نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان


 

 

اغلب نوجوانان با افسردگی شدید در مورد خودکشی فکر کرده، صحبت نموده یا با اقدامات برای نشان دادن خودکشی جلب توجه می کنند . اما تعداد هشدار دهنده و فزاینده تلاش های موفقیت امیز خودکشی باعث گردیدند تا تفکرات یا رفتار های خودکشی همیشه بسیار جدی گرفته شوند .

افسردگی یا اختلال روانی دیگر برای بخش عمده نوجوانان متمایل به خودکشی نقش ابتدایی ایفاء می کند. همچنین در نوجوانان افسرده که از الکل یا مواد مخدر استفاده می کنند، ریسک خودکشی حتی بیشتر می باشد. به دلیل خطر بسیار جدی خودکشی برای نوجوانانی که افسرده می شوند، همیسه بایستی به طور نزدیک نشانه های تفکرات یا رفتار متمایل به خودکشی مورد توجه قرار گیرند.

علائم افسردگی نوجوانی

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان افسرده

  • صحبت کردن یا شوخی کردن در مورد اقدام به خودکشی
  • گفتن جملاتی شبیه ” بهتر بود می مردم ” ، ” امیدوارم برای همیشه محو شوم ” یا ” هیچ راهی وجود ندارد” .
  • حرف زدن در مورد مرگ با دید عاطفی به مرگ نگاه کردن ( اگر مرده بودم ، ممکن بود مردم مرا بیشتر دوست داشتند )
  • نوشتن داستان ها و شعر هایی در مورد مرگ ، مردن یا خودکشی
  • انجام رفتار بی باکانه یا تصادفات زیاد با جراحت
  • بخشیدن دارایی های ارزشمند
  • خداحافظی با دوستان و خانواده همانند دیدار پایانی
  • جستجو برای یافتن سلاح ، داروها یا دیگر روش های کشتن خودشان

کمک کردن به یک نوجوان متمایل به خودکشی

اگر شما نسبت به نوجوانی که  می شناسید مظنون به اقدام خودکشی هستید ، اقدام فوری انجام دهید ! در اولین فرصت با یک متخصص روان شناس، روانپزشک و یا آزانش های اجتماعی تماس حاصل فرمائید. تماس با ما

توصیه های درمانی:

بسته درمان افسردگی (TDCS و بیوفیدبک)

درمان های عصبی: نوروفیدبک و بیوفیدبک

درمان افسردگی کودک و نوجوان

بسته مشاوره و روان درمانی فردی

منبع:مشاورانه

۴۶ دیدگاه ها

  1. سلاممن پسر ۱۷ ساله هستم،من از اول پچه شادی بودم ولی چونکه از بچگی عادت به خوابیدن روی شکمم بودم و اون لذت رو فهمیدم(۴ ساله بودم)باعث شد به یه بچه افسرده،چاق،تنبل،درس نخون،نداشتن دوست صمیمی اصلا نداشتن دوست؛تبدیل بشم،پارسال دو بار خودک.. کردم دفعه سوم قرار بود از روی پل .. .ولی نتونستم اون وقت فهمیدم که یه موجود بی عرضه هستم که کاری که میخواد انجام بده رو انجام نمیده؛ تورو‌خدا کمکم کنید جامعه داره منو عوض میکنه. ممنون.
    پاسخ بهمن 26, 1396 at 3:19 ب.ظ
  2. روانشناس کودک
    سلام امین عزیز. نمی دونم چقدر از زمان چهار سالگیت یادت میاد ولی بچه ها معمولا در اون سن مثل تو یک احساسهایی پیدا می کنند ولی اون احساس جنسی نیست چون در چهار سالگی هورمون جنسی وجود ندارد. این که احساس بی عرضگی می کنی راه داره و می تونی برای ایندت از الان برنامه ریزی کنی و اصلا دیر نیست چون سنی نداری. کار پیش روی تو الان کنکور هست ایا برنامه ریزی ای داری؟
    پاسخ بهمن 26, 1396 at 5:01 ب.ظ
  3. سما
    سلام و خسته نباشید . یه دختر 17 ساله هستم. از اول زندگیم شاد نبودم ، نه چون توی خانواده ی بدی بودم ، خیر فقط انتظارات از من زیاد بود . تا 6 سالگیم ، یادمه تو مدرسه توسط بقیه دختر بچه ها اذیت میشدم . دوست پیدا میکردم ، ولی به بهانه ی اینکه من چیز بدی بهشون گفتم ولم میکردن و با یکی دیگه دوست میشدن . بعد از اون تو 7 سالگی یه خاطره ی زشت با یکی از پسرای فامیل که 15 ساله و اتفاقا پدوفیل بود داشتم . هر چند من تا به حال به هیچ کسی نگفتم . ولی روی افکار و درس و خیلی چیز هام تاثیر گذاشت. تا 5 ام دبستان همه چی اروم گذشت ، با وجود اینکه سرکوفت میخوردم از پدرم که چرا نمیتونم بهتر از این ها باشم ، هر چند میدونستم پدرم چه قدر رو من سرمایه گذاری کرده و تمام چیزی که میخواست موفقیت های من بود ، سال ششم با معلمم مشکل پیدا کردم ، چون خیلی ترسو بودم و خجالتی به مادرم گفتم از معلمم میترسم ، و خب مادرم هم به معلمم گفت و از اون روز با من بدرفتاری میکرد ، گاهی سعی میکرد با من مهربون باشه ولی من نمیتونستم متقابلا جواب بدم ، این شد که در درس ریاضی به شکل وحشتناکی افت کردم ، و چون میترسیدم از پدرم که توی درس ریاضی خیلی سخت گیری میکرد ، مجبور شدم تقلب کنم . بعد از اون دیگه همون ادم سابق نشدم ، هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تاثیر بزاره روم . به علت فشار های زیادی که روم شد رفتم و برای نمونه دولتی اقدام کردم ، سال هفتم وارد مدرسه شدم ، بچه ها هیچ کدوم با من خوب نبودند جز یک عده ی محدودی ... خب یه نفر که اونم یه عضو ترد شده بود . مادرم اون سال حامله شد و افسردگی شدید حاملگی گرفت این شد که روی من و خواهر و برادرم هم تاثیر گذاشت. تو دوره ی امتحانا و بارداری مادرم پدر بزرگم فوت کرد ما مجبور شدیم اسباب کشی کنیم . ولی در حین اسباب کشی باید امتحاناتم رو هم میخوندم ، من اون سال ریاضی شهریوری شدم . بعدش به شهر دیگه ای رفتیم سال8ام رو به هر سختی بود گذروندم و سال نهم تازه داشتم معنی دوستی و عشق واقعی رو درک میکردم ،ولی با ازمون دوباره نمونه و قبول شدن در رشته تجربی یه امید دیگه دست پدرم دادم که بتونم تو این کشور داغون پزشک بشم . که البته خیلی چیزاش با پارتیه . دهم اومدم و دوست پیدا کردم در این زمینه مشکلی نبود، ولی دوباره با معلم هام مشکل پیدا کردم ، به خصوص دبیر ریاضیمون و فیزیک و شیمی ،وحشت ناک ترین موقع وقتی بود که پای تابلو میرفتم ، کسی حرف بدی نمیزد یا چیزی نمیگفت ولی معلم جوری باهات صحبت میکرد انگار تو یه فرد کند ذهنی . خب به هر زحمتی بود 10 ام تموم شد ، و 11 ام از پا دراوردم. کلاس تست ثبت نام کردم و رفتم ، هر چند هیچ انگیزه ای و امیدی به پزشک شدنم نداشتم ، ولی پدرم خیلی امید وار بود . چون بچه اولشم . و مدام میگفت باید 20 بشی یا 16 بشی ، و خب نمره ای که میاوردم بالای 14 بود همیشه . و بعدش امتحانای اخر سال اومد ، و من توی ریاضی خیلی بدبخت بودم . برای همین رفتم کلاس خصوصی ، خرج زیادی هم روی دست پدرم گذاشتم ، که کم درامدم هست و توی این وضع اقتصادی وجدانم داره لهم میکنه نتیجه و کارنامه که اومد فهمیدم که ریاضی رو دوباره شهریوری شدم .نمیدونستم چه قدر تو شک بودم ، ولی وقتی پدرم گفت که همه ی رویاهاش رو خراب کردم و دیگه نمیدونه با من چیکار کنه ، و اینکه شاید بیشتر از این نمیتونم ، به این فکر کردم چرا زندم ؟! خب من خیلی وقته به خودکشی فکر میکنم . ولی هیچ وقت جرات نکردم اینکارو کنم ، اولا این ه دین مسخره ای اسلام میگه حرامه ، دوما اینکه نمیشه هم این دنیا بکشم هم اون دنیا . ولی فکر نمیکنم حالا که 17 سال رنگ شادی ندیدم بازم ببینم .بعضی وقتا فکر میکردم چه طور بمیرم که اتفاقی به نظر بیاد ولی سر خدا رو نمیشه کلاه گذاشت که ؟ این شد که فکر کنم چرا بعضی مردم اینقدر بدبختن بعضی دیگه خوشبخت ، و من به عدالت خدا شک کردم ، میدونم که اگه اینو بلند بگم به سیخ میکشنم . و حالا شهریورو دارم که ریاضی رو امتحان بدم و یه اخبار افتضاح از اقتصاد و یه پدر نا امید و یه کنکور مسخره با اساتید مسخره توی یه کشور مسخره و میدونم گفتن این چیزا هیچ چیز رو درست نمیکنه . حتی نمیدونم چرا اینارو نوشتم ؟ فقط نوشتم ، که بگم قلبا میخوام بمیرم . میترسم از بعدش ، دیگه حوصله سوختن تو جهنمو ندارم .
    پاسخ مهر 24, 1397 at 11:37 ب.ظ
    • wpadmin
      ناامیدی در زندگی دوست عزیز تمرکز روی چنین مسایلی مشکلی رو حل نخواهد کرد . شما فقط از طریق برنامه برنامه ریزی کردن برای آینده خودتون میتونید به ارامش برسید . شما میتونید چنین شرایطی رو داشته باشید ولی شاد باشید و امیدوار. و یا برعکس چنین شرایطی رو داشته ولی مثل الان ناامید باشید. در اوضاع و احوال شما تغییری رخ نمیده . چون شما تجربه ای ندارید و اتفاقا مطالعه ای ندارید . که بدونید در شرایط بسیاری سختی که دیگران تجربه میکردند چطور اثار زیبایی خلق شد . به همین خاطر توصیه میکنم حتما توانایی خودتون رو بشناسید . و این کارو با نوشتن شروع کنید . چون شما در نوشتن و توصیف حالات خوب عمل میکنید. و از طرفی هم نوشتن ذهن شمارو از آشفتگی رها میکنه . در گروه های پیاده روی شرکت کنید و از طبیعت الهام بگیرید . چطور در برخورد با این همه بی انصافی انسان سرسبز و شاد برخورد میکنه . در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88422495
      پاسخ مهر 25, 1397 at 8:38 ق.ظ
  4. سلام پسر 17 ساله هستم تابه حال چندین خودکشی ناموفق داشتم چندین بار رگمو زدم ولی موفقیت آمیز نبود. چندین بار قرص به مقدار زیاد خوردم مثلا ده تا بیست تا ولی بازم اثری نداششت. حدود یک ماه پیشش با سر رفتم تو شیشه درسته صورتم پاره پاره شد ولی چششمام خدارو شکر سالمن. با خودکار سعی کردم رگمو قطع کنم نصف خودکار رفت تو دستم ولی چون درد زیادی داشت بیرونش اوردم. پدر و مادرمم بهم کمک نمیکنن مسخرم میکنن. تنها امیدم خدا و دوستانم و شماست کمکم کنید
    پاسخ خرداد 23, 1398 at 6:34 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز 1. چند مدت است افکار و عملکرد خودکشی دارید؟ 2. آیا به مشاور مراجعه کرده اید؟ 3. دلیل اصلیتان برای خودکشی و مرگ چیست؟ 4. عملکردتان در درس چیست؟ 5. روابط شما با همسالانتان چگونه است؟ 6. پدر و مادرتان چه واکنشی به خودکشی شما نشان می دهند؟ 7. چه افکاری در مورد زندگی دارید؟ لطفا به این سوالات پاسخ بدهید تا بیشتر باهم صحبت کنیم
      پاسخ خرداد 25, 1398 at 7:06 ق.ظ
  5. مهدیس
    من یه دختر 15 ساله هستم. گوشی دارم ولی من واسه گوشیم رمز گذاشتم چون دوستام پیام هایی درمورد زندگی شخصی و مشکلات شون ارسال میکنن. دوست ندارم مامانم ببینه واسه همین گوشیمو قفل کردم. هالا یه مدته مامانم گیر داده رمز گوشیت چیه. خیلی علنی هم بهم میگه میخوام گوشیتو چک کنم. وقتی خواب ام میره سراغ گوشیم. هیچ اعتمادی بهم نداره. اصلا از یه جا به بعد احساس میکنم من دختر شون نیستم. بابام تصورات خیلی بدی از من توی مغزش داره. واقعا حالم خیلی بده. آخه وجدان یه دختر 15 ساله و این همه فشار روانی باید چیکار کنه؟ توی خونه حتی حق گریه کردن هم ندارم. باید چیکار کنم. لطفا کمک کنید. ازتون خواهش میکنم یه افسردگی ایم شدید شده. هیچ وقت درکم نمیکنن. هر اتفاقی هم بیفته پشت من نیستن همیشه حق رو به طرف مقابل ام میدن.
    پاسخ تیر 8, 1398 at 10:53 ق.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن حساسیت های شما به رفتارهای دیگران مخصوصا اعضای خانواده افزایش می یابد و این موضوع باعث می شود که گاهی رفتارهای انها را دیدگاه منفی مورد توجه قرار بدهید والدین شما نگران این موضوع هستند که شما را آسیبی تهدید نکند ممکن است از شیوه درستی آن را بیان نکنند اما هدف آنها مراقبت زا شما می باشد. 1. منظور شما از اینکه پدرتان تصورات بدی از شما دارد چیست؟ 2. در مورد اینکه چرا بر روی گوشیتان رمز گذاشته اید با انها صحبت کرده اید؟ 3. روابط شما با دوستان و خانواده چگونه است؟ 4. چگونه در مورد خواسته ها و نیازهایتان با پدر و مادرتان صحبت می کنید؟
      پاسخ تیر 9, 1398 at 8:12 ق.ظ
  6. محمد جواد
    سلام من پسری 14 ساله هستم که در خانواده و جامعه همیشه ترد شدم مخصوصا خانواده ام ون خانواده پر تنشی دارم مادرم هر روز با پدرم مشکل دارد و من هم همین طور اصلا پدر و مادرم یک قرون همدیگر را دوست ندارند و من هم همین طور از بچگیم با هم دعوا داشتند با این که من کاری نمی کردم به من همیشه میگفتند که همه دعوا های ما تقصیر من هست بخوصوص مادرم همیشه به من فحاشی میکنند و کلاماتی که اصلا نمیشه در این جا گفت به من میگفتند خانواده من ظاهری مذهبی دارند ولی اصلا من ندارم من از بچگیم شب ادراری داشتم و ماردم همیشه مرا میزد و جلوی همه من رو تحقیر میکرد من را در حمام خونمون ساعت ها حبس میکرد و لختم میکرد و با کمربند مرا میزد پدرم اصلا مرا نمی زد ولی چون خشک و مذهبی بود همیشه سر کوفت بهم میزد و همیشه با هاش دعوا داشتم من یک برادر هم دارم که 22 سالش است همه خانواده ام اون قبول دارند و همیشه اونو تو سرم میزنند و میگن تو هیچی نیستی از برادرت یاد بگیر نفهم و از این حرف های که بیشتریشون حالت فحاشی دارند مادرم به من میگوید تو چرا اصلا وجود داری که برای تو من غذا درست کنم برادرم هم مرا همیشه میزد واز بچگی مرا تحقیر میکرد من پسری درس خون هستم توی مدرسه سمپاد درس میخونم و معدلم هیچ وقت از 19 پایین نیامده است در بین دوستانم همیشه منفور بودم چومن مثل خودشون نبودم که هر حرفی و یا هر هرکتی انجام دهم و همیشه مورد تحقیر دوستانم بودم جدیدا به فکر فرار و خودکشی افتادم ولی چون از نظر خودم دوست آدم بزرگی شوم و چون عاشق نجوم و فیزیک هستم دوست دارم کیهان شناس شوم ولی همیشه از طرف جامعه و خانواده تحقیر شدم من نمی دونم چیکار کنم چون بین دو راهی زندگی و خودکشی افتادم و در ضمن شاید این حرف من خوب نباشد ولی من خدا را قبول ندارم و میگم خدایی درکار نیست البته این حرف را اگر به خانواده ام بزنم تیکه بزرگم گوشم لطفا بگویید چیکار کنم
    پاسخ تیر 18, 1399 at 2:35 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما محمد جواد جان قابل درک هست که زندگی در یک خانواده پر تنش برای شما با فشارهای روحی زیادی همراه می باشد اما دقت کن که مادر و پدر شما هردو دو فرد بالغ می باشند که می توانند در مورد شرایط زندگی و مشکلاتشان تصمیم گیری داشته باشند و اینکه شما و یا هر فرد دیگری را مقصر مسیر اشتباه خودشان بدانند تنها مکانیزمی برای آرام کردن خودشان می باشد پس بهتر است شما از سرزنش کردن خودتان خوداری کنید . در مورد شب ادراری نیز این موضوع می تواند با شرایط روحی شما و تجربه رابطه ای که با خانواده دارید نشعت بگیرد و در این مسیر نیاز هست که شما به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا از نظر روحی در شرایط بهتری قرار بگیری و بتوانی مسیر رشدی خودت را سپری کنی . در زمان فعلی اگر خانوادیتان حاضر به کمک به شما برای مراجعه به روانشناس نمی باشند بهتر است با شماره 123 تماس بگیرید تا دوستان ما در اورژانس اجتماعی شرایط روحی و خانوادگی شما را بررسی کنند و رد صورت نیاز یک سری اقدامات قانونی برای شما صورت گیرد .
      پاسخ تیر 18, 1399 at 3:24 ب.ظ
  7. ستاره
    سلام ستاره ام و ۱۴ سالمه فردی بشدت احساسی و رویا پردازی ام تمام این نشانه هارو دارم ولی خانوادم منو جدی نمیگیرن بلکه بیشتر احساس ناراحتی میکنم همش سرم داد میزنن میگن ما چی کم گذاشتیم برات... هنوز فرق کمبود عاطفی با کمبود مالی رو نمیدونن نمیدونم چیکار کنم
    پاسخ مرداد 21, 1399 at 11:50 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما ستاره جان شما در سنی قرار داری که خیالپردازی زیادی در آن وجود دارد در کنار اینکه نیاز به توجه و محبت و مراقبت برای شما بیشتر تجربه می شود اما عزیزم دقت داشته باش که با درگیری و بحث پدر و مادر متوجه نیازهای احساسی شما نمی شوند و نیاز است که در زمان مناسبی در احترام به انها بیان کنید که می دانید امکانات لازم را برای شما فراهم کرده اند اما اینکه دقیقا از نظر احساسی چه چیزی را می خواهید را به آنها بیان کنید چون به نظر می رسد که آنها برای نشان دادن دوست داشتن خود مسیر اشتباهی را طی می کنند مسیری که شما برایتان پاسخ به احساساتان را دریافت نمی کنید و این بیشتر بخاطر ناآگاهی والدین می باشد که با تعامل و درک یکدیگر می تواند مسیر بهتری تجربه شود.
      پاسخ مرداد 22, 1399 at 1:03 ب.ظ
  8. سلام. من یه برادر ۱۴ساله دارم.همیشه شاد و خوشحال و با همه خوب برخورد میکنه و بین همه محبوبه و دوسش دارن.حتی تو ورزش هم مقام های خیلی خوبی اورده بخاطر تلاشش و درسش هم به نسبت خوب هستش‌.اما ی مدته همش داره درباره مرگ حرف میزنه ک چرا من زندم.چرا باید زندگی کنم.خدایا منو بکش.خدا نمیخام زندگی کنم.و بهم میگه تو ک اینقدر کتابای روانشناسی خوندی کمکم کن .چرا باید زندگی کنیم.میگم دادش این ی فرصت خیلی خوبیه ک خدا بهت داده و تو باید ازش یه نحوه احسنت استفاده کنی.خیلی ها همچین فرصتی رو ندارن.میگه خب اخرش چی،اخرش ک باز میمیرم.دیگه نمیدونم باید چطور جوابشو بدم.از حد کتابایی ک خوندم خارجه.حتی بارها خاستم براش انگسزه درس کنم ک ی کاری رو شروع کنه ولی درجا ازش خسته میشود.من نقاشم بهش خاستم نقاشی یاد بدم ک سرگرم نقاشی بشه دفتر قلم میاورد دوتا خط میکشید میگفت ولم کن.گفتم دادش بیا زبان مکالمه تمرین کنیم باهم ک زبانمون عالی بشه گفتم باشه اما هرموقه بهش میگم نمیاد.بهش گفتم ورزشتو امدامه بده گفت کروناس نمیشه‌. هرکاری کردم دم به تله ی من نداد.حس میکنم از زمانی ک مدرسه ها انلاین شده بخاطر این گوشی هایی ک میگرن دستشون .این فضای مجازی این کلیپا و حرفای مجازی روش تاثیر گذاشته یا دوستایی ک معلوم نیست کی هستن .کجا هستن .یا تو کدوم نقطه از ایران هستن تو بازی پابجی دوست میشه حرف میزنن‌.بعد همش حرف از خود زنی میزنه.میگه برم اهنگ های محراب دان کنم.یبار دان کرد من همشو حذف کردم.بعضی وقتا بخاطر کارای اشتباهش از طرف پدرو مادرم مواخذه میشه. درسش یخورده افت کرده میگه درس برا چیمه.زندگی برا چیمه.کافیه مامانم ی حرفی بهش بزنه میگه خدامنو بکش راحت بشم.همش سرش تو گوشیه. از صبح ک بلند میشه تو واتساپ با دوستاش حرف میزنه. بعدشم پابجی بازی میکنه بعدش باز واتساپ شب هم باز پابجی.بهشم میگیم ی کلمه درس بخون ناراحت میشه باز میگه خدامنو‌بکش.شروع میکنه به خفه کردن خودش با دستاش.یا یچیز تیز بر میداره رو دستو پاهاش میکشه ک زخم بشه.(این کارا رو همشو جلو من انجام میده،اخه باهم خیلی خوبیم و راحتیم اما تا بهش میگم نکن به بابا میگم میگه غلط کردم نگوبهش) تورو خدا بگین من چجوری باهاش حرف بزنم چی بهش بگم ک فکرشو از این سمت دور کنم. که حالش خوب بشه .من خودم ی ادم مثبت اندیشیم با پدر و مادرم . همه چیز رو خوب تعبیر میکنیم .اهل بحث و دعوا تو خونمون نیستیم . زندگیمون خیلی عالیه.همه چیش ب جا هستش.همه چیز قانونای خاصی داره ک همشون عرف هستند ن زیادن ن کم.از اون خانواده هایی نیستیم ک محبت رو توی پول ببینیم.محبتمون رو داریم.من از صبح تا شب بخاطر علاقه زیادی ک به دادشتم داروم قربون صدقش میرموباهاش شوخی میکنم.ولی نمیدونم داداشم چرا به کارهای اشتباهش واکنش نشون میده و میگه منو بکش ک خودشم میدونه اشتباهه و باز انجام میده.
    پاسخ آبان 7, 1399 at 11:05 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما لیلی جان احساساتی که داری قابل احترام هست اما عزیزم دقت داشته باش که همیشه نمی توان با نصیحت و یا سرگرم کردن به شرایط روحی افراد پاسخ داد و در این مسیر بهتر است برای اینکه به برادرتان کمک کنید بهتر است که با ایشان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا شرایط روحی برادرتان که نشان هایی از افسردگی دارد مورد بررسی دقیق قرار گیرد در این شرایط سنی نوجوانی که تشکیل هویت در این مسیر رخ می دهد سوالات ذهنی نوجوان و همچنین محیط های جدیدی که تجربه می کند باعث می شود که با سردرگمی مواجهه شود . در این مسیر بهتر است که افکار و احساسات او را بشنوید و در این مسیر اجازه بدهید که او در یک محیط امن افکار خودش را بیان کند . بهتر است که از اجبار کردن او به کاری خوداری کنید مثلا در مورد آهنگ بهتر است که او را تشویق کنید تا باهم سبک های مختلف آهنگ را بررسی کنید دلیل گرایش به این آهنگ ها را بررسی کنید و بعد به خودش اجازه انتخاب بدهید سعی کنید بجای او تصمیم گیری نداشته باشید .
      پاسخ آبان 7, 1399 at 1:27 ب.ظ
  9. شیوا
    سلام من یه دختر14ساله هستم و فشار های روحی و روانی بسیاری روی من هست.چهار ماه هست که یه خودکشی و مرگ فکر میکنم اما جرعت انجام دادن ندارم اما یکبار به قدری زیر پیو گلومو فشار دادم که فرداش کل صورتم کبود بود اکثر شب ها با گریه می‌خوابم و خیلی استرس و اضطراب دارم که شاید گناهی کردم که خدا این بلاها رو سرم میاره تنها حق ندارم برم بیرون و فقط با مادرم یا خواهرم میرم اما وقتی که از خونه میرم بیرون دیگه دوست ندارم برگردم به خونه و از خونمون متنفرم من ادمین بودم که عاشق مهمون و مهمونی رفتن بودم اما الان تنهایی و توی اتاق دراز کشیدن و اهنگ گوش کردن رو ترجیح میدم به گوشی اعتیاد پیدا کردم و گوشی فقط ارومم می‌کنه وضع اقتصادی بالایی نداریم و وقتی میشنوم که پدرم میگه قسط هامون عقب افتاده عذاب میکشم و دوست ندارم نه با کسی در مورد زندگیم صحبت کنم و نه اینکه مادر و پدرم با کسی صحبت کنن و ازشون درخواست پول کنن امیدی به زندگیم ندارم و فقط می‌خوام بمیرم یبار به مادرم گفتم که احساس افسردگی میکنم اما توجه نکرد و گفت که به چه دلیل باید افسرده باشی؟احساس میکنم لصلادوسم ندارن خیلی عصبی و پرخاشگر شدم و اینکه مادرم بخاطر اینکار دعوام می‌کنه عذاب میکشم لطفا کمکم کنید
    پاسخ آبان 18, 1399 at 12:27 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما شیوا جان قابل درک هست که شرایط اقتصادی و مشکلات خانوادگی و حتی هنجارهایی که وجود دارد می تواند برای شما با فشارهای روحی همراه باشد اما عزیزم دقت داشته باش که شما دیگر یک خانم نوجوان محسوب می شوید که می توانید با بررسی بهتر شرایط در مورد ادامه مسیر زندگی خود تصمیم گیری کنید . در این مسیر بهتر است شرایط اقتصادی خانواده را به پدر و مادر واگذار کنید و در احترام به آنها وارد این مسائل نشوید و تنها براساس شرایط اقتصادی میزان خرج های خود را مدیریت کنید تا بتوانید در این راستا تا بهبود شرایط به آنها کمک کنید . در کنار این موارد بهتر است دقت کنید که شما 14 سال دارید و در نوجوانی قرار دارید در این سن تمایلات بیشتری برای استقلال ف بودن با دوستان ، گرایش به جنس مخالف و... را تجربه خواهید کرد اما بهتر است در این مسیر به شرایط سنی و رشدی که دارید نیز بیشتر توجه کنید و سعی کنید از مقایسه خودتان با افراد دیگر خوداری کنید چون شما تنها نمادهای ظاهری و بیرونی انها را میبینید و از مشکلات آنها باخبر نیستید و همچنین اینکه شرایط خانوادگی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... افراد با یکدیگر فرق می کند پس مقایسه کردن دو فرد با شرایط بسیار متفاوت باهم کار درستی نیست . سعی کنید که به خودتان فرصت بیشتری بدهید و برای زندگی خود و رسیدن به اهدافی که دارید برنامه ریزی داشته باشید . بودن زیادی در فضاهای مجازی و استفاده بیش از اندازه از موبایل می تواند شما را از دنیای واقعی دور کند در کنار اینکه امکان مقایسه و بدتر شدن شرایط روحی شما را ایجاد کند و از همه مهم تر اینکه شما زمان خود را صرف کاری می کنید که برای شما سازندگی ندارد . با داشتن برنامه ریزی برای زندگی خود می توانید شرایط بهتری را تجربه کنید برنامه خود را براساس امکاناتی که دارید طراحی کنید اینکه شما در اینجا سوال خود را مطرح کرده اید نشان از این است که از بینش لازم نسبت به مشکلات و شرایط زندگی خود آگاه هستید و یان می تواند کمک زیادی به تغییر شرایط کند . هر فردی مسئول زندگی خود می باشد و شما با تلاش چند سال می توانید در آینده در جایگاه اجتماعی و اقتصادی بهتری باشید و در این مسیر قبول مسئولیت زندگی هرچند سخت باشد اما موضوعی است که شما باید مسئولیت زندگی خودتان را بر عهده بگیرید تا بتوانید مسیر رشدی بهتری را طی کنید . داشتن افکار خودکشی و یا مرگ می تواند نشان از افسردگی باشد اما دقت کنید که خودکشی و مردن تنها فرار از مسئولیت پذیری هست در کنار اینکه مشکلات شما را بهبود نمی بخشد در صورت موفق بودن یک فرصت زندگی را از شما می گیرد چیزی که قابل برگشت نیست و در صورت موفق نبودن نیز با آسیب های جسمی و روحی بیشتری برای شما همراه می شود . بهتر است در صورت امکان به صورت حضوری و یا تلفنی وارد پروسه مشاوره شوید و چند جلسه مشاروه با روانشناس دریافت کنید و در کنار اینکه بهتر است به موارد بالا توجه کنید و سعی کنید که راحل هایی را که به ذهنت می رسد را یاداشت کنی و برای هرکدام دو سود و دو زیان بنویسی و بعد در مسیر انتخاب آنها آن موردی را انتخاب کنی که سود بیشتر و زیان کمتری داشته باشید .
      پاسخ آبان 18, 1399 at 1:55 ب.ظ
  10. Mojtaba
    سلام اسم من مجتبی هست ۱۵ سالمه فکر به خودکشی دارم از زندگی خسته شدم دوست زیادی ندارم هرکی اومد خنجر زد رفت اعتماد به نفس میشه گفت ندارم چون ۱ شب سر تنها بودنم گریه کردم از مدرسه به شدت بدم میاد علاقم به یوتیوبر شدنه ولی لوازم خودش میخواد پیسی گرفته تا ربنگ لایتو فلان فلان اهنگای تتلو زیاد گوش میدم رابطم با بابام خوبه ولی با مادرم نه بحث طلاق فلان فلان بعد اینه فرق گذاشته میشه همش منت میزاره مادرم کلا دوس دارم بمیرم تا صورت اینارو ببینم وقتی بودم چرا دوسم نداشتن یه دلیل دیگه داره چون تو این سن همه رفیقام یه دوست جنس مخالف دارن حالا وقتی دوست دارم داشته باشم نمیتونم یه دلیلش اینه
    پاسخ آبان 28, 1399 at 3:10 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز در این مسیر شرایط روحی شما نیاز به بررسی دارد و علایمی که شما بیان می کنید نشان از شرایط روحی نامناسب شما می دهد که حتی می تواند بر فرایند روابط شما نیز تاثیر داشته باشد در این مسیر بهتر است که از پدر بخواهید که شرایط مشاوره حضوری را برای شما ایجاد کنند تا بتوانیم با بررسی افکار احساسات و رفتارها و هیجاناتی که شما تجربه می کنید کمک کنیم تا بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید . بسیاری از این احساست در شدتی که در زمان فعلی تجربه می کنید بخاطر دوران نوجوانی هست مثلا اینکه روابط دوستی تمرکز زیادی از شما می گیرد و حساسیت بیشتری برای شما به دنبال خواهد داشت و یا گرایش به جنس مخالف نیز در سن شما یک امر طبیعی هست اما قرار نیست انسان در همان زمانی که احساس و یا نیازی را تجربه می کند بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی به آن پاسخ بدهد .
      پاسخ آبان 28, 1399 at 11:26 ق.ظ
  11. Fatemeh
    سلام من برادرم ۱۷ سالشه و چند ماهی هست که کلا توی خودشه وقتی ما خوابیم اون بیداره روزا میخوابه همش تو اتاقه و از خانواده فاصله میگیره درس رو که کلا گذاشته کنار توی این شرایط بهشم میگم ناراحت و عصبانی میشه میگه مگه همه باید درس بخونن ولم کنید زود عصبانی میشه کلا سرش تو گوشیه صبح تا شب اصلا با کسی حرف نمیزنه و چیزی که نگرانم کرده وقتی که داشتم بهش میگفتم درس بخون واسه ایندت میگف من اگه خود کشی کنم خوب میشه ها از این دنیا راحت میشم میرم اون ور خیلی بهتره این دنیاس بهش میگم اون دنیا هم بری با خود کشی که راحتی نیس مگیه عیبی نداره یه مدته بعدش تموم میشه کلا انگیزه واسه زندگیش نداره علاقه به هیچ رشته درسی نداره و با این حرف هاش که منو خیلی نگران کرده و هیچ وقت ا زاین حرفا نمیزد ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ آذر 1, 1399 at 2:29 ق.ظ
  12. سپیده
    سلام.من 26 سالمه.یک دوستی دارم ک 25 سالشه.من تازگیا متوجه شدم که با داییش رابطه داره.راستش ادل بادر نکردم ولی از خواهرش شنیدم که میگفت انگار از بچگی این مشکل وجود داشته.دوستمم معماره و از لحاظ مالی مشکل نداره.ب خواهرش گفتم چرا به مادرت نمیکی؟گفت میدونه ولی کاری نمیتونه بکنه.ن میتونه با بابام بگه ن میتونه به داییش بگه.بعد من پرسیدم چرا داییتو بازخواست نمیکنی گفت که همسایمونه مامانم طاقت نداره و اگه کسی بفهمه بمب منفحر میشه چون اگه باباش بفهمه قطعا هم دخترش هم داییشئ میکشه و بدبخت میشن.خواهرش میگفت خیلی بدبختیم.هیچ چاره ای مداریم.خواهرش گفت خیلی لجبازه . نمیشه باهاش حرف زد.میگفت مامانش ی بار باهاش خرف زد ولی دختره از خونه گذاشت رفت و چندساعت نبود.والا نمیدونم چیکار کنم.......
    پاسخ اردیبهشت 4, 1400 at 3:25 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما سپیده جان نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست امابهتر است در اینگونه مسائل وارد نشوید و اجازه بدهید که خود ایشان و خانوادیشان در این مورد تصمیم گیری کنند مگر اینکه ایشان نظر شما را جویا شوند که در این حالت در احترام می توانید نظر خودتان را بیان کنید . داشتن اینگونه روابط از بچگی تا زمانی که شما بیان می کنید ایشان 25 سال دارند و یک خانم بالغ می باشند وابستگی زیادی را ایجاد می کند که می تواند برای ترک رابطه فرد را با مشکلات زیادی روبرو کند . در این مسیر نیاز است که مادر این خانم در زمان مناسبی بدون بودن در شرایط خانه در احترام با هردوی آنها صحبت کند و بیان کنند که از این رابطه اطلاع دارند و احساسات و مشکلات این روابط را با هردوی انها بیان کنند و... در این مسیر نیاز است که این خانم نیز برای اینکه بتوانند در مورد روابط آسیب زای خود تصمیم گیری کنند به روانشناس مراجعه داشته باشند نادیده گرفتن این مشکل به رفع مشکلات هیچ از آنها کمکی نمی کند.
      پاسخ اردیبهشت 4, 1400 at 11:23 ق.ظ
  13. مائده
    سلام من یه دختر ۱۳ساله هستم .من یه برادر دارم که همیشه مامان و پدرم اورا دوست دارند .او هر کاری که بد هست می کند تقسیر من می اندازد و پدر و مادرم من را می زندند و هرچی بهشون میگم کارمن نبوذ من را بیشتر می زنند .از از خانواده ام بدم میاد همیشه بهم میگن الاهی بمیری من رو کوچیک می کنند جلوی جمع . بچه های قوم هامون اذیت می کنند پدر و مادرم من را می زنند . من العان یه ۲سال هست که تو فکر خودکشی هستم یه بار واقعان داشتم خودم رو خفه می کردم و یه بار دست خودم رو با تیق یریدم . من خیلی سختی کشیدم . من وقتی بچه بوذم خیلی شاد و سرحال بودم اما کسی به من توجهی ننی کرد بیشتر به برادرم توجه می کردند اما العان من یه دختری شدم که به هیچی الاقه ای نداره و فقط دلش می خواهد بمیره . من یه بار رفتم زیر تخت و قبلش دست برادرم رو فشار داده بودم از ترس اینکه من رو بزند رفتم زیر تخت و دست من را کشید شکمم زیر تخت گیر کرد و داد میزدم میگفتم شکمم و صدای مادرم میزندم مادرم می گفت خفه و وقتی بادست من را گشید بیرون شکمم یه کم پاره شده بود و به مادرم گفتم گفت بدرک من اون شب تب کردم اما هیچکس نیامد پیشم . من نمیدونم چیکار کنم داداشم همش اتاق من رو بهم میریزد و بدون اجازه وارد اتاقم می شود اما اگر من بدون اجازه وارد اتاقش شوم من را میزند او خیلی زور دارد و هم وزنه برداری رفته هم جدو هم کیک بکسین من را می زند بعد میگه ازیز نازی خفه شو اگر بابابفهمه انقدر میزنمت که خون بالا بیاری یعد به مامانم میگم میگه به درک بعد یه بار به پدرم گفتم او من رازد بجای اینکه او را بزند بعد میگه مگه داداش من زدتت من هیچ وقت احساساتم رو نشون ندادم و همیشه می خندم اما گاهی میرم بالای پشتبان و گریه می کنم . اما هر چی از پدرم بخواهم بهم میدهد اما چند ماه بعد لطفا بهم کمک کنید اما باز پدر و مادرم رو خیلی دوست دارم اما برادرم رو نه
    پاسخ خرداد 6, 1400 at 1:13 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما مائده جان قابل درک هست که این مسیر ارتباطی شما و خانواده برایت با فشار روحی همراه شده است اما عزیزم بهتر است که حدود روابط خودت را با برادرت حفظ کنید و مسیر خودت را طی کنی تا از این میزان درگیری بین شماها کاسته شود اما در این مسیر بهتر است در زمانی که برادرت حضور ندارد در احترام به پدر و مادر و بدون صحبت در مورد برادرت در مورد احساسات و شرایط روحی خودت و توقعاتی که از آنها در جایگاه پدر و مادر داری صحبت کنی و صحبت های آنها را نیز بشنوی در کنار اینکه بیان کن که این کتک زدن ها برایت چه احساساتی را ایجاد کرده است و صحبت های آنها را نیز گوش کن تا بتوانید در مسیر تعاملی بهتری نتیجه گیری داشته باشید . در صورتی که بازهم این شرایط ادامه داشت نیاز هست که حتما از پدر بخواهی شرایط مراجعه به روانشناس را برایت ایجاد کند تا در کنار کمک به بهبود شرایط روحیت با ایجاد خانواده درمانی کمک کنیم تا هریک از شما بتوانید اشتباهات خود را بهتر درک کنید و برای بهبود آنها عمل کنید در کنار اینکه مسیر تعاملی بین شماها ایجاد شود که بجای دعوا بتوانید با صحبت در مسیر بهتری نتیجه گیری داشته باشید. ببین عزیزم درک میکنم که شرایط سختی هست تجربه این مسیر اما خودکشی راحل هیچ مشکلی نیست بلکه بهتر است در احترام حتی با برادرت در مورد احساساتت صحبت کنی و در کنار احترام به آنها به عنوان خانواده مسیر رشدی خودت را طی کنی.
      پاسخ خرداد 6, 1400 at 4:28 ب.ظ
  14. خستم
    سلام من یک دختر ۱۱ ساله هستم ار وقتی کلاس ها انلاین شده من اصلا به درس اهمیت نمیدادم و هم اکنون امتحان دارم من کمی در علوم ضعیف هستم و تقلب کردم الان پدر مادرم من رو میزنند و فش میدن و داد میزنن سرم معلمم فهمیده امروز ساعت ۴ باید امتحان بدم میخام خودمو بکشم ایا راه درستی هست؟ ممنون میشه زود جواب
    پاسخ خرداد 9, 1400 at 1:20 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز درک میکنم که الان نگران و مضطرب هستی اما عزیزم خودکشی که راحل محسوب نمی شود در این مسیر اگر اشتباه کرده ای و درس نخوانده ای بهتر است که فعلا امتحان خودت را بدهی و بعد با پدر و مادر در مورد اشتباهی که کرده ای صحبت کنی و بیان کنی که برنامه ات برای بعد چیست تا با همفکری هم در این مسیر بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید . اگر پدر و مادر دائم شما را می زنند بهتر است با شماره 123 تماس بگیرید در این مسیر همکارن من به شما کمک خواهند کرد.
      پاسخ خرداد 9, 1400 at 3:31 ب.ظ
  15. سلام یه دختر ۱۸ ساله ای میشناسم که شیش ساله افسردگی داره توی این شیش سال بارها اقدام به خودکشی کرده از قرص خوردن تا رگ زدن و شرایطی داره که نمی تونه دوره درمانی رو بگذرونه یا از کسی مشاوره بگیره علاقه زیادی به درمان شدن داره ولی متاسفانه شرایطشو نداره اگه میشه چندتا راهکار بدید.
    پاسخ شهریور 30, 1400 at 12:38 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز نگرانی شما برای این فرد قابل احترام می باشد اما این فرد نیاز به مراجعه حضوری هم به روان درمانگر و هم روان پزشک دارد تا هم با مصرف دارو و هم جلسات روان درمانی بتواند شرایط روحی بهتری را تجربه کند و در مسیر رشدی خود پیش برود . این بارها اقدام خودکشی نشان از این دارد که این فرد اصلا در شرایط روحی خوبی قرار ندارد اما اینکه دوست دارد بهبود پیدا کند خیلی امیدوار کننده هست و در این مسیر با مراجعه به هردو متخصص و طی کردن روند درمانی به مرور می تواند در طی جلسات شرایط بهتری را تجربه کند. راحل کلی وجود ندارد که این فرد با انجام دادن ان بتواند از فردا زندگی متفاوت تری را تجربه کند . طرح مسیر درمانی نیز برای افراد بسته به شرایط آنها متفاوت می باشد پس نمی توان برای همه یک تجویز داشت در این مسیر مراجعه حضوری برای این فرد الزامی هست .
      پاسخ شهریور 30, 1400 at 1:07 ب.ظ
  16. سارینا
    باسلام‌.من دختری ۱۴ ساله هستم.کلاس هشتم هستم و در مدرسه تیزهوشان درس میخونم و معدل کلاس هفتم ۱۹/۸۳ بود.من در کلاس ها دانش آموزی فعال هستم و زرنگ هستم ومثلا من در قلمچی ثبت نام نکرده ام اما خودم با جست و جو سوال هایش را پیدا و جواب میدهم که یک بار از مشاور نظر خواهی کردم گفت درصد هایم خوب است و در هفتم در المپیاد پایا مرحله مقدماتی قبول شده بودیم و در هشتم هم در جشنواره بی نهایت شو برنده شده بودم.من در خانواده ای ۴ نفر زندگی میکنم‌.خواهرم ۶ سال از من بزرگتر است و خیلی باهم خوبیم و یکی از دلایل شاد بودنم خواهرم است‌‌.پدر و مادرم باهم روابط خیلی خوبی دارند.خانواده من مذهبی نیستند البته مادرم نماز خوان است اما در رابطه حجاب زیاد گیر نمیدهند من خودم در مقابل نامحرم های فامیل شال نمیندازم.من عاشق موزیک های رپ و فیلم های کره ای هستم و همچنین اکثرا روی همه پسرای خواننده و بازیگر کره کراش میزنم‌.ولی تنها مشکل من چشم های ضعیف هست.من از ششم به خاطر درس چشم هایم صعیف شد اما بعدا به خاطر کلاس آنلاین به بیش از حد رسید البته من احسای بدی نسبت به عینک ندارم و همه میگویند عینک بهم میاد اما دوست ندارم عینکی مطلق شوم و وقتی بیرون میروم عینک نمیزنم البته ۲۵ سالگی چشم هایم را عمل میکنم من گاها احساس میکنم هیچکس مرا درک نمیکند و گاها احساس بدبختی دارم لطفا کمکم کنیددددددد‌.
    پاسخ دی 11, 1400 at 1:59 ب.ظ
  17. Deel
    سلام من ی دختر ۱۵ سالم از عقیده ی من همه ی آدما مشکلات زیادی دارن همه شون و خب هر کسی که خودکشی میکنه احساس ضعف شدیدی داره و اگر فقط یکم قوی تر بود یا حمایت یا توجه یا هم صحبت بهتری داشت الان زنده بود یا بدون افسردگی شدید من تجربی میخونم از پزشکی زیاد خوشم نمیاد ولی عاشق روانپزشکیم اونقدر که حاضرم براش سختی های زیادی بکشم پدر و مادرم همیشه دعوا میگیرند حتی با من بعضی وقتا میگن تو باعث حال الان مائی حتی یه بار که مشاوره رفتیم اون خانم هم گفت دعوای پدر و مادرت بخاطر توعه اما واقعا من تقصیری ندارم من ی آدمیم با ی روحیه لطیف شدیدا لطیف ورزشکار بودم معدل دبیرستانم ۲۰ و راهنمایی هم ۲۰ بودم آزمون های آزمایشی هم ترازم خوبه و هم رتبه ام بابام بخاطر وضعیت تحصیلیم سال هفتم منو به یه شهر دیگه برد مدرسه و خب قرار شد من حتما تجربی تیزهوشان قبول بشم و نشدم چون سر تمام امتحانا استرس پدرمو داشتم که اگه قبول نشم چی میشه در صورتی که نفر هشتم بود توی آزمون ها با اینکه رشتم تجربی بود ولی سمپاد برای ریاضی منو میخواست که اصلا هدفم نبود به هیچ عنوان تا الان که همیشه پدرم سرکوفت میزنه همیشه میگه تو لیاقت نداری برات پول خرج کنم در واقع محبت و به پول خرج کردن میدونه و مادرم ک همیشه مهم ترین قسمت زندگیم بود ولی کارهایی باهام کرد که نمیتونم هضم کنم وقتی سوم چهارم بودم بخاطر بی توجهی های بابام نسبت به خودش و کمبود محبت هاش با خواستگار قدیمیش رفیق شد میرفت خونش ظرفاشو میشست منو با خودش میبرد پیششون و خب حاضرم بگم هیچ کار غیر عرفی انجام ندادن ولی وقتی اون آدم باهاش شوخی می‌کرد با تموم بچگیم گریم میگرفت ولی خب به روی خودم نمی اوردم چون فکر میکردم مامانم به محبت نیاز داره تا جایی که خانواده مادریم و بابام فهمیدن مامانم چند بار بدون من میخواست فرار کنه و رفت ولی بابام نزاشت حتی چند بار منم با خودش برد تا جایی ک ی شبی بابام و دایی هام با اون آدم دعوا گرفته بودن اون آدم بخاطر مصرف مشروب و ... بدنش مقاومت نداشت و بعد از دعوا فوت میشن پدرم زندان میره و من میدیدم و زجر میکشیدم دوستام ک فهمیدن بهم پشت کردن اذیتم کردن ‌و خب من بچه بودم ولی میفهمیدم وقتی معلوم شد ک غیر عمد بود و بخاطر مصرف های خودش فوت شد بابام آزاد شد خواهرم به دنیا اومد و زندگیمون زنگ تازه گرفت ولی .... رفتارشون با من پدرم که همیشه بیرونه و منت میزاره سرم و میگه لیاقت نداری مادرم که هنوزم عاشقشم با هم دعوا میفته منم متاسفانه کنترل خودمو از دست میدم ‌ و ادامه میدم دعوا رو میگه باعث میشی جیگرم بسوزه میدونم ک خودکشی برای آدم های ضعیفه اما همون لحظه میل شدیدی دارم ک خودمو بکشم ک عزیز بشم براشون ولی همین لحظه دارم مینویسم میدونم نمیتونم از خیلی چیز ها بگذرم من میخوام ی روان پزشک بشم نمیخوام جا بزنم نمیخوام نمیخوام خسته بشم میشه کمکم کنید ؟
    پاسخ بهمن 15, 1400 at 2:58 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما عزیزم درک میکنم که این سبک رفتاری پدر و مادر و یا مشکلاتی که بین آنها وجود دارد برای شماها با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم در کنار احترام به آنها بهتر است که سعی کنی برای زندگی خودت برنامه ریزی داشته باشی و مشکلات آنها نسبت به یکدیگر را به خودشان واگذار کنی در هرصورت آنها اگر مشکلی دارند خودشان باید آن را حل کنند. شما می توانی روابط خودت را بسازی و برای بهبود این روابط با هریک از انها تا جایی که ممکن است گام برداری مثلا بهتر است در زمان مناسبی بدون حضور دیگران به پدر بیان کنی که چقدر به حمایتش نیاز داری و این کلماتی که به کار می برد برایت با چه احساساتی همراه می شود در هرصورت ممکن است پدر متوجه شود و مسیر خودش را تغییر بدهد اما ممکن است که هنوز هم از همین مسیر استفاده کند اما بهتر است به خودت و مهارت و استعدادی که داری باور داشته باشی و با برنامه ریزی برای رسیدن به خواسته هایت تلاش کنی. گاهی زدن رنگ و ایجاد خلاقیت باعث می شود که از دل این مشکلات افراد موفق متولد شوند پس بهتر است شماهم برای زندگی خودت رنگ و معنا پیدا کنی و سعی کنی که مسیر رشدی خودت را دنبال کنی.
      پاسخ بهمن 16, 1400 at 3:58 ب.ظ
  18. ایدا
    سلام من یه دختر 18 ساله هستم که چندبار به خودکشی فکر کردم حتی این سری قرص های دیابت و فشار پدرم رو زیر تختم قایم کردم که اگه لازم شد بخورم. راستش من شرایط خانوادگی و مالی خوبی دارم اما مشکل اصلی من تبعیض هست. من فقط یه خواهر دارم که دوسال ازم بزرگتره تقریبا همسن و سال همیم به شدت به من حسودی میکنه و خیلی ذات بدی داره. سال کنکورم که پارسال بود چون خودش هیچی قبول نشده بود خودشو به هر دری زد که منم قبول نشم همش سر و صدا میکرد تو خونه یا به دوستاش میگفت دعا کنید خواهرم هیچی قبول نشه و.. مامان بابامم سکوت کردن و چیزی نگفتن بهش اما الان که خواهرم یه دانشگاه ازاد بدون کنکور داره میره تا من یکم تو خونه صدا میدم کلی سرم داد میزنن که خواهرت سر کلاس انلاینه حق نداری حرف بزنی اونم کلی کیف میکنه که ازش دفاع میکنن و من اتیش میگیرم. راستش فقط این نیست پدر و مادرم همیشه پشت اون بودن و اونم بهم فخر فروشی میکنه همش و دلش خنک میشه. برای تولد هیجده سالگی اون تو رستوران به اون بزرگی تولد گرفتن ولی برای من یه کیک هم نگرفتن و الکی گفتن تقصیر خودته اون روز بد رفتاری کردی ماهم اعصابمون خورد شد برات کیک نگرفتیم یا خواهرم اجازه داره موهاشو رنگ کنه ولی به من میگن تو حق نداری. از همشون متنفرم نمیدونم باید پدر و مادرو رو مقصر بدونم یا خواهر بد ذاتم رو. هروقتم بهشون میگم میگن نه تو اشتباه فکر میکنی ما یه اندازه دوستون داریم. حس میکنم کمبود محبت دارم لطفا کمکم کنید دارم عقده ایی میشم اخه هیچی از من بیشتر نداره اون تازه خیلی از کارای بدی که کرده رو هم من اصلا نکردم. نمیدونم برای جلب توجه و محبت باید چیکار کنم
    پاسخ بهمن 16, 1400 at 5:25 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به آیدا جان درک میکنم که این شرایط برات با فشار روحی همراه شده اما عزیزم بهتر است که سعی کنی از مقایسه کردن خودت با هر فردی خوداری کنی و مسیر رشدی خودت را سپری کنی اگر دائم بخواهی خودت را در قالب مقایسه قرار بدهی این باعث می شود که فشار روحی بیشتری تجربه کنی. بهتر است که برای بهبود شرایط روحی خودت به روانشناس مراجعه کنی چون داشتن افکار خودکشی و آماده کردن شرایط خودکشی نشان می دهد که شما از نظر روحی در شرایط خوبی قرار ندارید که از خودکشی به عنوان راحل می خواهید استفاده کنید . در کنار بهبود شرایط روحی بدون مقایسه کردن و یا صحبت در مورد خواهرتان می توانید در مورد نیازها و احساسات خودتان در زمان مناسبی که خواهرتان حضور ندارند با پدر و مادر صحبت کنی و اگر دلخوری وجود دارد هم در مورد آن صحبت کنی و دیدگاه و نظرات انها را نیز بشنوی تا بتوانی در مسیر زندگی نتیجه گیری بهتری داشته باشی.
      پاسخ بهمن 16, 1400 at 1:24 ب.ظ
  19. علی
    سلام و خسته نباشید علی هستم ۱۵ ساله من بعضی وقت ها افکار خودکشی دارم ولی خیلی از این کار بدم میاد اصلا هم اقدامی چیزی ندارم علاقه هم ندارم به این کار مشکلی هم ندارم بعضی وقت ها الکی نگران میشم ولی همیشه شادم نمیدونم دلیل این افکار چیه اگه میشه کمکم کنید چه کار کنم این افکار رو نداشته باشم درس ها هم بیست هست تو کلاس بین رتبه های برتر هستم.
    پاسخ اسفند 17, 1400 at 10:21 ب.ظ
  20. رهام
    رهام هستم ١٧ سالمه مثلاً تيزهوشان درس ميخونم اما ديگه حسم به درس خوندن نميکشه هميشه خوشحال بودم اگه خدا هيچي بهم نداده IQ بالا بهم داده اما الآن فکر ميکنم اينم بيخوده. جنگيدن و رنج کشيدن به خاطر چي!!! دو ماهه فهميدم مادرم خيلي جدي به پدرم خيانت کرده و ميکنه..يه حاليم..مثل آدمهاي گيج.. هميشه به همه حتي پدر و مادرم انگيزه ميدادم سعي ميکردم با وجود همه مشکلات روزهاي خوب آينده رو هم ببينن ميگفتم خودم بهتون کمک ميکنم تو آينده..باورتون ميشه الآن هم از خودم هم از مادرم و هم پدرم متنفرم...حتي فکر آزار ديدن برادر کوچيکم که سندروم داونه هم برام کم اهميت شده.. موقع خواب از خدا ميخوام صبح روحم رو به جسمم برنگردونه.. ازش ميخوام خودش راحتم کنه.. احساس ميکنم پير شدم از دنيا سيرم انگار فتيله همه چراغهاي دنيا پايين کشيده شده.. شدم مثل آدمي که سر يه سفره رنگي و متنوع از غذاهاي جورواجور نشسته ولي بي اشتهاست.. همه راههاي خودکشي آسان رو سرچ کردم يکي تو سايتش از خوبي هاي زندگي نوشته بود. خنده م گرفت..من هيچي از زندگي نفهميدم. از بچگي همراه پدرم بنايي کار کردم به انگيزه سرپا موندن خونواده.م اما انگار مادرم بهم تير خلاصي رو زد.. خوش به حال هر کي که به دنيا نيومده خوش به حال هر کي که تو بچگي از دنيا رفته..
    پاسخ اسفند 19, 1400 at 2:56 ب.ظ
  21. تبسم
    چطور ميشه از افکار خودکشي خلاص شد.. از خودم و فشارهايي که رومه و هلم ميدن سمت خودکشي ميترسم
    پاسخ اسفند 23, 1400 at 12:02 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز داشتن افکار خودکشی نشان از شرایط روحی شما دارد زمانی که انسان تحت تاثیر فشارهای روحی زیادی قرار درد و از نظر روحی در شرایط خوبی قرار نداشته باشد گاهی از خودکشی به عنوان یک راحل در ذهنش استفاده می کند . برای اینکه بتوانید راحل های حل مسئله بهتری را جایگزین افکار خودکشی کنید نیاز است که برای بهبود شرایط روحی خودتان به روانشناس مراجعه کنید تا با بررسی شرایط روحی شما در طی جلسات درمان به شما کمک شود.
      پاسخ اسفند 23, 1400 at 10:44 ق.ظ
  22. زهرا
    سلام من دختری 13ساله هستم چند ماه اخیر به خودکشی خیلی فکر میکنم و اگه به افکار و تخیلاتم باشه من شاید صدبار مردم اما تنها چیزی که باعث شده جلومو بگیره عاقبت خودکشی تو اون دنیاست۰ اصلا حال و اوضای خوبی ندارم .من تاقبل از اینکه این مدلی بشم شخصیت کاریزماتیک و شادی داشتم اما به مرور زمان با اضافه شدن مشکلات روحیاتم از این رو به اون رو شدن براتون شرح میکنم من نسبت به همسالانم کمی زود تر به بلوغ رسیدم من در ده سالگی بدنم و صورتم شروع به تغییر کرد و یازده سالگی اولین عادت ماهیانه و در حالی که بدنم شروع به تغییر کرد چهره بدنم وزنم و.. با همسالانم و دوستام فرق میکردم احساس اینکه دوستام خوشگل تر و لاغر تر هستن من رو نابود کرده بود و همیشه خودمو مقایسه میکردم من همیشه درسام خوب بود اما از پنجم درسام بدتر و بدتر میشد و سرزنش ها هم بیشتر میشد و از اینکه هر دو دوستانم درسهاشون از من بهتر بود به شدت سرخورده بودم از اون طرف کرونا که اومد من افت تحصیلی شدیدی کردم اما ششم درسام بدتر هم شد و دیگه تو کارای خونه هم کمک نمیکردم و مادر پدرم ازم شاکی بودن خلق و خوی نوجوانی رو هم داشتم و همچنان هم دارم این اخلاقیات بی ادبی و پرخاشگری و خودخواهی و قانون شکنی بیشتر اطرافیانم رو عصبانی کرده بعد یه معضل جدید شروع شد واون هم استرس امتحانات پایان ابتدایی بود و من از استرس ششدیدی که داشتم به بیماری پوستی مبتلا شدم (پیسی .برص)و منی که اراده و همت و اعتماد به نفس وحشتناک کمی دارم اقدام به درمانش نمیکردم و بیشتر شد هنوزم درمانش نکردم و بعدش من بخاطر انلاین شدن مدارس مبایل دار شدم و با اینکه مامان بابام خیلی مخالف سرچ کردنم بودن مخفیانه سرچ میکردم و همین موضوع یک بار که داشتم یک ویدیو رو توی گوگل میدیدم بعد از تموم شدن ویدیو .ویدیو بعدی که ربطی به ویدیو قبلی نداشت شروع به پخش شدن شد و اون فیلم رابطه جنسی بود و من که هیچی خبر نداشتم ویدیو بعد از ویدیو رو در میاورد و میدیدم و اون موقع که یازده و نیم سالم بود برای این چیزا زود بود من هم کنجکاو شدم و بیشتر سرچ کردم و عکسهای خیلی بدی دیدم ولی الان دیگه دیره و من همه چیزو میدونم و ایکاش نمیدونستم بعد سال هفتم یکی از دوستانم ازمون جدا شد و یه مدرسه دیگه رفت و بعد از اون مامانم به اجبار رابطه اونو حتی تو انلاین به طور کلی ازم قطع کرد و هنوزم بهم نمیگه چرا من با اون دوستم شش سال دوست بودیم و سرش خیلی گریه کردم بعدش سال هفتم افت تحصیلی من حتی بشتر از ششم و پنجم شد و همش انلاین بود و من در مدرسه ای درس میخوندم که اکثرا نمرات بالایی دارن و من چون سال قبل نمره بدی کرفتم مدیر ازم تعحد گرفت که اگه امسال نمره خوبی نگیرم سال بعد راهم نمیدن و من و دوستم از هم جدا میشیم و الان تنها چیز مثبتی که دارم حجابم که کمتر کسی مثل منه هست حتی نمازام هم همه یا لب مرزی قضا شدن یا قضا میشن یعد وقتی ششم بودم اسباب کشی داشتیم و زیادی طول کشید تابستون پارسال هم مامانم سقط جنین کرد که از عمد نبود و از بس خونریزی کرد تو خونه ایست قلبی کرد و مرد ولی بابام احیاش کرد و زنده موند من هم به ورزش خیلی علاقه دارم چیزی که حالمو خوب کنه ورزشه که اونم نمیرم یکی از دلایلش اینه که من دختر خیلی بدی هستم و مامان بابام میگن باید بهتر بشه که منو بفرستن و یکی دیگه ورزش مورد علاقه ام گرون از اب درمیاد الان هم چند روز دیگه امتحانات پایان سال شروع میشه و من هیچی بلد نیستم زندگیمو هم دارم با دروغ گفتن به خانواده میگذرونم ودر حالی که مادر پدرم یکی از بهترین تربیت هارو پیش کرفتن اونا از بچه گی من رو پیش دکتر حاتمی میبردن و یه زندگی خیلی خوب داریم پول داریم خانواده پر محبت داریم مامان بابام عادل هستن خسیس نیستن بخشنده ان واست کم نمیزارن ولی پروتم نمیکنن ازت نظرتو میپرسن بابام و مامانم سخت تلاش میکنن که پولی که داریم حلال باشه و با زحمت خوشون باشه وابسته نباشن و چند تربیتی نباشیم و... ولی من نمیدونم چرا اینشکلی شدم و تنها دختر خانواده و بچه اولم دو برادر کوچکتر هم دارم و مسئولیت بیشتری و انتظاران بیشتری از من هست و من مشکل در گفتار و منظور رسوندن دارم و روش درست رو بلد نیستم و لین باعث میشه اطرافیانم اشتباه منظورمو بفهمن من واقعا نمیدونم باید چه کار کنم حل کردن اینهمه مشکل زمان بر و خیلی سخته
    پاسخ فروردین 15, 1401 at 3:34 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما زهرا جان ببین عزیزم نه شما دختر بدی هستید و نه پدر و مادر شما کم کاری کرده اند انها براساس آگاهی و امکاناتی که داشته اند سعی کرده اند به شما در مسیر رشدی کمک کنند و شما نیز براساس شرایط روحی خود در این مسیر گام برداشته اید . اما در این مسیر با توجه به داشتن افکار خودکشی، مشکلات درسی، مشکلات ارتباطی با خانواده و همسالان، عزت نفس پایین و...نیاز است که شما روند درمان خود را با روانشناس دنبال کنید و بهتر است که در این مسیر در زمان مناسبی با پدر و مادر در مورد این شرایط روحی صحبت کنید تا آنها نیز با آگاهی که از شرایط روحی شما دارند در این مسیر امکان مراجعه به روانشناس را برای شما ایجاد کنند. با بهبود شرایط روحی می توانید هم خودت را بهتر بشناسی و هم اینکه مسیر رشدی بهتری را دنبال کنی.
      پاسخ فروردین 15, 1401 at 12:10 ب.ظ
  23. مهدیس
    سلام 12سالمه من تا قبل از اینکه کلاس ها مجازی شه تو درسام عالی بودم اما الان که کلاس ششم هستم نمره پایان ترم ریاضی و بد دادم از اون طرف من ثبت نام کردم تیز هوشان اگه نمره خوبی نیارم نمیتونم برم تیز هوشان پدر مادرم ازم دلسرد میشین این موضوع که نمرم کم شده واقعا از ته ته دلم افسردم کرده به ظاهر میخندم اما هیچکس از درونم خبر نداره میترسم دوستام بفهمن نمرم چیه تحقیر شم شاید از نظر شما این مسئله جزئی بیاد اما کسایی و میشناسم که به دلیل نمره بد خودکشی کردن من می خوام خودکشی کنم اما.. جرعت ندارم خودمو بکشم نمی خوام بگم تقصیر والدینم هست؛ نه بلکه والدینم بهم دل داری میدن و میگن اشکال نداره سال بعد جبران کن اما من نمیتونم این ناراحتی رو تحمل کنم از خودم راضی نیستم معلم تو کلاس پیشه دوستم منو تحقیر کرد واقعا هر چقدر حرف های مثبت میزنن روم تاثیر نداره
    پاسخ خرداد 17, 1401 at 11:29 ق.ظ
  24. سارا
    سلام وقت بخیر، دختر من ۱۱.۵ سالشه جدیدا به آهنگ های تتلو خیلی گرایش پیدا کرده و زیاد گوش میده و فیلم های کره ای که راجع به رابطه های عاطفی و عاشقانه دختر و پسرهاست زیاد میبینه میگه دوست دارم و بهم آرامش میده و یک گروه دوستانه ۴ نفره دارند که هر چند روز یک بار با هم دعواشون میشه و دختر من خیلی از این بابت ناراحت و عصبی میشه و گریه میکنه. چند روز پیش یه جر و بحث کوچیک بین من و دخترم پیش اومد و من خیلی عصبانی شدم و برای چند دقیقه تو اتاق زندانیش کردم و گوشیش رو بر خلاف میلش ازش گرفتم و قفلش رو باز کردم (خیلی روی این موضوع حساسه). یکی دو روز بعد توی اتاقش یه کاغذ پیدا کردم که روش نوشته بود از دست همه خسته شدم مامان و بابام و دوستام و ….. مامانم تو اتاق زندانیم کرد و …. به خودکشی نیازمندم. خیلی نگرانشم. میشه راهنماییم کنید. ضمنا من برای گوشی و کامپیوترش محدودیت خیلی زیادی گذاشتم و بیشتر از روزی ۳-۴ ساعت با گوشی نمیتونه کار کنه. توی کامپیوتر هم همه سرچ هاش رو چک میکنم و خودشم از این موضوع خبر داره.
    پاسخ خرداد 22, 1401 at 12:01 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما سارا جان ببین عزیزم نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام هست اما خب در اینجا چند موضوع مهم را بهتر است باهم به آنها نگاه بیندازیم و امیدورا هستیم این موارد به شما کمک کند تا بتوانید در مسیر رشدی فرزندتان به او کمک کنید تا بتواند در شرایط بهتری مسیر رشدی خودش را طی کند. 1. در اول اینکه همه این مواردی که بیان کردید طبیعی می باشد از جمله توجه به آهنگ هایی که بین نوجوان ها رواج زیادی دارد ،روابط دوستانه ، تمایل به دیدن فیلم و اهنگ های عاشقانه و حتی تمایل به ارتباط با جنس مخالف چون در هرصورت به نظر می رسد که او وارد سن نوجوانی شده است و خب تجربه همه این موارد نشان میدهد که او مسیر رشدی درستی را طی می کند. اگر در آن افراطی وجود نداشته باشد و فرزند شما بتواند مسیر رشدی خودش را نیز دنبال کند و اماده روابطی شود که در آینده در مسیر رشدیش قرار دارد مثل ازدواج کردن و یا انتخاب کردن مسیرهای درسی و شغلی و... اما موضوع مهمی که وجود دارد این است که شما بتوانید به او کمک کنید تا بداند در چه شرایط سنی قرار دارد . یعنی بهتر است که در شرایط کاملا ارام و بدون توهین و سرزنش با او صحبت کنید و از بپرسید که میداند بعد از دوران کودکی چه دوران جدیدی را قرار است تجربه کند، میداند از نظر جسمی و روحی چه تغییراتی را تجربه خواهد کرد و... در این حالت اطلاعات او را دریافت می کنید و میتوانید اطلاعات دقیق و بدون اغراقی در اختیارش قرار بدهد. او قرار نیست با هزاران سوال بی جواب وارد این مرحله شود و این احساسات و نیازهای جدید او را بترساند و یا اینکه این اطلاعات را از گروه دوستان و یا اینترنت به دست بیاورد هرچند مقداری از آن طبیعی هست اما خب شما میتوانید کمک کنید اطلاعات بدون اغراق را جایگزین کند. بهتر است رد روابط دوستی اگر مشکلی دارد شما شنونده خوبی باشید بدون سرزنش و یا توهین و یا کنترل کردن او در این حالت او حداقل منبع امنی دارد که میتواند در مورد احساسات خودش با او صحبت کند. در کنار اینکه خب به او کمک می کنید تا بتواند برای مشکلاتی که در مسیر ارتباطی دارد راحل بسازد یعنی راحل حل مسئله را داشته باشید و بتواند در زندگی و روابط از آن استفاده کند. مثلا اگر از روابط خودش ناراحت هست میتوانید به او بگوید دوست دارد در مورد چیزی که ناراحتش کرده باهم صحبت کنید؟ دقت کنید که قرار نیست او را مجبور کنید اگر او جواب مثبت داد که خود را مشتاق شنیدن نشان بدهید و در آرامش به حرف هایش گوش کنید هرچند به نظرتان مسخره و بچه گانه بیاید دقت کنید که قرار نیست با عقل و بینش بزرگسالی او را قضاوت کنید . اگر هم تمایلی نداشت شما می توانید به او بیان کنید هر وقت دوست داشت شما اماده شنیدن احساسات و مشکلات و هر صحبتی که دارد هستید و خوشحال می شوید با او همراه باشید؟ 2. دختر شما از سنین دوسالگی به استقلال بیشتری نیاز داشته است و حالا در نوجوانی این استقلال و تمایل به مرود احترام قرار گرفتن به اوج خودش رسیده است و این اهمیت زیادی دارد که شما آن را درک کنید و از کنترل کردن و یا استفاده از منبع قدرت بودن خوداری کنید. شما میتوانید باهم قوانین وضع کنید و دقت داشته باشید میتوان در موارد لازم در مورد آن انعطاف داشت مثل بیرون رفتنش با دوستان و یا تایم بیشتر استفاده از گوشی و.... اما نیاز است که این قوانین را باهم بنویسید یعنی به صورت ذهنی او اطلاع داشته باشد در این حالت او میداند که در اینجا به عنوان خانواده یک سری قانون وجود دارد در کنار اینکه نیازها و احساسات او هم درک می شود. حتی برای استفاده از گوشی بجای اینکه بگوید فقط حق استفاده 4 ساعت از گوشی دارد بهتر است به او بیان کنید مایل هست باهم برنامه ریزی داشته باشید و به او کمک کنید که علایقش را بشناسد مثل ورزش، هنر، فیلم و حتی موزیک و... در این حالت او میتواند برنامه ای داشته باشد که متناسب با علایق فعلیش نوشته شده است و خب میزان تمرکز افراطی بر گوشی و یا روابط احساسی مدیریت بیشتری می شود . در کنار اینکه او فرصت تجربه شرایط جدید را نیز دارد مثلا تا زمانی که با سبک آهنگ های رپ آشنا هست و ساز و آهنگ دیگری را نمی شناسد خب تمایل بیشتری هم به این مسیر دارد در صورتی که اگر سازی جدید یاد بگیرید و در جمع افرادی با علایق موزیک متفاوت قرار گیرد خب میتواند انتخاب های گسترده تری داشته باشد اما در هرصورت حتی اگر دوست ندارید نیاز است که احساسات و علایق او را بپذیرید. 3. روابط شما با او در این سن اهمیت زیادی دارد پس بهتر است که بجای قهر ، تنبیه جسمی و یا گرفتن گوشی و... سعی کنید مسیر تعامل را ایجاد کنید او نیاز است ببیند که شما در مسیر ارتباطی با او از حرف زدن استفاده می کنید مثلا می توانید به او بگوید این رفتارش شما را ناراحت کرده است و یا از او بخاطر فلان کار عصبانی هستید یعنی احساسات خودتان را بیان می کنید در کنار اینکه او نیز فرصت دارد بدون ترس از دست دادن و تنبیه شدن و یا آسیب زدن به خودش احساساتش را بیان کند و در مورد آن صحبت کنید تا به نتیجه برسید البته نیتجه به معنای این نیست که حتما دیدگاه یکی از شما پیروز شود. در این حالت میتوان امیدوار بود که هم در مسیر مشکلات شما را منبع امن بداند و هم اینکه از این راحل در روابط با دوستان و همکلاسی و... استفاده کند.
      پاسخ خرداد 22, 1401 at 1:48 ب.ظ
  25. فاطمه
    سلام من فاطمه هستم ۱۲ ساله از نظر مالی و درسی خوبم یه بردار ۱۷ ساله و خواهر ۲۵ ساله دارم داداشم تو بانکه و خواهرم معلم میخوام اول از بابام بگم بابام دوست منو کنترل کنه دوست داره دستور بده دوست با خشونت رفتار کنه بعضی وقتا من میگم بابا میگه صدا نده خیلی آروم میگم من معمولا سعی میکنم اصلا عصبانی نشم یا اگر میشم اونو به گریه تبدیل کنم یه جورایی اگه عصبانی بشم میزننم مثلا چند ماه پیش عقد داداشم بود یکم عصبانی شدم بابام گلوم گرفت جوری که می‌خواست خفه ام کنه گفت بسه اته در صورتی که داداشم مثل اونه وقتی که عصبانی بشه میتونه دندونام خورد کنه البته بیشتر از چیزی که فکر کنید مهربونه و اونو دوست دارم حتی من ۲ ساله به بابام میگم گوشی بگیر برام نگرفت وقتی داداشم رفت سر کار برام گرفت تو خونمون نمیتونم خنده کنم میگن چقدر خنده اش زشته یا گریه میکنن می‌کن پچه ننه عصبانی ام نمیتونم بشه ام مامانم چیزی بخوام برام میگره ولی اونم اگه یه کاری بگه انجام ندم عصبانی میشه زیاد من اتاقم از خواهرم بگم خوب اون خیلی خصیصه مثلا یه بار ۱۰ تومن داد به داداشم هنوز منت میزاره من قبلا با خواهرم تو اتاقش بودم منت اتاقم میزاشت ولی الان اومدم تو اتاق مامان و بابام و سخته چون پیشه یه مرد هستم و با بابام راحت نیستم و یه پتو و بالشت دارم که تو حال خونمون میخوابم (مجبورم ) من تختم دارم به صورت کشویی زیر تخت خواهرم ولی نمیزاره بخوام میگه دوست ندارم پیشم باشی راستش خواهرم خيلي با نفرت نگام میکنه منم اینطوری فکر میکنم یا نفرت از حسودی یا نفرت از اینکه پیشش من کثی ام یا حالا چیزایی دیگه ولی فکر میکنم بیشتر حسودی میکنه من یه دوست دارم اسمش محدثه هست اون یه دوست صمیمی داره بیشتر پیشش یه دوست صمیمی قدیمی ام و کسی ندارم که مثلا اگه روز تولدم بود بگه با وجود تو زندگیم تغیر کرد من نمیتونم مثل هم سن سالام باشم چون خوانواده مذهبی دارم و همیشه درحال مقایسه کردم خودمم من هروز بیدار میشم فکر میکنم قراره کی امروز دعوام کنه مشاور عزیز لطفا به من راحل بدهید
    پاسخ شهریور 14, 1401 at 1:46 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما فاطمه جان قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما خب در این مسیر بهتر است که شما به پدر در احترام بیان کنید که نگرانی او را درک می کنید اما این سبک رفتاری که دارند برای شما با چه احساساتی همراه شده است و حتی اگر نمی توانی رو در رو صحبت کنید بهتر است که به ایشان پیام بدهید البته یک پیام در احترام و در اول ان با بیان درک تلاش های ایشان برای خودتان. در مورد برادرتان نیز به همین سبک یعنی باید بتوانید با آنها تعامل کنید . مثلا به خواهرتان بگوید خب می دانید دوست دارد اتاق شخصی داشته باشد چون خودتان هم دوست دارید اما شما خوابیدن کنار پدر و مادر را دوست ندارید و برایتان سخت است و در این مورد بهتر است که شما از اتاق خودتان استفاده کنید در هرصورت او نیز باید شرایط محیطی را درک کند . در هرصورت آنچه اهمیت دارد این است که تا جای ممکن با آنها صحبت کنید اما خب دقت کنید که ممکن است آنها نخواهند و یا متوجه این مسائل نشوند خب در این حالت در کنار احترام به آنها به عنوان خانوادیتان بهتر است که شما برای آینده خود و هدف هایی که دارید با برنامه ریزی پیش بروید تا در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید.
      پاسخ شهریور 15, 1401 at 12:25 ب.ظ
  26. ..
    ازتون می‌خوام هیچ وقت خودکشی نکنید . خیلی خودخواهانست خیلی بده من خودم خیلی بهش فکر میکردم تا اینکه دیروز دوستم خودکشی کرد و مرد . اینکه دارم می‌نویسم اینو دارم گریه میکنم . تنها کار ک بهش فکر میکنم اینه ک من میتونستم کمکش کنم . دارم میمیرم یکم به اطرافیانتون فکر کنید
    پاسخ آبان 11, 1401 at 11:48 ب.ظ
  27. هممن
    خب نیومدم ک راجع مشکل خودم حرف بزنم . دوستم خودکشی کرده و خب حالم داغونه . من به خودکشی دیگه فکر نمیکنم چون میدونم داداشم مثل الان من نابود میشه ولی واقعا همش دارم گریه میکنم نمیدونم نمیتونم نمیتونم تحمل کنم . همش میگم ایکاش زنده باشی فکر میکنم روحش پیشمه و تو دلم باش حرف میزنم
    پاسخ آبان 11, 1401 at 11:56 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز اینکه این شرایط برای شما با فشار روحی و درگیری فکر همراه شده است خب یک امر طبیعی است چون شما با موضوع و از دست دادن دوستت روبرو شده ای و خب طی کردن این دوران نیاز دارد که به خودت زمان بدهی تا بتوانی با این موضوع کنار بیای بهتر است سعی کنید در کنار اجازه برای احساس دلتنگی و غم و اندوه با برنامه ریزی در مسیر کارهایت پیش بروی تا در کنار طی کردن مسیر سوگواری به شرایط درسیت آسیبی وارد نشود.
      پاسخ آبان 12, 1401 at 10:49 ق.ظ

گفت و گو با مشاور کودک و نوجوان