تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

برچسب: قصه چهار خرگوش کوچولو

چهار خرگوش کوچولو
چهار خرگوش کوچولو

روزی روزگاری، در جنگلی، چهار خرگوش کوچولو همراه مادرشان زندگی می کردند. اسم های آن ها فلاپسی، ماپسی، دم پنبه ای و پیتر بود.

یک روز صبح مامان خرگوشه گفت: عزیزان من، شما می توانید بروید و در مزرعه ها بگردید اما وارد باغ آقای مک نشوید. پدرتان هم در آن باغ دچار مشکل شده بود. من هم برای خرید به بیرون میروم.

فلاپسی و ماپسی و دم پنبه ای که کوچکتر بودند با هم به پایین رفتند و به یک بوته توت فرنگی رسیدند. اما پیتر که شیطون بود به سمت باغ آقای مک دوید و از زیر به داخل خزید. کمی کاهو، لوبیا و تربچه خورد. تصمیم گرفت چیز دیگری برای خوردن پیدا کند که ناگهان آقای مک او را دید و فریاد زد: بایست، ای دزد! پیتر با سرعت دوید و داخل یک آبپاش پنهان شد.آقای مک مطمئن بود که پیتر همین اطراف پنهان شده است. او با دقت شروع به گشتن کرد که ناگهان پیتر عطسه ای کرد و آقای مک بلافاصله به سراغش رفت. او سعی کرد پایش را روی پیتر بگذارد که پیتر از پنجره بیرون پرید. پنجره کوچک بود و آقای مک نمی توانست از آن رد شود.

 

منبع:مشاوره-ازواج.com