تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان


 

 

اغلب نوجوانان با افسردگی شدید در مورد خودکشی فکر کرده، صحبت نموده یا با اقدامات برای نشان دادن خودکشی جلب توجه می کنند . اما تعداد هشدار دهنده و فزاینده تلاش های موفقیت امیز خودکشی باعث گردیدند تا تفکرات یا رفتار های خودکشی همیشه بسیار جدی گرفته شوند .

افسردگی یا اختلال روانی دیگر برای بخش عمده نوجوانان متمایل به خودکشی نقش ابتدایی ایفاء می کند. همچنین در نوجوانان افسرده که از الکل یا مواد مخدر استفاده می کنند، ریسک خودکشی حتی بیشتر می باشد. به دلیل خطر بسیار جدی خودکشی برای نوجوانانی که افسرده می شوند، همیسه بایستی به طور نزدیک نشانه های تفکرات یا رفتار متمایل به خودکشی مورد توجه قرار گیرند.

علائم افسردگی نوجوانی

نشانه های هشدار خودکشی در نوجوانان افسرده

  • صحبت کردن یا شوخی کردن در مورد اقدام به خودکشی
  • گفتن جملاتی شبیه ” بهتر بود می مردم ” ، ” امیدوارم برای همیشه محو شوم ” یا ” هیچ راهی وجود ندارد” .
  • حرف زدن در مورد مرگ با دید عاطفی به مرگ نگاه کردن ( اگر مرده بودم ، ممکن بود مردم مرا بیشتر دوست داشتند )
  • نوشتن داستان ها و شعر هایی در مورد مرگ ، مردن یا خودکشی
  • انجام رفتار بی باکانه یا تصادفات زیاد با جراحت
  • بخشیدن دارایی های ارزشمند
  • خداحافظی با دوستان و خانواده همانند دیدار پایانی
  • جستجو برای یافتن سلاح ، داروها یا دیگر روش های کشتن خودشان

کمک کردن به یک نوجوان متمایل به خودکشی

اگر شما نسبت به نوجوانی که  می شناسید مظنون به اقدام خودکشی هستید ، اقدام فوری انجام دهید ! در اولین فرصت با یک متخصص روان شناس، روانپزشک و یا آزانش های اجتماعی تماس حاصل فرمائید. تماس با ما

توصیه های درمانی:

بسته درمان افسردگی (TDCS و بیوفیدبک)

درمان های عصبی: نوروفیدبک و بیوفیدبک

درمان افسردگی کودک و نوجوان

بسته مشاوره و روان درمانی فردی

منبع:مشاورانه

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی در زمینه افسردگی نوجوان می توانید با متخصصان ما با شماره های 02122247100و 02122354282تماس بگیرید.
۱۹ نظر
  1. امین
    سلاممن پسر ۱۷ ساله هستم،من از اول پچه شادی بودم ولی چونکه از بچگی عادت به خوابیدن روی شکمم بودم و اون لذت رو فهمیدم(۴ ساله بودم)باعث شد به یه بچه افسرده،چاق،تنبل،درس نخون،نداشتن دوست صمیمی اصلا نداشتن دوست؛تبدیل بشم،پارسال دو بار خودک.. کردم دفعه سوم قرار بود از روی پل .. .ولی نتونستم اون وقت فهمیدم که یه موجود بی عرضه هستم که کاری که میخواد انجام بده رو انجام نمیده؛ تورو‌خدا کمکم کنید جامعه داره منو عوض میکنه. ممنون.
    پاسخ فوریه 15, 2018 در 3:19 ب.ظ
  2. روانشناس کودک
    سلام امین عزیز. نمی دونم چقدر از زمان چهار سالگیت یادت میاد ولی بچه ها معمولا در اون سن مثل تو یک احساسهایی پیدا می کنند ولی اون احساس جنسی نیست چون در چهار سالگی هورمون جنسی وجود ندارد. این که احساس بی عرضگی می کنی راه داره و می تونی برای ایندت از الان برنامه ریزی کنی و اصلا دیر نیست چون سنی نداری. کار پیش روی تو الان کنکور هست ایا برنامه ریزی ای داری؟
    پاسخ فوریه 15, 2018 در 5:01 ب.ظ
  3. سما
    سلام و خسته نباشید . یه دختر 17 ساله هستم. از اول زندگیم شاد نبودم ، نه چون توی خانواده ی بدی بودم ، خیر فقط انتظارات از من زیاد بود . تا 6 سالگیم ، یادمه تو مدرسه توسط بقیه دختر بچه ها اذیت میشدم . دوست پیدا میکردم ، ولی به بهانه ی اینکه من چیز بدی بهشون گفتم ولم میکردن و با یکی دیگه دوست میشدن . بعد از اون تو 7 سالگی یه خاطره ی زشت با یکی از پسرای فامیل که 15 ساله و اتفاقا پدوفیل بود داشتم . هر چند من تا به حال به هیچ کسی نگفتم . ولی روی افکار و درس و خیلی چیز هام تاثیر گذاشت. تا 5 ام دبستان همه چی اروم گذشت ، با وجود اینکه سرکوفت میخوردم از پدرم که چرا نمیتونم بهتر از این ها باشم ، هر چند میدونستم پدرم چه قدر رو من سرمایه گذاری کرده و تمام چیزی که میخواست موفقیت های من بود ، سال ششم با معلمم مشکل پیدا کردم ، چون خیلی ترسو بودم و خجالتی به مادرم گفتم از معلمم میترسم ، و خب مادرم هم به معلمم گفت و از اون روز با من بدرفتاری میکرد ، گاهی سعی میکرد با من مهربون باشه ولی من نمیتونستم متقابلا جواب بدم ، این شد که در درس ریاضی به شکل وحشتناکی افت کردم ، و چون میترسیدم از پدرم که توی درس ریاضی خیلی سخت گیری میکرد ، مجبور شدم تقلب کنم . بعد از اون دیگه همون ادم سابق نشدم ، هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تاثیر بزاره روم . به علت فشار های زیادی که روم شد رفتم و برای نمونه دولتی اقدام کردم ، سال هفتم وارد مدرسه شدم ، بچه ها هیچ کدوم با من خوب نبودند جز یک عده ی محدودی ... خب یه نفر که اونم یه عضو ترد شده بود . مادرم اون سال حامله شد و افسردگی شدید حاملگی گرفت این شد که روی من و خواهر و برادرم هم تاثیر گذاشت. تو دوره ی امتحانا و بارداری مادرم پدر بزرگم فوت کرد ما مجبور شدیم اسباب کشی کنیم . ولی در حین اسباب کشی باید امتحاناتم رو هم میخوندم ، من اون سال ریاضی شهریوری شدم . بعدش به شهر دیگه ای رفتیم سال8ام رو به هر سختی بود گذروندم و سال نهم تازه داشتم معنی دوستی و عشق واقعی رو درک میکردم ،ولی با ازمون دوباره نمونه و قبول شدن در رشته تجربی یه امید دیگه دست پدرم دادم که بتونم تو این کشور داغون پزشک بشم . که البته خیلی چیزاش با پارتیه . دهم اومدم و دوست پیدا کردم در این زمینه مشکلی نبود، ولی دوباره با معلم هام مشکل پیدا کردم ، به خصوص دبیر ریاضیمون و فیزیک و شیمی ،وحشت ناک ترین موقع وقتی بود که پای تابلو میرفتم ، کسی حرف بدی نمیزد یا چیزی نمیگفت ولی معلم جوری باهات صحبت میکرد انگار تو یه فرد کند ذهنی . خب به هر زحمتی بود 10 ام تموم شد ، و 11 ام از پا دراوردم. کلاس تست ثبت نام کردم و رفتم ، هر چند هیچ انگیزه ای و امیدی به پزشک شدنم نداشتم ، ولی پدرم خیلی امید وار بود . چون بچه اولشم . و مدام میگفت باید 20 بشی یا 16 بشی ، و خب نمره ای که میاوردم بالای 14 بود همیشه . و بعدش امتحانای اخر سال اومد ، و من توی ریاضی خیلی بدبخت بودم . برای همین رفتم کلاس خصوصی ، خرج زیادی هم روی دست پدرم گذاشتم ، که کم درامدم هست و توی این وضع اقتصادی وجدانم داره لهم میکنه نتیجه و کارنامه که اومد فهمیدم که ریاضی رو دوباره شهریوری شدم .نمیدونستم چه قدر تو شک بودم ، ولی وقتی پدرم گفت که همه ی رویاهاش رو خراب کردم و دیگه نمیدونه با من چیکار کنه ، و اینکه شاید بیشتر از این نمیتونم ، به این فکر کردم چرا زندم ؟! خب من خیلی وقته به خودکشی فکر میکنم . ولی هیچ وقت جرات نکردم اینکارو کنم ، اولا این ه دین مسخره ای اسلام میگه حرامه ، دوما اینکه نمیشه هم این دنیا بکشم هم اون دنیا . ولی فکر نمیکنم حالا که 17 سال رنگ شادی ندیدم بازم ببینم .بعضی وقتا فکر میکردم چه طور بمیرم که اتفاقی به نظر بیاد ولی سر خدا رو نمیشه کلاه گذاشت که ؟ این شد که فکر کنم چرا بعضی مردم اینقدر بدبختن بعضی دیگه خوشبخت ، و من به عدالت خدا شک کردم ، میدونم که اگه اینو بلند بگم به سیخ میکشنم . و حالا شهریورو دارم که ریاضی رو امتحان بدم و یه اخبار افتضاح از اقتصاد و یه پدر نا امید و یه کنکور مسخره با اساتید مسخره توی یه کشور مسخره و میدونم گفتن این چیزا هیچ چیز رو درست نمیکنه . حتی نمیدونم چرا اینارو نوشتم ؟ فقط نوشتم ، که بگم قلبا میخوام بمیرم . میترسم از بعدش ، دیگه حوصله سوختن تو جهنمو ندارم .
    پاسخ اکتبر 16, 2018 در 11:37 ب.ظ
    • wpadmin
      ناامیدی در زندگی دوست عزیز تمرکز روی چنین مسایلی مشکلی رو حل نخواهد کرد . شما فقط از طریق برنامه برنامه ریزی کردن برای آینده خودتون میتونید به ارامش برسید . شما میتونید چنین شرایطی رو داشته باشید ولی شاد باشید و امیدوار. و یا برعکس چنین شرایطی رو داشته ولی مثل الان ناامید باشید. در اوضاع و احوال شما تغییری رخ نمیده . چون شما تجربه ای ندارید و اتفاقا مطالعه ای ندارید . که بدونید در شرایط بسیاری سختی که دیگران تجربه میکردند چطور اثار زیبایی خلق شد . به همین خاطر توصیه میکنم حتما توانایی خودتون رو بشناسید . و این کارو با نوشتن شروع کنید . چون شما در نوشتن و توصیف حالات خوب عمل میکنید. و از طرفی هم نوشتن ذهن شمارو از آشفتگی رها میکنه . در گروه های پیاده روی شرکت کنید و از طبیعت الهام بگیرید . چطور در برخورد با این همه بی انصافی انسان سرسبز و شاد برخورد میکنه . در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88422495
      پاسخ اکتبر 17, 2018 در 8:38 ق.ظ
  4. سینا
    سلام پسر 17 ساله هستم تابه حال چندین خودکشی ناموفق داشتم چندین بار رگمو زدم ولی موفقیت آمیز نبود. چندین بار قرص به مقدار زیاد خوردم مثلا ده تا بیست تا ولی بازم اثری نداششت. حدود یک ماه پیشش با سر رفتم تو شیشه درسته صورتم پاره پاره شد ولی چششمام خدارو شکر سالمن. با خودکار سعی کردم رگمو قطع کنم نصف خودکار رفت تو دستم ولی چون درد زیادی داشت بیرونش اوردم. پدر و مادرمم بهم کمک نمیکنن مسخرم میکنن. تنها امیدم خدا و دوستانم و شماست کمکم کنید
    پاسخ ژوئن 13, 2019 در 6:34 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز 1. چند مدت است افکار و عملکرد خودکشی دارید؟ 2. آیا به مشاور مراجعه کرده اید؟ 3. دلیل اصلیتان برای خودکشی و مرگ چیست؟ 4. عملکردتان در درس چیست؟ 5. روابط شما با همسالانتان چگونه است؟ 6. پدر و مادرتان چه واکنشی به خودکشی شما نشان می دهند؟ 7. چه افکاری در مورد زندگی دارید؟ لطفا به این سوالات پاسخ بدهید تا بیشتر باهم صحبت کنیم
      پاسخ ژوئن 15, 2019 در 7:06 ق.ظ
  5. مهدیس
    من یه دختر 15 ساله هستم. گوشی دارم ولی من واسه گوشیم رمز گذاشتم چون دوستام پیام هایی درمورد زندگی شخصی و مشکلات شون ارسال میکنن. دوست ندارم مامانم ببینه واسه همین گوشیمو قفل کردم. هالا یه مدته مامانم گیر داده رمز گوشیت چیه. خیلی علنی هم بهم میگه میخوام گوشیتو چک کنم. وقتی خواب ام میره سراغ گوشیم. هیچ اعتمادی بهم نداره. اصلا از یه جا به بعد احساس میکنم من دختر شون نیستم. بابام تصورات خیلی بدی از من توی مغزش داره. واقعا حالم خیلی بده. آخه وجدان یه دختر 15 ساله و این همه فشار روانی باید چیکار کنه؟ توی خونه حتی حق گریه کردن هم ندارم. باید چیکار کنم. لطفا کمک کنید. ازتون خواهش میکنم یه افسردگی ایم شدید شده. هیچ وقت درکم نمیکنن. هر اتفاقی هم بیفته پشت من نیستن همیشه حق رو به طرف مقابل ام میدن.
    پاسخ ژوئن 29, 2019 در 10:53 ق.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن حساسیت های شما به رفتارهای دیگران مخصوصا اعضای خانواده افزایش می یابد و این موضوع باعث می شود که گاهی رفتارهای انها را دیدگاه منفی مورد توجه قرار بدهید والدین شما نگران این موضوع هستند که شما را آسیبی تهدید نکند ممکن است از شیوه درستی آن را بیان نکنند اما هدف آنها مراقبت زا شما می باشد. 1. منظور شما از اینکه پدرتان تصورات بدی از شما دارد چیست؟ 2. در مورد اینکه چرا بر روی گوشیتان رمز گذاشته اید با انها صحبت کرده اید؟ 3. روابط شما با دوستان و خانواده چگونه است؟ 4. چگونه در مورد خواسته ها و نیازهایتان با پدر و مادرتان صحبت می کنید؟
      پاسخ ژوئن 30, 2019 در 8:12 ق.ظ
  6. محمد جواد
    سلام من پسری 14 ساله هستم که در خانواده و جامعه همیشه ترد شدم مخصوصا خانواده ام ون خانواده پر تنشی دارم مادرم هر روز با پدرم مشکل دارد و من هم همین طور اصلا پدر و مادرم یک قرون همدیگر را دوست ندارند و من هم همین طور از بچگیم با هم دعوا داشتند با این که من کاری نمی کردم به من همیشه میگفتند که همه دعوا های ما تقصیر من هست بخوصوص مادرم همیشه به من فحاشی میکنند و کلاماتی که اصلا نمیشه در این جا گفت به من میگفتند خانواده من ظاهری مذهبی دارند ولی اصلا من ندارم من از بچگیم شب ادراری داشتم و ماردم همیشه مرا میزد و جلوی همه من رو تحقیر میکرد من را در حمام خونمون ساعت ها حبس میکرد و لختم میکرد و با کمربند مرا میزد پدرم اصلا مرا نمی زد ولی چون خشک و مذهبی بود همیشه سر کوفت بهم میزد و همیشه با هاش دعوا داشتم من یک برادر هم دارم که 22 سالش است همه خانواده ام اون قبول دارند و همیشه اونو تو سرم میزنند و میگن تو هیچی نیستی از برادرت یاد بگیر نفهم و از این حرف های که بیشتریشون حالت فحاشی دارند مادرم به من میگوید تو چرا اصلا وجود داری که برای تو من غذا درست کنم برادرم هم مرا همیشه میزد واز بچگی مرا تحقیر میکرد من پسری درس خون هستم توی مدرسه سمپاد درس میخونم و معدلم هیچ وقت از 19 پایین نیامده است در بین دوستانم همیشه منفور بودم چومن مثل خودشون نبودم که هر حرفی و یا هر هرکتی انجام دهم و همیشه مورد تحقیر دوستانم بودم جدیدا به فکر فرار و خودکشی افتادم ولی چون از نظر خودم دوست آدم بزرگی شوم و چون عاشق نجوم و فیزیک هستم دوست دارم کیهان شناس شوم ولی همیشه از طرف جامعه و خانواده تحقیر شدم من نمی دونم چیکار کنم چون بین دو راهی زندگی و خودکشی افتادم و در ضمن شاید این حرف من خوب نباشد ولی من خدا را قبول ندارم و میگم خدایی درکار نیست البته این حرف را اگر به خانواده ام بزنم تیکه بزرگم گوشم لطفا بگویید چیکار کنم
    پاسخ جولای 8, 2020 در 2:35 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما محمد جواد جان قابل درک هست که زندگی در یک خانواده پر تنش برای شما با فشارهای روحی زیادی همراه می باشد اما دقت کن که مادر و پدر شما هردو دو فرد بالغ می باشند که می توانند در مورد شرایط زندگی و مشکلاتشان تصمیم گیری داشته باشند و اینکه شما و یا هر فرد دیگری را مقصر مسیر اشتباه خودشان بدانند تنها مکانیزمی برای آرام کردن خودشان می باشد پس بهتر است شما از سرزنش کردن خودتان خوداری کنید . در مورد شب ادراری نیز این موضوع می تواند با شرایط روحی شما و تجربه رابطه ای که با خانواده دارید نشعت بگیرد و در این مسیر نیاز هست که شما به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا از نظر روحی در شرایط بهتری قرار بگیری و بتوانی مسیر رشدی خودت را سپری کنی . در زمان فعلی اگر خانوادیتان حاضر به کمک به شما برای مراجعه به روانشناس نمی باشند بهتر است با شماره 123 تماس بگیرید تا دوستان ما در اورژانس اجتماعی شرایط روحی و خانوادگی شما را بررسی کنند و رد صورت نیاز یک سری اقدامات قانونی برای شما صورت گیرد .
      پاسخ جولای 8, 2020 در 3:24 ب.ظ
  7. ستاره
    سلام ستاره ام و ۱۴ سالمه فردی بشدت احساسی و رویا پردازی ام تمام این نشانه هارو دارم ولی خانوادم منو جدی نمیگیرن بلکه بیشتر احساس ناراحتی میکنم همش سرم داد میزنن میگن ما چی کم گذاشتیم برات... هنوز فرق کمبود عاطفی با کمبود مالی رو نمیدونن نمیدونم چیکار کنم
    پاسخ آگوست 11, 2020 در 11:50 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما ستاره جان شما در سنی قرار داری که خیالپردازی زیادی در آن وجود دارد در کنار اینکه نیاز به توجه و محبت و مراقبت برای شما بیشتر تجربه می شود اما عزیزم دقت داشته باش که با درگیری و بحث پدر و مادر متوجه نیازهای احساسی شما نمی شوند و نیاز است که در زمان مناسبی در احترام به انها بیان کنید که می دانید امکانات لازم را برای شما فراهم کرده اند اما اینکه دقیقا از نظر احساسی چه چیزی را می خواهید را به آنها بیان کنید چون به نظر می رسد که آنها برای نشان دادن دوست داشتن خود مسیر اشتباهی را طی می کنند مسیری که شما برایتان پاسخ به احساساتان را دریافت نمی کنید و این بیشتر بخاطر ناآگاهی والدین می باشد که با تعامل و درک یکدیگر می تواند مسیر بهتری تجربه شود.
      پاسخ آگوست 12, 2020 در 1:03 ب.ظ
  8. لیلی
    سلام. من یه برادر ۱۴ساله دارم.همیشه شاد و خوشحال و با همه خوب برخورد میکنه و بین همه محبوبه و دوسش دارن.حتی تو ورزش هم مقام های خیلی خوبی اورده بخاطر تلاشش و درسش هم به نسبت خوب هستش‌.اما ی مدته همش داره درباره مرگ حرف میزنه ک چرا من زندم.چرا باید زندگی کنم.خدایا منو بکش.خدا نمیخام زندگی کنم.و بهم میگه تو ک اینقدر کتابای روانشناسی خوندی کمکم کن .چرا باید زندگی کنیم.میگم دادش این ی فرصت خیلی خوبیه ک خدا بهت داده و تو باید ازش یه نحوه احسنت استفاده کنی.خیلی ها همچین فرصتی رو ندارن.میگه خب اخرش چی،اخرش ک باز میمیرم.دیگه نمیدونم باید چطور جوابشو بدم.از حد کتابایی ک خوندم خارجه.حتی بارها خاستم براش انگسزه درس کنم ک ی کاری رو شروع کنه ولی درجا ازش خسته میشود.من نقاشم بهش خاستم نقاشی یاد بدم ک سرگرم نقاشی بشه دفتر قلم میاورد دوتا خط میکشید میگفت ولم کن.گفتم دادش بیا زبان مکالمه تمرین کنیم باهم ک زبانمون عالی بشه گفتم باشه اما هرموقه بهش میگم نمیاد.بهش گفتم ورزشتو امدامه بده گفت کروناس نمیشه‌. هرکاری کردم دم به تله ی من نداد.حس میکنم از زمانی ک مدرسه ها انلاین شده بخاطر این گوشی هایی ک میگرن دستشون .این فضای مجازی این کلیپا و حرفای مجازی روش تاثیر گذاشته یا دوستایی ک معلوم نیست کی هستن .کجا هستن .یا تو کدوم نقطه از ایران هستن تو بازی پابجی دوست میشه حرف میزنن‌.بعد همش حرف از خود زنی میزنه.میگه برم اهنگ های محراب دان کنم.یبار دان کرد من همشو حذف کردم.بعضی وقتا بخاطر کارای اشتباهش از طرف پدرو مادرم مواخذه میشه. درسش یخورده افت کرده میگه درس برا چیمه.زندگی برا چیمه.کافیه مامانم ی حرفی بهش بزنه میگه خدامنو بکش راحت بشم.همش سرش تو گوشیه. از صبح ک بلند میشه تو واتساپ با دوستاش حرف میزنه. بعدشم پابجی بازی میکنه بعدش باز واتساپ شب هم باز پابجی.بهشم میگیم ی کلمه درس بخون ناراحت میشه باز میگه خدامنو‌بکش.شروع میکنه به خفه کردن خودش با دستاش.یا یچیز تیز بر میداره رو دستو پاهاش میکشه ک زخم بشه.(این کارا رو همشو جلو من انجام میده،اخه باهم خیلی خوبیم و راحتیم اما تا بهش میگم نکن به بابا میگم میگه غلط کردم نگوبهش) تورو خدا بگین من چجوری باهاش حرف بزنم چی بهش بگم ک فکرشو از این سمت دور کنم. که حالش خوب بشه .من خودم ی ادم مثبت اندیشیم با پدر و مادرم . همه چیز رو خوب تعبیر میکنیم .اهل بحث و دعوا تو خونمون نیستیم . زندگیمون خیلی عالیه.همه چیش ب جا هستش.همه چیز قانونای خاصی داره ک همشون عرف هستند ن زیادن ن کم.از اون خانواده هایی نیستیم ک محبت رو توی پول ببینیم.محبتمون رو داریم.من از صبح تا شب بخاطر علاقه زیادی ک به دادشتم داروم قربون صدقش میرموباهاش شوخی میکنم.ولی نمیدونم داداشم چرا به کارهای اشتباهش واکنش نشون میده و میگه منو بکش ک خودشم میدونه اشتباهه و باز انجام میده.
    پاسخ اکتبر 28, 2020 در 11:05 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما لیلی جان احساساتی که داری قابل احترام هست اما عزیزم دقت داشته باش که همیشه نمی توان با نصیحت و یا سرگرم کردن به شرایط روحی افراد پاسخ داد و در این مسیر بهتر است برای اینکه به برادرتان کمک کنید بهتر است که با ایشان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا شرایط روحی برادرتان که نشان هایی از افسردگی دارد مورد بررسی دقیق قرار گیرد در این شرایط سنی نوجوانی که تشکیل هویت در این مسیر رخ می دهد سوالات ذهنی نوجوان و همچنین محیط های جدیدی که تجربه می کند باعث می شود که با سردرگمی مواجهه شود . در این مسیر بهتر است که افکار و احساسات او را بشنوید و در این مسیر اجازه بدهید که او در یک محیط امن افکار خودش را بیان کند . بهتر است که از اجبار کردن او به کاری خوداری کنید مثلا در مورد آهنگ بهتر است که او را تشویق کنید تا باهم سبک های مختلف آهنگ را بررسی کنید دلیل گرایش به این آهنگ ها را بررسی کنید و بعد به خودش اجازه انتخاب بدهید سعی کنید بجای او تصمیم گیری نداشته باشید .
      پاسخ اکتبر 28, 2020 در 1:27 ب.ظ
  9. شیوا
    سلام من یه دختر14ساله هستم و فشار های روحی و روانی بسیاری روی من هست.چهار ماه هست که یه خودکشی و مرگ فکر میکنم اما جرعت انجام دادن ندارم اما یکبار به قدری زیر پیو گلومو فشار دادم که فرداش کل صورتم کبود بود اکثر شب ها با گریه می‌خوابم و خیلی استرس و اضطراب دارم که شاید گناهی کردم که خدا این بلاها رو سرم میاره تنها حق ندارم برم بیرون و فقط با مادرم یا خواهرم میرم اما وقتی که از خونه میرم بیرون دیگه دوست ندارم برگردم به خونه و از خونمون متنفرم من ادمین بودم که عاشق مهمون و مهمونی رفتن بودم اما الان تنهایی و توی اتاق دراز کشیدن و اهنگ گوش کردن رو ترجیح میدم به گوشی اعتیاد پیدا کردم و گوشی فقط ارومم می‌کنه وضع اقتصادی بالایی نداریم و وقتی میشنوم که پدرم میگه قسط هامون عقب افتاده عذاب میکشم و دوست ندارم نه با کسی در مورد زندگیم صحبت کنم و نه اینکه مادر و پدرم با کسی صحبت کنن و ازشون درخواست پول کنن امیدی به زندگیم ندارم و فقط می‌خوام بمیرم یبار به مادرم گفتم که احساس افسردگی میکنم اما توجه نکرد و گفت که به چه دلیل باید افسرده باشی؟احساس میکنم لصلادوسم ندارن خیلی عصبی و پرخاشگر شدم و اینکه مادرم بخاطر اینکار دعوام می‌کنه عذاب میکشم لطفا کمکم کنید
    پاسخ نوامبر 8, 2020 در 12:27 ب.ظ
    • مشاور
      سلام به شما شیوا جان قابل درک هست که شرایط اقتصادی و مشکلات خانوادگی و حتی هنجارهایی که وجود دارد می تواند برای شما با فشارهای روحی همراه باشد اما عزیزم دقت داشته باش که شما دیگر یک خانم نوجوان محسوب می شوید که می توانید با بررسی بهتر شرایط در مورد ادامه مسیر زندگی خود تصمیم گیری کنید . در این مسیر بهتر است شرایط اقتصادی خانواده را به پدر و مادر واگذار کنید و در احترام به آنها وارد این مسائل نشوید و تنها براساس شرایط اقتصادی میزان خرج های خود را مدیریت کنید تا بتوانید در این راستا تا بهبود شرایط به آنها کمک کنید . در کنار این موارد بهتر است دقت کنید که شما 14 سال دارید و در نوجوانی قرار دارید در این سن تمایلات بیشتری برای استقلال ف بودن با دوستان ، گرایش به جنس مخالف و... را تجربه خواهید کرد اما بهتر است در این مسیر به شرایط سنی و رشدی که دارید نیز بیشتر توجه کنید و سعی کنید از مقایسه خودتان با افراد دیگر خوداری کنید چون شما تنها نمادهای ظاهری و بیرونی انها را میبینید و از مشکلات آنها باخبر نیستید و همچنین اینکه شرایط خانوادگی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... افراد با یکدیگر فرق می کند پس مقایسه کردن دو فرد با شرایط بسیار متفاوت باهم کار درستی نیست . سعی کنید که به خودتان فرصت بیشتری بدهید و برای زندگی خود و رسیدن به اهدافی که دارید برنامه ریزی داشته باشید . بودن زیادی در فضاهای مجازی و استفاده بیش از اندازه از موبایل می تواند شما را از دنیای واقعی دور کند در کنار اینکه امکان مقایسه و بدتر شدن شرایط روحی شما را ایجاد کند و از همه مهم تر اینکه شما زمان خود را صرف کاری می کنید که برای شما سازندگی ندارد . با داشتن برنامه ریزی برای زندگی خود می توانید شرایط بهتری را تجربه کنید برنامه خود را براساس امکاناتی که دارید طراحی کنید اینکه شما در اینجا سوال خود را مطرح کرده اید نشان از این است که از بینش لازم نسبت به مشکلات و شرایط زندگی خود آگاه هستید و یان می تواند کمک زیادی به تغییر شرایط کند . هر فردی مسئول زندگی خود می باشد و شما با تلاش چند سال می توانید در آینده در جایگاه اجتماعی و اقتصادی بهتری باشید و در این مسیر قبول مسئولیت زندگی هرچند سخت باشد اما موضوعی است که شما باید مسئولیت زندگی خودتان را بر عهده بگیرید تا بتوانید مسیر رشدی بهتری را طی کنید . داشتن افکار خودکشی و یا مرگ می تواند نشان از افسردگی باشد اما دقت کنید که خودکشی و مردن تنها فرار از مسئولیت پذیری هست در کنار اینکه مشکلات شما را بهبود نمی بخشد در صورت موفق بودن یک فرصت زندگی را از شما می گیرد چیزی که قابل برگشت نیست و در صورت موفق نبودن نیز با آسیب های جسمی و روحی بیشتری برای شما همراه می شود . بهتر است در صورت امکان به صورت حضوری و یا تلفنی وارد پروسه مشاوره شوید و چند جلسه مشاروه با روانشناس دریافت کنید و در کنار اینکه بهتر است به موارد بالا توجه کنید و سعی کنید که راحل هایی را که به ذهنت می رسد را یاداشت کنی و برای هرکدام دو سود و دو زیان بنویسی و بعد در مسیر انتخاب آنها آن موردی را انتخاب کنی که سود بیشتر و زیان کمتری داشته باشید .
      پاسخ نوامبر 8, 2020 در 1:55 ب.ظ
  10. Mojtaba
    سلام اسم من مجتبی هست ۱۵ سالمه فکر به خودکشی دارم از زندگی خسته شدم دوست زیادی ندارم هرکی اومد خنجر زد رفت اعتماد به نفس میشه گفت ندارم چون ۱ شب سر تنها بودنم گریه کردم از مدرسه به شدت بدم میاد علاقم به یوتیوبر شدنه ولی لوازم خودش میخواد پیسی گرفته تا ربنگ لایتو فلان فلان اهنگای تتلو زیاد گوش میدم رابطم با بابام خوبه ولی با مادرم نه بحث طلاق فلان فلان بعد اینه فرق گذاشته میشه همش منت میزاره مادرم کلا دوس دارم بمیرم تا صورت اینارو ببینم وقتی بودم چرا دوسم نداشتن یه دلیل دیگه داره چون تو این سن همه رفیقام یه دوست جنس مخالف دارن حالا وقتی دوست دارم داشته باشم نمیتونم یه دلیلش اینه
    پاسخ نوامبر 18, 2020 در 3:10 ق.ظ
    • مشاور
      سلام به شما دوست عزیز در این مسیر شرایط روحی شما نیاز به بررسی دارد و علایمی که شما بیان می کنید نشان از شرایط روحی نامناسب شما می دهد که حتی می تواند بر فرایند روابط شما نیز تاثیر داشته باشد در این مسیر بهتر است که از پدر بخواهید که شرایط مشاوره حضوری را برای شما ایجاد کنند تا بتوانیم با بررسی افکار احساسات و رفتارها و هیجاناتی که شما تجربه می کنید کمک کنیم تا بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید . بسیاری از این احساست در شدتی که در زمان فعلی تجربه می کنید بخاطر دوران نوجوانی هست مثلا اینکه روابط دوستی تمرکز زیادی از شما می گیرد و حساسیت بیشتری برای شما به دنبال خواهد داشت و یا گرایش به جنس مخالف نیز در سن شما یک امر طبیعی هست اما قرار نیست انسان در همان زمانی که احساس و یا نیازی را تجربه می کند بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی به آن پاسخ بدهد .
      پاسخ نوامبر 18, 2020 در 11:26 ق.ظ
  11. Fatemeh
    سلام من برادرم ۱۷ سالشه و چند ماهی هست که کلا توی خودشه وقتی ما خوابیم اون بیداره روزا میخوابه همش تو اتاقه و از خانواده فاصله میگیره درس رو که کلا گذاشته کنار توی این شرایط بهشم میگم ناراحت و عصبانی میشه میگه مگه همه باید درس بخونن ولم کنید زود عصبانی میشه کلا سرش تو گوشیه صبح تا شب اصلا با کسی حرف نمیزنه و چیزی که نگرانم کرده وقتی که داشتم بهش میگفتم درس بخون واسه ایندت میگف من اگه خود کشی کنم خوب میشه ها از این دنیا راحت میشم میرم اون ور خیلی بهتره این دنیاس بهش میگم اون دنیا هم بری با خود کشی که راحتی نیس مگیه عیبی نداره یه مدته بعدش تموم میشه کلا انگیزه واسه زندگیش نداره علاقه به هیچ رشته درسی نداره و با این حرف هاش که منو خیلی نگران کرده و هیچ وقت ا زاین حرفا نمیزد ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ نوامبر 21, 2020 در 2:29 ق.ظ
نظر دهید