دسته: مقالات تخصصی

روانشناسی رنگ ها چه حرفی برای گفتن دارد؟ (بخش یک)
روانشناسی رنگ ها چه حرفی برای گفتن دارد؟ (بخش یک)

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در برخی مواقع، به طور ناخودآگاه نسبت به طیف خاصی از رنگ ها متمایل شده و یا به صورت بالعکس از گروهی از رنگ ها دوری کنید.

براساس مطالعات انجام شده در حوزه ی روانشناسی رنگ، ارتباطات مثبت و قابل توجهی در بین تمایل افراد به رنگ و حالات روانشناختی آن ها وجود دارد.

افراد در موقعیت های شادی و نشاط به طیف خاصی از رنگ ها علاقه نشان می دهند، این در حالی است که قرار گرفتن در وضعیت افسردگی، اضطراب، سوگ و یا آشفتگی های روانی، علایق رنگی را در انسان ها به گونه ای قابل توجه تغییر می دهد.

اگرچه ممکن است موضوع علاقه مندی به رنگ، تا حدودی شخصی، پیش پاافتاده و یا سطحی به نظر برسد، مطالعات زیادی حاکی از تاثیر چشمگیر رنگ ها در بهبود حالات روانی و بیماری های جسمانی می باشند.

همچنین با آگاهی از تاثیرات روانی ناشی از هر رنگ، می توان در ارتباط با دیگران و یا محیط اطراف، از تاثیر ضمنی رنگ در جهت تحقق اهداف استفاده کرد.

امروزه کاربرد روانشناسی رنگ در معماری، طراحی های محیطی، اصول قبولی در مصاحبه های استخدامی، مذاکرات کاری، قرارهای ملاقات دوستانه و بسیاری موقعیت های دیگر مورد استقبالی بی نظیر قرار گرفته است.  

آگاهی از ویژگی رنگ ها، با پیروی از اصول روانشناسی گشتالت و قوانین تداعی، می تواند فاصله ی شما تا موفقیت، سلامتی و نشاط را تا حد قابل توجهی کاهش دهد


 بنفش مناسب چه افرادی است؟

بنفش تلاش می کند تا جنبه ی سلطه گرانه رنگ قرمز متانت رنگ آبی را ترکیب کند و از این طریق تداعی گر درجه ی بالائی از صمیمیت همراه با حساسیت است.

شخصی که رنگ بنفش را ترجیح می دهد، خواستار دست یافتن  به یک رابطه ی جادویی است.

این رنگ می تواند در موقعیت های نیازمند اقتدار و در عین حال صمیمیت به خوبی اثرگذار باشد.

عملکرد صحیح سیستم لنفاوی را بهبود می بخشد و برای افراد  دارای اختلال در عملکرد غدد لنفاوی توصیه می شود.

بنفش، رنگ خنثی کننده زخم ها و صدمات عاطفی واحساسی است و برای کاهش علایم مبتلایان به تشنج های عصبی، افسردگی، اضطراب،  فوبی، اضطراب اجتماعی، خجالت زدگی و کم اشتهایی بسیار مفید است.

این رنگ، سمبل نشاط وشادمانی، نشانه دانش وآگاهی است و به سرحال آمدن روحیه کمک می کند.

درمعالجه ی بی خوابی، ناراحتی های سیستم گوارش، رفع سرماخوردگی، آسم، برونشیت، آنفولانزا و شادابی بخشی به پوست صورت بسیار موثر است.

افراط گران در استفاده از رنگ بنفش بدانند

استفاده زیاد از این رنگ می تواند منجر به عدم تعادل در سیستم عصبی شود. به همین دلیل استفاده از این رنگ به همراه رنگ های سبز و آبی بیشتر توصیه می شود.  


آیا آبی رنگ آرامش است؟

رنگ آبی که به رنگ حقیقت مشهور است، نشان از ذهن عالی و هوش سرشار دارد و رنگ آرامش کامل است.

آبی، رنگ نظم و ترتیب است و نشان دهنده ی حساسیت، ظرافت، عشق به خانواده، وحدت و دلبستگی است.

از دیدگاه روانشناسی، این رنگ تداعی گر احترام و اعتماد است و علاقه مندان به آن روحیه ای نسبتا حساس و شکننده داشته و از خودآگاهی بالایی برخوردارند.

طالبان رنگ آبی، خواستارآرامش، محیط بی سروصدا، دور بودن از ناراحتی ها و اضطراب ها هستند.

جالب است بدانید که ادراک حسی رنگ آبی، طعم شیرین و محتوای عاطفی آن ملایمت است.

از اعجاز رنگ آبی در چه مواردی استفاده کنیم؟

این رنگ منجر به افزایش توانایی تمرکز در انسان شده و محققان  آن را انتخابی مناسب برای محیط های نیازمند تفکر معرفی کرده اند.

آبی می تواند انتخاب خوبی برای اتاق مطالعه، رنگ پردازی کلاس های درس، یا سالن های مطالعاتی و یا اتاق های فکر سازمان ها باشد.

افراد دارای رژیم لاغری، مبتلایان به سرما خوردگی، گلودرد، گواتر، بریدگی، خراش، سوختگی، رماتیسم، بی خوابی، انواع گونه های گرفتگی عضلات، دل دردها و یا تب می توانند از اثرات آرامش بخش، خنکی زا و ضد باکتری این رنگ به خوبی بهره ببرند.

علی رغم خواص بی نظیر این رنگ لازم است بدانیم استفاده بی رویه از رنگ آبی می تواند منجر به کم شدن اشتها، کاهش فشارخون، نبض و علایم تنفسی شود.

القای تاثیر گذاری و آرامش به کمک رنگ سبز

رنگ فرعی سبز که از ترکیب دو رنگ اصلی آبی و زرد به وجود می آید، نماد آرامش، امید و متانت است.

این رنگ شادی بخش، خستگی را کاهش داده و قدرت صبوری و تحمل را افزایش می دهد.

با استفاده از این رنگ می توانید احساس صلح و دوستی و هماهنگ بودن را به خوبی القا کنید.

از آنجا که رنگ سبز نشانه ی سلامتی است و ثبات و امنیت را به ارمغان می آورد در محیط هایی که نیاز به القا آرامش در آن ها زیاد است، می تواند بسیار موثر واقع شود.

این رنگ گزینه ی مناسبی برای پردازش های رنگی در محیط های بیمارستانی است و امید و سلامتی را تداعی می کند.  

به منظور افزایش توان درک مطلب نیز می توان از رنگ سبز کمک گرفت.

در استفاده روزمره، همراه شدن سبز با نارنجی بهترین و بیشترین تاثیر را دارد و تصویری از فعالیت، پرشور بودن و در عین حال لطافت ایجاد می کند. 

سبزپوشان چه خصوصیاتی را بیشتر نشان می دهند؟

اگرچه قاعده ی کلی ای در مورد ثابت بودن صفات شخصیتی وجود ندارد اما کسانی که رنگ سبز را به عنوان یکی از مهم ترین علاه مندی هایشان عنوان می کنند، ویژگی های زیر را بیشتر از دیگران نشان داده اند:

  • اراده درانجام کار، پشت کار و اسقامت
  • تمایل نسبت به به کرسی نشاندن حرف خود
  • فرد برای خود مقام بلندی را قایل است ومایل است به دیگران پند واندرزهای اخلاقی ارائه کند.
  • ü       تمایل به تاثیر گذاری بر محیط پیرامون

آنجا که سبز، درمانگر می شود

بر اساس پژوهش ها، استفاده از رنگ سبز می تواند به کاهش تورم و التهاب مفاصل، بافت ها و نسوج کمک کند.

مهم ترین عضو متاثر از رنگ سبز، قلب انسان است و بسیاری از ناراحتی های قلبی، فشار خون زیاد یا کم ، سردردهای ناموزون، میگرن و رنگ پریدگی از طریق این رنگ راحت تر درمان می شوند.

اگر چه این رنگ، برای چشم آرامش بخش است اما در درمان سرطان و  بیماری های غده ای مناسب نیست زیرا باعث تسریع رشد تومورهای سرطانی شده و در این زمینه می تواند بسیار خطرناک  باشد.

برای مطالعه ی دیگر خواندنی های حیرت انگیز دنیای رنگ ها، ادامه مطلب را دنبال کنید.

منبع: مرکز مشاوره روانشناسی مشاورانه

اختلال تغذیه دختران : چرا دختران بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرند؟
اختلال تغذیه دختران : چرا دختران بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرند؟

این مورد چیزی فراتر از یک پدیده فرهنگی صرف می باشد

دکتر داگلاس بانل[۱]، به عنوان یک روان شناس بالینی و عضو هیات رئیسه در مرکز بیماری اختلال تغذیه ای مونت نیدو[۲]، یک سری دلایل محتملی را بیان کرده است که بیان می دارد اختلال های تغذیه ای یک تاثیر مضمحل کننده ای بر روی زنان جوان دارد.


[۱] Dr. Douglas Bunnel

[۲] Monte Nido


رونوشت:

تفاوت قابل توجهی مابین نسبت های موجود در پسران و دختران وجود دارد. نکته مهمی که باید مورد توجه قرار بگیرد عبارت از این است که پسران هم به این اختلال ها دچار می شوند.

ولی واقعیت این است که تعداد دخترانی که تحت تاثیر این اختلال قرار می گیرند، همچنان بیشتر از تعداد پسران می باشد؛

به همین دلیل یک ارتباطی باید در مورد تاثیر زنانگی و ریسک مربوط به این اختلال وجود داشته باشد.

در نظر گرفتن این مورد به عنوان یک پدیده فرهنگی صرف یا یک پدیده اجتماعی – فرهنگی اهمیت زیادی دارد.

ولی من فکر می کنم در زمانی که ما دچار این اختلال می شویم و  به یک سری ابزارهای مورد نیاز برای شناخت آن دسترسی داریم.

در واقع این اختلال را به عنوان یک تعامل پیچیده مابین بیولوژی زنانه بودن، بیولوژی زنانه بودن در زمان بلوغ در دوره ای که افراد در این مرحله از زندگی شان قرار دارند و عوامل فرهنگی در نظر می گیریم.


زن بودن و رابطه جنسی پیش از موقع

ما مطلع هستیم که زن بودن و رابطه جنسی پیش از موقع یا اولیه برای یک زن، یک مورد ریسک برای ایجاد بیماری روان پزشکی در دختران و زنان می باشد؛

به همین دلیل من فکر می کنم که این شرایط منجر به ایجاد اختلال های تغذیه ای می شود.

بدون شک این مورد درست می باشد که یک فرهنگی ایده آل بودن یک بدن لاغر را ترویج می دهد، که این مورد می تواند درونی شود و به یک نحوی دختران قربانی فرهنگ می شوند.

یک روش برای کاهش دادن اختلال های تغذیه ای و حداقل کردن آنها، عبارت از گفتن این مورد می باشد که “این دختران ضعیف می باشند، آنها تسلیم فرهنگ خودشان شده اند.

” ولی این یک عامل قدرتمندی می باشد. این احتمال وجود ندارد که فرهنگ مورد توجه ما نباشد.

در صورتی که شما در یک فرهنگی رشد کنید و آن را به عنوان مبنایی برای ارزیابی خودتان در نظر می گیرید، این فرهنگ یک تاثیر مستقیمی بر روی ارزیابی شما خواهد داشت.

همچنین تحقیقات زیادی نشان داده اند که درونی سازی ایده مربوط به ایده آل بودن یک بدن لاغر، یک عامل ریسک بالقوه واقعی برای ایجاد یک اختلال تغذیه ای می باشد.

اختلال تغذیه دختران

من فکر می کنم که این مورد یک نقش مهمی در ایجاد محیط بهبود بیماران توسط متخصصان بالینی دارد.

در صورتی که شما یک زنی باشید که از یک اختلال تغذیه ای بهبود یافته اید، در یک محیطی بهبود می یابید که به صورت مبنایی به شما می گوید که به منظور بهبود یافتن، در مسیر اشتباهی قرار دارید.

در صورتی که هدف شما افزایش وزن باشد، و شما در یک فرهنگی زندگی کنید که با هدف شما متضاد باشد، قرار گرفتن در مسیر متضاد فرهنگتان یک شرایط سختی را برای شما ایجاد خواهد کرد.

مدیریت محیط بهبود یک عامل بالقوه ای در درمان اختلال های تغذیه ای می باشد.

نویسنده : کودک ونوجوان

همه چیز در مورد کار درمانی
همه چیز در مورد کار درمانی

کاردرمانی چیست؟

کار درمانی یکی از گرایش های پرطرفدار رشته ی پزشکی و توانبخشی است.

این علم که با افراد توانیاب سر و کار دارد عبارت است از هنر استفاده از فعالیت های هدفمند درمانی، در جهت مشغول ساختن ذهن، روان و جسم فرد توانیاب، برای کاهش اثرات مشکل، افزایش توانمندی فردی و رشد استقلال.  

به عنوان مثال فردی که دچار سکته مغزی می شود با توجه به سطح ضایعه ای که در مغز اتفاق می افتد برخی مهارت های حرکتی و کلامی اش را از دست می دهد.

این اختلالات باعث می شود فرد در انجام فعالیت های روزانه، وظایف شغلی، ارتباطات روزمره خانوادگی و مسایل اجتماعی دچارمحدودیت و وابستگی هایی شود.

مجموعه این عوامل می تواند باعث بروز مشکلاتی دیگر از جمله از دست دادن اعتماد به نفس و افسردگی در فرد شود.

در این شرایط کار درمانی می تواند از طریق انجام فعالیت هایی در سه بخش روانی، جسمی و ذهنی، به بهبود شرایط فرد و بازگشت به زندگی عادی کمک کند.

تفاوت کار درمانی با فیزیوتراپی

کاردرمانی خود به دو شاخه ی کلی و وسیع ( جسمانی و روانی ) تقسیم می شود.

که خود این دو شاخه نیز به چندین شاخه ی دیگر مرتبط هستند (مانند ارتوپدی و نرولوژیک برای شاخه جسمانی  و ذهنی و روان برای شاخه ی روانی).

در حقیقت کاردرمانی نسبت به فیزیوتراپی بسیار وسیع تر است.

همچنین در حالیکه فیزیوتراپی با استفاده از روش های مکانیکی به افزایش توانایی جسمی فرد می پردازد، کار درمانی هدفی متفاوت دارد.

می توان گفت کاردرمانی هنر و علم استفاده از فعالیت های هدفمند درمانی، در جهت مشغول ساختن ذهن، روان و جسم فرد توانیاب، برای افزایش هر چه بیشتر استقلال و توانمندی اوست.

همچنین کاردرمانگر نیازمند خلاقیت زیادی در اجرای تکنیک های فعال کننده ی جسم و روان به طور همزان است.

در حالیکه فیزیوتراپیست به انجام فعالیت های کاملا مکانیکی می پردازد و نیازمند خلاقیت نیست.


کاردرمانی مناسب چه افرادی است؟

کار درمانی می تواند برای گروه های مختلفی از افراد از سنین کودکی تا پیری مورد استفاده قرار گیرد.

به طور کلی، می توان گفت طیف وسیعی از افراد که وجه مشترک همه ی آن ها نیاز به دریافت خدمات بازتوانی جسمی یا روانی هستند می توانند از کار درمانی استفاده کنند.

این گروه ها عبارتند از :

  • سوختگی ها
  • تجربه ی تصادف، سانحه و بیماری
  • افراد دارای مشکلات رفتاری ( شب ادراری ، اضطراب جدایی و… )
  • تاخیر های حرکتی و رشدی مانند تاخیر در راه رفتن و گردن گرفتن
  • افراد آسیب دیده مغز و نخاع
  • افراد دچار شده به مشکلات پس از جراحی
  • بیماران مغز و اعصاب ( سکته مغزی، ام اس و… )
  • بیماری ها و سندرم های مادر زادی ( فلج مغزی ، سندرم داون و … )
  • افراد دارای مشکلات یادگیری
  • اختلال توجه و تمرکز ( ADHD)
  • ناتوانی های پس از شکستگی و آسیب های ارتوپدی
  • افزایش توانمندی ها پس از قطع عضو
  • آسیب های شدید دست
  • تعویض مفصل و روماتیسم مفصلی
  • اختلالات حسی

کودکان و کاردرمانی

خدمات کاردرمانی در حل مسایل دو دسته از کودکان بسیار مفید است.

الف) کودکان دارای مشکلات جسمی

کودکان دارای اختلالاتی از جمله فلج مغزی، دیستروفی عضلانی، سندروم داون، مشکلات تاخیری تعادلی، عوارض ناشی از تشنج، تاخیرهای حرکتی، اختلالات و بیماری های عصبی عضلانی می توانند از کاردرمانی استفاده کنند.

همچنین اصلاح الگوی حرکتی نادرست، عوارض حرکتی در اثر بیماری های متابولیک، دررفتگی مادرزادی ران، هیپوتونی، تورتیکولی(کجی مادرزادی گردن) و… مشمول استفاده از خدمات کاردرمانی کودک می شوند.

ب) کودکان دارای مشکلات روانی

 به علت گستردگی اختلالات ذهنی کودک، شاخه ذهن یا mental نیز به عنوان زیر مجموعه ای از شاخه روان به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.

کودکانی که به خدماتکاردرمانی ذهنی نیاز دارند ممکن است دچار اختلالاتی نظیر کم توانی ذهنی، اتیسم، اختلالات رفتاری، یادگیری، مشکلات حافظه، مشکلات نوشتاری، تاخیرهای رشدی، مشکلات درکی شناختی و بینایی شنیداری باشند.

در طی تمرینات کاردرمانی ممکن است نیاز باشد به هر دو حیطه ی ذهن و جسم به طور همزمان پرداخته شود.

به عنوان مثال کودک فلج مغزی که دچار اختلال در راه رفتن نیز هست، مشکلات ذهنی را نیز به همراه دارند که لازم است مدنظر قرار داده شود.


چگونه متوجه نیاز کودک به کاردرمانی شویم؟

همزمان با رشد کودک، مهارت های مختلفی نیز در او رشد می کند. این مهارت ها در ۵ دسته ی کلی قابل بررسی هستند:

مهارت های حرکتی درشت مانند نشستن، ایستادن، راه رفتن، دویدن، حفظ تعادل و تغییر وضعیت که انجام آن ها نیازمند استفاده از دسته ی بزرگی از عضلات است.

مهارت های حرکتی ریز:

مانند توانایی کودک در استفاده از دست ها برای اینکه بتواند غذا بخورد، نقاشی کند، لباس بپوشد، بازی کند، بنویسد و کارهای بسیار دیگری را انجام دهد.

مهارت های زبانی :

منظور از این مهارت ها، توانایی کودک استفاده از زبان بدن و ادا و اشاره، برقراری ارتباط با دیگران  درک محتوای صحبت آن هاست.

مهارت های شناختی:

مهارت های تفکر شامل یادگیری، درک، ‌حل مسأله، استدلال و یادآوری جز این دسته از مهارت ها هستند.

مهارت های اجتماعی:

 تعامل با همسالان، داشتن روابط با خانواده، دوستان و معلمان، مشارکت و پاسخ دهی به احساسات دیگران.

اگر چه ممکن است برخی کودکان کمی زودتر یا دیرتر از سایر همسن و سال هایشان در یک یا چند مولفه رشد کنند.

اما تاخیر غیر عادی در هر یک از این پنج مولفه نشان دهنده ی آن است که باید به متخصص کاردرمانی کودک مراجعه شود.

تاخیر رشدی چگونه تشخیص داده می شود؟

به طور کلی تشخیص تاخیر رشدی در کودکان کار چندان ساده ای نیست و نیازمند انجام دو دسته ارزیابی می باشد.

در مرحله ی اول لازم است که پزشک و یا کاردرمانگر، غربالگری رشدی را انجام داده و بگوید که آیا کودک تان مهارت های پایه را یاد گرفته است یا خیر.

به این منظور ممکن است پزشک از شما سوالاتی بپرسد، در حین تست با کودک شما صحبت و بازی کند تا ببیند او چگونه یاد می گیرد، صحبت می کند، رفتار می کند و حرکت می کند.

در صورتی که کودک درای نوعی از تاخیر رشدی تشخیص داده شود، برای اطمینان بیشتر لازم است شما به متخصص دیگری به منظور ارزیابی رشدی ارجاع داده شوید.

ارزیابی رشدی، در حقیقت سنجش دقیق و همه جانبه ی مهارت های کودک است و باید توسط یک متخصص آموزش دیده و مجرب مثل کاردرمانگر انجام شود.

نتایج ارزیابی رشدی مشخص کننده ی آن است که آیا کودک نیاز به خدمات مداخله ای به هنگام و یا یک برنامه درمانی دارد  یا خیر.

به عنوان مثال ممکن است نیاز باشد کودک مداخلاتی گفتار درمانی، کاردرمانی و یا یکپارچگی حسی دریافت کند.

به علاوه اگر ناتوانی های دیگری وجود داشته باشد، درمان پزشکی و جراحی نیز ممکن است برای اداره این شرایط تجویز شود.

یک دقیقه با والدین

بسیاری از والدین دارای کودک توانیاب جسمی یا ذهنی ممکن است به دلیل نپذیرفتن مساله، احساس ناکامی و یا خجالت، از مراجعه ی به هنگام جهت درمان و بهبود شرایط فرزندشان خودداری کنند.

واقعیت آن است که عدم مراجعه ی به هنگام می تواند در تثبیت تاخیرهای رشدی، ناتوانی حرکتی کودک و یا عود ناتوانی های ذهنی او بسیار اثرگذار باشد.

بر اساس مشاهدات انجام شده، این کودکان غالبا در مدرسه و ارتباط با همسالان نیز با مشکلاتی از جمله عدم پیشرفت تحصیلی، طرد و یا اخراج از مدرسه مواجه می شوند و این چرخه منجر به چندبرابر شدن مشکلات خواهد شد.

امروزه مراکز کار درمانی به صورت تخصصی به ارایه ی خدمات در سطح شهر و حتی منازل می پردازند.

بنابراین توصیه می شود با استفاده ی هرچه سریع تر از این خدمات، فرایند کنترل مساله ی فرزندتان را به دست بگیرید و از پیشرفت مشکل پیشگیری کنید.

نویسنده : کودک و نوجوان

هوش اجتماعی چیست؟
هوش اجتماعی چیست؟

استراتژی هایی برای کمک به رشد مهارت های مربوط به هوش اجتماعی خودتان

افراد دارای هوش اجتماعی می توانند نسبت به نحوه درک افراد مطلع باشند.

به صورت حسّی بدانند که در موقعیت های اجتماعی چه چیزی بگویند، و حتی در جاهایی که ازدحام جمعیت وجود دارد، دارای اعتماد بنفس مناسبی باشند.

نظریه هوش اجتماعی برای اولین بار در سال ۱۹۲۰ و توسط یک روانشناس آمریکایی به اسم ادوارد تورندایک[۱] مطرح شد.

وی هوش اجتماعی را به صورت “توانایی شناخت و مدیریت مردان و زنان و پسرها و دختران و داشتن اقدامات عقلایی در روابط انسانی” تعریف کرد.

هیچ شخصی به صورت یک فرد دارای هوش اجتماعی متولد نمی شود. در مقابل، این مورد شامل مجموعه ای از مهارت ها می باشد که افراد در طول زمان یاد می گیرند.


[۱] Edward Thorndike


علائم هوش اجتماعی

افراد دارای هوش اجتماعی یک سری ویژگی های اصلی دارند که در هنگام ارتباط برقرار کردن با سایر افراد به آنها کمک می کند. این موارد عبارتند از:

گوش دادن مفید:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، فقط به منظور جواب گفتن گوش نمی کند، بلکه به صورت واقعی و با تمام حواس خودش به موارد بیان شده توسط یک فرد دیگر گوش می کند.

سایر افراد در هنگام مکالمه با این افراد، احساس شناخته شدن و ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند.

مهارت های مکالمه ای:

آیا تا به حال شخصی را دیده اید که به صورت مناسبی با سایر افراد ارتباط برقرار می کند؟

آنها دارای یک سری مهارت های مکالمه ای هستند که باعث می شود توانایی مناسبی برای بحث کردن با هر شخصی داشته باشند.

آنها در مکالمات خودشان با ادب، شایسته، شوخ طبع و  صادق هستند و می توانند جزئیات موارد بیان شده توسط سایر افراد را به یاد بیاورند که باعث می شود مکالمه صورت گرفته معنادار باشد.

مدیریت شهرت:

افراد دارای هوش اجتماعی، عقیده ای را که در افراد ایجاد می کنند را در نظر می گیرند.

مدیریت شهرت که به عنوان یکی از پیچیده ترین مولفه های هوش اجتماعی در نظر گرفته می شود، نیاز به یک توازن دقیق و محتاطانه دارد

– یک شخص باید به صورت متفکرانه یک عقیده ای را در فرد دیگری ایجاد کند و همزمان یک فرد قابل اعتمادی باشد.

عدم بحث و مشاجره:

شخصی که دارای هوش اجتماعی می باشد، مطلع است که جر و بحث کردن یا به اثبات رساندن یک مورد از طریق ایجاد یک احساس بد در یک فرد دیگر، روش مورد استفاده و مورد دلخواه آنها نمی باشد.

آنها بیدرنگ و بلافاصله ایده های سایر افراد را رد نمی کنند، بلکه با یک ذهن باز و به دقت به صحبت های وی گوش می کنند – حتی در صورتی که وی به صورت شخصی با ایده مطرح شده مخالف باشد.


چگونه می توان هوش اجتماعی را رشد داد

در حالی که برخی از افراد بدون هیچ نوع تلاشی هوش اجتماعی خودشان را افزایش می دهند، ولی سایر افراد باید تلاش بیشتری برای افزایش هوش اجتماعی شان انجام بدهند.

خوشبختانه، استراتژی های خاص می توانند به فرد کمک کنند تا مهارت های اجتماعی را ایجاد بکند. تکنیک هایی که برای رشد هوش اجتماعی شما می توانند مفید باشند عبارتند از:

داشتن یک توجه مناسب نسبت به موارد (و افراد) موجود در اطراف خودتان.

افراد دارای هوش اجتماعی، افراد مشاهده کننده ای می باشند و به راهنماهای اجتماعی دقیقی که در اطرافشان وجود دارد، توجه می کنند.

در صورتی که فکر می کنید یک شخص موجود در زندگی شما مهارت های مردمی و اجتماعی زیادی دارد، به نحوه تعامل وی با سایر افراد توجه کنید.

بر روی افزایش هوش عاطفی خودتان تلاش کنید.

هر چند که هوش عاطفی شبیه به هوش اجتماعی می باشد، ولی بیشتر در رابطه با نحوه کنترل احساسات خودتان و نحوه همدلی کردن شما با سایر افراد می باشد.

این هوش به شناخت زمانی که شما یک عاطفه و احساسی را تجربه می کنید – که به شما کمک خواهد کرد تا عواطف موجود در سایر افراد را هم بشناسید

– و تنظیم کردن آنها به صورت مناسب نیاز دارد.

یک فرد دارای هوش عاطفی می تواند احساسات منفی ، همانند احساس ناکامی یا عصبانیت، را در هنگام قرار گرفتن در یک مجموعه اجتمای شناسایی و کنترل کند.

احترام گذاشتن به تفاوت های فرهنگی.

هر چقدر شما بیشتر منتظر و پذیرای تفاوت های فرهنگی باشید، می توانید شناخت بهتری نسبت به آنها به دست بیاورید.

هر چند که اکثر افراد مهارت های خودشان را از خانواده، دوستان و جامعه اطراف خودشان یاد می گیرند.

ولی یک فرد دارای هوش اجتماعی به این شناخت دست پیدا می کند که سایر افراد بر اساس نحوه تربیتی که داشته اند، می توانند واکنش ها و فرهنگ های متفاوتی داشته باشند.

تمرین کردن گوش دادن به صورت فعال.

با کار کردن بر روی مهارت های ارتباطی خودتان – که به گوش دادن فعال نیاز دارد – هوش اجتماعی خودتان را افزایش دهید.

در هنگام صحبت کردن یک فرد هیچ گونه اختلالی ایجاد نکنید. قبل از پاسخ دادن، به صحبت هایی که یک فرد بیان می کند با دقت گوش کنید.

به انعطاف های موجود در صحبت های سایر افراد گوش کنید، چرا که این مورد می تواند معنای واقعی مورد نظر آنها را بیان کنید.

از افراد مهمی که در زندگیتان قرار دارند، قدردانی کنید.

افراد دارای هوش اجتماعی روابط عمیقی با افرادی دارند که برای آنها مهم هستند. به احساسات همسر، فرزند، دوستان، همکاران و سایر افراد مرتبط با خودتان توجه کنید

. در صورتی که نسبت به افراد صمیمی موجود در زندگی خودتان بی توجه باشید، شما نخواهید توانست که ارتباط مناسبی با سایر افراد برقرار کنید.

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

به دست آوردن و ماهر شدن در هوش اجتماعی به راحتی امکان پذیر نمی باشد – در صورتی که آسان بود، حتی در یک مهمانی ساده هم یک مکالمه ناشیانه و زشتی صورت نمی گرفت.

با این وجود، کار کردن بر روی هوش اجتماعی می تواند منجر به دستیابی به یک زندگی غنی تر و ارزشمندتر شود – یا حداقل اینکه برای پیدا کردن دوستان جدید، به زمان کمتری نیاز خواهید داشت.

در مورد موقعیت های اجتماعی مطالعه کنید. به کارهایی که افراد به صورت مناسب و صحیحی انجام می دهند توجه کنید و از بروز اشتباه خودتان اجتناب کنید.

بعد از آن، در مورد کار متفاوتی که در موقعیت اجتماعی بعدی خودتان می خواهید انجام بدهید، تامل کنید.

به صورت فعال، مهارت های اجتماعی خودتان را بهبود بدهید و به یاد داشته باشید که شما در برخی مواقع شکست خواهید خورد. از شکست خودتان پلی برای پیروزی بسازید.

نویسنده: امی مورین[۱]– مترجم : کودک و نوجوان

آخرین به روز رسانی: ۲۲ می ۲۰۱۸


[۱] Amy Morin, LCSW

داستان درمانی چیست؟
داستان درمانی چیست؟

داستان درمانی یک روش درمانی می باشد که به افراد کمک می کند تا به یک متخصص در مسائل مربوط به زندگی خودشان باشند – و این موضوع را بپذیرند.

در داستان درمانی، بر روی داستان هایی که ما ایجاد می کنیم و در زندگیمان داریم تاکید می شود.

همزمان با اینکه ما اتفاقات و تعاملات جدیدی را تجربه می کنیم، این تجربیات را به موارد معناداری تبدیل می کنیم و در نهایت، این تجربات بر روی دیدگاه ما نسبت به خودمان و دنیا تاثیر می گذارند.

ما می توانیم داستانهای مختلفی را در گذشته داشته باشیم؛ برای مثال مواردی که مربوط به عزت نفس ما، توانایی های ما، روابط ما و کار ما می باشند.

منشاء ها

این رهیافت درمانی توسط دو درمانگر نیوزلندی به اسم های میشائیل وایت و دوید اپستون[۱] مطرح شد که معتقد بودند در نظر گرفتن افراد به عنوان عواملی مستقل از مشکلات خودشان اهمیت زیادی دارد.

داستان درمانی که در دهه ۱۹۸۰ مطرح شد، یک رهیافتی است که بیشتر بر روی مشورتی تاکید می کند که دارای ماهیت غیرسرزنش کننده و غیرآسیب شناختی باشد.

وایت و اپستون به این نتیجه رسیدند که برچسب نزدن به خودشان یا در نظر نگرفتن خودشان به عنوان “شکست خورده” یا “مشکل اصلی” یا عدم احساس ضعف در مورد شرایط و الگوهای رفتاری، اهمیت زیادی برای افراد دارد.

داستان درمانی با سه مولفه اصلی که مربوط به ذهن می باشند، توسعه پیدا کرده است.

موارد بیان شده در زیر مبناهای رابطه مابین درمانگر داستانی و درمانجوهای آنها را تشکیل می دهند:

احترام:

با افراد شرکت کننده در داستان درمانی، با احترام برخورد می شود و این افراد به دلیل شجاعتی که برای مطرح کردن و رفع چالشهای شخصی داشته اند، مورد حمایت قرار می گیرند.

عدم سرزنش:

در هنگامی که درمانجوها بر روی داستانهای خودشان کار می کنند، مورد سرزنش قرار نمی گیرند؛

همچنین آنها تشویق می شوند که سایر افراد را مورد سرزنش قرار ندهند. در مقابل، بر روی شناخت و تغییر تفکرات و رفتارهای غیرضروری و غیرمفید تمرکز می شود.

درمانجو یک متخصص است:

درمانگران داستانی به عنوان افراد صلاحیت دار و مشورت دهنده در نظر گرفته نمی شوند، بلکه به عنوان یک همراه برای شرکت کننده در نظر گرفته می شوند که به رشد و بهبود درمانجوها کمک می کنند.

درمانجوها شناخت مناسبی نسبت به خودشان دارند و بررسی این اطلاعات به آنها کمک خواهد کرد که تفکرات و رفتارهای خودشان را تغییر بدهند.

مفاهیم کلیدی

تمرکز داستان درمانی بر روی داستانهایی می باشد که ما خودمان بیان می کنیم و در زندگی مان آن را تجربه می کنیم.

ما منجر به معنادار شدن تجارب شخصی خودمان می شویم و این معانی که ما خودمان مطرح می کنیم یا از طریق سایر افراد برای ما ایجاد می شود، بر روی دیدگاه خودمان نسبت به خودمان و دنیای پیرامونمان تاثیر می گذارد.

داستانهای ما بر روی تفکرات ما و در نهایت بر روی تصمیم گیری و رفتارهای ما تاثیر می گذارند.

داستان درمانی بر مبنای اصول زیر می باشد:

واقعیت به صورت اجتماعی ایجاد می شود:

روشی که ما با استفاده از آن با سایر افراد برخورد می کنیم، بر روی تجربه ما در واقعیت تاثیر می گذارد.

این تجربیات ما با دیگران به واقعیت شناخته شده ما تبدیل می شود.

واقعیت تحت تاثیر زبان قرار می گیرد (و از طریق آن ارتباط برقرار می کند):

افراد تجارب را از طریق زبان تفسیر می کنند و می توانند تفاسیر مختلفی از یک اتفاق یا یک رابطه داشته باشند.

داشتن یک داستان می تواند به ما کمک کند که واقعیت خودمان را نگه داریم و سازماندهی کنیم:

ایجاد یک داستان یا حکایت می تواند به ما کمک کند که تجربیات منطقی و قابل باوری داشته باشیم.

هیچ “واقعیت ذهنی و قطعی” وجود ندارد:

افراد می توانند واقعیات مختلفی از یک تجربه مشابه داشته باشند. موردی که برای ما صحت دارد، ممکن است که برای یک فرد دیگری صحت نداشته باشد.

داستان درمانی بیان می کند که ما داستانهای زندگی خودمان را به روشی ایجاد می کنیم که منجر به عقلایی شدن تجربیات ما می شوند .

در یک لحظه می توانیم داستانهای مختلفی داشته باشیم. هر چند که برخی از داستانها می توانند مثبت و یا منفی باشند، ولی همه داستان ها بر روی زندگی های ما در گذشته، حال و آینده تاثیر می گذارند.

همانطور که در داستان درمانی تعریف شده است، داستان ها شامل چهار مولفه زیر می باشند که بر روی یکدگیر تاثیرگذار هستند:

  • اتفاقات
  • دارای ارتباط ترتیبی
  • در طول زمان
  • بر مبنای برنامه ریزی

ممکن است عوامل تاثیرگذار زیادی بر روی ایجاد داستان های ما وجود داشته باشند. این عوامل بر روی نحوه تفسیر ما از اتفاقات یا تعاملات و همچنین معنایی که از آنها دریافت می کنیم، تاثیرگذار هستند. برخی از این عوامل عبارتند از:

  • سن
  • وضعیت اجتماعی – اقتصادی
  • نژاد
  • مذهب
  • جنسیت
  • هویت جنسی

همزمان با اینکه ما در رابطه با این فاکتورها فکر می کنیم، احتمالا ما یک سری عقایدی را در رابطه با آنها و معنای آنها برای خودمان یا تاثیر آنها بر روی ما در دنیا، در نظر می گیریم.

عقاید ما در رابطه با این موارد، بر روی دیدگاه ما نسبت به خودمان و داستانی که در مورد یک تجربه یا ارتباط بیان می کنیم، تاثیر می گذارد.

ما در هر لحظه داستانهای مختلفی داریم، همانند داستان های ما در مورد روابط خودمان، زندگی های حرفه ای خودمان، نقاط ضعف خودمان، نقاط قوت خودمان، اهداف خودمان و سایر موارد.

داستان درمانی بر روی بررسی این داستانها تاکید می کند، چرا که آنها می توانند تاثیر قابل توجهی بر روی تصمیم گیری و رفتار ما داشته باشند.

خودانگاره چیست و به چه نحوی تشکیل می شود؟

داستان اصلی ما

هر چند که ما می توانیم داستانهای مختلفی را در یک زمان خاص داشته باشیم، ولی در اغلب موارد یک داستانی وجود دارد که پراهمیت تر از سایر داستانها است.

زمانی که داستان اصلی ما منجر به ایجاد اختلالاتی برای دستیابی به بهترین زندگی ممکن می شود یا تلاش ما را برای رشد و تغییر بی فایده می کند، به یک مشکل تبدیل خواهد شد.

در اکثر مواقع، افراد در زمانی به مشاوره مراجعه می کنند که یک داستان اصلی مشکل زایی داشته باشند که منجر به ایجاد ناراحتی عاطفی برای آنها شود.

درمانگران داستانی بر روی درمانجوها کار می کنند تا داستانهای جدیدی را در مورد خودشان، زندگی خودشان و روابط خودشان پیدا کنند.

زمانی که یک داستان اصلی مشکل زا می شود، بر روی تعاملات ما با سایر افراد، تصمیم گیری ما و الگوهای رفتاری ما تاثیرگذار خواهد بود.


[۱] Michael White and David Epston


توصیفات ضعیف

یک داستان مشکل زای اصلی که ما داریم، می تواند از یک تشخیصی ایجاد شود که از طریق دیگران بر روی ما صورت می گیرد.

به خصوص از طرف افرادی که در گذشته، یک موقعیت برتر یا تاثیرگذار بر روی ما داشته اند، همانند والدین یا مراقبان.

برای مثال، در صورتیکه ما در دوره جوانی به نحوی برخورد داشته باشیم که در حال حاضر ما را به عنوان یک فرد تنبل بشناسند.

ممکن است که ما خودمان را به عنوان یک فرد تنبل در نظر بگیریم و این برچسب را در داستان خودمان و تجارب خودمان مورد استفاده قرار دهیم.

بعد از آن، ویژگی تنبل بودن رشد پیدا می کند و به یک بخش از داستان اصلی ما تبدیل می شود، و در آینده بر روی دیدگاه ما نسبت به خودمان و رفتار و ارتباط ما با سایر افراد تاثیر می گذارد.

در داستان درمانی، این تشخیص های خاص به عنوان توصیفات ضعیف در نظر گرفته می شوند.

در صورتی که این موارد به زندگی ما انتقال پیدا کنند، می توانند به یک نتیجه گیری ضعیف منجر شوند.

در واقع به این منظور از عبارت “ضعیف” استفاده می شود تا بیان شود که این توصیفات و نتیجه گیری های خاص آن، شرایط بیرونی ما را که بر روی تصمیم گیری و رفتار ما تاثیرگذار هستند را کمتر مورد توجه قرار می دهند.

زمانی که چنین موردی به عنوان مورد قطعی در نظر گرفته شود، به راحتی می توان نحوه رشد آن در طول زمان و تبدیل شدن آن به یک مشکل را تجسم کرد.

سردرگم کردن خودمان با مشکلات خودمان

در صورتی که ما در هنگام رشد خودمان به یک صورت خاص از طریق خانواده مورد قضاوت قرار بگیریم.

همانند مثال بالا به عنوان یک فرد تنبل در نظر گرفته شویم، خارج شدن از این شرایط و از بین بردن این برچسب از داستان خودمان به سختی امکانپذیر خواهد شد.

نه تنها ما در طول زمانهای مختلف از این شرایط خارج نمی شویم، بلکه اتفاقات صورت گرفته بر روی ما باعث می شوند که ما همچنان به عنوان یک فرد تنبل در نظر گرفته شویم یا خودمان چنین احساسی داشته باشیم .

در نهایت در داستان اصلی خودمان به عنوان یک فرد تنبل باشیم.

این داستان منجر به ایجاد مشکلاتی می شود و همچنین در هنگام تصمیم گیری برای ارائه خود واقعی مان و ارزش خودمان، موانعی را برای تصمیم گیری مناسب ایجاد می کند.

جدا کردن خودمان از این مشکل، به مرور زمان سخت تر می شود. در حقیقت، این تفکر در ما ایجاد می شود که ما خودمان یک مشکل هستیم.

متاسفانه این توصیف بیشتر بر روی نقاط ضعف و حوزه هایی متمرکز می شود که ممکن است در آن حوزه ها شرایط مناسبی نداشته باشیم.

در زمانی که ما تلاش می کنیم تصمیماتی بگیریم که داستان اصلی ما را با چالش مواجه می کند.

این امکان وجود دارد که سایر افراد یا حتی خودمان نسبت به تلاشهای خودمان بی توجه باشیم، چرا که این مورد به عنوان یک استثناء در نظر گرفته می شود و به عنوان یک اصل و قاعده نمی باشد.

به دلیل اینکه رفتارهای “غیرتنبل” با داستان اصلی ما تطبیق ندارند، می توانند به سطح حداقلی برسند و یا اینکه مورد بی توجهی قرار گرفته شوند.

به عبارت دیگر، حتی ممکن است که خودمان برای تصمیم گیری مناسب یا داشتن رفتار مثبت، نسبت به خودمان اعتماد نداشته باشیم.

چرا که این مورد با داستانی که برای خودمان در مورد خودمان و توانایی هایمان تعریف کرده ایم، مطابقت ندارد.

داستان درمانی به چه نحوی کمک می کند

داستان درمانی بر روی داستانها، به خصوص داستانهای اصلی که مشکل زا هستند و منجر به ایجاد مشکلاتی برای دستیابی به زندگی ایده آل می شوند، متمرکز است.

یک درمانگر داستانی آموزش دیده بر روی افراد کار می کند تا داستانهای آنها را کشف کند و به اطلاعاتی دست پیدا کند که به برای مقابله با داستانهای مشکل زا، از افراد درمانجو حمایت می کند.

ما از طریق داستان درمانی می توانیم داستانهای جایگزین و پیشنهادی خودمان را مطرح کنیم که یک فرصتی را برای به چالش کشیدن تشخیص ایجاد می کنند و اطلاعاتی که ما در مورد خودمان داریم را کشف می کنند.

کشف کردن به این روش به ما کمک می کند تا دیدگاه خودمان را نسبت به خودمان گسترش بدهیم، عقاید قبلی و نامناسب را به چالش بکشیم .

یک دیدگاه باز و پذیرایی نسبت به روش های جدید زندگی داشته باشیم که داستان دقیقتر و مناسبی را منعکس می کنند.

در طول داستان درمانی، بیشتر بر روی جداسازی فرد از مشکلاتش تاکید می شود. با انجام دادن این کار، فرد به این شناخت دست پیدا می کند که قادر به انجام دادن یک مورد جدید می باشد.

معانی قدیمی و نامناسبی که در طول زمان در داستانهای ما شکل می گیرند، می توانند به چالش کشیده شوند.

همزمان با اینکه افراد دیدگاهشان را نسبت به خودشان گسترش می دهند و اطلاعات جدیدی را کشف می کنند، یک تغییر مناسبی در تفکرات، احساسات و رفتارهای این افراد ایجاد می شود.

در زمانیکه مابین افراد و مشکلات آنها یک فاصله ای ایجاد شود، آنها بهتر می توانند مواردی را که لیاقتش را دارند و مواردی که سزاوار آن نیستند را ارزیابی و انتخاب کنند.

هدف از داستان درمانی تغییر دادن یک فرد نمی باشد، بلکه هدف از آن اجازه دادن به آنها برای تبدیل شدن به یک کارشناس و متخصص در امور زندگی شان می باشد.


تمرین های مربوط به داستان درمانی

تکنیک ها و تمرینان زیادی وجود دارند که در طول داستان درمانی مورد استفاده قرار داده می شوند تا افراد درمانجو بهبود پیدا کنند و داستان مشکل زای خودشان را اصلاح کنند.

برخی از رایج ترین تکنیک های مورد استفاده عبارتند از:

ترکیب کردن داستان ما

یکی از تکنیک هایی اصلی که در داستان درمانی به درمانجو کمک می کند، عبارت از ترکیب کردن داستانشان می باشد.

ما با انجام دادن این کار می توانیم تشخیص خودمان را تعیین کنیم و اتفاقاتی صورت گرفته در زندگی خودمان و معانی که ما برای این تجربیات – و بعد از آن بر روی خودمان – در طول زمان در نظر گرفته ایم را مشخص کنیم.

ممکن است که برخی از افراد نسبت به داستان خاص خودشان که در زندگی شان وجود داشته است، مطلع نباشند.

ولی نسبت به این موضوع مطلع باشند که یک چیزی مانع از زندگی مناسب و صورت دادن انتخاب های مناسب می شود.

همزمان با ترکیب کردن داستان آنها، افراد به یک مشاهده کننده داستان خودشان تبدیل می شوند .

همراه با یک درمانگر داستان خودشان را بررسی می کنند و تلاش می کنند تا داستان اصلی و مشکل زای خودشان را مشخص کنند.

خارجی کردن

در حالی که ما از تشخیص خودمان برای ترکیب کردن داستانمان استفاده می کنیم، ما به یک مشاهده کننده خودمان تبدیل می شویم.

ما از این تمرین برای ایجاد فاصله مابین خودمان و مشکلاتمان استفاده می کنیم که خارجی کردن[۱] نامیده می شود.

زمانی که ما این فاصله را مابین خودمان و مشکلاتمان ایجادمی کنیم، به جای در نظر گرفتن خودمان به عنوان مشکل اصلی، به صورت بهتری می توانیم بر روی تغییرات  ناخواسته صورت گرفته در رفتار خودمان تمرکز کنیم.

همزمان با اینکه ما خارجی کردن را تمرین می کنیم، این شانس را بدست می آوریم که خودمان را به عنوان یک فرد توانمند برای ایجاد تغییر در نظر بگیریم و احساس کنیم که توانایی مناسبی برای بهبود یافتن داریم.

تفسیر کردن

تفسیر کردن به منظور کمک به افراد برای به دست آوردن یک دیدگاه مشخص نسبت به داستانشان مورد استفاده قرار گرفته می شود.

در برخی از زمان ها داستان اصلی ما به عنوان یک مورد بزرگ و مضمحل کننده در نظر گرفته می شود، به نحوی که هیچ وقت نمی توانیم از آن شرایط خارج شویم.

در زمانی که یک داستان مشکل زا در زندگی ما برای یک دوره طولانی مدت وجود داشته باشد، ما باید از اظهار نظرهای عمومی شده استفاده کنیم و نسبت به داستانهای خودمان دچار سردرگمی شویم.

یک درمانگر داستانی بر روی ما کار خواهد کرد تا داستان ما را به بخش های کوچک تر تقسیم کند، داستان خودمان را مشخص کنیم و همچنین کمک کند که این کار قابل دستیابی و عملی باشد.


[۱] Externalization

نتایج منحصر به فرد

زمانی که داستان ما به عنوان یک مورد محسوسی در نظر گرفته شود که هیچ وقت دچار تغییر نمی شود، هر نوع ایده در مورد داستانهای جایگزین بی تاثیر خواهد بود.

ما می توانیم در داستان خودمان یک وضعیت ثابت و غیرقابل تغییری داشته باشیم و اجازه بدهیم که این داستان بر روی بخش های مختلف زندگی ما تاثیر بگذارد و تصمیم گیری، تجارب و روابط ما را تحت  تاثیر قرار بدهد.

یک درمانگر داستانی نه تنها به ما کمک می کند که با مشکلات خودمان مقابله کنیم، بلکه همچنین به ما کمک می کند که داستانهای پیشنهادی و جایگزین را هم در نظر بگیریم.

این درمانگران می توانند به ما کمک کنند تا اطلاعاتی را که برای یک دوره طولانی به همراه خودمان داریم را کشف کنیم.

ولی هیچ وقت این اجازه را ندارند که این اطلاعات را ارزش گذاری کنند و قضاوت داشته باشند.

این اطلاعات می توانند به ما کمک کنند تا یک داستان جدید و مناسبی را  در مورد فردی که هستیم، مواردی که می خواهیم و شخصی که می خواهیم به آن تبدیل شویم، ایجاد کنیم.

پیدا کردن یک درمانگر داستانی

داستان درمانی یک رهیافت منحصر به فرد و تخصصی در مورد مشاوره می باشد.

یک سری فرصت هایی برای درمانگران وجود دارد تا در مورد داستان درمانی و نحوه استفاده از این رهیافت بر روی درمانجو ها، آموزش لازم را ببینند.

درمانگران داستانی آموزش دیده در سرتاسر جهان قرار دارند و می توانند از طریق منابع آنلاین، همانند مرکز دالویچ[۱] ، که توسط وایت و اپستون و به عنوان موسسان داستان درمانی ایجاد شده است، قابل دستیابی باشند.

همچنین به منظور پیدا کردن یک درمانگر داستان درمانی در نزدیکی محل سکونت خودتان، شما می توانید از سایت هایی همانند روانشناسی امروزی[۲]  استفاده کنید که به شما اجازه می دهد درمانگران موجود در منطقه خودتان را پیدا کنید .

همچنین شما را درمورد روش مشاوره ای مورد استفاده توسط این افراد هم راهنمایی می کنند.

این مورد به شما کمک خواهد کرد تا درمانگران داستانی آموزش دیده در منطقه خودتان را به صورت تخصصی و بر اساس نیاز خاصی که دارید، پیدا کنید.

یک زمان مناسبی را صرف تحقیق در مورد گزینه ها اختصاص کنید و در صورتی که نسبت به داستان درمانی و نحوه استفاده از آن توسط درمانجوها سوالاتی داشته باشید، سوالات خودتان را حتما مطرح کنید و از مطرح کردن آن نترسید.

بیشتر درمانگران از فرصت ایجاد شده برای به اشتراک گذاری روش تخصصی مشاوره خودشان و نحوه مفید بودن آن استقبال می کنند.

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

به منظور شناخت این موضوع که ما از داستانهای خودمان برای سازماندهی و معنادار کردن دنیا و تجربیات خودمان استفاده می کنیم.

نکته مهمی که باید به یاد داشته باشیم عبارت از قدرت کلمات استفاده شده و نحوه تاثیر آن بر روی تصمیم گیری و رفتار ما می باشد.

داستان درمانی نه تنها به افراد اجازه می دهد که تشخیص خودشان را مشخص کنند.

بلکه همچنین از تشخیص آنها برای کمک به آنها برای تبدیل شدن به یک متخصص در زندگی خودشان و داشتن یک زندگی که اهداف و ارزشهایشان را منعکس  می کند، استفاده کنند.

ما نسبت به آن چیزی که فکر می کنیم، توانایی بیشتری برای رشد و تغییر داریم، به خصوص در زمانی که تشخیص ما و داستان ما متعلق به خود ما باشد.

همانطور که دوید اپستون، به عنوان یکی از موسسان داستان درمانی، بیان کرده است “مشکل، مشکل است. فرد مشکل نیست.”

نویسنده: جودی کلارک[۳]-مترجم : کودک و نوجوان

آخرین به روز رسانی: ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸


[۱] The Dulwich Centre

[۲] Psychology Today

[۳] Jodi Clarke, MA, LPC/MHSP

چگونه باردار شوم
چگونه باردار شوم

تلاش برای بارداری: ۱۰ توصیه برای زنان

یک سری روش هایی وجود دارند که زنان با استفاده از آنها می توانند شانس حامله شدن یک نوزاد را افزایش دهند.

به منظور بهینه سازی بارداری زنان، مراقبت مناسب اولین مرحله می باشد. روش های دیگر مربوط به مراقبت از نوزاد چه روش هایی می باشند؟

دکتر ماری الن پاون[۱]، یک متخصص زایمان و بارداری و سرپرست بخش پزشکی در برنامه بارداری آزمایشگاهی در بارداری بالینی و بخش بالینی تناسلی در شیکاگو معتقد است که مهمترین توصیه برای زنی که می خواهد باردار شود، شناخت بدن خودش و به خصوص سیکل قاعدگی خودش می باشد.

پاون بیان کرده است که “شناخت طول مدت سیکل ها اهمیت زیادی دارد، چرا که وی در نتیجه آن می تواند زمان آمیزش را برای باردار شدن مشخص کند.”

در ادامه ۱۰ اصل مربوط به افزایش شانس باردار شدن زنان بیان شده است.

تعداد سیکل بارداری را ثبت کنید

زنی که می خواهد بچه دار شود، باید مشخص کند که آیا روزهای اول پریود وی در روزهای مشابه هر ماه صورت می گیرد و در این شرایط پریود وی به صورت منظم در نظر گرفته می شود.

به طور معکوس، ممکن است که پریود وی نامنظم باشد، به این معنا که طول سیکل وی در هر ماه متغیر می باشد.

یک زن با مشخص کردن این اطلاعات در یک تاریخ، به صورت بهتری می تواند زمان احتمالی تخمک گذاری خودش را مشخص کند که مربوط به زمانی است که تخمدان وی در هر ماه یک تخمک را انتشار می دهد.

بر اساس بیانیه انجمن بارداری آمریکا، تخمک یک زن ۱۲ تا ۲۴ ساعت بعد از انتشار باردار می شود. با این وجود، اسپرم مرد تا پنج روز می تواند در بدن زن زنده بماند.

مطلع بودن نسبت به تخمک گذاری

پاون بیان کرده است که زنان دارای  سیکل های منظم، دو هفته قبل از شروع پریودشان شروع به تخمک گذاری می کنند.

پیشبینی تخمک گذاری در زنان دارای سیکل های نامنظم سخت تر می باشد، ولی معمولا ۱۲ تا ۱۶ ساعت قبل از شروع پریود بعدی صورت می گیرد.

یک سری روش هایی برای مشخص شدن روزهایی از ماه که احتمال بارداری در آن زیاد می باشد، وجود دارد.

کیت های پیشبینی تخمک گذاری خانگی می توانند به صورت حدسی زمان تخمک گذاری یک زن را مشخص کنند.

کیت های آزمایش ادراری برای هورمون های لوتینایزینگ[۲]، یک ماده ای که سطح آن در طول دوره تخمک گذاری در هر ماه افزایش می یابد و منجر به انتشار یک تخمک می شود، در داروخانه ها فروخته می شود.

بر اساس گزارش انجمن بارداری آمریکا، دقیقا سه روز بعد از یک آزمایش مثبت، بهترین زمان برای زوجین است تا رابطه جنسی داشته باشند و احتمال باردار شدن در این زمان در بالاترین سطح قرار دارد.

یک روش دیگر برای پیشبینی تخمک گذاری عبارت از در نظر گرفتن ماده لزجی موجود در دهانه رحم زنان می باشد، که شامل بررسی منظم مقدار و وجود داشتن ماده لزجی در واژن زن می باشد.

بر اساس بیانیه مارچ آف دایمز[۳]، دقیقا بعد از تخمک گذاری، که احتمال باردار شدن زن در بالاترین سطح ممکن می باشد، مقدار ماده لزجی افزایش پیدا می کند و همچنین ضخیم تر، تمیز تر و لغزنده تر می شود.

زمانی که ماده لزجی دهانه رحمی لغزنده تر می شود، می تواند به اسپرم کمک کند تا به سمت تخمک حرکت کند.

یک مطالعه صورت گرفته در مجله بارداری و نازایی[۴] نتیجه گیری کرده است زنانی که به صورت مستمر ماده لزجی دهانه رحمی خودشان را بررسی می کنند، احتمال باردار شدن آنها بعد از گذشت شش ماه از پریود، ۲.۳ برابر بیشتر از سایر افراد خواهد بود.


[۱] Dr. Mary Ellen Pavone

[۲] Luteinizing hormone

[۳] March Of Dimes

[۴] The journal Fertility and Sterility


داشتن رابطه جنسی در طول روزهایی غیر از بازه بارداری

بر اساس انجمن پزشکی تولید مثل آمریکا،”بازه بارداری” شامل فاصله زمانی شش روزه می باشد که پنج روز آن قبل از تخمک گذاری می باشد و یک روز آن مربوط به روز تخمک گذاری است.

این روزها عبارت از روزهایی در طول هر ماه هستند که احتمال باردار شدن زن زیاد می باشد.

برخی از زنان از ابزارهای تکنیکی جدید، همانند برنامه ها و وب سایت های ردیابی بارداری استفاده می کنند تا در شناسایی روزهای که احتمال بارداری زیاد می باشد، به آنها کمک کند؛

ولی یکی از مطالعات صورت گرفته در سال ۲۰۱۶ نشان داد که ممکن است این برنامه ها دقیق نباشند.

پاون بیان کرده است که تحقیقات صورت گرفته نشان داده است تفاوت قابل توجهی در نرخهای بارداری ما بین زوجین دارای رابطه جنسی در طول روزهای مربوط به “بازه بارداری” (۳۷ درصد) .

زوج هایی وجود دارد که هر روزه دارای رابطه جنسی هستند (۳۳ درصد). وی اضافه کرده است “داشتن رابطه جنسی در طول هر روز به منظور باردار شدن، برای زوجین راحت تر می باشد.”

تصورات اشتباه رایج و افسانه های زیادی در مورد بارداری وجود دارد که توسط زنان مسن بیان می شوند.

برای مثال پاون بیان کرده است که هیچ مدرکی دال بر تاثیر پوزیشن رابطه جنسی بر روی شانس زوجین برای داشتن نوزاد وجود ندارد؛

همچنین هیچ مدرکی نشان نمی دهد که خوابیدن یک زن به پشت بعد از یک رابطه آمیزشی و به مدت طولانی، شانس بارداری را افزایش می دهد.

ولی وی بیان کرده است که یک سری مواد لزج واژنی مبتنی بر آب وجود دارند که می توانند حرکت اسپرم را تسهیل کنند.

به همین دلیل پاون توصیه کرده است که در زمان نیاز داشتن به مواد لزجی،  به جای آستروجلاید یا برند K-Y جلی[۱] باید از مواد قبل از تخم ریزی[۲] استفاده کرد.

تلاش برای داشتن وزن بدنی سالم

  1. سنگین بودن بیش از حد می تواند شانس زنان را برای بارداری کاهش بدهد، ولی بیش از حد لاغر بودن منجر به سخت تر شدن نگهداری یک نوزاد می شود.

پاون بیان کرده است که تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد یک زن دارای وزن زیاد، نسبت به یک زنی که BMI او به صورت نرمال در نظر گرفته می شود.

دو برابر بیشتر طول می کشد تا باردار شود. همچنین وی بیان کرده است یک زنی که وزن کمتری دارد، ۴ برابر بیشتر طول می کشد تا باردار شود.

داشتن بدن چاق منجر به تولید استروژن اضافی می شود و این ماده می تواند یک سری موانعی را در تخمک گذاری ایجاد کند.

بر اساس بیانیه انجمن پزشکی تولید مثل آمریکا، کاهش ۵ تا ۱۰ درصد از وزن بدن قبل از تلاش زن برای بارداری می تواند شانس بارداری وی را افزایش دهد.

یک مطالعه صورت گرفته در سال ۲۰۱۷ نشان داد زوجینی که هر دو آنها چاق هستند، در مقایسه با زوجینی که چاق نیستند، ۵۵ تا ۵۹ درصد بیشتر طول می کشد تا باردار شوند.

زنانی که بیش از حد لاغر هستند، ممکن است که پریود منظمی نداشته باشند یا ممکن است که تخمک گذاری آنها متوقف شود.

مصرف ویتامین پیش از تولد

پاون توصیه کرده است زنانی که تلاش می کنند تا باردار شوند، حتی قبل از باردار شدن شروع به مصرف ویتامین پیش از تولد می کنند.

وی بیان کرده است که زنان نسبت به این روش تمایل بیشتری دارند و در طول دوره بارداری مصرف خودشان را ادامه می دهند.

براساس نظر پاون، یک احتمال دیگر عبارت از مصرف مالتی ویتامین روزانه می باشد؛

این مصرف حداقل شامل ۴۰۰ میکروگرم (mcg)  از اسید فولیک، نوعی ویتامین B، در هر روز می باشد که برای پیشگیری از معایب تولدی در مغز و ستون فقرات نوزاد مهم می باشد.

شروع زودتر مصرف مکمل های اسید فولیک یک ایده مناسبی می باشد، چرا که منجر به افزایش مسیرهای عصبی در مغز و رشد ستون فقرات در طول ۳ تا ۴ هفته قبل از بارداری می شود، که مربوط به قبل از زمانی است که زنان انتظار باردار شدن دارند.


[۱] Astoglide or K – Y Brad Jelly

[۲] Pre – Shed


مصرف غذاهای سالم

هر چند که ممکن است رژیم غذایی خاصی برای افزایش احتمال بارداری وجود نداشته باشد.

ولی مصرف یک سری از غذاهای سالم از طریق انباشت مناسب مواد مغذی مهم همانند کلسیوم، پروتئین و آهن، می تواند بدن زن را آماده بارداری بکند.

این به معنای مصرف انواع مختلفی از میوه ها و سبزیجات، پروتئین رقیق، حبوبات سالم، لبنیات و منابع سالم چربی می باشد.

یک زن علاوه بر مصرف مکمل های دارای اسید فولیک، همچنین می تواند این ویتامین B را از غذاهایی همانند سبزیجات برگ دار دارای رنگ سبز تیره، بروکلی، نان و غله های قوی، حبوبات، میوه های مرکبات و آب میوه ها تامین کند.

اداره غذا و دارو توصیه کرده است در زمانی که می خواهید باردار شوید، مقادیر کمی از ماهی های دارای جیوه پایین، همانند ماهی شمشیری، کوسه ماهی، ماهی خال مخالی پادشاه و ماهی سافی را مصرف کنید.

همچنین مصرف ماهی تونایاتون آلباکور (سفی) را به شش اونس در طول هر هفته محدود کنید تا احتمال قرار گرفتن در معرض فلزهای سمی را کاهش بدهید.

همچنین مصرف کافئین را محدود کنید: مصرف بیش از ۵۰۰ میلی گر کافئین در طول هر روز منجر به کاهش احتمال بارداری در زنان می شود.

بر اساس بیانیه انجمن پزشکی تولید مثل آمریکا، مصرف ۱ تا ۲ لیوان قهوه، یا کمتر از ۲۵۰ میلی گرم از قهوه در طول هر روز و قبل از باداری، هیچ تاثیری بر روی احتمال بارداری ندارد.

کارهای شدید و سخت را متوقف کنید

فعال بودن فیزیکی در اکثر روزهای هفته می تواند به بدن یک زن کمک کند تا آماده بارداری و زایمان شود.

ولی انجام دادن ورزش بیش از حد یا انجام دادن کارهای شدید می تواند منجر به پیشگیری از تخمک گذاری شود.

پاون به مجله علوم زنده[۱] گفته است در زنانی که ورزش های سنگینی انجام می دهند، پزشکان اختلال های قاعدگی زیادی را مشاهده می کنند .

این زنان در صورتی که بخواهند باردار شوند، در اکثر مواقع باید کارهای خودشان را متوقف کنند.

نسبت به کاهش احتمال بارداری در نتیجه افزایش سن مطلع باشید

با مسن تر شدن یک زن، احتمال بارداری وی کاهش می یابد؛ دلیل این امر عبارت از تغییرات مربوط به سن در تخمدان است که می تواند منجر به کاهش کیفیت و مقدار تخمک ها شود.

همراه با افزایش سن، همچنین ریسک مشکلات سلامتی، همانند ریشه های رحمی، بیماری های رحمی و انسداد لوله های فالوپینی کاهش می یابد و در نهایت منجر به کاهش احتمال بارداری می شود.

این کاهش تدریجی مربوط به احتمال بارداری زنان در ۳۰ تا ۴۰ سالگی شروع می شود، بعد از سن ۳۷ سالگی کاهش بیشتری پیدا می کند و بعد از ۴۰ سالگی، کاهش شدیدتری پیدا می کند.


[۱] Live Science

رفتارهای مربوط به سیگار کشیدن و مصرف مشروب را متوقف کنید

براساس بیانیه انجمن پزشکی تولید مثل آمریکا، سیگار کشیدن در زنان و مردان می تواند منجر به بروز مشکلات بارداری شود.

مواد شیمیایی موجود در مغز، همانند نیکوتین و کربن مونوکسید، منجر به تسریع در کاهش تخمک زنان می شوند.

بر اساس بیانیه کلینیک مایو، سیگار کشیدن منجر به مسن شدن تخمدان های زنان می شود و تخمک های نابالغ موجود را تخلیه می کند.

دور ماندن از سیگار دسته دوم اهمیت زیادی دارد، چرا که این مورد بر روی شانس باردار شدن تاثیر می گذارد.

در طول دوره هایی که زنان تلاش می کند باردار شوند، باید از مصرف ماری جوانا و سایر داروهای تفریحی اجتناب کنند.

زمانی که زن تلاش می کند باردار شود، اجتناب از مصرف الکل اهمیت زیادی پیدا می کند.

همچنین در صورتی که یک زن به دلیل اینکه می خواهد باردار شود، مصرف داروی کنترل تولد را متوقف می کند، باید مصرف الکل خودش را هم متوقف کند.

با این وجود، یک مطالعه صورت گرفته در سال ۲۰۱۷ نشان داد که نیمی از زنان باردار در ایالات متحده، در طول دوره های اولیه بارداری خودشان و قبل از زمانی که متوجه بارداری خودشان شوند، الکل مصرف می کنند.

بر اساس بیانیه کالج آمریکایی مربوط به مامایی و امراض زنانه، مصرف الکل در سطوح متوسط (یک یا دو بار نوشیدن در طول هر روز) یا سنگین (بیش از دو بار نوشیدن در طول هر روز) می تواند منجر به مشکل تر شدن بارداری زن شود.

پاون بیان کرده است زمانی که یک زن باردار می شود، مصرف هر مقداری از الکل مضر می باشد.

باید نسبت به زمانیکه به کمک نیاز دارید، مطلع باشید

پاون بیان کرده است در صورتی که زن ۳۵ ساله یا مسن تر باشد، و بعد از داشتن رابطه های جنسی منظم و بدون استفاده از ابزارهای کنترل تولد در طول شش ماه باردار نشوند، حتما باید یک ارزیابی ناباروری را داشته باشند.

همچنین پاون بیان کرده است زنی که زیر ۳۵ ساله است و همسر وی بعد از داشتن یک سال رابطه آمیزشی محافظت نشده به صورت مرتب باردار نشود، حتما باید با یک پزشک مشورت کند.

نویسنده: کری نیرنبرگ[۱] – ۲۳ اکتبر ۲۰۱۸، ۱۲ بعد از ظهر-مترجم :کودک و نوجوان


[۱] Cai Nierenberg, Live Science Contributor

چرا تغذیه یک عامل مهمی برای بهبود یافتن می باشد
چرا تغذیه یک عامل مهمی برای بهبود یافتن می باشد

آیا غذا می تواند عامل ایجاد تغییرات در شخصی باشد که دوستش دارید؟

سناریوی اول:

آیا (یکی از گزینه های “پسر”، “دختر” ، “همسر” ، “شوهر” ، “همراه” و غیره را وارد کنید) شما ناراحت می باشد؟

بی احساس می باشد؟ تحریک پذیر می باشد؟ از نظر اجتماعی منزوی می باشد؟ شما در مورد افسردگی وی نگران شده اید.

سناریوی دوم:

آیا (یکی از گزینه های “پسر”، “دختر” ، “همسر” ، “شوهر” ، “همراه” و غیره را وارد کنید) شما تحریک پذیر به نظر می رسد؟

شما متوجه شده اید که وی وضعیت های روانی بالا و پایین، گسترده و سریع را تجربه می کند.

در صورتی که اختلال دو قطبی یا سایر تشخیص ها در مورد وضعیت روانی غیرمتعادل در مورد شخصی که دوستش دارید صورت بگیرد، شما نگران خواهید شد.

سناریوی سوم:

شما متوجه شدید که (یکی از گزینه های “پسر”، “دختر” ، “همسر” ، “شوهر” ، “همراه” و غیره را وارد کنید)

شما، یک فرد متفاوتی به نظر می رسد یا در مودر غذا، کیفیت غذا، برنامه های غذایی، کتاب های آشپزی و آشپزی کردن برای دیگران، بیش از حد نگران است.

در صورتی که یک اختلال تغذیه ای یا یک تشخیص از نوع وسواسی در مورد شخصی که دوستش دارید به وجود بیاید، شما نگران خواهید شد.

پاسخ های مربوط به هر یک از این سناریوها تقریبا مشابه هم می باشند.

شما به عنوان مراقب یا شخصی که دوست داشته می شوید، ممکن است که شخص آشنای خودتان را تشویق کنید تا یک ارزیابی روانشناختی و فیزیکی انجام دهد (و در صورتی که شما یک سرپرست باشید، خودتان می توانید شخص را ملزم کنید).

به صورت عمومی توصیه می شود که عوامل بیولوژیکی مربوط به شرایط سلامت روانی محتمل مشخص شود.

بنابراین شخصی که دوست دارید می تواند به پزشک مراجعه کند تا یک ارزیابی و آزمایشی را انجام بدهد و مطمئن شود که وضعیت روانی موجود یا تغییرات شخصیتی وی به دلیل شرایط بالینی وی نمی باشد.

همچنین یک ارزیابی بالینی روانی توسط یک روان پزشک می تواند برای شخص مورد علاقه صورت بگیرد.

سوالی که در اینجا مطرح است عبارت از کارهایی است که باید در مورد غذا صورت بگیرند.

در برخی مواقع یک فرد متهم به دلیل تغییر شخصیتی و / یا روانی، می تواند به دلیل مصرف غذا متهم شود.

تقریبا همه ما این جمله معروف را شنیده ایم که “شما آن چیزی هستید که می خورید”. بنابراین باید پرسید که “شخصیت شما چه چیزی نمی خورد؟”

این مقاله روش های محدود کردن غذا و رژیم غذایی را بررسی می کند که می توانند بر روی وضعیت روان شناختی و فیزیکی فرد تاثیرگذار باشند .

اطلاعاتی را از مطالعه آنسل کیز[۱]، با عنوان تجربه مینسوتا[۲] (Frankin, Schiele, Brozek & Keys, 1948) مورد استفاده قرار داده است.

آزمایش معیار دهه ۱۹۴۰ به افراد کمک کرد تا تاثیرات مربوط به حالت نیمه گرسنگی را بشناسند که در اغلب موارد مشابه وضعیت های روانی متفاوت و حتی بیماری های فیزیکی مزمن باشد.


[۱] Ancel Keys

[۲] Minnesota Experiment


این مطالعه شامل ۳۶ مرد ۲۰ تا ۳۳ ساله بود. آزمایش فعال تقریبا به مدت یک سال به طول کشید.

این مطالعه شامل ۳ ماه  دوره کنترلی بود که بعد از شش ماه مرحله نیمه گرسنگی شروع می شد؛

مرحله نیمه گرسنگی به معنای این بود که میزان انرژی دریافتی روزمره شرکت کنندگان نسبت به مقدار مصرف معمولی آنها در طول دوره کنترل (۳۴۹۲ کالری)، تقریبا تا نصف کاهش یافت (۱۵۷۰ کالری).

به طور قابل توجهی، مصرف انرژی (کالری های AKA) که منجر به تجربه نیمه گرسنگی در این افراد شد، در واقعیت می تواند مربوط به مصرف انرژی در رژیم های غذایی محبوب امروزی باشد.

در نهایت، شرکت کنندگان به میزان مصرف کالری در طول دوره سه ماه کنترل شده توانبخشی برگشتند.

محققان در طول دوره نیمه گرسنگی – یا موردی که می تواند به عنوان یک دوره “رژیم” معمولی برای برخی افراد در نظر گرفته شود – به نتایج مختلفی دست پیدا کردند.

در صورتی که شما در مورد مصرف غذای شخص مطلع نیستید، توجه کنید که تاثیرات تغذیه ای مستند شده زیر به چه نحوی می توانند شبیه به بیماری های روانی یا فیزیکی مزمن باشند.

در دوره مربوط به نیمه گرسنگی مطالعه، تغییرات روان شناختی و دیدگاهی، همانند “از دست دادن بلند پروازی، محدود شدن علایق، افسردگی، تحریک پذیری، و از دست دادن شهوت جنسی” (Frnklin, Schile, Brozek, & Keys, 1948, 0.30) می توانند صورت بگیرند.

پیامدهای اضافی شامل افزایش انزوای اجتماعی، افزایش احساس عدم کارایی و بیهوده بودن، و عدم توانایی برای تمرکز می باشد.

تغییرات اتفاقی مابین دوره های وضعیت روانی بالا و پایین تجربه شده است. یک تمایل به همدردی در گروه مردان ایجاد می شود.


حالت هایی که این افراد از نظر فیزیکی در دوره های نیمه گرسنگی تحت تاثیر قرار گرفتند، بیشتر از روش های کاهش وزن یا روش های ایجاد شده برای لاغری می باشد.

در این روش، گزارش هایی در مورد رشد کُند ناخن و ریزش مو و شکالت های مداوم در مورد گرفتگی عضلانی و حالت های حدی مربوط به تغییر در وضعیت خواب گزارش شده است.

معمولا افراد احساس سردی می کنند. به نظر می رسد که بدن آنها تلاش می کند انرژی بدست بیاورد و از آن محافظت کند (برای مثال، کاهش ضربان قلب).

معمولا قدرت هماهنگی تحت تاثیر قرار می گیرد و حرکات فیزیکی کُندتر می شود، به جز در دوره هایی که میزان مصرف انرژی نرمال می باشد.

این مطالعه با سه ماه کاهش مصرف کالری بیان کرده است که اکثر افراد ورم را تجربه کرده بودند (برای مثال، ایجاد ورم در زانوها، قوزک پا و صورت).

به طور قابل توجهی، افراد شرکت کننده گزارش کردند که تجربه گرسنگی آنها در طول این مدت منحصر به فرد بوده است؛

وضعیت های مربوط به شرکت کنندگان به صورت گزارش های مربوط به احساسات دردناک بخش شکمی تا ناراحتی های قابل تحمل متغیر بوده است.

همچنین در موارد متعددی از دست دادن قدرت فیزیکی گزارش شده بود.

توجه داشته باشید که این علائم چه شباهت هایی با علائم فیزیکی و روان شناختی مزمن گزارش شده رایج دارند؟

مطالعه کیز مشخص کرد که حالت نیمه گرسنگی همچنین منجر به ایجاد وسواس نسبت به غذا می شود.

مکالمات بیشتر متمرکز به غذا می شوند. در نتیجه مشاهده غذا خوردن افراد، یک نوع احساس لذت ایجاد می شود.

کتاب های آشپزی و صحنه های فیلم دارای تصاویر غذا، بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. برخی از مردها گزارش کردند که خواب غذا می بینند.

همچنین به نظر می رسد که حالت نیمه گرسنگی بر روی دیدگا ها و رفتارهای مربوط به غذا هم تاثیر دارد.

افراد تمایل بیشتر به تحریک شدن در مورد خدمات و تهیه غذا پیدا می کنند و در اغلب مواقع نسبت به غذاهای خودشان حالت تملکی و تدافعی دارند.

آنها شروع به مصرف ترکیبات عجیب و غریب از عناصر مختلف و همچنین چاشنی ها و نمک زیاد می کنند. 

تشریفات مربوط به غذا افزایش پیدا می کند، و مردان تلاش می کنند که زمان های غذا خوردن و مقدار مشغول شدن به رفتار های تشریفاتی مربوط به غذا را افزایش دهند.

خوراکی ها و مایعات داغ بیشتر ترجیح داده می شوند؛ افراد تحمل بیشتری را در برابر دماهای گرم پیدا می کنند.

جویدن آدامس بیشتر و همچنین مصرف بیشتر قهوه، چای و آب به عنوان جایگزین غذا یا برای سیری صورت می گیرد.

توجه داشته باشید که ترکیب این علائم به چه نحوی می تواند نشان دهنده یا شبیه به یک اختلال تغذیه ای و یا حتی یک مشکل بالینی یا روانی دیگری باشد؟

با تمرکز بر روی نتایج بدست آمده از این آزمایش، توجه به این نکته ضرورت دارد که افراد موجود در این مطالعه، از افراد عمومی انتخاب شدند

(و مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که می توانند در دوره محدودیت غذا، سلامت فیزیکی و روانی خودشان را حفظ کنند) و به طور خاص از بین افراد دارای اختلالات تغذیه ای انتخاب نشده اند.

در صورتی که شخصی که دوستش را دارید، یکی از علائم بیان شده در این مقاله را داشته باشد، و / یا دارای تغییرات شخصیتی یا دیدگاهی باشد، این شخص می تواند – یا نمی تواند – علائم مربوط به حالت نیمه گرسنگی بالقوه را نشان بدهد.

برچسب تشخیص سلامت روانی یا بالینی که شما در نظر می گیرید، می تواند درست و یا نادرست باشد.

علاوه بر این، این نوع از علائم می توانند به شما هشدار دهند که شخص محبوب شما می تواند – یا نمی تواند – دچار اختلالات تغذیه ای یا یک اختلال تغذیه ای باشد.

اختلالات تغذیه ای نرخ مرگ و میر بالایی را در مقایسه با بیماری های روانی دیگر دارد، بنابراین در صورتی که بر این باور باشید که شخص مورد علاقه شما تحت تاثیر یک اختلال تغذیه ای قرار دارد.

لطفا در سریع ترین زمان ممکن برای کمک گرفتن از یک متخصص سلامتی و راهنمایی مراجعه کنید.

این مقاله به شما پیشنهاد نمی دهد که ملاحظات تغذیه ای بالا را در نظر بگیرید یا بیشتر به عوامل سلامت روانی و بالینی اهمیت بدهید؛

بررسی سلامتی اولیه و ارزیابی بالینی می تواند یک مورد مهمی برای سلامت فیزیکی و روانی باشد این بررسی به عنوان اولین اقدام مناسب و ضروری می باشد.

در مقابل، این مقاله شما را تشویق می کند که در صورت متوجه شدن تغییرات در رفتار شخص مورد علاقه خودتان، همچنین تاثیر مصرف غذا را هم در نظر بگیرید.

برای مثال، شما با یک اصطلاح محاوره ای “گرسنه” آشنا هستید.

این یک مثال مناسبی است که نشان می دهد عدم مصرف غذا می تواند از نظر شخصیتی، حالت روانی، دیدگاه و رفتاری، تاثیر قابل توجهی بر روی یک شخص محبوب، یا حتی خود شما داشته باشد.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد عبارت از این است که به نظر می رسد تغذیه بر روی ترکیب شیمایی مغز و سلامت روانی عمومی تاثیر می گذارد (Sarris et al., 2015).

بقراط، به عنوان پدر علم پزشکی یک جمله معروفی را در این زمینه بیان کرده است: “اجازه بدهید که غذا داروی شما باشد و داروی شما غذا باشد.

” در موقعیت های مختلف، در نظر گرفتن ملاحظات تغذیه ای همراه با توجه کردن نسبت به نگرانی های سلامت روانی و پزشکی بالقوه، برای همه افراد مفید خواهد بود.

این مقاله جایگزین توسعه سلامت روانی یا پزشکی تخصصی نمی باشد. این مسولیت خود شما است که باید برای درمان وضعیت خودتان به یک پزشک متخصص و مناسبی مراجعه کنید.

نویسنده: الی اسپاتز – دی لازر[۱] – ویرایش شده توسط: استون گنز[۲]-مترجم : کودک و نوجوان

آخرین به روز رسانی: ۲۹ می ۲۰۱۷


[۱] Alli Spotts – De Lazzer, M.A., LMFT, LPCC, CEDS

[۲] Steven Gans, MD

آیا کمبود محبت داریم؟
آیا کمبود محبت داریم؟

یکی منو دوست داشته باشه!

از زمانی که خیلی بچه بودم یادمه که خیلی توجه کسی رو به خودم جلب نمی کردم. من بچه ی کوچک خانواده  بودم  و بعد از یه پسر پر شر و شور و خوش زبون به دنیا اومده بودم.

به لحاظ زبانی اگر چه به خوبی برادرم نبودم، اما مشکل خاصی هم نداشتم.

خوب یادم هست که از همون ابتدا آماج مقایس های جورواجور بودم. از نوع حرف زدن گرفته تا راه رفتن و غذا خوردنم.

بنظز خودم بچه ی خوبی بودم اما نمی دونم چرا کسی تشویقم نمی کرد. مرکز توجه هیچ سی نبودم و تا حد زیادی برادرم رو علت این مشکل میدونستم.

حس می کردم ازش بدم میاد و آرزو می کردم نبود تا من هم کمی دیده می شدم.

به مرور با بزرگتر شدنم، حس عجیبی رو همواره با خودم حمل می کردم. احساس غریبی که به من می گفت ” تو به اندازه ی کافی خوب نیستی”.

این  احساس دردناک رو مدت ها با خودم داشتم و ازش آسیب های زیادی دیدم. برای ورود به روابط عاطفی ام احساس کهتری می کردم.

توی مدرسه و دانشگاه همیشه این حس رو داشتم که اگر بهترین نشم خیلی فاجعه آمیزه و با ورود به عرصه ی کار، فهمیدم که تا چه حد محتاج نوازش و محبتم.

بعد از مدتی با مراجعه به یک روانشناس مشکلم رو مطرح کردم و فهمیدم ریشه ی اصلی مشکلاتم کمبود محبته!

خیلی وقت ها اگرسعی کردم کارم رو خوب انجام بدم، با کسی خوب رفتار کنم یا توی رابطه ی مخربی بمونم بخاطر کمبود محبتی بوده که داشتم.

من عمیقا احساس تنهایی و ناکافی بودن داشتم و با کمک های روانشناسم در حالی این مطلب رو براتون می نویسم که احساس خیلی بهتری نسبت به خودم دارم.


شما جزء کدام دسته هستید؟

اگر با مطالعه ی شرح حال مراجع بالا، تا حدی با او همزاد پنداری کردید، می توان گفت شما نیز از کمبود محبت رنج می برید و نیازمند دریافت کمک تخصصی هستید.

بر اساس پژوهش ها، کمبود محبت که ریشه در عزت نفس آسیب دیده یا معیوب دارد.

همبستگی مثبت معناداری با احساس تنهایی دارد و می تواند حیطه های مختلف شغلی، تحصیلی و ارتباطی فرد را تحت تاثیر قرار دهد.

افرادی که از کمبود محبت رنج می برند، معمولا در کودکی از تجربه روابط محبت آمیز، امن و ایمن محروم بوده اند، به حد کافی تشویق نشده اند.

همواره مورد تمسخر، مقایسه یا سرزنش قرار داشته اند و تفکر قالب در آن ” عدم کافی بودن و کارایی ” است.

این تفکر می تواند منجر به باقی ماندن در روابط معیوب، مشاغل نامناسب و یا ارتباطات برنده- بازنده شود که تمامی این علایم در شرح حال مراجع نیز وجود داشت.


دوست داشته نشدن تا کی؟ چه کنم تا دیگران به من محبت کنند؟

شاید ذهن تان درگیر این مساله باشد که تا کی قرار است کسی مرا دست نداشته باشد؟ چرا با وجود صرف همه ی انرژی و توانم باز هم چیزی تغییر نمی کند؟

و سوالاتی که بیانگر نوعی سردرگمی، ابهام و احساس خستگی و ملال هستند.

اما بهتر است بیش از حد نگران و سردرگم نباشید. پاسخ همه ی سوال های شما در یک جمله نهفته است: ” تا زمانی که خودت را دوست نداشته باشی، کسی دوستت نخواهد داشت”

برای حل مساله لازم است برای چند دقیقه به سوالات زیر فکر کنید؟

  • آیا به میزانی که برای دیگرن حق و ارزش قایل می شوم برای خودم نیز حقوقی قایل می شوم؟
  • آیا برای آسایش و آرامش خودم به اندازه ی دیگران احترام قایلم؟
  • آیا فکر می کنم نیازهای دیگران مهم تر و مقدم بر نیازهای شخصی ام هستند؟
  • آیا به اندازه ای که به خوبی های دیگران توجه دارم، نکات مثبت و ویژگی های خوب خودم را نیز می بینم؟

اگر پاسخ های شما حکایت از ارزشمند دانستن دیگران و مقدم بودن آن ها بر خودتان دارند، مشخص است که خودتان را دوست ندارید.

چرخه ی معیوب دوست نداشتن خود، هرگز به پایان نخواهد رسید.

شما هر روز در روابط معیوب، مشاغل نامناسب و ارتباط با افراد ناشایست درگیر خواهید بود، مگر آنکه تصمیم بگیرید برای خودتان کاری متفاوت از قبل انجام دهید.

تکنیک های طلایی جلب محبت

اگر فکر می کنید زمان آن رسیده که خودتان را دوست داشته باشید، به نیازهای تان توجه کنید و دستی به سر کودک بیچاره ی درون تان بکشید اما راه آن را نمی دانید، نکات زیر را مطالعه کنید:

  1. خود هیپنوتیزمی: حقیقتی که شاید تاکنون از ان آگاه نبودید آن است که شما برای سال های سال از طریق گفته های منفی خانواده، دوستان و اطرافیان تان هیپنوتیزم شده اید.

آن ها ویژگی هایی منفی و یا آزار دهنده را به شما نسبت داده اند و به مرور زمان شما پذیرفته اید که چیزی جز بازخورد های آن ها نیستید.

به منظور حل مشکل، آنچه نیاز خواهید داشت، معکوس کردن چرخه ی هیپنوتیزم است.

به عبارت ساده تر لازم است تا تاثیرات منفی هیپنوتیزم شدن توسط دیگران را خنثی کنید و سپس آن را تبدیل به هیپنوتیزم مثبت کنید. اما چگونه؟

برای این کار هر شب قبل از خواب، حداقل ۱۵ دقیقه را به خودتان اختصاص دهید. در این زمان قرار است چشم های تان را ببندید و همه ی  ویژگی های مثبت واقعی تان –دقیقا آنچه دوست داشتید از دیگران بشنوید- را به خودتان بگویید.

جملاتی مانند تو خوبی، تو دختر مهربانی هستی، تو توانایی خوبی در صحبت کردن داری، تو موجودی منحصر به فرد هستی و هیچ کس قادر به اجرای رسالت تو بر روی زمین نیست.

با اجرای این فعالیت به صورت مستمر، ذهن شما در حال خود هیپنوتیزمی از نوع مثبت قرار گرفته و محتوای جملات، ضمیر ناخودآگاه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

بر اساس شواهد بالینی، این تمرین یکی از موثر ترین روش های موجود برای غلبه بر کمبود محبت و ارتقا عزت نفس است.

  • از افراد منفی دوری کنید: افراد منفی باف و بدبین، برای شرایط روانی شما درحکم زهر اند.
  • از این افراد تا جایی که می توانید دور بمانید و اجازه ندهید تا از طرق بازخوردهای منفی ذهن تان را تحت تاثیر قرار دهند.
  • برای خودتان حقوقی مساوی دیگران قایل شوید: بسیاری از افراد تصور می کنند با از خودگذشتگی و ایثار می توانند محبت دیگرانرا جلب کنند، در حالیکه این تصور کاملا مخرب است.

عدم قایل شدن حقوق انسانی برای خود، این پیام را به اطرافیان منتقل می کند که “می توانید هر طور دوست دارید با من برخورد کنید ” و احتمالا به جای دریافت محبت، مورد سوء استفاده قرار خواهید گرفت.

  • مجسمه ی خوبی ها نباشید: تمایل به ارایه ی تصویری ایده آل و بی عیب و نقص از خود باعث می شود تا دیگران نیز شما را به عوان فردی بی عیب و نقص مشاهده کنند.

از آنجا که شما نیز انسان هستید و ممکن است اشتباه کنید، مرتکب شدن کوچک ترین اشتباه، تصویر ایده آل شما را در ذهن دیگران مخدوش می کند و در این هنگام است که باز هم تنها می مانید.

بنابراین از همین لحظه تصمیم بگیرید تا به عنوان فردی معمولی، با دیگران وارد رابطه شوید.

چنین فردی به دلیل انسان بودن، ممکن است عصبانی شود، اشتباه کند، بی حوصله باشد و مجسمه ی تمام قدی از خوبی ها نیست.

  • معذرت خواهی افراطی ممنوع: افرادی که از کمبود محبت رنج می برند، ترس شدیدی از تنهایی دارند.

این ترس در بسیاری از مواقع آن ها را به سمت عذرخواهی های بی دلیل و عموما مخرب سوق خواهد داد که تنها فایده شان تداوم احساس تنهایی است.

اگر شما نیز جزء این گروه هستید، دست از عذرخواهی افراطی بردارید و اگر مرتکب اشتباهی شدید، با اقتدار، آرامش و صرفا برای یک بار ابراز تاسف کنید.

معذرت خواهی افراطی ممکن است این برداشت را ایجادکند که شما فردی ترسو، نیازمند و چسبنده هستید و از طریق آن، راه محدود کردن رابطه با شما بازخواهد شد.

بهتر است تصمیم بگیرید شجاع و جسور باشید، خود واقعی تان را با تمامی عواطف و احساساتش به دیگران نشان بدهید.

قبل از دیگران، خود را لبریز از نوازش های کلامی و خودگویی های مثبت کنید و با وجودی لبریزی از عشق به خود، وارد ارتباط با دیگران شوید.

دراین صورت یقینا شما چیزهایی زیادی برای به اشتراک گذاشتن با دیگران خواهید داشت و آن ها نیز از همنشینی با شما لذت و آرامش را تجربه می کنند.

رژیم غذایی مناسب وزن کودک
رژیم غذایی مناسب وزن کودک

برای کودکان، عادت های سالم به معنی وزن سالم می باشد

بچه ها نیازی به رژیم های غذایی زودگذر، برنامه های کاهش وزن خودسرانه و یا تمرین های شدید ندارند. چیزهای کوچکی وجود دارد که آن ها هر روز انجام می دهند که در نهایت بزرگترین تفاوت ها را ایجاد می کنند. با عادت های مناسب، می توانید فرزند خود را در وزن سالمی نگه دارید یا اگر اضافه وزن داشته باشد، به او کمک کنید.کلید این است که انتخاب های خوب برای تمام اعضای خانواده بخشی از زندگی شوند- که شامل والدین نیز می شود.

عادت سالم ۱: خوردن شام به عنوان یک خانواده.

تحقیقات نشان می دهد که خانواده هایی که با هم غذا می خورند اغلب رژیم غذایی بهتر و میزان چاقی کمتری دارند. چرا؟ وقتی در منزل آشپزی می کنید، منو غذا را کنترل می کنید، بنابراین برای همه خوردن غذای سالم ساده تر می شود. به علاوه، زمانی که بچه ها به تنهایی غذا می خورند – مخصوصا در مقابل تلویزیون- آن ها ممکن است به آنچه می خورند و مقدار آن توجه نکنند، و این باعث می شود که بیش از حد غذا (بیشتر…)

توصیه هایی برای والدین کودک بیش فعال
توصیه هایی برای والدین کودک بیش فعال

کمک به کودک و یا نوجوان شما با اختلال کمبود توجه و تمرکز و بیش فعالی

زندگی با یک کودک مبتلا به اختلال بیش فعالی با کمبود توجه و تمرکز (ADD و یا  ADHD) می تواند ملال آور و ناراحت کننده باشد، اما به عنوان والدین کارهای زیادی وجود دارد که شما می توانید برای کمک به کنترل و کاهش علائم انجام دهید. شما می توانید به کودکتان کمک کنید تا با چالش های روزمره غلبه کرده و انرژی خود را در عرصه های مثبت بگذارد و آرامش بیشتری به خانواده به ارمغان بیاورد. هر چه زودتر و به طور مدام تری شما به مشکلات کودکتان توجه نشان دهید، شانس بیشتری برای موفقیت آنها در زندگی وجود خواهد داشت.

  • چگونه به کودک مبتلا به اختلال ADHD کمک کنیم؟

کودکان مبتلا به ADHD عموما نقص در عملکرد اجرایی دارند: توانایی فکر کردن و برنامه ریزی از قبل، سازماندهی، کنترل آگاهانه و به اتمام رساندن کارها. این بدین معنی است که شما بایستی به عنوان مدیر بالای سر او بایستید و راهنمایی های بیشتری برای او فراهم آورید (بیشتر…)