تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

علائم مهم افسردگی در نوجوان

علائم مهم افسردگی در نوجوان

راهنمایی مناسب برای والدین:

ما در این مقاله تعدادی از شایع ترین علایم افسردگی نوجوانان را برخواهیم شمرد. اگر چه این علایم به صورت مستقیم با علایم افسردگی اساسی در ارتباط نیستند اما بسیار شبیه این علایم هستند. اگر تعدادی از ویژگی های زیر در یک نوجوان مشاهده شود، این احتمال وجود دارد که به افسردگی اساسی مبتلا باشد.

  • احساس اندوه، گریه کردن و بغض مداوم

نوجوانان ممکن است اندوه شدید خود را بوسیله ی کارهای مانند پوشیدن لباس های سیاه، نوشتن اشعار غمناک، یا شیفتگی به موسیقی هایی با مضمون های پوچی گرایی، ابراز کنند. ممکن است بدون هیچ دلیل مشخصی گریه کنند.

  • نا امیدی و درماندگی

نوجوان ممکن است احساس کند زندگی ارزش زندگی کردن را ندارد یا حتی ارزش تلاش برای حفظ ظاهر مناسب و نظافت فردی را ندارد. انها ممکن است باور داشته باشند که یک وضعیت منفی هرگز تغییر نخواهد کرد و به آینده ی خود بدبین شوند.

  • کاهش علاقه به فعالیت ها، یا ناتوانی در لذت بردن از فعالیت هایی که قبلا از انجام آنها لذت می بردند.

نوجوان ممکن است نسبت به مسائل بی تفاوت شده و از کلوب ها، ورزش، و دیگر فعالیت هایی که زمانی از انجام آنها لذت می برده است فاصله بگیرد. هیچ کدام از آنها دیگر برای نوجوان افسرده جذابیتی ندارند.

  • خستگی مداوم و بی انرژی بودن

نداشتن انگیزه و انرژی در غیبت در کلاس ها و نرفتن به مدرسه نمود پیدا می کند. در اینجا می توان کاهش معدل نمرات مدرسه را ناشی از کاهش تمرکز و توان ذهنی دانست.

  • انزوای اجتماعی، ضعف در برقراری ارتباط

ارتباط او با خانواده و دوستان کمرنگ می شود. نوجوان ممکن است از حظور در دورهمی های خانوادگی و مراسم ها اجتناب کند. نواجوانی که پیش از این زمان زیادی را با دوستان خود می گذراند، اکنون ممکن است بیشتر زمان خود را در تنهایی و بدون انجام فعالیت خاصی بگذرانند. نوجوان ممکن است دیگر نخواهد احساسات خود را با دیگران در میان بگذارد، و باور داشته باشد که در این دنیا تنها است و هیچ کسی وجود ندارد که به حرف های او گوش دهد و یا حتی به او اهمیت دهد.

  • اعتماد به نفس پایین و احساس گناه

نوجوان ممکن است برای رویدادهای منفی به دنبال مقصر بگردد. آنها ممکن است احساس شکست کنند و در مورد توانایی ها و ارزشمندی خود دیدگاهی منفی پیدا کنند. ممکن است احساس کنند که به اندازه ی کافی کارآمد و توانمند نیستند.

  • حساسیت بسیار بالا در قبال احساس طردشدن یا شکست

با اعتقاد به این که فردی بی ارزش هستند، نوجوانان افسرده با مواجه شدن با هرگونه طرد شدگی و یا احساس عدم موفقیت حتی به میزان بیشتری افسرده می شوند.

  • ضعف در برقراری ارتباط با دیگران

نوجوان ممکن است ناگهان انگیزه ی خود را برای حفظ روابط دوستانه خود از دست داده و از دیدن دوستان و صحبت کردن با آنها دست بکشد.

  • شکایت مکرر از بیماری های جسمی، مانند سردرد و ناراحتی معده

نوجوان ممکن است از سرگیجه، حالت تهوع، و کمردرد شکایت کند. ازدیگر ناراحتی های جسمی شایع می توان سردرد، درد معده، استفراغ، و مشکلات عادات ماهیانه را برشمرد.

  • غیبت های مکرر از مدرسه یا عملکرد ضعیف در فعالیت های مدرسه

این امکان وجود دارد که کودکان و نوجوانانی که در خانه یا مدرسه مشکل ساز هستند در واقع از افسردگی رنج ببرند اما خود متوجه آن نباشند. زیرا ممکن است کودک تمام اوقات به نظر اندوه گین و غمگین نرسد و والدین و معلمان هرگز متوجه نشوند که این رفتارهای مشکل ساز او ناشی از افسردگی است.

  • تمرکز پایین

نوجوان ممکن است در تمرکز برروی اموری همچون فعالیت ها و تکالیف مدرسه، پیگیری و ادامه ی یک گفتگو، یا حتی تماشای تلویزیون با مشکل مواجه شود.

  • تغییر عمده در وعده های غذایی یا برنامه ی خواب

اختلال در خواب ممکن است به صورت تماشای تلویزیون در تمام طول شب، دشواری در برخواستن از رخت خواب برای رفتن به مدرسه، یا خوابیدن در طول روز بروز پیدا کند. از دست دادن اشتها می تواند منجربه آنورکسیا (بی اشتهایی عصبی) یا بولیمیا (پرخوری عصبی) شود. پرخوری می تواند منجر به افزایش وزن و چاقی شود.

  • صحبت در مورد فرار از خانه و یا اقدام به این کار

فرار از خانه در واقع فریادی است برای درخواست کمک. بسیاری از والدین ممکن است تازه در این زمان متوجه شوند که فرزند آنها دچار مشکل شده است و نیاز به کمک دارد.

  • صحبت در مورد اقدام به خود کشی یا صدمه زدن به خود

این امکان وجود دارد که نوجوان افسرده از خود کوشی حرف بزند و این که آرزو می کند مرده باشد. کودکان و نوجوانان افسرده به میزان بیشتری در معرض خطر اقدام به خود کشی هستند. اگر از کودک و یا نوجوانی شنیدید که: “می خواهم خود را بکشم”، یا ” من خودکشی می کنم”، همیشه این حرف او را جدی بگیرید و نظر یک روانشناس کودک و نوجوان یا دیگر متخصصان سلامت روانی را در این باره جویا شوید. برای تماس با متخصصین ما کلیک کنید.

سخن گفتن در مورد مرگ معمولا برای افراد آزار دهنده است. اما گفت و گو با نوجوان در مورد افسردگی و فکر خود کشی او می تواند مفید باشد. به جای آنکه بخواهید به اصطلاح او را “سر عقل” بیاورید، با این سوالات می توانید به او این اطمینان را بدهید که کسی وجود دارد  که به مشکل او اهمیت می دهد و به نوجوان فرصت می دهید تا از مشکلات خود سخن بگوید.

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

۲۰ نظر

  1. نانی گفت:

    سلام من چند وقته خیلی احساس افسردگی می کنم و به نظر خودم این نتیجه ی تنها شدنم است من تمام بعدازظهر خودم رو تو خونه تنهام.مهمونی هم به خاطردرسم نمیشه برم.همش گریه میکنم و احساس بدبختی .خواهش میکنم کمکم کنید.

    • م روانشناس گفت:

      سلام. ممکنه این علائم نشان دهنده افسردگی باشن اما هر غم و ناراحتی موقتی رو سریعا نشان افسردگی نمی توان دانست. حتما شیوه زندگیت رو تغییر بده و برای درس خواندن برنامه ریزی داشته باش تا در کنار ان کمی تفریحم داشته باشی. وقت برای بودن با دوستان بذار و ورزش و پیاده روی هم انجام بده. گاهی نشانه های غم و افسردگی با تغییر شیوه زندگی کمتر میشن. در ضمن روی باورهات هم باید کار کنی که حتما در کنار یک روان شناس نتیجه خواهی گرفت.

    • م روانشناس گفت:

      سلام. ممکنه این علائم نشان دهنده افسردگی باشن اما هر غم و ناراحتی موقتی رو سریعا نشان افسردگی نمی توان دانست. حتما شیوه زندگیت رو تغییر بده و برای درس خواندن برنامه ریزی داشته باش تا در کنار ان کمی تفریحم داشته باشی. وقت برای بودن با دوستان بذار و ورزش و پیاده روی هم انجام بده. گاهی نشانه های غم و افسردگی با تغییر شیوه زندگی کمتر میشن. در ضمن روی باورهات هم باید کار کنی که حتما در کنار یک روان شناس نتیجه خواهی گرفت.

  2. ناشناس گفت:

    برنامه ریزی کن و حداقل ۳ هفته ای یکبار یک برنامه ی تفریحی ساده در برنامه بگنجان تا چشم بزاری رو هم درستم تموم شده گلم .

  3. راضیه گفت:

    من افسرده ام.جوری که با همه دعوا میکنم، قهر ، اصلا هم شرایط بد وی که تو خونه ایجاد کرده بودم پشیمون نبودم نمازمو کامل نمیخوندم از خدا هم ناامید شده بودم توی چند روز اخیر دو بار موقع اذان مغرب از خدا خواستم کمکم کنه فردای همون روز یه اتفاق خوشحال کننده واسم می افتاد الانم بعده ۴ روز ۷۰ درصد مشکلم حل شده، خداروشکر از ته دل امیداورم شما ها هم خوب شید و مشکلتون حل شه.

  4. ناشناس گفت:

    خوشبحالت من حتی مشکلاتم هم حل میشن حالم خوب نمیشه.

  5. حمید گفت:

    دوستان عزیز اکثر افسردگی ها به علت عدم تعادل شیمیایی مغز ایجاد می شود که روانپزشک با تجویز داروی مناسب در مدت حدود ۱ تا ۲ ماه می تواند آن را مرتفع نماید.بنابراین حتما این مورد یعنی مراجعه به روانپزشک نه روانشناس را انجام دهید.

  6. محمد گفت:

    فقط خدا،ورزش،فیلم شاد و حرف شاد درمان افسردگی است.

  7. مریم گفت:

    من خیلی تو زندگیم سختی کشیدم از بچگیم فقط دعوای مامان بابامو بی پولیو استرسو گریه های شبونه یادمه بزرگ که شدم بابام مریض شد و مرد با هزار بدبختی به شوهر رسیدم الان همه چی دارم شوهر خوب زندگیه آروم ، پولو… ولی آنقدر زخمی ام که از هیچی لذت نمیبرم ۲ ساله که قرص میخورم ۲ روز خوبم یا ماه بدم دیگه خسته شدم چرا خدا نجاتم نمیده

  8. میلاد گفت:

    اگه واقعا عاشق شوهرت باشی و اونم عاشق تو باشه نمیگم صد در صد ۷۰ درصد خوب میشی.معلوم میشه که محبتتون به هم دیگه کم شده.

  9. پری گفت:

    مریم چون منم شرایط تو رو دارم با این تفاوت که پدر من هنوز زنده است و هنوز هم همون جنگ و دعواها یک دخترم دارم خیلی نگران او هستم از همه میترسم حتی از معلماش

  10. افروز گفت:

    سلام به همه.فکر نمیکنم کسی از من داغون تر باشه.من ۵ ساله تنها شدم تنها برادرم که بهترین دوستم بود رو از دست دادم.همش تو خونه ام .دوست دارم تنها باشم.گفتم شاید با ازدواج بهتر شم اما نشدم.۸ ماه پیش همسرم تصادف کرد و داغون شد و عروسیمون عقب افتاد.خیلی داغونم.دارم افسرده میشم

  11. زهره گفت:

    منم همیشه تو گلوم بغض دارم نمیدونم چقدر سخته یعضی وقتها نفس نمیتونم بکشم و باید بغضم بترکونم وگرنه خفه میشم ریشه ی ناراحتی روحیم تو بچگیامه خیلی وحشت ناک بود

  12. سایه گفت:

    سلام من پونزده سالمه و مشکل اونجاست که کلا مغزم پره از چیزایی که نمیتونم بگمشون یا حلشون کنم یا از دستشون راحت شم ، کلا نمیتونم احساسمو به زبون بیارم ، میتونم ساعت ها راجب فلان ویروسو فلان باکتری یا ریاضی برای همه کنفرانس بدم و فوقش یکم استرس بگیرم اما چیزی که توی ذهنم هستشو نمیتونم به زبون بیارم یام کلا ترجیح میدم به زبون نیارم چون همه دور بریام کلی مشکل دارن حالا من بیام از حس و حالی بگم که خودمم ازش سر در نمیارم یام من یه چیزی میگم یکی یه چیز دیگه میفهمه ، وقتی یکی رو میبینم نمیدونم چی بگم جواب یکی که ی چیزیو میپرسه رو نمیدونم توی اون لحظه چی بگم و دنیال ی چیزی میگردم همیشه ک زود از دست جواب دادن در برم مثلا خیلی اتفاق افتاده که جاهای بی ربط تشکر کردم یا جوابای بی ربط دادم چون تنها چیزی که برای خلاص شدن ب ذهنم میرسه رو میگم ، با دخترا یکم بهترم حالا با پسرا انگار از امازون اومدم، کلا با پسرا مشکل دارم، با حرف زدن با افراد بزرگتر از خودمم کلا مشکل دارم یعنی توی تایپ کردن حرفام مشکل زیادی ندارم ولی وقتی رو برو حرف میزنم همه چی از ذهنم میپره ، راجب خودم نمیتونم حرف بزنم و توضیح بدم کلا به تته پته می افتم ،همیشه احساس تنهایی خیلی زیادی میکنم، احساس میکنم کسی بهم اهمیت نمیده و همیشه اولویت اخرم، قبلا خونه فقط این شکلی بودم الان مدرسه هم اینشکلی شدم ، با دوستام خیلی قبلا راحت تر بودم و پیش اونا در واقع هیچ مشکلی نداشتم الان پیش اونام احساس میکنم ی ادم اضافیم تو جمع، احساس میکنم کارای همه احساسای همه مهمه اما من دارم برای چیزای کوچیکی مثل همینایی که گفتم وقتشنو هدر میدم و اونا از پس مشکل خودشونم بر بیان هنر کردن چه برسه ب اینکه ذهنشون درگیر حرفای منم بشه ،خیل وقتا احساس میکنم توی خونه کسی به حرفام اهمیت نمیده حتی اگه درست باشن من اگه یه حرفی رو بزنم اگرم درست باشه بازم مسخره به نظر میاد اما اگه داداشم ی حرف غلطیم بزنه بازم تاییدش میکنن، یه جوری باهاش رفتار میکنن انگار عقل کله،برای همه مسائل خودشون مهمن نه من حتی شده ی بار ،وقتی راجب یه چیزی حرف میزنم یه جوری برخورد میکنن که انگار هفت سالمه ، از لحنشون نیگما همین جریان اتنا مامانم برگشته میگه تو مغازه ای چیزی نری واقعا منو با ی بچه هفت ساله مقایسه میکنه اینهمه هم واس چیزای بیخود ادا در میارن اونجایی که لازمه انگار نه انگار که منم ادمم ،دیگه واقعا خسته شدم، همیشه فکر میکنم چقدر خوب میشد اگه میتونست ادم خودشو از ی جای بلند پرت کنه پایین یا بره ی جا که تا ابد کسی دورش نباشه الان مشکل من اینه چطور از دست این همه احساسات قروقاطی نجات پیدا کنم ؟ یا از دست اطرافیانم راحت شم؟ شایدم از دست خودم؟ حتی الان سر اینکه اینو بفرستم یا نه هم شک دارم

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام سایه عزیز. این احساسات که داری در واقع در مسیر رسیدن به هویت و پیدا کردن خود واقعیته… اول از سردرگمی های خودت شروع میشه.. اینکه کجا هستم و چی می خوام بعدش می رسی به اینکه خب حالا با دیگران چه جوری رفتار کنم که تاثیر گذار باشم، چه رفتاری درست تره و یا اینکه چه کاری میشه کرد… همین طور شک در مورد اینکه نکنه بد حرف بزنم.. اصلا چی بگم که بقیه توجه کنم…. بعد هم مدام ازمون و خطا و گاهی هم خسته شدن. نتیجش میشه اینکه گاهی خسته میشی و نا امید مثل الان. باید مدام تو این کشمکش ها درگیر باشی تا به یک ثبات برسی پس ناراحت نباش.

      • سایه گفت:

        اخه پس چرا دوستام اینشکلی نیستن اونام همسن منن دیگه

        • روانشناس کودک گفت:

          متاسفانه اکثر افراد خیلی دیرتر به این پیوستگی خود و هویت مستقل می رسند یا اصلا نمی رسند. الان انقدر هم سن هات درگیر موبایل و … هستن که اصلا به این چیزها فکر نمی کنند و دغدغه های سطحی دارند. در حالیکه این حس ها همیشه طبیعی بوده برای نوجوان. گاهی هم برخی خیلی راحت به یک هویت پایدار می رسند.

نظر دهید

سوال امنیتی *