قصه شب برای کودکان هشت ساله

قصه شب برای کودکان هشت ساله

قصه شب برای کودکان هشت ساله

نکات روانشناسی و تربیتی داستان که مورد نیاز کودک ۸ ساله است:

  • تشویق به کار گروهی
  • شناخت بیش تر جایگاه خود در جهان
  • شروع به تفکر در مورد آینده

مریم و علی هردو ۸ سالشونه و بچه های شجاع و مهربونی هستند. پدر و مادر اون باهم همسایه هستند و مریم و علی بعد از انجام تکالیف و کمک به پدر و مادرشون به حیاط آپارتمان می روند و باهم بازی می کنند.

قصه شب برای کودکان هشت ساله

یک روز، علی کفش نو خریده بود و نمی تونست بندهاش رو ببنده و با بندهای باز رفت پایین که بازی کنه، چند دقیقه که گذشت بند زیر پاش گیر کرد و افتاد. مریم که از مادرش یاد گرفته بود بند کفشش رو ببنده سریع به کمک علی رفت و به اون یاد داد که چجوری بند کفشش رو ببنده تا زمین نخوره.

قصه شب برای کودکان هشت ساله

اونا به بازیشون ادامه دادند اما مریم هرکاری می کرد نمی تونست توپ را داخل سبد پرت کنه، برای همین خیلی ناراحت بود علی که ناراحتی مریم رو دید به مریم یاد داد چجوری توپ پرتاب کنه و مریم هم کلی توپ داخل سبد پرت کرد.

مامان مریم صداشون زد و ازشون خواست که مثل یک تیم با هم همکاری کنند و نذری ها را پخش کنند. علی سینی رو گرفت و مریم زنگ همسایه ها را می زد و آش ها رو تقسیم می کرد. مریم گفت که علی چون تو بودی من تونستم زودتر نذری ها رو پخش کنم و حالا زودتر می تونیم بریم بازی کنیم.

اون روز روزی خیلی خوبی برای علی  و مریم بود و هردو بهم کمک کردند، علی یاد گرفت چجوری بند کفشش رو ببنده و مریم یاد گرفت که توپ را داخل سبد بندازه. از طرفی اونا فهمیدن که با کار گروهی و تیمی می تونن کارها رو سریع تر و بهتر انجام دهند.

نویسنده: “کودکانه” سایت کودک و نوجوان

مقالات مرتبط

سایر داستان ها

Leave a comment