تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

روانشناسی جوان 18 ساله

روانشناسی جوان 18 ساله

لحظه ای فرارسیده که معلوم نیست فرزند شما هنوز بچه است یا نه؟ ممکن است فکر کنید بچه ای که از اولین لحظات زندگی تا نزدیک دوره بزرگسالی  تربیت کرده اید، برای مستقل شدن آماده است و دیگر به کمک شما نیاز ندارد، درصورتی که این فکر واقعا اشتباه است.

ازنظر جسمی، فرزند شما تقریبا بالغ شده است. پسرها بعد از دخترها به سن بلوغ می رسند و بدنشان عضلانی  و پرمو می شود، ولی مشکلات  مربوط به بلوغ برای هردو جنس بسیار زیاد است.

از نظر احساسی، فرزند شما مستقل تر است ولی این بدان معنا نیست که دیگر به کمک شما نیازی ندارد. این استقلال ممکن است منجر به تعارض، مخصوصا درون خانواده  شود و سختی این کار در این  است که  مرز باریکی بین کاری که شما به عنوان حمایت از او انجام می دهید و برداشت او از این حمایت که فکر می کند درحال کنترل او هستید، وجود دارد. آنها روابط جدی تر، و گاهی رمانتیک و حس شدید هویت جنسی دارند. این موضوع می تواند باعث تعارضارت اضافی شود اگر نحوه نگرش آنها به خودشان با تعبیری که شما از هویت  وشخصیت او دارید مطابقت نداشته باشد.

تکامل احساسات آنها منجر به نگرانی های بیشتری درباره مزایای بزرگسالی  می شود مثل اینکه آنها چطور می توانند از خودشان محافظت کنند، قرار است کجا زندگی کنند یا می خواهند با زندگیشان چه کنند. اگر می خواهند به دانشکده بروند، ممکن است نگرانی هایی در باره اولین تجربه  زندگی دور از خانه و یا مقابله با محیط آموزشی متفاوت  داشته باشند. آنها فهم  قوی تری از هویت دارند که ممکن است روی تجربیاتش بیشتر منعکس شود  شاید توسط  درد دل کردن در دفتر خاطرات.

ممکن است علاقه بیش تری  به خانواده و آداب و رسوم  فرهنگی نشان دهند که موجب تایید نقش مهمی است که در خانواده  به عهده دارند. احتمالا به گروه همسالان نسبت به  خانواده توجه بیشتری دارند و روی رابطه ها  تمرکز بیشتری دارند مخصوصا زمانی که گروه های اجتماعی بسط داده می شود و بنابراین آنها زندگی اجتماعی خودشان را می خواهند. انها نگرانی های بیشتری درباره دیگران دارند و می بینید که برخی از سوالاتشان پیرامون موضوعاتی که با دوستانشان دارند حل می شود.

از نظر شناختی، فرزند شما برای درک جهان اطرافش  گام های بزرگتری برمی دارد در صورتی که  قبلا تلاش او  برای شناختن  با ترس و نگرانی همراه بود. آنها ایده های بهتری درباره اهدافشان دارند و برای رسیدن به آنها بلند پروازند. مهارت های برنامه ریزی بهبود یافته ، آینده نگری و  درک عمیق تراز نتایج بالقوه همگی برای یک زندگی مستقل مخصوصا زمانی که  روی آینده و آینده نزدیک متمرکز می شوند، حیاتی است. ممکن است کمی خودمحور باشد و علی رغم داشتن ویژگی عقل و اخلاق، معتقد باشند نقطه نظرات خود شان صحیح است با اینکه می دانند دیگران نظر خاص  خودشان را دارند. مهارت های تحصیلی آنها، حافظه، مهارت های سازماندهی، مدیریت زمان، و توانایی  حل مساله نظری در آنها در سطحی است که می توانند از عهده تحصیلات عالی و قرارگرفتن در محیطی که   همان چارچوب های  قبلی و مسیری که قبلا طی می کرد را ندارد (محیط قبلی) برآید. اکنون زمانی است که رفتار خطر پذیری در او به چشم می خورد (اگر تا به حال اینطور نبوده است)، مخصوصا  در مورد نوشیدنی ها، مصرف مواد مخدر، و فعالیت های جسمی و جنسی.

راه هایی وجود دارد تا به فرزندتان کمک کنید به سرعت به بزرگسالی برسد. اگر آنها را تشویق کنید که  نه تنها در باره نگرانی ها بلکه درباره آرمان ها و آرزوهایشان  با شما صحبت کنند و بیشتر از اینکه قاضی باشید از او حمایت کنید، به او اجازه می دهید بفهمد  درکنارش هستید. می توانید به صورت عملی به او کمک کنید  مثلا در مورد اقتصاد خانواده و قرض دادن به او آموزش دهید و یا اینکه یاد دهید چطور آشپزی کند یا لباس بشوید (اگرتا به حال این کارها را انجام نداده اید). آنها با تغییرات عمده ای رو به رو می شوند، شاید کار جدیدی شروع کند، به دانشکده برود و یا تغییر مکان دهد که این کارها موجب خدشه وارد شدن به اعتماد به نفسشان  شود بنابراین تشویق و واکنش مثبت به این تغییرات کمک می کند اعتماد به نفس و خود باوری آنها حفظ شود.

ممکن است به این کار اقرار نکنند ولی همچنان به رفتار شما نگاه می کند و الگو می گیرد. یاد گرفتن اینکه مثل یک بزرگسال رفتارکند که مسولیت پذیری دارد و با نتایج کارهایش رو به رو می شود کمی زمان می برد. وقتی در مسائل مربوط به بزرگسالی غرق  و سراسیمه می شود شما هستید که می توانید بیشتراز هر چیزی  برای او پناهگاهی امن  و مطمئن از نظر احساسی  فراهم کنید .

فرزندتان را در گذر از مسیرزندگی  برای رسیدن به بزرگسالی تماشا کرده اید و سال هایی که صرف سخت کارکردن برای رشد و تربیت او کردید، ثمرداده است. شما یک انسان  بزرگسال سازگار و ماهر از نظر اجتماعی دارید که باعث افتخارشماست. در حالیکه طبیعت رابطه شما تغییر کرده است واز رابطه کودک-بزرگسال به رابطه بزرگسال-بزرگسال  تبدیل شده است آنها هنور هم در سال های آینده به شما نیاز دارند. تفاوت در این است که آنها اکنون انتخاب خواهند کرد که به سمت شما بیایند.

منبع:مشاورکو

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی در زمینه روان شناسی رشد می توانید با متخصصان ما با شماره های 02122247100و 02122354282تماس بگیرید.
۱۵ نظر
  1. mehrane
    سلام پسرم 18 سالشه و بیشتر اوقات با گوشی موبایلشه و تو تلگرام با دوست دخترش چت میکنه اصلا با من حرف نمیزنه.دیروز هم با من قهر کرده.چیکار کنم؟
    پاسخ دسامبر 28, 2016 در 11:31 ق.ظ
  2. زاهد
    در کل متاسفانه فضاهای مجازی موبایل ها فاصله عمیقی بین اعضای خانواده ها ایجاد کرده و وابستگی اون خانمان خراب کرده.دوست من سعی کنید با ایجاد رابطه دوستانه با فرزندتون که در دروه بین نوجوانی و جوانی هست و ذهنی مملو از تخیلات و متاسفانه در این نسل ذهنی عاری از هرگونه احتران نسبت به بزرگتر ها .لطفا به ایشون نزدیک بشید و از سویی حتما این نکته را برای ایشون مشخص کنید که شما به عنوان پدر یا مادر ایشون حق دارید ایشون رو در استفاده از موبایل منع و یا محدود کنید اما باز هم میگم توام با حفظ موقعیت خودتون به عنوان ولی ایشون لحن دوستانه و بارز بودن نشانه های دلسوزی برای وی را حتما لحاظ کنید.
    پاسخ دسامبر 28, 2016 در 11:42 ق.ظ
  3. ناشناس
    عمده ترین عاملی که جوانان را به سمت شبکه های مجازی میرن نداشتم سرگرمی مناسب و بیکاریه.من پیشنهاد می کنم ایشون رو درگیر کنید.خوب ما هم تو همین جامعه زندگی میکنیم.الان بین دوستان من هم کسایی هستن که تمام طول روز رو تو دنیای مجازی هستن و برعکس دوستانی دارم که وقت سرخاروندن رو ندارن و اصلا نمیدونن شبکه اجتماعی چی هست.
    پاسخ دسامبر 28, 2016 در 11:49 ق.ظ
  4. همیار
    سلام اگر مشکل شما جدی هست بهتره که از مشاوره حضوری کمک بگیرید.عوامل زیادی به بروز این مشکل دخیل هستن و با توجه به تیپ و شخصیت پسرتون باید از راهکارهای مناسب وارد ارتباط شده تا خدای نکرده مشکلات جدی تر نشه
    پاسخ دسامبر 28, 2016 در 11:52 ق.ظ
  5. مهری.م
    فرزند پسری دارم که در سال اول دبیرستان تحصیل می کند.او بسیار سرد و بی عاطفه است و حس دلسوزی ندارد.البته خانواده پدری هم بسیار کم حرف و ساکت هستند .با او چگونه رفتار کنم؟
    پاسخ آگوست 8, 2017 در 4:40 ق.ظ
    • روانشناس کودک
      با سلام. گاهی برخی رفتارها و ویژگی های هیجانی جزئی از شخصیت فرد هستند مخصوصا اگر از کودکی تا بدین سن وجود داشتند. اگر خود فرد با این حالت مشکلی ندارد لزومی ندارد که این رفتار را در وی تغییر بدهید. قسمتی از این فرایند مربوط به پذیرش از سوی خود شماست و باید بپذیرید که این ویژگی فرزندتان است و بدون قید و شرط دوستش داشته باشید. دوم اینکه اگر به صورت کلی در مدیریت هیجان توانمند است و همدلی هم گاهی نشان می دهد، و به دیگران اسیبی نمی زند، جای نگرانی ندارد.
      پاسخ آگوست 15, 2017 در 5:48 ق.ظ
  6. rimiya
    سلام من ۱۸سالمه و کلا تو زندگیم مشکلات زیادی داشتم که واقعا با روان بازی میکردند و چیزهای زیادی تجربه کردم و سعی کردم خودم خودمو تربیت کنم و از اسیب ها دوری کنم اما متاسفانه مادر و پدرم هیچ شناختی راجبه من ندارن و الان که دارم وارد ۱۸ میشم تصمیم به کنترل کردن من گرفتن و اصلا نرمال نیستن گاهی بهم ازادی میدن و گاهی بی دلیل میگیرن اصلا متوجه من نیستن و به تصمیمات و اهداف احترام نمیزارن و جدی نمیگیرن بیشتر خانواده دوستام و دوستام و حتی مدیر مدرسم از من مشاوره میگیرن اما پدر و مادرم اصلا و میخوان منو تحت کنترل بگیرن و این باعث فشار روانی شدیدیروی من شده به مشاور و روانشناسم هرچقدر میگم مراجه نمیکنن و پشت گوش میندازن و این کارهاشون باعث شده من از خیلی اهدافم دور بشم چه کاری میتونم انجام بدم?
    پاسخ اکتبر 14, 2017 در 3:40 ب.ظ
    • روانشناس کودک
      سلام. خیلی قابل درکه... خانواده نمی تونه از دید تو به موضوعات نگاه کنند. توی تمام خانواده ها به همین منوال هست... بعلاوه خانواده ها نمی تونن با هر مسئله ای مثل دیگران که بیرون از زندگی تو قرار دارند نگاه کنند و اکثرا موضوعات عاطفی باعث میشه که یک جاهایی مانع تو بشن.... مثلا همون بحث آزادی دادن و گرفتن بیشتر به این دلیل هست که با وجود تمام اعتمادی که به تو دارند نمی تونند به جامعه اعتماد کنند و این مسئله براشون نگرانی ایجاد می کنه و سعی می کنند کنترلت کنند... شاید این مسئله در طول زمان حل بشه و بهت پیشنهاد می کنم کمی صبر داشته باشی... اما اگر قبول کنند که به مشاور مراجعه کنند که خیلی موثر خواهد بود.
      پاسخ دسامبر 2, 2017 در 7:20 ب.ظ
  7. حسین
    بادرود نوجوان ۱۸ ساله دارم که سربازه و بیشتر وقتش مرخصی تو خیابون پیش دوست داشت میگذرونه و موقعی که ازش می خواهم کمتر تو خیابون باشه اصلا بی اعتنایی میکنه و گوش نمیده و وقتی موتور شو گرفتم گفتم قرص خورده که خودکشی کند بعد از بردن به بیمارستان لقمان به خیر گذشت فکر کنم گل نخورده بود خواهش می کنم راهنمایی کنید با سپاس از شما
    پاسخ اکتبر 1, 2018 در 9:42 ق.ظ
    • wpadmin
      کنترل جوانان دوست عزیز فرزند شما در سنی هستند که شاید به جرات گفت دیگه نمیتونید کنترلش کنید . باید بدونید ایشون دیگه بچه نیست و برای کنترل و تنبیه کردن دیر شده . بهتره فقط از طریق اینکه رفیق و دوستش هستید وارد عمل بشید . از این راه میتونید ایشون رو کنترل کنید و اعتمادش به شما هم از بین نخواهد رفت . در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88472864
      پاسخ اکتبر 1, 2018 در 10:03 ق.ظ
  8. Fateme
    سلام من دخترم ۱۸ سالشه و به من میگه که سن ۱۸ سالگی سن ازادی ولی من اینو قبول ندارم چیکار باید کنم ؟
    پاسخ می 7, 2020 در 12:33 ق.ظ
    • دکتر لیدا احدی
      سلام. این حرف نادرست است ولی محدودیت و فشار روی نوجوان نیز نادرست است . حتما به مشاور مراجعه کنید چون در این برخی نوجوانان از والدین حرف شنوی ندارن و این لجاجت دو طرفه عواقب بدی دارد. 02122354282
      پاسخ می 7, 2020 در 1:35 ب.ظ
  9. saye
    سلام من 18 سالمه،دخترم. وقتی پنجم بودم از شهرمون به یه شهر دیگه رفتیم و سر یه جریانی همه بچه ها از روز اول تا یک سال از من متنفر بودن و من حتی نفهمیدم، بچه های اون سن شهر ما خیلی ساده تر بودن و من بچه های اونجا رو درک نمیکردم و فکر میکردم مشکل خودمم و همه حرفایی که برای اذیت کردن من و اینکه بهم بگن خوب نیستم رو باور میکردم،کل وقت من توی مدرسه به کتابایی که باخودم میبردم میگذشت. طی دو سال بعدش اوضاع خوب بود اما من همچنان زودباور بودم و از هشتم من درگیر فلسفه و علم و شبه علم و عقایدم شدم و از فکر کردن به زندگی اجتماعی دور شدم و کاملا حرف دورو بریام رو باور میکردم و در کل بیشتر و بیشتر غرق خودم و احساسم و چیزایی که یاد میگرفتم از کتابا میشدم و بقیه از این سادگی من کلی سواستفاده میکردن و من حتی تا چند ماه پیشم نفهمیده بودم، حدود نهم دهم افسردگی گرفتم،فهمیدم یه سری از عقایدم کاملا غلط بودن، نظم ذهنم به هم خورد،گیج و سردرگم تر از قبل. از یازدهم خودم رو غرق درس کردم و این کمک زیادی به بهتر شدن حالم کرد، اوضاع مدرسه افتضاح بود چند نفر با مسخره کردن حرفای جدیم سعی میکردن اذیتم کنن اما من همچنان درگیر خودم بودم و اهمیت نمیدادم، تا اینکه چند ماه پیش فهمیدم نزدیک پونزده نفر از ادمای دورو برم با دروغ و نقشه دورم بودن و این مدت که حواسم نبوده کلی اشتباه کردم و این باعث شد بشدت از خودم بدم بیاد. طی چند ماه کم کم کنار اومدم با قضیه اما الان عزت نفس و اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده، بچه ها بلدن چیکار کنن که کنترل حرفام رو از دست بدم و تند تند هرچیزی که بهش فکر میکنم رو بگم و من نمیدونم چیکار کنم. من همیشه به شدت درسم خوب بود و این باعث میشد بچه ها بخوان بهم ثابت کنن از من بهترن، بعد من دیدم اگه خودم از خودم بد بگم کمتر اذیتم میکنن و الان ناخوداگاه وقتی با کسی مقایسه میشم از خودم بد میگم و نمیدونم چجوری کنترلش کنم. میشه نگید برو پیش روانشناس، چون اصلا شرایطش رو فعلا ندارم.
    پاسخ آگوست 15, 2020 در 9:18 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما سایه جان قابل درک هست که وارد شدن به یک محیط جدید می تواند برای شما سختی و حتی احساسات ناخوشایند بیشتری را به دنبال بیاورد اما عزیزم دقت داشته باش که قرار نیست شما برای اینکه رضایت دیگران را داشته باشی خود را سرزنش کنی کافیست تنها خود واقعیت باشی در کنار اینکه به دیدگاها و علایق خودت با احترام برخورد می کنی به دیدگاه و علایق دیگران نیز احترام بگذاری و اینکه بخواهی بخاطر دیگران و مورد پذیرش نبودن عقایدت خود را سرزنش کنی کمکی به شما نیم کند و تنها شرایط روحیت را بدتر می کند . نیاز است که یاد بگیری در کنار احترامی که برای روابط دوستی خود قائل هستی مسیر زندیگ شخصی خود را داشته باشی و همچنین سعی کنی که نه گفتن و نه شنیدن را یاد بگیری قرار نیست شما به همه درخواست های دوستان جواب مثبت بدهی و توقع جواب مثبت شنیدن را نیز داشته باشی . سعی کنی که روابط دوستی خود را به گونه ای انتخاب کنی که با درک متقابل باشد .
      پاسخ آگوست 15, 2020 در 12:10 ب.ظ
  10. سارا
    سلام من دختر ۱۸ سالم و پدر و مادر من خیییلی محدودم میکنن بیش اندازه و اصلا درکم نمیکنن چنبار به اونها پیشنهاد دادم پیش یه روانشناس بریم یا شما کتاب های تربیت نوجوانان رو بخونین و...ولی توجهی نکردن نمیدونم چیکار کنم لطفا کمکم کنین و چون اجازه نمیدن با دوستام وقت بیشتری بگذرونم دوستامم زیاد ازم خوششون نمیاد یا احساس صمیمیت نمیکنن بخاطر همین احساس تنهایی میکنم و فکر میکنم هیچکس دوسم نداره(میدونم پدر و مادر دوسم دارن ولی این علاقه حس خوبی بهم نمیده و حتی کاهی حس میکنم اصصصلا دوسم ندارن و اضافیم)کمکم کنین لطفا
    پاسخ اکتبر 3, 2020 در 1:07 ب.ظ
نظر دهید