تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

کدو قلقله زن

کدو قلقله زن

کدو قلقله زن

یکی بود یکی نبود. پیرزنی بود که دخترش اون طرف جنگل زندگی می کرد. یک روز تصمیم گرفت به دیدن آنها برود.

صبح روز بعد خاله پیرزن بقچه اش را بست و راه افتاد. هنوز راه زیادی نرفته بود، که یک گرگ بزرگ دید. گرگه گفت: به به عجب غذایی. پیرزن گفت: من لاغر و نحیفم، بگذار برم مهمونی، می خوام برم مرغ و فسنجون بخورم، چاق بشم، چله بشم، بعد میام تو منو بخور.

پیرزن رفت و رفت تا به پلنگ رسید. پلنگ گفت: به به عجب غذایی! پیرزن گفت: من لاغر و نحیفم، بگذار برم مهمونی، می خوام برم مرغ و فسنجون بخورم، چاق بشم، چله بشم، بعد میام تو منو بخور.

پیرزن به راهش ادامه داد تا به شیری برخورد. پیرزن به شیر هم همین قول را داد و رفت.

شب شد. پیرزن به خانه دخترش رسید و ماجرا را تعریف کرد. چند روز گذشت و زمان برگشتن فرا رسید. پیرزن از دخترش کدوئی بزرگ گرفت و داخل آن را خالی کرد. پیرزن از دختر و دامادش خداحافظی کرد و درون کدو رفت. دختر سر کدو را گذاشت و آن را قل داد.کدو قلقله زن

کدو رفت و رفت تا به شیر رسید. شیر داد زد: آی کدو قلقله زن، ندیدی تو راه یه پیرزن؟ پیرزن گفت: والا ندیدم، بلا ندیدم، هولم بده بزار برم. شیر که گول خورده بود، کدو را قل داد.

کدو قل خورد و رفت تا به پلنگ رسید. پیرزن پلنگ رو هم فریب داد و کدو قل خورد و رفت تا به گرگ رسید. وقتی گرگ سراغ پیرزن را گرفت، صدای خاله پیرزن را شناخت و گفت: پیرزنه تو هستی؟ و به طرف کدو حمله کرد. پیرزن از سر دیگر کدو بیرون پرید و وقتی گرگ داخل کدو پرید، آن را به سمت دره قل داد و خاله پیرزن با خوشحالی به خانه اش رفت.

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

نظر دهید

سوال امنیتی *