تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

علائم مهم افسردگی در نوجوان

علائم مهم افسردگی در نوجوان

 

 

راهنمایی مناسب برای والدین:

ما در این مقاله تعدادی از شایع ترین علایم افسردگی نوجوانان را برخواهیم شمرد. اگر چه این علایم به صورت مستقیم با علایم افسردگی اساسی در ارتباط نیستند اما بسیار شبیه این علایم هستند. اگر تعدادی از ویژگی های زیر در یک نوجوان مشاهده شود، این احتمال وجود دارد که به افسردگی اساسی مبتلا باشد.

  • احساس اندوه، گریه کردن و بغض مداوم

نوجوانان ممکن است اندوه شدید خود را بوسیله ی کارهای مانند پوشیدن لباس های سیاه، نوشتن اشعار غمناک، یا شیفتگی به موسیقی هایی با مضمون های پوچی گرایی، ابراز کنند. ممکن است بدون هیچ دلیل مشخصی گریه کنند.

  • نا امیدی و درماندگی

نوجوان ممکن است احساس کند زندگی ارزش زندگی کردن را ندارد یا حتی ارزش تلاش برای حفظ ظاهر مناسب و نظافت فردی را ندارد. انها ممکن است باور داشته باشند که یک وضعیت منفی هرگز تغییر نخواهد کرد و به آینده ی خود بدبین شوند.

  • کاهش علاقه به فعالیت ها، یا ناتوانی در لذت بردن از فعالیت هایی که قبلا از انجام آنها لذت می بردند.

نوجوان ممکن است نسبت به مسائل بی تفاوت شده و از کلوب ها، ورزش، و دیگر فعالیت هایی که زمانی از انجام آنها لذت می برده است فاصله بگیرد. هیچ کدام از آنها دیگر برای نوجوان افسرده جذابیتی ندارند.

  • خستگی مداوم و بی انرژی بودن

نداشتن انگیزه و انرژی در غیبت در کلاس ها و نرفتن به مدرسه نمود پیدا می کند. در اینجا می توان کاهش معدل نمرات مدرسه را ناشی از کاهش تمرکز و توان ذهنی دانست.

  • انزوای اجتماعی، ضعف در برقراری ارتباط

ارتباط او با خانواده و دوستان کمرنگ می شود. نوجوان ممکن است از حظور در دورهمی های خانوادگی و مراسم ها اجتناب کند. نواجوانی که پیش از این زمان زیادی را با دوستان خود می گذراند، اکنون ممکن است بیشتر زمان خود را در تنهایی و بدون انجام فعالیت خاصی بگذرانند. نوجوان ممکن است دیگر نخواهد احساسات خود را با دیگران در میان بگذارد، و باور داشته باشد که در این دنیا تنها است و هیچ کسی وجود ندارد که به حرف های او گوش دهد و یا حتی به او اهمیت دهد.

  • اعتماد به نفس پایین و احساس گناه

نوجوان ممکن است برای رویدادهای منفی به دنبال مقصر بگردد. آنها ممکن است احساس شکست کنند و در مورد توانایی ها و ارزشمندی خود دیدگاهی منفی پیدا کنند. ممکن است احساس کنند که به اندازه ی کافی کارآمد و توانمند نیستند.

  • حساسیت بسیار بالا در قبال احساس طردشدن یا شکست

با اعتقاد به این که فردی بی ارزش هستند، نوجوانان افسرده با مواجه شدن با هرگونه طرد شدگی و یا احساس عدم موفقیت حتی به میزان بیشتری افسرده می شوند.

  • ضعف در برقراری ارتباط با دیگران

نوجوان ممکن است ناگهان انگیزه ی خود را برای حفظ روابط دوستانه خود از دست داده و از دیدن دوستان و صحبت کردن با آنها دست بکشد.

  • شکایت مکرر از بیماری های جسمی، مانند سردرد و ناراحتی معده

نوجوان ممکن است از سرگیجه، حالت تهوع، و کمردرد شکایت کند. ازدیگر ناراحتی های جسمی شایع می توان سردرد، درد معده، استفراغ، و مشکلات عادات ماهیانه را برشمرد.

  • غیبت های مکرر از مدرسه یا عملکرد ضعیف در فعالیت های مدرسه

این امکان وجود دارد که کودکان و نوجوانانی که در خانه یا مدرسه مشکل ساز هستند در واقع از افسردگی رنج ببرند اما خود متوجه آن نباشند. زیرا ممکن است کودک تمام اوقات به نظر اندوه گین و غمگین نرسد و والدین و معلمان هرگز متوجه نشوند که این رفتارهای مشکل ساز او ناشی از افسردگی است.

  • تمرکز پایین

نوجوان ممکن است در تمرکز برروی اموری همچون فعالیت ها و تکالیف مدرسه، پیگیری و ادامه ی یک گفتگو، یا حتی تماشای تلویزیون با مشکل مواجه شود.

  • تغییر عمده در وعده های غذایی یا برنامه ی خواب

اختلال در خواب ممکن است به صورت تماشای تلویزیون در تمام طول شب، دشواری در برخواستن از رخت خواب برای رفتن به مدرسه، یا خوابیدن در طول روز بروز پیدا کند. از دست دادن اشتها می تواند منجربه آنورکسیا (بی اشتهایی عصبی) یا بولیمیا (پرخوری عصبی) شود. پرخوری می تواند منجر به افزایش وزن و چاقی شود.

  • صحبت در مورد فرار از خانه و یا اقدام به این کار

فرار از خانه در واقع فریادی است برای درخواست کمک. بسیاری از والدین ممکن است تازه در این زمان متوجه شوند که فرزند آنها دچار مشکل شده است و نیاز به کمک دارد.

  • صحبت در مورد اقدام به خود کشی یا صدمه زدن به خود

این امکان وجود دارد که نوجوان افسرده از خود کوشی حرف بزند و این که آرزو می کند مرده باشد. کودکان و نوجوانان افسرده به میزان بیشتری در معرض خطر اقدام به خود کشی هستند. اگر از کودک و یا نوجوانی شنیدید که: “می خواهم خود را بکشم”، یا ” من خودکشی می کنم”، همیشه این حرف او را جدی بگیرید و نظر یک روانشناس کودک و نوجوان یا دیگر متخصصان سلامت روانی را در این باره جویا شوید. برای تماس با متخصصین ما کلیک کنید.

سخن گفتن در مورد مرگ معمولا برای افراد آزار دهنده است. اما گفت و گو با نوجوان در مورد افسردگی و فکر خود کشی او می تواند مفید باشد. به جای آنکه بخواهید به اصطلاح او را “سر عقل” بیاورید، با این سوالات می توانید به او این اطمینان را بدهید که کسی وجود دارد  که به مشکل او اهمیت می دهد و به نوجوان فرصت می دهید تا از مشکلات خود سخن بگوید.

منبع:مرکزمشاوره ستاره ایرانیان

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی در زمینه افسردگی نوجوان می توانید با متخصصان ما با شماره های 02122247100و 02122354282تماس بگیرید.
۵۳ نظر
  1. نانی
    سلام من چند وقته خیلی احساس افسردگی می کنم و به نظر خودم این نتیجه ی تنها شدنم است من تمام بعدازظهر خودم رو تو خونه تنهام.مهمونی هم به خاطردرسم نمیشه برم.همش گریه میکنم و احساس بدبختی .خواهش میکنم کمکم کنید.
    پاسخ سپتامبر 28, 2016 در 8:58 ق.ظ
    • م روانشناس
      سلام. ممکنه این علائم نشان دهنده افسردگی باشن اما هر غم و ناراحتی موقتی رو سریعا نشان افسردگی نمی توان دانست. حتما شیوه زندگیت رو تغییر بده و برای درس خواندن برنامه ریزی داشته باش تا در کنار ان کمی تفریحم داشته باشی. وقت برای بودن با دوستان بذار و ورزش و پیاده روی هم انجام بده. گاهی نشانه های غم و افسردگی با تغییر شیوه زندگی کمتر میشن. در ضمن روی باورهات هم باید کار کنی که حتما در کنار یک روان شناس نتیجه خواهی گرفت.
      پاسخ سپتامبر 29, 2016 در 8:32 ق.ظ
    • م روانشناس
      سلام. ممکنه این علائم نشان دهنده افسردگی باشن اما هر غم و ناراحتی موقتی رو سریعا نشان افسردگی نمی توان دانست. حتما شیوه زندگیت رو تغییر بده و برای درس خواندن برنامه ریزی داشته باش تا در کنار ان کمی تفریحم داشته باشی. وقت برای بودن با دوستان بذار و ورزش و پیاده روی هم انجام بده. گاهی نشانه های غم و افسردگی با تغییر شیوه زندگی کمتر میشن. در ضمن روی باورهات هم باید کار کنی که حتما در کنار یک روان شناس نتیجه خواهی گرفت.
      پاسخ سپتامبر 29, 2016 در 8:33 ق.ظ
  2. ناشناس
    برنامه ریزی کن و حداقل 3 هفته ای یکبار یک برنامه ی تفریحی ساده در برنامه بگنجان تا چشم بزاری رو هم درستم تموم شده گلم .
    پاسخ اکتبر 4, 2016 در 3:47 ب.ظ
  3. راضیه
    من افسرده ام.جوری که با همه دعوا میکنم، قهر ، اصلا هم شرایط بد وی که تو خونه ایجاد کرده بودم پشیمون نبودم نمازمو کامل نمیخوندم از خدا هم ناامید شده بودم توی چند روز اخیر دو بار موقع اذان مغرب از خدا خواستم کمکم کنه فردای همون روز یه اتفاق خوشحال کننده واسم می افتاد الانم بعده 4 روز 70 درصد مشکلم حل شده، خداروشکر از ته دل امیداورم شما ها هم خوب شید و مشکلتون حل شه.
    پاسخ اکتبر 6, 2016 در 6:21 ق.ظ
  4. ناشناس
    خوشبحالت من حتی مشکلاتم هم حل میشن حالم خوب نمیشه.
    پاسخ اکتبر 6, 2016 در 7:06 ق.ظ
  5. حمید
    دوستان عزیز اکثر افسردگی ها به علت عدم تعادل شیمیایی مغز ایجاد می شود که روانپزشک با تجویز داروی مناسب در مدت حدود 1 تا 2 ماه می تواند آن را مرتفع نماید.بنابراین حتما این مورد یعنی مراجعه به روانپزشک نه روانشناس را انجام دهید.
    پاسخ اکتبر 7, 2016 در 5:53 ق.ظ
  6. محمد
    فقط خدا،ورزش،فیلم شاد و حرف شاد درمان افسردگی است.
    پاسخ اکتبر 15, 2016 در 7:54 ق.ظ
  7. مریم
    من خیلی تو زندگیم سختی کشیدم از بچگیم فقط دعوای مامان بابامو بی پولیو استرسو گریه های شبونه یادمه بزرگ که شدم بابام مریض شد و مرد با هزار بدبختی به شوهر رسیدم الان همه چی دارم شوهر خوب زندگیه آروم ، پولو... ولی آنقدر زخمی ام که از هیچی لذت نمیبرم 2 ساله که قرص میخورم 2 روز خوبم یا ماه بدم دیگه خسته شدم چرا خدا نجاتم نمیده
    پاسخ اکتبر 15, 2016 در 8:21 ق.ظ
  8. میلاد
    اگه واقعا عاشق شوهرت باشی و اونم عاشق تو باشه نمیگم صد در صد 70 درصد خوب میشی.معلوم میشه که محبتتون به هم دیگه کم شده.
    پاسخ اکتبر 16, 2016 در 9:22 ق.ظ
  9. پری
    مریم چون منم شرایط تو رو دارم با این تفاوت که پدر من هنوز زنده است و هنوز هم همون جنگ و دعواها یک دخترم دارم خیلی نگران او هستم از همه میترسم حتی از معلماش
    پاسخ اکتبر 16, 2016 در 9:23 ق.ظ
  10. افروز
    سلام به همه.فکر نمیکنم کسی از من داغون تر باشه.من 5 ساله تنها شدم تنها برادرم که بهترین دوستم بود رو از دست دادم.همش تو خونه ام .دوست دارم تنها باشم.گفتم شاید با ازدواج بهتر شم اما نشدم.8 ماه پیش همسرم تصادف کرد و داغون شد و عروسیمون عقب افتاد.خیلی داغونم.دارم افسرده میشم
    پاسخ اکتبر 17, 2016 در 2:43 ب.ظ
  11. زهره
    منم همیشه تو گلوم بغض دارم نمیدونم چقدر سخته یعضی وقتها نفس نمیتونم بکشم و باید بغضم بترکونم وگرنه خفه میشم ریشه ی ناراحتی روحیم تو بچگیامه خیلی وحشت ناک بود
    پاسخ اکتبر 17, 2016 در 2:48 ب.ظ
  12. نرم افزار اموال و داراییهای ثابت
    مطالب جالب و کاربردی بود.خسته نباشید
    پاسخ اکتبر 23, 2016 در 7:52 ق.ظ
  13. سایه
    سلام من پونزده سالمه و مشکل اونجاست که کلا مغزم پره از چیزایی که نمیتونم بگمشون یا حلشون کنم یا از دستشون راحت شم ، کلا نمیتونم احساسمو به زبون بیارم ، میتونم ساعت ها راجب فلان ویروسو فلان باکتری یا ریاضی برای همه کنفرانس بدم و فوقش یکم استرس بگیرم اما چیزی که توی ذهنم هستشو نمیتونم به زبون بیارم یام کلا ترجیح میدم به زبون نیارم چون همه دور بریام کلی مشکل دارن حالا من بیام از حس و حالی بگم که خودمم ازش سر در نمیارم یام من یه چیزی میگم یکی یه چیز دیگه میفهمه ، وقتی یکی رو میبینم نمیدونم چی بگم جواب یکی که ی چیزیو میپرسه رو نمیدونم توی اون لحظه چی بگم و دنیال ی چیزی میگردم همیشه ک زود از دست جواب دادن در برم مثلا خیلی اتفاق افتاده که جاهای بی ربط تشکر کردم یا جوابای بی ربط دادم چون تنها چیزی که برای خلاص شدن ب ذهنم میرسه رو میگم ، با دخترا یکم بهترم حالا با پسرا انگار از امازون اومدم، کلا با پسرا مشکل دارم، با حرف زدن با افراد بزرگتر از خودمم کلا مشکل دارم یعنی توی تایپ کردن حرفام مشکل زیادی ندارم ولی وقتی رو برو حرف میزنم همه چی از ذهنم میپره ، راجب خودم نمیتونم حرف بزنم و توضیح بدم کلا به تته پته می افتم ،همیشه احساس تنهایی خیلی زیادی میکنم، احساس میکنم کسی بهم اهمیت نمیده و همیشه اولویت اخرم، قبلا خونه فقط این شکلی بودم الان مدرسه هم اینشکلی شدم ، با دوستام خیلی قبلا راحت تر بودم و پیش اونا در واقع هیچ مشکلی نداشتم الان پیش اونام احساس میکنم ی ادم اضافیم تو جمع، احساس میکنم کارای همه احساسای همه مهمه اما من دارم برای چیزای کوچیکی مثل همینایی که گفتم وقتشنو هدر میدم و اونا از پس مشکل خودشونم بر بیان هنر کردن چه برسه ب اینکه ذهنشون درگیر حرفای منم بشه ،خیل وقتا احساس میکنم توی خونه کسی به حرفام اهمیت نمیده حتی اگه درست باشن من اگه یه حرفی رو بزنم اگرم درست باشه بازم مسخره به نظر میاد اما اگه داداشم ی حرف غلطیم بزنه بازم تاییدش میکنن، یه جوری باهاش رفتار میکنن انگار عقل کله،برای همه مسائل خودشون مهمن نه من حتی شده ی بار ،وقتی راجب یه چیزی حرف میزنم یه جوری برخورد میکنن که انگار هفت سالمه ، از لحنشون نیگما همین جریان اتنا مامانم برگشته میگه تو مغازه ای چیزی نری واقعا منو با ی بچه هفت ساله مقایسه میکنه اینهمه هم واس چیزای بیخود ادا در میارن اونجایی که لازمه انگار نه انگار که منم ادمم ،دیگه واقعا خسته شدم، همیشه فکر میکنم چقدر خوب میشد اگه میتونست ادم خودشو از ی جای بلند پرت کنه پایین یا بره ی جا که تا ابد کسی دورش نباشه الان مشکل من اینه چطور از دست این همه احساسات قروقاطی نجات پیدا کنم ؟ یا از دست اطرافیانم راحت شم؟ شایدم از دست خودم؟ حتی الان سر اینکه اینو بفرستم یا نه هم شک دارم
    پاسخ جولای 15, 2017 در 8:29 ب.ظ
    • روانشناس کودک
      سلام سایه عزیز. این احساسات که داری در واقع در مسیر رسیدن به هویت و پیدا کردن خود واقعیته... اول از سردرگمی های خودت شروع میشه.. اینکه کجا هستم و چی می خوام بعدش می رسی به اینکه خب حالا با دیگران چه جوری رفتار کنم که تاثیر گذار باشم، چه رفتاری درست تره و یا اینکه چه کاری میشه کرد... همین طور شک در مورد اینکه نکنه بد حرف بزنم.. اصلا چی بگم که بقیه توجه کنم.... بعد هم مدام ازمون و خطا و گاهی هم خسته شدن. نتیجش میشه اینکه گاهی خسته میشی و نا امید مثل الان. باید مدام تو این کشمکش ها درگیر باشی تا به یک ثبات برسی پس ناراحت نباش.
      پاسخ جولای 19, 2017 در 7:22 ب.ظ
      • سایه
        اخه پس چرا دوستام اینشکلی نیستن اونام همسن منن دیگه
        پاسخ جولای 22, 2017 در 6:17 ب.ظ
        • روانشناس کودک
          متاسفانه اکثر افراد خیلی دیرتر به این پیوستگی خود و هویت مستقل می رسند یا اصلا نمی رسند. الان انقدر هم سن هات درگیر موبایل و ... هستن که اصلا به این چیزها فکر نمی کنند و دغدغه های سطحی دارند. در حالیکه این حس ها همیشه طبیعی بوده برای نوجوان. گاهی هم برخی خیلی راحت به یک هویت پایدار می رسند.
          پاسخ جولای 22, 2017 در 7:19 ب.ظ
          • سایه
            خیلی ممنونم بخاطر توضیحاتتون و اینکه جواب دادید
            جولای 26, 2017 در 3:19 ق.ظ
          • روانشناس کودک
            خواهش میکنم سایه عزیز
            جولای 29, 2017 در 8:06 ق.ظ
  14. Erfan
    سلام حس پوچی دارم انگار مهم نیستم کسی منو نمیبینه به حرفم گوش نمیده همه لباسام مشکیه یه اهنگ شادم تو گوشیم نیست قبلا زیاد میرفتم بیرون با رفیقام مثل بیلیارد بازی کردن و کلوپ ازین دست کارا الان فقط میشینم تو اتاقم تنها تو تاریکی بدون اینکه متوجه گذر زمان بشم به خودم فکر میکنم که چقدر بدبختم و... یهو به خودم میام میبینم 4 ساعت گذشته و هیچکاری نکردم همینطوری نشستم با گوشی ور میرم این سایت به اون سایت زندگیم شده این
    پاسخ اکتبر 13, 2017 در 12:15 ب.ظ
    • روانشناس کودک
      سلام عرفان جان... این مسئله بیشتر مربوط به این میشه که احتمالا بدون هدف داری وقتتو می گذرونی و انگیزه های کلیت پایین اومدن... به این دلیل باید روی انگیزه هات و ایجاد هدف کار کنی. این مسئله خیلی خیلی کمکت می کنه.
      پاسخ نوامبر 25, 2017 در 8:12 ب.ظ
  15. RAHA
    سلام... خیلی وقت بود که دوست داشتم همیشه تنها باشم ولی به تازگی این حس چندین برابر شده... از مدرسه که میام میرم تو اتاقم و فقط برای خوردن ناهار یا چایی چیزی میام بیرون... رسما تو اتاقم دارم زندگی میکنم... درسم به اندازه میخونم... ولی بازم متوجه گذر زمان نمیشم... خیلی وقتا شده به دیوار ذل زدم و تا چند ساعت همینطوری خیره نگاه کردم و فکر کردم که چقدر بدبختم... یه چیزه مهم اینه که من عاشق آهنگا و سریالایه کره ایم ولی جدیدا حتی دلم نمیخواد آهنگایه شادشو تا آخر گوش بدم یا حتی اگه ته سریال شاد باشه من میشینم و ساعت ها گریه میکنم... خیلی زیاد گریه میکنم و دلم میخواد همش یه گوشه بشینم... دوست دارم همه جا ساکت باشه... تحمل سر و صدا رو ندارم که به نظرم خیلی تغییر بزرگیه چون قبلا همیشه از بس سر و صدا میکردم هیچکسی از دستم آرامش نداشت ولی الان... و ترسم از خیلی چیزا بیشتر شده... حتی از چیزایی که قبلا نمیترسیدم الان میترسم... لطفا کمکم کنین...
    پاسخ اکتبر 10, 2018 در 10:33 ق.ظ
    • wpadmin
      علل علاقه به تنهایی یکی از مهمترین نکاتی که از همین الان و پیش از پرداختن به موضوع های دیگر باید به آن بپردازیم، تفاوت هایی است که میان تنهایی و بی کسی وجود دارد. این دو هر چند می توانند گاهی به طور همزمان اتفاق بیفتند اما همیشه یکی نیستند. مثلا ممکن است شما برادر، خواهر، همسر، پدر، مادر، دوست و کلا کسی را در اطرافتان نداشته باشید و با این همه احساس نیاز به کسی را هم نداشته باشید. احتمال ماجرای برعکس هم وجود دارد. یعنی ممکن است فردی مثل کرت کویین، همه جهان را در کنارش داشته باشد و با این همه احساس تنهایی کند. حالا ببینیم فردی مثل هانا آرنت این موضوع را چطور ارزیابی می کند. او معتقد است که تنهایی یکی از ویژگی های آدمی است و هر چند سقراط برای اولین بار این مفهوم را کشف کرده، اما همیشه با آدم بوده است. آرنت در توضیح بیشتر می نویسد که تفکر گفتگوی خاموش آدمی با خویشتن است. یعنی زمانی که انسان فکر می کند، از یک فرد تبدیل به دو فرد می شود، دو نفری که با هم در حال گفتگو هستند: «انسانی که می تواند خود را مخاطب قرار دهد و در عین حال همراه و مصاحب خود باشد. در مقابل، انسان بی کس انسانی است که نمی تواند خود را به این دو – تن – در یک – تن منقسم کند. انسانی که به تعبیر یاسپرس در غیاب خویشتن (و به عبارتی یکه و بدون همراه و مصاحب) به سر می برد.» از نظر آرنت «کشف بزرگ سقراط این بود که ما می توانیم علاوه بر دیگران با خودمان هم معاشرت کنیم. معاشرتی که در روند واقعی تفکر حاصل می شود و امکانی همیشه حاضر برای هر کسی است. هر کسی که دقت می کند کاری انجام ندهد که باعث شود دوستی و هماهنگ زیستن این دو تن در یک تن با یکدیگر محال شود.» از همین دیدگاه، انسان بی کس، برخلاف انسان تنها، انسانی است که تلاش می کند. هیچ گاه آن گفتگوی خاموش را که در تنهایی روی می دهد و ما آن را تفکر می نامیم، آغاز نکند. او در هراس از خود و مواجهه با نیمه پرسشگرش، دنبال کسی است که با او حرف بزند و به احتمال بسیار، چنین کسی را هم نمی یابد. تنهایی با بی کسی متفاوت است. شاید بتوان بی کسی را تنهایی فیزیکی دانست، که نازل ترین احساس تنهایی است. و رنج ناشی از آن نیز بستگی تام به بدنی دارد که این تنهایی را با خود حمل می کند. وقتی نتوانیم با افرادی دیگر باشیم یا ارتباط برقرار کنیم، این تنهایی که محصور بودنی طبیعی و فیزیکی نیز در ذات خود دارد، رخ می نمایاند. انسانی که دچار اینگونه تنهایی شده از منظر روانشناسی و جامعه شناسی به فردی منزوی تبدیل می شود . که توانایی برقراری ارتباط با دیگران را از دست داده و دچار نوعی انزواجویی شده است. تنهایی در این نوع خود قابل درمان است. اما آن تنهایی دیگر؟ تنهایی از نوع گفتگوی پرمجادله میان دو نیمه انسانی؟ یا قطع ارتباط آن؟ آیا تنهایی را می توان درمان کرد؟ چرا بسیاری احساس تنهایی می کنند؟ آیا تنها بودن بد است؟ آیا تنها بودن با افسرده بودن، یکی است؟ تنهایی در دنیای ما روزگار ما، بسیاری از افراد را در خانه هایشان حبس کرده تا به جای دیدن واقعی آدم ها، از میان دالان های دنیای مجازی برای همدیگر شکلک بفرستند و خوش باشند. ما در فضای مجازی بسیار «قربون صدقه» هم می رویم و جملات محبت آمیز می گوییم اما آیا این کمی از حس محبت خواهی انسانی را جبران می کند؟ آمار کسانی که در همین فضای مجازی احساس تنهایی می کنند، نشان می دهد که جواب این سوال منفی است. دنیای ما به دو شیوه انسان ها را تنها و افسرده کرده است. در اینجا حتی شاید بتوانید تنها و بی کس را یکی تصور کنید. در برخورد اول، توان فکر کردن را از ما می گیرد و اجازه نمی دهد به گفتگوی درونی با خودمان بپردازیم. از خودمان انتقاد کنیم، گاهی به تشویق خودمان بپردازیم و خلاصه اینکه انسان های مستقلی باشیم. از طرف دیگر، ارتباط های ما را محدود کرده است. شما به سادگی می توانید به این نتیجه برسید. که آدم های نسل های قبل، دوستان کمتری داشتند و همین دوستان کم را به خود بسیار نزدیک می دیدند. ما برعکس، دوستان زیادی داریم که تقریبا با هیچ کدامشان احساس نزدیکی نمی کنیم. با این توضیح و تفسیر آیا می توان تنهایی را معنا کرد؟ آیا می توان گفت که آدم ها در مواقعی که درک نمی شوند، تنهایند. زمانی که با هم صحبت خود در یک راستا نیستند، تنهایند؛ زمانی که از حال و آینده نگرانند، تنهایند؟ آیا می توان پذیرفت انسان ها زمانی که به آینده امیدی ندارند، تنهایند؛ زمانی که از گذشته نالانند، تنهایند؟ یا هنگامی که تایید نمی شوند، تحسین نمی شوند، پذیرفته نمی شوند، با هم همخوان نمی شوند، تنهایند؟ شاید اگر از این زاویه نگاه کنیم، بیشتر بتوانیم فردی مثل کرت کویین را درک کنیم. او با اینکه در محاصره هوادارانش بود اما هرگز نمی توانست آن چیزی باشد که خود می خواست. او باید آن چیزی می شد که دیگران از او انتظار داشتند. او نیاز به محبتی از جنس خودش داشت و نه طرفداری از جنس افراد بی شمار. شاید اینها دلایل مناسب یا دقیقی نباشد اما دست کم می تواند به ما نشان دهد که انسان هر چه جلوتر می رود، تنهایی پیچیده تری خواهد داشت. چرا بعضی ها منزوی می شوند؟ می گویند افراد به سه دلیل منزوی می شوند. دلیل اول آن است که آنها احساس می کنند که هم صحبتی نمی توانند داشته باشند یا گفتگوی با خویشتن را از گفتگوی با افراد دیگر، بیشتر دوست می دارند. به قول حافظ «دلا خو کن به تنهایی، که از تن ها بلا خیزد/ سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد». اما کسانی دیگر هم هستند که به دلیل انزوایی که جامعه بر آنها تحمیل می کند، به کنجی می خزند و تنهایی خودخواسته ای ندارند. این دسته، نه تنها از بیرون احساس تنهایی می کنند، که از درون هم خالی اند. در نتیجه تنهایی دردآوری دارند. دسته سوم، افرادی هستند که تنهایی منفعل دارند. تنهایی این دسته از افراد به این دلیل نیست که بخواهند تنها باشند. حتی در بسیاری از موارد، جامعه هم فرد را نفی نمی کند. در این شرایط سوم، فرد به انزوا پناه می برد چون می خواهد از این مسیر، توجه دیگران را به خود بیشتر جلب کند. این امکان وجود دارد که افرادی که از جامعه دور می شوند، می توانند بار دیگر توسط جامعه دیده شوند. نیچه، سقراط و تنهایی درست است که مطابق گفته هانا آرنت، سقراط مفهوم تنهایی را کشف کرد و نشان داد که انسان می تواند با خود به گفتگو بپردازد. و تنها باشد اما افرادی همچون نیچه این فلسفه را بسط دادند و نشان دادند این تنهایی می تواند تا اندازه ای پیچیده باشد. نیچه نظراتش را بر مبنای نظرات ارسطو بنا نهاده است. ارسطو می گوید که «برای تنها زیستن یا حیوان باید بود یا خدا». نیچه می گوید که برای تنها بودن، «فیلسوف» هم می توان بود و این همان نکته ای است. که بعدها هانا آرنت از آن بهره می گیرد و آن چیزهایی را می گوید که در ابتدای همین متن آمده است. از این دیدگاه، نیچه بزرگترین منتقد دنیای مدرن است، دنیایی که می خواهد همه آدم ها را شبیه به هم کند و تفاوت ها را از بین ببرد. او معتقد است که هر کس از گفتگوی درونی خود با خودش کل می گیرد و هویت می یابد. به باور نیچه، هر انسانی از آن روی که تا حدودی فیلسوف است، پتکی به دست دارد برای شکستن بت شهروندی، برای حمله به قاعده ای که می گوید. «بت های دروغی را بشکن» و دنیای خود را بساز و این همان چیزی است که گابریل گارسیا مارکز هم آن را کشف می کند و می نویسد. تنهایی، جمع یا چرا انسان معاصر مدام حس تنهایی دارد؟ مارکز به خوبی نشان می دهد که جهان ذهنی ما، جهانی که می تواند ما را از پوچی جهان بیرون دور کند، همان اسطوره ذهنی ماست. همان تنهایی ماست و این تنهایی، افسردگی نیست. این تنهایی، سایه نارونی است که تا ابدیت جاری است. مارکز و بسیاری کشف کرده اند که انسان تنهاست و بخشی از این تنهایی را به این دلیل به همراه دارد که اندیشه کردن را از یاد برده است. مارکز و بسیاری دیگر از فلاسفه به درستی می گویند و می دانند که همه تنهایند. با این تفاوت که برخی چشم بر این تنهایی می بندند . و خود را به حماقت می زنند و برخی دیگر کشفش می کنند و می کوشند آن را تحلیل کنند. با این همه چرا این تنهایی وجود دارد؟ چرا انسان نمی تواند از تنهایی فرار کند؟ اصلا تنهایی یعنی چه؟ جملات قصار در مورد تنهایی * در آن زمان که به شدت احساس تنهایی می کنی، مطمئن باش که یکی برای دیدنت لحظه شماری می کند. (ویلیام شکسپیر) * آنچه را آفریده ام، فقط ثمره تنهایی است. (فرانتس کافکا) * اگر زیبایی را آواز سردهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت. (جبران خلیل جبران) * مهم نیست که چقدر منزوی هستید و چه میزان احساس تنهایی می کنید. اگر کار خود را به راستی و خودآگاهانه انجام دهید. یاران ناشناخته می آیند و شما را فرا می خوانند. (میگوئل سروانتس سآودِرا) * معشوق در چشم عاشق، همیشه تک و تنهاست. (والتر بنیامین) * هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که ما را از تنهایی و نومیدی انسانی دیگر جدا نگه دارد. (لئوبوسکالیا) * در تنهایی، صداها طنین دیگری دارند. (نیچه) * در تمام دوران طولانی تاریخ بشر چیزی وحشتناکتر از احساس تنهایی وجود نداشته است. (نیچه) * تنهایی رفتار مرا رقم می زند نه انسان ها. (فرناندو پسوا) * هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را به او بزند؛ آزادانه و بدون رودربایستی و خجالت. به راستی انسان از تنهایی دق می کند. (ارنست همینگوی) * تنهایی، همان بیماری روح بشر است. (هرگسلی) * آنکه شیرینی تنهایی و آرامش را چشید، از ترس و گناه رهایی یافته است. (بودا) * هیچ چیز جز در تنهایی انجام پذیر نیست. در این دوران، تنها بودن و در تنهایی زیستن کار دشواری است. در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه
      پاسخ اکتبر 10, 2018 در 12:07 ب.ظ
  16. پدرام
    من ۱۱ سالم است و بعضی مواقع بی دلیل گریه میکنم . تا پدر مادرم به من چیزی می گند سری گریه میکنم. تو باز هایی مانند منچ و با هزی همانند این بازی تا با شکست رو به رو میشوم نمیتوانم احساسم رو کنترل کنم. اصلا نمیتونم خوب احساسم رو کنتر کنم . لطفا دلیلش رو به من بگید.
    پاسخ جولای 27, 2020 در 1:47 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما آقا پدرام احساسات شما قابل احترام هست اما دقت کنید که در این مورد نیاز است که بدانیم در زمان شکست در این بازی ها و یا صحبت با پدر و مادرتان چه احساساتی را تجربه می کنید و چه افکاری دارید تا بتوانیم در این مورد به شما کمک کنیم. بهتر است در این مورد از پدر و مادرتان بخواهید که برای شما شرایط حضوری رفتن پیش یک روانشناس را محیا کنند تا در این مسیر بتوانیم با بررسی افکار و احساساتی که دارید به شما کمک کنیم تا شرایط بهتری را تجربه کنید. انسان ها در زمان صحبت و یا انجام هرکاری احساسات و افکاری دارند که باعث می شود که هیجانات مختلفی مانند خنده ، گریه و.... را نشان بدهند و اما نیز برای کمک به شما نیاز است که این موارد را بررسی کنیم.
      پاسخ جولای 27, 2020 در 2:06 ب.ظ
  17. افرا
    سلام من یه دختر پونزده ساله هستم و یه چند جا تست دادم و متوجه شدم انگار افسردگی دارم. راستش من خیلی تنهام و همیشه تنها بودم، البته یه داداش تازه رسیده دارم اما اون یه بچست که بیشتر وقتمو تلف میکنه. حس میکنم بازیگر خوبیم و در نظر بقیه به اندازه کافی شاد هستم جوری که به مامانم بگید افسردگی دارم عمرا باور کنه. با این حال همیشه تو ارتباط و دوست پیدا کردن مشکل دارم و داشتم و راستش اینروزا از همه ی همه ی همه بدم میاد و نفرت دارم و فقط میخوام تنها باشم اما بقیه بد موقع پیداشون میشه و هر وقت نیاز به تنهایی دارم میان میگن وایییی ببین ما پیشتیم و وقتی نیازشون دارم میگن خودت گفتی میخوای تنها باشی. اه من خیلی خنگ هم هستم همیشه گیج و منگم و تمرکز ندارم و مهمترین اینکه من خیلی خیلی حساسم و گریه میکنم جوریه که اینو از بقیه هم نمیتونم پنهون کنم و واقعا از ته دل مدت زیادی میشینم به خاطر یه بهونه الکی زار زار گریه می‌کنم. خیلی تنهام و هیچکس درکم نمیکنه. از همه متنفرم ولی خودمو دوست دارم. راستش دلم برای خودم میسوزه که انقد بدبدختم ولی با این حال انگار احساس خودشناسی میکنم که فهمیدم افسردگی دارم! انقد دیگران اذیتم کردن و اشکامو در آوردن دیگه تو دنیا فقط خودمو دوست دارم، تا هیجده سالگی برای این زندگی تلاش می‌کنم اگه کاره ای چیزی نشدم خودکشی میکنم تمام. آخه مرگ یه پاداشه که کسی اونقدر عاقل نیست که درکش کنه چقد خوبه.
    پاسخ اکتبر 19, 2020 در 12:17 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما افرا جان ببین عزیزم برای تشخیص گذاری افسردگی نیاز هست که شما یک سری علایم را برای مدت زمان حداقل دو هفته داشته باشی تا بتونیم تشخیص افسردگی بدیم دقت داشته باش عزیزم که سرزنش کردن خودت و یا دیگران کمکی به بهبود شرایط شما نخواهد کرد . ببین عزیزم در این مسیر نیاز هست که شما به مادرتان بیان کنید که برخلاف انچه نشان می دهید احساسات خوشایندی ندارید و اینکه در روابط خود نیز با مشکلاتی مواجهه شده اید که امید به زندگی شمار ا کاهش داده است و در این مسیر بخواهید که شرایط مراجعه به روانشناس را برای شما ایجاد کنند . افسردگی بیماری هست که برای همه انسان حداقل یکبار در طی زندگی رخ می دهد و نیاز است که با مراجعه به متخصص و بررسی آن کمک شود تا فرد شرایط بهتری را ایجاد کند و مسیر رشدی خود را طی کند . در شرایط سنی شما به دلیل حساسیت و تغییرات احساسی و محیطی و هرمونی که برایتان وجود دارد ممکن است با احساساتی از این دست بیشتر مواجهه شوید که با گذراندن یک دوره می توانید با شناخت بیشتر خودت پیش بروید و شرایط و محیط بهتری را برای رشد ایجاد کنی .
      پاسخ اکتبر 19, 2020 در 10:24 ق.ظ
  18. بهار
    سلام من ۱۴ سالمه من از بچگی خیلی خجالتی بودم و دوست خیلی صمیمی ندارم الان شدیدا احساس تنهایی می کنم و خیلی هم به برادرم حسادت میکنم احساس میکنم مادرم او را بیشتر دوست دارد البته میدانم اینطور نیست الان اون حس کمتره حدود دو ماه پیش ما یک مسافرت رفتیم من و مادرم سر یک موضوع بسیار بیخود دعوا کردیم اون موقع خیلی رو رفتار مادرم حساس بودم ولی بیشتر بی اهمیتی اذیتم کرد وقتی برمی گشتیم تو ماشین آهنگ گذاشتیم تموم راه و گریه کردم وقتی رسیدیم خونه حالم خیلی بد بود همش درو می کوبیم و لیوان و شکوندم در آخر هم کسی توجه نکرد و خودم مجبور شدم دوست بشم سه چهار روز بی دلیل گریه میکردم تنهایی هم خیلی اذیت میکرد برادرم تو کوچه بازی میکنه خواهری هم ندارم مادرم هم درک نمیکنه کم کم بهتر شدم اما بازم زیاد جور نبودم تا یه ماه پیش خونه مادربزرگ کرج رفتیم حالم خوب بود ولی به محض بر گشت نه از دلتنگی نمیدونم چی شد که حالم بد شد دوباره سه چهار روز بی دلیل گریه می کردم از اون موقع هیچ جا نرفتیم چون میترسم دوباره بد بشم الان بهترم هر شب پیاده روی میکنم کتاب خوندنم باعث شده کمتر حساس بشم و حسادت کنم اما تحمل ندارم کلمه مسافرت و بشنوم نمیدونم چرا من حتی به اون دعوا فکرم نمیکنم هر خاطره ای از و مسافرت حالمو میگیره حتی بستی که اونجا خوردم اسمشم نمیارم هر تغییری حالمو بد میکنه اهنگ گوش نمیدم حتی شاد چون تو گوشم می پیچه و گریه میکنم از ماشین چون متنفرم و بوی غم و توش حس میکنم تا جایی که بابام میخواد بفروشه با این وضع ما هیچ جا نمی تونیم بریم امام بریم من اسرار دارم با تاکسی بریم خیلی دوس دارم دوست پیدا کنم ولی خجالتیم درسمم درست نمی خونم ول می چرخم و شب سریال میبینم تنها ذوقی که تو زندگی دارم چند وقت پیش با تست فهمیدم افسردگی خفیف دارم مشاور هم رفتم ولی اونا اصلا حال منو درک نمیکنن من قبل ازون مسافرت یه چیز دیگه بودم
    پاسخ اکتبر 21, 2020 در 7:30 ب.ظ
  19. ترانه
    سلام خیلی ممنون
    پاسخ نوامبر 14, 2020 در 2:41 ق.ظ
  20. raha
    من رهام، 17 سالمه، ضریب هوشی بالایی دارم اما حس میکنم یک دو قطب ام. مشکلات مالی ای که گذرا هستند خیلی دارن بهم فشار میارن، نارحتی مداوم، البته همه اش هم بی دلیل نیست، شاید 5 درصد الکی باشه ولی 95 درصدش به خاطر مشکلات هست و مادرم هم خیلی توی این نارحتی دخیله. گریه هایی که تا حد شیدایی من میبره و هیچ کس حتی نارحت نمیشه من نارحتم، به شدتنارحتم میکنه. من بهعدالت خدا شک دارم ... گناه کارم و میدونم. من انرژی رو تو خودم میبینم که چند سال دیگه میتونم زندگی تمام آدمهای که زندگیم رو خراب کردن نابود کنم. لازم به دکره که شکست عشقی و ... هم نخوردم. ینی اصلا اینقدر درگیر خودم و مشکلاتم بودم که دیگه اینطور چیزا برام مهم نیستن ... به نظرتون چیکار باید بکنم؟
    پاسخ نوامبر 15, 2020 در 10:24 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما رها جان شما بیشتر علایم افسردگی را در اینجا بیان کرده اید و علایم شیدایی که مستلزم اختلال دو قطبی می باشد در شما مشاهده نمی شود اما در کنار تشخیص گذاری بهتر است مسیر درمانی و بهبود شرایط شما نیز طی شود . بهتر است در این مسیر به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم افکار و احساسات و شرایط روحی شما را مورد بررسی قرار بدهیم و در این مسیر کمک کنیم تا شما بتوانید در کنار بررسی و کمک به شرایط خانوادگی اگر برایتان امکان آن در شرایط سنی و رشدی فعلی وجود دارد مسیر رشدی خودتان را نیز سپری کنید . دقت کنید که انتقام گرفتن و یا سرزنش خود و دیگران کمکی به شما نمی کند در این مسیر بهتر است که سعی کنید که واقعیت های بیرونی را مد نظر قرار بدهید و برای بهبود شرایط روحی خود و شرایط محیطی اگر امکان ان برای شما وجود دارد اقدام کنید . درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22247100
      پاسخ نوامبر 15, 2020 در 1:22 ب.ظ
  21. Mah
    سلام وقت بخیر ما ی خونواده ی ۶ نفره هسیم سه خواهر و ی برادر دوتا خواهرام ازدواج کردن منو داداشم هنو با خونواده هسیم من ۲۴ سالمه و داداشم ۱۰ سالشه حس میکنم داداشم داره افسردگی میگیره خیلی نگرانشم چون پدر مادرمم فک میکنن فرزند پروری فقط دادن غذاس دیگ هیچ تلاشی برای تربیتش نمیکنن ماها ب هرحال قدیمی بودیمو این روال عادی بود ولی الان این مدل تربیت رو داداشم بشدت تاثیر گذاشته هر شب قبل خواب گریه میکنه منم خودمو میزدم ب اون راه ک غرورش پیشم نشکنه ولی بلاخره دیشب باهاش حرف زدم دلیلشو پرسیدم گفت من اصلا خوشبخت نیسم اصلا نمیتونم قوی باشم همه ی دوستام قوی تر از من هستن من ارزوهام براورد نمیشن و از این حرفا.احساس میکنم بچه انقد طرد شده از طرف خونواده ک اعتماد بنفسشو از دس داده سر همه چیز گریه میکنه حتی درساشم تا من پیشش نباشم بلدم باشه نمینویسه فک میکنه هر چی بلده غلطه چطوری میتونم کمکش کنم شما چه پیشنهادی میدین ممنون میشم جواب بدین
    پاسخ دسامبر 30, 2020 در 1:04 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز نگرانی شما برای برادرتون قابل احترام هست در این مورد سعی کنید که سنونده خوبی باشید و به صحبت های او توجه کنید از حل کردن مسائل و مشکلات او خوداری کنید در کنارش باشید اما به عنوان یک راهنما اما اجازه بدهید که در این مسیر خودش تلاش کند . او یک کودک می باشد که در آستانه ورود به نوجوانی هست و نیاز به اعتماد به نفس و شرایط روحی بهتری دارد . در این مسیر بهتر است بدون به دنبال مقصر بودن و یا سرزنش پدر و مادر در زمانی که او حضور ندارد در مورد شرایط روحی برادتان با آنها صحبت کنید و بیان کنید که بهتر است که روانشناس در این زمینه به او کمک کند تا او بتواند با شرایط روحی بهتری مسیر رشدی خود را طی کند . در این مورد آنچه در افکار و احساسات برادر شما تجربه می شود اهمیت زیادی دارد و نیاز است که این موراد به کمک روانشناس بررسی شود تا بتوانیم به او کمک کنیم تا در شرایط روحی بهتری مسیر خود را ادامه بدهد . در این مسیر همراهی همه خانواده می تواند کمک زیادی به کند با تشویق او و ارتباط با او ، شنونده حرف های او بودن ، سرزنش نکردنش ، ایجاد فضاهایی که او دوست دارد و به آن علاقه مند هست و...این موراد در کنار طی کردن روند مشاوه می تواند کمک زیادی به برادر شما کند.
      پاسخ دسامبر 30, 2020 در 11:41 ق.ظ
  22. مصطفی
    سلام من همش گرفته ام نمیدونم چرا احساس میکنم احساساتم ضعیفتر شده و انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم همیشه یه بغضی دارم ولی چند ساله نتونستم گریه کنم؟
    پاسخ دسامبر 30, 2020 در 1:22 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما آقا مصطفی در این مورد نیاز است که شرایط روحی شما به صورت دقیق مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم در این مسیر به شما کمک کنیم تا شرایط بهتری را تجربه کنید و بتوانید با طی کردن مسیر بهبود و با شناخت بهتر احساسات خود در مسیر رو به رشدی نیز به آنها پاسخ بدهید . در این مورد بدون مصاحبه بالینی هر تشخیص گذاری و بیان نظر خام می باشد در کنار اینکه نیاز به روند و جلسات مشاوره می باشد بهتر است به صورت حضوری و یا نهایتا تلفنی به روانشناس مراجعه داشته باشید .
      پاسخ دسامبر 30, 2020 در 10:55 ق.ظ
  23. ملینا
    سلام من ملینا هستم و ۱۵ سالمه مدتی بیخد گریه میکنم حتی به یه دلیل کوچیک با مامانم خیلی دعوا میکنم و اصلا رابطه خوبی ندارم و خیلی ناراحتم توی خونه احساس کمبود محبت میکنم همش دلم میخواد برم زیر پتو گریه کنم دائم هم بعد از دعوا با مامانم این کارو میکنم دلم میخواد برم زندگیمو خیلی اذیتم می‌کنه من داداشمو که ۲ سالش بودم مامان بزرگم و خواهر ۴ ماهمو ازدست دادم اصلا حالم خوب نیست الان هم یه داداش دارم ۱۰ ماهشه اصلا دیگه نمی‌خوام کسیو ببینم می‌خوام خودمو بکشم تموم شه کمکم کنید نمیدونم چیکار کنم
    پاسخ فوریه 24, 2021 در 12:09 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما ملینا جان عزیزم درک میکنم که شرایط روحی سختی داری و در این مسیر تجربه از دست دادن مادر بزرگ و خواهرت و همچنین بحث هایی که با مادر داری می تونه باعث شود که شرایط روحی سخت تری را تجربه کنی و این مسیر مانند چرخه تکرار می شود یعنی شرایط روحیت تاثیر بر روابطتت می گذارد . در این مسیر بهتر هست که از خانواده بخواهی که شرایط مراجعه به روانشناس را برای شما ایجاد کنند تا بتوانیم در این مسیر به شما کمک کنیم تا شرایط بهتری را تجربه کنید و بتوانی در مسیر تعامل با مادر نیز نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
      پاسخ فوریه 24, 2021 در 11:40 ق.ظ
  24. F
    سلام من ۱۴ سالمه همیشه ته دلم ناراحتم هیچ موقع این طوری نبودم شبا خوابم نمیبره همش آهنگای غمگین گوش میدم و دوست دارم بمیرم حس میکنم جایی برای زندگی ندارم از همه متنفرم خودزنی هم دارم گاهی اوقات ولی همه بی توجه ان بهم و اضطراب شدید دارم میشه کمکم کنید حتی نمیتونم گریه کنم
    پاسخ مارس 16, 2021 در 11:23 ق.ظ
  25. F
    و اینکه از جمع فراریم می‌خوام تنها باشم ولی نمیزارن
    پاسخ مارس 16, 2021 در 11:24 ق.ظ
  26. F
    الان تقریباً یک سال که من این جوریم دیگه از بحث و دعوا خستم نمیخوام ادامه بدم فقط به گوشیمو و خودم نیاز دارم بعضی موقع ها سر برادرم که مریضه خونمون دعوا میشه و حال منو بد می‌کنه
    پاسخ مارس 16, 2021 در 11:29 ق.ظ
  27. F
    احساس میکنم درک نمیشم و هیچ وقت نشدم شبا گریه میکنم ولی بزور تازگیا نمیتونم بغضمو بشکنم از دعوا و بحث فراریم اضطراب دارم پارسال ترس شدید داشتم وقتی در مورد آرزوهام صحبت میکنم همه بی توجه از کنارم رد میشن قبلا این جوری نبودم به درسام زیاد اهمیت نمیدم ولی به خدا اعتقاد دارم:)
    پاسخ مارس 16, 2021 در 11:36 ق.ظ
  28. F
    چند باری میخواستم خودمو بکشم ولی جرات نداشتم و مخاستم برم فقط ولی الان یکمی امیدوار ترم اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم و دارع اذیتم میکنه نمی دونم چجوری بگم
    پاسخ مارس 16, 2021 در 11:39 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز لطفا در اول پیام خود را در یک تایپیک ارسال کنید تا خودتان نیز بتوانید بهتر به آن دسترسی داشته باشید و هم ما بتوانیم در یک پیام جمع بندی بهتری داشته باشیم. این علایمی که بیان می کنید نشان از افسردگی دارد و نیاز است که با توجه به اینکه یک سال از این علایم می گذرد و در عملکرد شما تاثیر داشته است برای بهبود شرایط روحی خود به روانشناس مراجعه داشته باشید و روند درمانی خود را طی کنید . افسردگی یک بیماری معمول می باشد که هم انسان ها حداقل یکبار ان را در زندگی خود تجربه می کنند و قابل درمان هست و جای نگرانی وجود ندارد بهتر است از خانواده بخواهید که برای بهبود شرایط روحی شرایط حضور شما را نزد روانشناس ایجاد کنند تا بتوانیم در مسیر درمانی به شما کمک کنیم تا بهبود شرایط روحی مسیر رشدی بهتری را تجربه کنید.
      پاسخ مارس 16, 2021 در 1:04 ب.ظ
  29. هانی
    سلام به همه ی نوجوانان به همتون توصیه میکنم که اصلا طرف اهنگ ها و سریال ها و سلبریتی های کره ای نرین مخصوصا دخترا اولش خیلی خوبه ولی بعدا واقعا ادم فکرش درگیر میشه من خیلی هارو دیدم که همینطوری شدن دنیای کیپاپ خیلی جذابه ولی ممکنه انقدر غرق این دنیا بشید که دیگه حتی نتونید به زندگی واقعی و دنیای واقعی برگردید خیال و رویاپردازی های الکی فقط وقتتون رو هدر میدن...
    پاسخ مارس 28, 2021 در 2:06 ق.ظ
  30. مریم
    از زبان پسر سیزده ساله ام "از خودش خسته شده به هیچ چیز فکر نمیکنه واحساس میکنه در مغزش اختلال داره در حالی که فکر نمیکنه به چیزی فکر میکنه یعنی حواسش پرت میشه هدفی نداره به آینده فکر نمیکنه وقتی باهاش حرف میزنم میگه میشنوم ولی نمیفهمم سر کلاس هم همین طور بوده میشنیده اما درک نمیکره ونمیفهمیده چی میگه حتی تو آهنگ گوش کردن.زمانی که حواسش پرت میشه وتو این حاله دیگه به چیزی فکر نمیکنه وزهنش میره میره یه هو به خودش میاد میگه اه کجا بودم وقدرت حرف زدنش را از دست میده ونمیتونه دیگه صحبت کنه
    پاسخ آوریل 10, 2021 در 9:54 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما مریم جان تشخیص گذاری در این حالت تقریبا می تواند با خطای زیادی همراه باشد اما آنچه مهم هست این است که فرزند شما بیان می کند که تمرکز لازم را ندارد و حواس پرتی زیادی را تجربه می کند و خب این می تواند بر عملکرد درسی و روابط او با اطرافیان تاثیر زیادی داشته باشد و با توجه به اینکه در شروع نوجوانی قرار دارد این باعث می شود که حتی بر اعتماد به نفس فرزند شما تاثیر بگذارد . پس اینکه فکر کنید تنها با گذشت زمان این شرایط بهبود پیدا می کند خیر بهتر است در همین دوران او را به صورت حضوری به رواننشاس ارجاع بدهید تا شرایط فرزندتان دقیقا مورد ارزیابی قرار گیرد و بتوانیم در این مسیر به او کمک کنیم تا بتواند با افزایش تمرکز خود و شناخت بهتر شرایط سنی برای زندگی خود هدفمند تر پیش برود. ممکن است البته این تنها یک احتمال می باشد و نه تشخیص اما احتمال نقض توجه برای نوجوان شما وجود دارد که خب با دارو و رفتار درمانی شناختی کاملا قابل درمان می باشد و هیچ جای نگرانی وجود ندارد .
      پاسخ آوریل 11, 2021 در 10:52 ق.ظ
  31. مهدی
    سلام من ۱۶ سالمه یه حس تنهایی از چند سال پیش با منه ولی از وقتی که از محله قبلی رفتیم من دیگه علاقه ای برای پیدا کردن دوست ندارم و ۱ سال هست که با کسی درد و دل نکردم با هیچ کس راحت نیستم هیچ کس خیلی هم خجالتی هستم از بچگی همینگونه بوده شبا تا صبح بیدارم و از اینکه خیلی تنهام و بدبختم فقط گریه میکنم تفریح هم میریم من فقط یه گوشه میشینم و اصلا بهم خوش نمیگذره همش فکر میکنم هر چی که من میگم بی ربط و بی جهته یا کاملا اشتباهه و داخل جمع اصلا صحبت نمیکنم و خجالت میکشم دوس دارم فقط تنها باشم و دیگه از این حس خسته شدم و به فکر خودکشی و فرار از خونه افتادم دیگه واقعا از این حس خسته شدم هیچ امیدی هم به آینده ندارم و هیچ هدفی ندارم و همه میگن علاقه هات بدرد نمیخوره و هیچ سودی نداره و من برای همین احساس تنهایی میکنم چون با کسی راحت نیستم و هیچ هدفی ندارم درسم هم قبلا خوب میخوندم ولی الان اصلا بهش فکر نمیکنم و ضعیف تر هم شده .
    پاسخ آوریل 14, 2021 در 10:14 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما آقا مهدی در این مورد بهتر است که با پدر و مادر صحبت کنید و از آنها بخواهید که شرایط مراجعه به روانشناس را ایجاد کنند تا شما بتوانید به کمک متخصص مسیر شناخت بهتر شناخت سنی و خودت را طی کنید . این علایمی که بیان می کنید نشان از افسردگی و کاهش عزت نفس می تواند داشته باشد و حتی کاهش روابط اجتماعی و یا افت درسی ، داشتن افکار خودکشی و... همه نشان از شرایط روحی نامناسب شما دارد پس بهتر است که برای درمان اقدام کنید.
      پاسخ آوریل 14, 2021 در 4:39 ب.ظ
  32. زهرا
    س سلام من یه دختر ۱۴ ساله ام من از بچگی خیلی خجالتی بودم و تقریبا هیچ دوست صمیمی ندارم من خیلی استرس میگیرم شب موقع خواب تمام فکر های بد میاد تو ذهنم همش میترسم نمی ریم تا یکم چشم میسوزه میترسم کور بشم تا یکی دیر میکنه همش میگم حتما اتفاقی براش افتاده قرص هم میخورم ولی. فایده نداره چندوقتیه تو هیچ تفریحی بهم خوش نمی گذره درسمم. خوب نمی خونم احساس میکنم هیچ انگیزه ای ندارم
    پاسخ می 10, 2021 در 1:31 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما زهرا جان ببین عزیزم این علایمی که بیان می کنید می تواند نشانه هایی از وسواس و یا اضطراب فراگیر را داشته باشد اما برای اینکه بتوانیم تشخیص گذاری دقیقی داشته باشیم نیاز است که شما به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا در کنار تشخیص گذاری روند درمانی شما نیز طی شود . اگر مصرف داروی شما تحت نظر روان پزشک می باشد نیاز است که مجدد برای ویزیت بروید و علایم خود را بیان کنید تا در صورت نیاز تغییراتی در دوز و یا نوع داروی شما داده شود . در این مسیر ترکیب دارو درمانی و روان درمانی می تواند به شما کمک کند تا نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
      پاسخ می 10, 2021 در 2:24 ب.ظ
  33. somayeh
    خیلی خستم ۱۴ سالمه وختایی ک ناراحتم اهنگ گوش میدمو خود ب خود گریه میکنم حتی الان و حتی وختایی ک با پدر و مادرم صحبت میکنم در مورد چیزای خوب گریم میگیره خستم شرایط خوبی ندارم
    پاسخ ژوئن 15, 2021 در 11:51 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما سمیه جان ببین عزیزم خب این شرایط حتما در روان شما معنایی دارد که باعث ایجاد احساسات و این هیجان گریه کردن در شما می شود که ممکن است شما به آن هشیار نباشید و در این مسیر برای اینکه بتوانیم به شما کمک کنیم نیاز است که به صورت حضوری در این مورد با شما صحبت کنیم تا بتوانیم در تعاملی مستقیم و بررسی این افکار و احساساتی که دارید به شما کمک کنیم تا با شناخت بهتر نسبت به خود پیش بروید .
      پاسخ ژوئن 16, 2021 در 1:25 ب.ظ
نظر دهید