تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان

اغلب نوجوانان با افسردگی شدید در مورد خودکشی فکر کرده، صحبت نموده یا با اقدامات برای نشان دادن خودکشی جلب توجه می کنند . اما تعداد هشدار دهنده و فزاینده تلاش های موفقیت امیز خودکشی باعث گردیدند تا تفکرات یا رفتار های خودکشی همیشه بسیار جدی گرفته شوند .

افسردگی یا اختلال روانی دیگر برای بخش عمده نوجوانان متمایل به خودکشی نقش ابتدایی ایفاء می کند. همچنین در نوجوانان افسرده که از الکل یا مواد مخدر استفاده می کنند، ریسک خودکشی حتی بیشتر می باشد. به دلیل خطر بسیار جدی خودکشی برای نوجوانانی که افسرده می شوند، همیسه بایستی به طور نزدیک نشانه های تفکرات یا رفتار متمایل به خودکشی مورد توجه قرار گیرند.

علائم افسردگی نوجوانی

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان افسرده

  • صحبت کردن یا شوخی کردن در مورد اقدام به خودکشی
  • گفتن جملاتی شبیه ” بهتر بود می مردم ” ، ” امیدوارم برای همیشه محو شوم ” یا ” هیچ راهی وجود ندارد” .
  • حرف زدن در مورد مرگ با دید عاطفی به مرگ نگاه کردن ( اگر مرده بودم ، ممکن بود مردم مرا بیشتر دوست داشتند )
  • نوشتن داستان ها و شعر هایی در مورد مرگ ، مردن یا خودکشی
  • انجام رفتار بی باکانه یا تصادفات زیاد با جراحت
  • بخشیدن دارایی های ارزشمند
  • خداحافظی با دوستان و خانواده همانند دیدار پایانی
  • جستجو برای یافتن سلاح ، داروها یا دیگر روش های کشتن خودشان

کمک کردن به یک نوجوان متمایل به خودکشی

اگر شما نسبت به نوجوانی که  می شناسید مظنون به اقدام خودکشی هستید ، اقدام فوری انجام دهید ! در اولین فرصت با یک متخصص روان شناس، روانپزشک و یا آزانش های اجتماعی تماس حاصل فرمائید. تماس با ما

توصیه های درمانی:

بسته درمان افسردگی (TDCS و بیوفیدبک)

درمان های عصبی: نوروفیدبک و بیوفیدبک

درمان افسردگی کودک و نوجوان

بسته مشاوره و روان درمانی فردی

منبع:مشاورانه

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی در زمینه افسردگی نوجوان می توانید با متخصصان ما با شماره های 02122247100و 02122354282تماس بگیرید.
۴ نظر
  1. امین
    سلاممن پسر ۱۷ ساله هستم،من از اول پچه شادی بودم ولی چونکه از بچگی عادت به خوابیدن روی شکمم بودم و اون لذت رو فهمیدم(۴ ساله بودم)باعث شد به یه بچه افسرده،چاق،تنبل،درس نخون،نداشتن دوست صمیمی اصلا نداشتن دوست؛تبدیل بشم،پارسال دو بار خودک.. کردم دفعه سوم قرار بود از روی پل .. .ولی نتونستم اون وقت فهمیدم که یه موجود بی عرضه هستم که کاری که میخواد انجام بده رو انجام نمیده؛ تورو‌خدا کمکم کنید جامعه داره منو عوض میکنه. ممنون.
    پاسخ بهمن ۲۶, ۱۳۹۶ در ۳:۱۹ ب.ظ
  2. روانشناس کودک
    سلام امین عزیز. نمی دونم چقدر از زمان چهار سالگیت یادت میاد ولی بچه ها معمولا در اون سن مثل تو یک احساسهایی پیدا می کنند ولی اون احساس جنسی نیست چون در چهار سالگی هورمون جنسی وجود ندارد. این که احساس بی عرضگی می کنی راه داره و می تونی برای ایندت از الان برنامه ریزی کنی و اصلا دیر نیست چون سنی نداری. کار پیش روی تو الان کنکور هست ایا برنامه ریزی ای داری؟
    پاسخ بهمن ۲۶, ۱۳۹۶ در ۵:۰۱ ب.ظ
  3. سما
    سلام و خسته نباشید . یه دختر 17 ساله هستم. از اول زندگیم شاد نبودم ، نه چون توی خانواده ی بدی بودم ، خیر فقط انتظارات از من زیاد بود . تا 6 سالگیم ، یادمه تو مدرسه توسط بقیه دختر بچه ها اذیت میشدم . دوست پیدا میکردم ، ولی به بهانه ی اینکه من چیز بدی بهشون گفتم ولم میکردن و با یکی دیگه دوست میشدن . بعد از اون تو 7 سالگی یه خاطره ی زشت با یکی از پسرای فامیل که 15 ساله و اتفاقا پدوفیل بود داشتم . هر چند من تا به حال به هیچ کسی نگفتم . ولی روی افکار و درس و خیلی چیز هام تاثیر گذاشت. تا 5 ام دبستان همه چی اروم گذشت ، با وجود اینکه سرکوفت میخوردم از پدرم که چرا نمیتونم بهتر از این ها باشم ، هر چند میدونستم پدرم چه قدر رو من سرمایه گذاری کرده و تمام چیزی که میخواست موفقیت های من بود ، سال ششم با معلمم مشکل پیدا کردم ، چون خیلی ترسو بودم و خجالتی به مادرم گفتم از معلمم میترسم ، و خب مادرم هم به معلمم گفت و از اون روز با من بدرفتاری میکرد ، گاهی سعی میکرد با من مهربون باشه ولی من نمیتونستم متقابلا جواب بدم ، این شد که در درس ریاضی به شکل وحشتناکی افت کردم ، و چون میترسیدم از پدرم که توی درس ریاضی خیلی سخت گیری میکرد ، مجبور شدم تقلب کنم . بعد از اون دیگه همون ادم سابق نشدم ، هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تاثیر بزاره روم . به علت فشار های زیادی که روم شد رفتم و برای نمونه دولتی اقدام کردم ، سال هفتم وارد مدرسه شدم ، بچه ها هیچ کدوم با من خوب نبودند جز یک عده ی محدودی ... خب یه نفر که اونم یه عضو ترد شده بود . مادرم اون سال حامله شد و افسردگی شدید حاملگی گرفت این شد که روی من و خواهر و برادرم هم تاثیر گذاشت. تو دوره ی امتحانا و بارداری مادرم پدر بزرگم فوت کرد ما مجبور شدیم اسباب کشی کنیم . ولی در حین اسباب کشی باید امتحاناتم رو هم میخوندم ، من اون سال ریاضی شهریوری شدم . بعدش به شهر دیگه ای رفتیم سال8ام رو به هر سختی بود گذروندم و سال نهم تازه داشتم معنی دوستی و عشق واقعی رو درک میکردم ،ولی با ازمون دوباره نمونه و قبول شدن در رشته تجربی یه امید دیگه دست پدرم دادم که بتونم تو این کشور داغون پزشک بشم . که البته خیلی چیزاش با پارتیه . دهم اومدم و دوست پیدا کردم در این زمینه مشکلی نبود، ولی دوباره با معلم هام مشکل پیدا کردم ، به خصوص دبیر ریاضیمون و فیزیک و شیمی ،وحشت ناک ترین موقع وقتی بود که پای تابلو میرفتم ، کسی حرف بدی نمیزد یا چیزی نمیگفت ولی معلم جوری باهات صحبت میکرد انگار تو یه فرد کند ذهنی . خب به هر زحمتی بود 10 ام تموم شد ، و 11 ام از پا دراوردم. کلاس تست ثبت نام کردم و رفتم ، هر چند هیچ انگیزه ای و امیدی به پزشک شدنم نداشتم ، ولی پدرم خیلی امید وار بود . چون بچه اولشم . و مدام میگفت باید 20 بشی یا 16 بشی ، و خب نمره ای که میاوردم بالای 14 بود همیشه . و بعدش امتحانای اخر سال اومد ، و من توی ریاضی خیلی بدبخت بودم . برای همین رفتم کلاس خصوصی ، خرج زیادی هم روی دست پدرم گذاشتم ، که کم درامدم هست و توی این وضع اقتصادی وجدانم داره لهم میکنه نتیجه و کارنامه که اومد فهمیدم که ریاضی رو دوباره شهریوری شدم .نمیدونستم چه قدر تو شک بودم ، ولی وقتی پدرم گفت که همه ی رویاهاش رو خراب کردم و دیگه نمیدونه با من چیکار کنه ، و اینکه شاید بیشتر از این نمیتونم ، به این فکر کردم چرا زندم ؟! خب من خیلی وقته به خودکشی فکر میکنم . ولی هیچ وقت جرات نکردم اینکارو کنم ، اولا این ه دین مسخره ای اسلام میگه حرامه ، دوما اینکه نمیشه هم این دنیا بکشم هم اون دنیا . ولی فکر نمیکنم حالا که 17 سال رنگ شادی ندیدم بازم ببینم .بعضی وقتا فکر میکردم چه طور بمیرم که اتفاقی به نظر بیاد ولی سر خدا رو نمیشه کلاه گذاشت که ؟ این شد که فکر کنم چرا بعضی مردم اینقدر بدبختن بعضی دیگه خوشبخت ، و من به عدالت خدا شک کردم ، میدونم که اگه اینو بلند بگم به سیخ میکشنم . و حالا شهریورو دارم که ریاضی رو امتحان بدم و یه اخبار افتضاح از اقتصاد و یه پدر نا امید و یه کنکور مسخره با اساتید مسخره توی یه کشور مسخره و میدونم گفتن این چیزا هیچ چیز رو درست نمیکنه . حتی نمیدونم چرا اینارو نوشتم ؟ فقط نوشتم ، که بگم قلبا میخوام بمیرم . میترسم از بعدش ، دیگه حوصله سوختن تو جهنمو ندارم .
    پاسخ مهر ۲۴, ۱۳۹۷ در ۱۱:۳۷ ب.ظ
    • wpadmin
      ناامیدی در زندگی دوست عزیز تمرکز روی چنین مسایلی مشکلی رو حل نخواهد کرد . شما فقط از طریق برنامه برنامه ریزی کردن برای آینده خودتون میتونید به ارامش برسید . شما میتونید چنین شرایطی رو داشته باشید ولی شاد باشید و امیدوار. و یا برعکس چنین شرایطی رو داشته ولی مثل الان ناامید باشید. در اوضاع و احوال شما تغییری رخ نمیده . چون شما تجربه ای ندارید و اتفاقا مطالعه ای ندارید . که بدونید در شرایط بسیاری سختی که دیگران تجربه میکردند چطور اثار زیبایی خلق شد . به همین خاطر توصیه میکنم حتما توانایی خودتون رو بشناسید . و این کارو با نوشتن شروع کنید . چون شما در نوشتن و توصیف حالات خوب عمل میکنید. و از طرفی هم نوشتن ذهن شمارو از آشفتگی رها میکنه . در گروه های پیاده روی شرکت کنید و از طبیعت الهام بگیرید . چطور در برخورد با این همه بی انصافی انسان سرسبز و شاد برخورد میکنه . در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88422495
      پاسخ مهر ۲۵, ۱۳۹۷ در ۸:۳۸ ق.ظ
نظر دهید

سوال امنیتی *