تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

روانشناسی نوجوان 17 ساله

روانشناسی نوجوان 17 ساله

لحظه ای فرارسیده که معلوم نیست فرزند شما هنوز بچه است یا نه؟ ممکن است فکر کنید بچه ای که از اولین لحظات زندگی تا نزدیک دوره بزرگسالی  تربیت کرده اید، برای مستقل شدن آماده است و دیگر به کمک شما نیاز ندارد، درصورتی که این فکر واقعا اشتباه است.

ازنظر جسمی، فرزند شما تقریبا بالغ شده است. پسرها بعد از دخترها به سن بلوغ می رسند و بدنشان عضلانی  و پرمو می شود، ولی مشکلات مربوط به بلوغ برای هردو جنس بسیار زیاد است.

از نظر احساسی، فرزند شما مستقل تر است ولی این بدان معنا نیست که دیگر به کمک شما نیازی ندارد. این استقلال ممکن است منجر به تعارض، مخصوصا درون خانواده  شود و سختی این کار در این  است که  مرز باریکی بین کاری که شما به عنوان حمایت از او انجام می دهید و برداشت او از این حمایت که فکر می کند درحال کنترل او هستید، وجود دارد. آنها روابط جدی تر، و گاهی رمانتیک و حس شدید هویت جنسی دارند. این موضوع می تواند باعث تعارضارت اضافی شود اگر نحوه نگرش آنها به خودشان با تعبیری که شما از هویت  وشخصیت او دارید مطابقت نداشته باشد.

تکامل احساسات آنها منجر به نگرانی های بیشتری درباره مزایای بزرگسالی  می شود مثل اینکه آنها چطور می توانند از خودشان محافظت کنند، قرار است کجا زندگی کنند یا می خواهند با زندگیشان چه کنند. اگر می خواهند به دانشکده بروند، ممکن است نگرانی هایی در باره اولین تجربه  زندگی دور از خانه و یا مقابله با محیط آموزشی متفاوت  داشته باشند. آنها فهم  قوی تری از هویت دارند که ممکن است روی تجربیاتش بیشتر منعکس شود  شاید توسط  درد دل کردن در دفتر خاطرات.

ممکن است علاقه بیش تری  به خانواده و آداب و رسوم  فرهنگی نشان دهند که موجب تایید نقش مهمی است که در خانواده  به عهده دارند. احتمالا به گروه همسالان نسبت به  خانواده توجه بیشتری دارند و روی رابطه ها  تمرکز بیشتری دارند مخصوصا زمانی که گروه های اجتماعی بسط داده می شود و بنابراین آنها زندگی اجتماعی خودشان را می خواهند. انها نگرانی های بیشتری درباره دیگران دارند و می بینید که برخی از سوالاتشان پیرامون موضوعاتی که با دوستانشان دارند حل می شود.

از نظر شناختی، فرزند شما برای درک جهان اطرافش  گام های بزرگتری برمی دارد در صورتی که  قبلا تلاش او  برای شناختن  با ترس و نگرانی همراه بود. آنها ایده های بهتری درباره اهدافشان دارند و برای رسیدن به آنها بلند پروازند. مهارت های برنامه ریزی بهبود یافته ، آینده نگری و  درک عمیق تراز نتایج بالقوه همگی برای یک زندگی مستقل مخصوصا زمانی که  روی آینده و آینده نزدیک متمرکز می شوند، حیاتی است. ممکن است کمی خودمحور باشد و علی رغم داشتن ویژگی عقل و اخلاق، معتقد باشند نقطه نظرات خود شان صحیح است با اینکه می دانند دیگران نظر خاص  خودشان را دارند. مهارت های تحصیلی آنها، حافظه، مهارت های سازماندهی، مدیریت زمان، و توانایی  حل مساله نظری در آنها در سطحی است که می توانند از عهده تحصیلات عالی و قرارگرفتن در محیطی که   همان چارچوب های  قبلی و مسیری که قبلا طی می کرد را ندارد (محیط قبلی) برآید. اکنون زمانی است که رفتار خطر پذیری در او به چشم می خورد (اگر تا به حال اینطور نبوده است)، مخصوصا  در مورد نوشیدنی ها، مصرف مواد مخدر، و فعالیت های جسمی و جنسی.

راه هایی وجود دارد تا به فرزندتان کمک کنید به سرعت به بزرگسالی برسد. اگر آنها را تشویق کنید که  نه تنها در باره نگرانی ها بلکه درباره آرمان ها و آرزوهایشان  با شما صحبت کنند و بیشتر از اینکه قاضی باشید از او حمایت کنید، به او اجازه می دهید بفهمد  درکنارش هستید. می توانید به صورت عملی به او کمک کنید  مثلا در مورد اقتصاد خانواده و قرض دادن به او آموزش دهید و یا اینکه یاد دهید چطور آشپزی کند یا لباس بشوید (اگرتا به حال این کارها را انجام نداده اید). آنها با تغییرات عمده ای رو به رو می شوند، شاید کار جدیدی شروع کند، به دانشکده برود و یا تغییر مکان دهد که این کارها موجب خدشه وارد شدن به اعتماد به نفسشان  شود بنابراین تشویق و واکنش مثبت به این تغییرات کمک می کند اعتماد به نفس و خود باوری آنها حفظ شود.

ممکن است به این کار اقرار نکنند ولی همچنان به رفتار شما نگاه می کند و الگو می گیرد. یاد گرفتن اینکه مثل یک بزرگسال رفتارکند که مسولیت پذیری دارد و با نتایج کارهایش رو به رو می شود کمی زمان می برد. وقتی در مسائل مربوط به بزرگسالی غرق  و سراسیمه می شود شما هستید که می توانید بیشتراز هر چیزی  برای او پناهگاهی امن  و مطمئن از نظر احساسی  فراهم کنید .

فرزندتان را در گذر از مسیرزندگی  برای رسیدن به بزرگسالی تماشا کرده اید و سال هایی که صرف سخت کارکردن برای رشد و تربیت او کردید، ثمرداده است. شما یک انسان  بزرگسال سازگار و ماهر از نظر اجتماعی دارید که باعث افتخارشماست. در حالیکه طبیعت رابطه شما تغییر کرده است واز رابطه کودک-بزرگسال به رابطه بزرگسال-بزرگسال  تبدیل شده است آنها هنور هم در سال های آینده به شما نیاز دارند. تفاوت در این است که آنها اکنون انتخاب خواهند کرد که به سمت شما بیایند.

منبع:سامانه پرسش و پاسخ مشاور

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی در زمینه روان شناسی رشد می توانید با متخصصان ما با شماره های 02122247100و 02122354282تماس بگیرید.
۲۰ نظر
  1. رنگا رنگ
    سلام .من فرزندان خوبی دارم و اطمینان کامل به آنها دارم.اما مدتی است به یکی از آنها شک کردم و حس میکنم با جنس مخالف در ارتباط است.حتی شماره ای به نام طرف هم در گوشی اش پیدا کرده ام.اما رمز گوشی اش را نمیدانم.البته هر وقت که این مسئله پیش میام، خودش همه چیز را برایم تعریف میکرد.و منم راهنماییش میکردم.و او هم تمام حرفهایش را به من میزد .رمز گوشی اش را به هم میگوید.اما من فراموش کرده ام.حال نمی دانم با چه طرفندی باز هم رمز گوشی اش را بگیرم تا شک نکند.(چون مدتی است که حس میکنم با کسی خصوصی صحبت میکند و پدرش هم متوجه شده اما من به پدرش قول دادم که بدون داد و بیداد و عصبانیت از زیر زبانش حقیقت را بشنوم.اما نمیدانم چگونه.( دوست ندارم بقیه اعضای خانواده ام بوببرند.همسرم صبرش کم است و میترسم تحمل نکند و وضع بدتر شود)من به او اطمینان دارم.اما حس عجیبی دارم لطف کنید راهنمایی ام کنید.که چگونه بحث را با او باز کنم؟
    پاسخ آذر 16, 1395 در 6:43 ق.ظ
    • مژگان ن
      مسئله مهم را فراموش نکنید که شما به دنبال کنترل کردن نوجوانتان هستید که در نهایت به نفع شما نخواهد بود. اگر شما گوشی او را چک کنید یا نکنید او در هر صورت کار خودشرا خواهد کرد. در کنار تمام چک کردن ها بیشتر او را حمایت کنید و به او در زمینه ارتباط ها اگاهی دهید. اگر احساس کند که تحت کنترل است بیشتر از شما فاصله می گیرد. ارتباط مخفی او با فردی غریبه با توجه به سنش غیر طبیعی نیست و وظیفه شما جاییست که این ارتباط را در جاده درست بیندازید. حس شما قابل درک است اما فراموش نکنید که یک نوجوان به هر صورتی به دنبال ارتباط های بیرونی و کشف دنیای جنس مخالف است و بهترین کار دادن اگاهی به او در این زمینه است.
      پاسخ آذر 16, 1395 در 8:44 ب.ظ
  2. زاهد
    اینطور که حس کردم ایشون شاید نسبت به شما احساس راحتی و اطمینان بیشتری دارند.بهتره با اطمینان بخشی بیشتر و آرامش در مورد مسائل اخیر باهاش صحبت کنین و بهشون بقبولونین که هدفتون صرفا از این سوال سعادت و خوشبختی هست و قصد بازجویی ندارین.ایده اینکه وارد حریم خصوصی ایشون بشید ایده خوب و معقولی نیست.هر چند گاهی لازم است که به عنوان والدین برخی کنترل ها در مورد فرزند اعمال بشه.ولی اولین اولویت شما ایجاد محیطی صمیمی و اطمینان بهش هست که بتونین به عنوان مادر از ایشون سوالاتی رو بپرسین.اگر با این کار به نتیجه مشخصی نرسیدین و اون موقع میشه که فکر دیگری را اجرا کرد مثلا پدر خانواده وارد عمل بشن.اگر باز نتیجه نداد اون موقع میشه محدودیت هایی رو براش اعما کرد.مثلا توقیف موبایل به مدت مشخص و معین.بدون اینکه وارد حریم خصوصی شد.اگر باز جواب نداد اون موقع شما مجاز هستید که تلفن همراه ایشون رو بازرسی کنید.در ضمن اگر ایشون دختر هستند حساسیت بیشتری به خرج دهید چرا که بیشترین لطمه در روابط دوستی با جنس مخالف رو جنس مونث میخوره.
    پاسخ آذر 16, 1395 در 7:20 ق.ظ
  3. نازی
    با سلام من دختری ۱۵ساله هستم در ارتباط برقرار کردن با دوستانم مشکل دارم،بعد از چند روز با هرکی دوست میشم میزاره میر،دوستم کم مهلمم میکنه،زبون تندی ندارم بد اخلاق هم نیستم،با همه مهربانم گاهی میگم شاید از بس مهربونم این طوره،بلد نیستم دوستانم جذب خودم کنم کمکم کنید لطفا
    پاسخ آذر 16, 1395 در 9:55 ب.ظ
  4. mozhi2
    زنی 38 ساله هستم و پسری 17 سالشه دوستش میاد عموما خونه ما با هم کامپیوتر بازی می کنند و البته پسر من هم همینطور میره خونه دوستش و ارتباط خانوادگی خوبی داریم امروز که اومده بود خونمون داشتم آشپزی میکردم و لباس زیزم داخل حمام بود.و میخواستم برم حمام بعد پختن نهار منتها بعد رفتنش که رفتم داخل حمام دیدم نیست لباس زیرم ممکنه برداشته باشه؟ خیلی نگرانم؟
    پاسخ مرداد 17, 1396 در 4:46 ق.ظ
    • روانشناس کودک
      با سلام. ببینید بچه ها در سن نوجوانی در دوره گذاری هستند که نسبت به مسائل جنسی حساس و تحریک پذیرند، و گهگاه از این قبیل شیطنت های جنسی در آنها می بینید. سعی کنید تا انجا که می شود نادیده بگیرید، یکی از والدین، شما یا پدرش، باید سعی کند با نوجوان ارتباط بهتری برقرار کند و بستری فراهم شود که هر سوالی دارد مستقیما از خود شما بپرسد و هر هدفی که دارد ابتدا با شما مطرح کند. این مسئله از میزان حساسیت ها می کاهد.
      پاسخ مرداد 24, 1396 در 5:51 ق.ظ
  5. نازیلا
    سلام من یه دختر ۱۶ساله ام تو گروه با یه پسر ۱۷ساله دوس شدم خیلی هم دوسش دارم و ترکش برام سخته قصدمون هم ازدواجه ولی چون خانواده خوبی نداره خانوادم اجازه نمیدن باهاش ازدواج کنم وقتی هم بش گفتم ما با هم آینده ای نداریم خیلی عصبی شد و کم کم رابطه اش سرد شد بنظرتون چیکار کنم؟توروی خانوادم واسم بخاطرش؟یا اینکه قید اینو بزنم؟!
    پاسخ تیر 1, 1397 در 10:05 ق.ظ
    • wpadmin
      تردید در انتخاب دوست عزیز در این مورد در کنار خانواده خودتون باشید . و احساسی رفتار نکنید . در زندگی تکیه گاه شما فقط خانواده است . اگر تکیه گاه خانواده رو از دست بدید همسر آینده شما هم ارزشی برای شما قایل نیست .
      پاسخ مرداد 30, 1397 در 8:34 ق.ظ
  6. مهدیه رضایی
    سلام من 17 سالم هس و عاشق یه پسر شدم و اون پسر میگه وابسته ی من شده حالا یه خاستگار دارم پسر داییم هس اون هم منو دوست دارد خانوادم اون رو تایید کردند حالا به نظرتون کدوم رو انتخاب کنم
    پاسخ خرداد 12, 1398 در 1:03 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمتش شما دوست عزیز لطفا اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا بتوانیم بیشتر باهم صحبت کنیم. 1. فردی که او را دوست دارید چند سال دارد؟ 2. هدفتان از رابطه با این فرد چیست؟ 3. چند مدت است او را می شناسید؟ 4. پسر دایی شما چند سالشان است؟ 5. تحصیلات و شغل ایشان چیست؟ 6. آیا شما آمادگی روحی و جسمی شروع زندگی مشترک را دارید؟ 7. هدفتان از ازدواج چیست؟
      پاسخ خرداد 12, 1398 در 1:41 ب.ظ
  7. شیلا
    سلام، من الآن ۱۶ _۱۷سالمه.نمیتونم از دنیای کودکیم بیرون بیام.همش دوست دارم برگردم به زمان کودکیم.چون حس میکنم رفتار همه با من خیلی تغییر کرده.انگار اون آرزو هایی که تو کودکی به آسونی برآورده میشد همون آرزوها با همون وسعت واندازه دیگه بر آورده نمیشه.انگار مشکلات همه دارن بهم هجوم میارن.همش احساس بدی دارم ودلم میخواد گریه کنم.حس میکنم تمام اتفاقات بد تقصیر منه .چیکار کنم؟
    پاسخ خرداد 23, 1398 در 4:12 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز هرچه سن انسان بیشتر بشود مسئولیت و سختی های زندگی نیز در کنار آن بیشتر می شود اما نیاز است بدانیم چه چیز در زمان فعلی برای شما وجود دارد که باعث می شود احساس آرامش نکنید. 1. مشکلاتی که در زمان فعلی دارید چیست؟ 2 روابطتتان با خانواده و دوستانتان چگونه است؟ 3. عملکرد درسیتان به چه نحوی می باشد ؟ 4. رفتارهای دیگران با شما چه فرقی کرده است و از آنها چه توقعی دارید؟ 5. چه اتفاقی رخ داده است که شما فکر می کنید مقصر آن شما هستید؟
      پاسخ خرداد 25, 1398 در 7:14 ق.ظ
  8. kosar
    سلام من ١٧سالمه و دوسال با خانوادم ب مشكل بر خوردم همش بحث و دعوا تاجايي ك كلا از درس زده شدم و افت داشتم يكسالي ميشه با ي اقا پسري دوست شدم خيلي همو دوس داريم و قصد ازدواج داريم و بشدت بهم وابسته ايم من اين موضوع رو با خانوادم در ميون گذاشتم ب خواهرم و مادرم گفتم ك راهنماييم كنن ولي از وقتي ك مادرم متوجه شده مرتب و ب هر بهانه ايي گوشي منو ازم ميگيره يا هر اتفاقي ك ميوفته ميگن زير سر اون پسره و اين موضوع منو خيلي عذاب ميده نميدونم چيكار كنم واقعا دارم اذيت ميشم از ي طرف واقعا اون پسرو دوست دارم و اونم عاشقمه و با خانوادش ميخوان بيان خاستگاري از ي طرف هم مادرم مخالف سر سخته و ميگه تو ميخواي ايندتو خراب كني من همش تو خونه دعوا دارم و گاهي كتك هم ميخورم جوري شده ك خواهر كوچيك ترم روم دست بلند ميكنه من حس ميكنم تو اين خونه تنها و غريبم اين موضوع خيلي روم تاثير گذاشته تاجايي ك عصبي و پرخاشگر شدم و زود با يك حرف عكس العمل نشون ميدم و ديگه كنترلي رو كارام و حرفام ندارم واقعا شرايطم سخته و اين منو اذيت ميكنه ازتون ميخوام راهنماييم كنيد چون راقعا شرايط بدي دارم و طوري شده ك ب فكر خودكشي و فرار از خونه هم افتادم ولي پشيمون شدم بارها ب مامانم گفتم بيا بريم مشاور ما حرف همو نميفهميم شايد يكي ديگه بتونه كمكمون كنه ولي ميگه ما مشكلي نداريم
    پاسخ تیر 27, 1398 در 1:11 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز در این مورد بهتر است سعی کنید ارامش خودتان را حفظ کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید. 1. این آقا چند سال دارند؟ 2. چند مدت است ایشان را می شناسید و این شناخت در دنیای واقعی می باشد یا مجازی؟ 3. قبل از بیان این موضوع به خانواده روابط شما با آنها خوب بود ؟ 4. این آقا سربازی رفته اند و از نظر مالی استقلال دارند؟ 5. واکنش شما در مقابل مادرتان و خواهرتان چگونه است؟
      پاسخ تیر 27, 1398 در 2:28 ب.ظ
  9. kosar
    19سالشه و يكسال ك باهم در ارتباطيم و از اونجايي ك من نميتونم از خونه بيرون برم و ارتباط تلفني داريم و چت ميكنيم ولي نميتونيم همو ببينيم همون طور ك گفتم دوسال ك با خانوادم سر هر موضوعي مشكل دارم و حرفاي همو نميفهميم براي همين زياد باهم حرف نميزنيم و ارتباط انچنان خوب صميمانه ايي نداريم بله سربازي رفته و از نظر مالي وضع خوبي داري وكار ميكنه اوايل دعوا ك ميشد حرف نميزدم و فقط گريه ميكردم ولي كم كم انقدر بهم فشار ميومد ك عصبي ميشدمو پرخاش ميكردم جواب ميدادم و بيشتر باهاشون لج ميكردم
    پاسخ تیر 29, 1398 در 11:30 ق.ظ
    • مشاور
      دوست عزیز دقت کنید که شناخت تنها بر اساس چت و تلفن شناخت ناقصی می باشد و تصمیم گیری بر اساس آن برای موضوع مهمی چون ازدواج می تواند مشکلات زیادی را ایجاد کند . بهتر است سعی کنید که برای فرار از مشکلات فعلی زندگیتان وارد زندگی مشترک نشوید و اینکه برای ازدواج نیاز است که شما نسبت به یکدیگر در اول در دنیای واقعی شناخت کسب کنید دوم اینکه بهتر است اجازه بدهید سن نوجوانی هردوی شما سپری شود و در کنار آن مشورت با خانواده و مشاوره پیش از ازدواج را نیز دریافت کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهرتی داشته باشید. بهتر است اولویت خود را مشکلاتتان با خانوادیتان قرار بدهید و در آرامش با آنها صحبت کنید و احساسات و نیازهای خودتان را به آنها بیان کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهرتی داشته باشید با کتک کاری و عصبانیت تنها بر مشکلاتتان افزوده می شود .
      پاسخ تیر 29, 1398 در 6:44 ب.ظ
  10. فاطمه
    سلام دختر 18 ساله ای هستم که خانوادم هیچ آزادی و استقلالی بهم نمیدن . تا حدی که من حتی حق ندارم تا سرکوچه برم و مثلا برای خودم بستنی بخرم .حتی مادر و پدرم وقتی خونه نیستند در را روی من قفل میکنند تا از خانه بیرون نروم . و من مثل یک زندانی هستم حتی بهشون گفتم اگه آتیش سوزی شد چی ان وقت چطوری در را باز کنم ؟این در حالی است که تا حالا نه ارتباطی با جنس مخالف داشتم نه رفتاری کردم که باعث این واکنش ها بشه . من حتی عضو هیچ شبکه ی مجازی هم نیستم . چندین بار باهاشون بحث کردم اما بی فایده بوده . هر بار دلیل این کارهای بی منطقی را پرسیدم گفتند جامعه خرابه مگه ندیدی تو همشهری نوشته به دختر 10 ساله تجاوز کردن و.... حتی ماردم میگه تو از قیافت معلومه بچه ای و اگه بری بیرون میدزدنت و بهت تجاوز میکنن . یا حتی میگه اگه بری بیرون و تصادف کنی چی ؟ متاسفانه مسئله تا جایی پیشرفته که حتی میخواهند تا ساختمون دانشگاهی که در آینده قرار برم با من بیایند یعنی حتی در حیاط دانشگاه هم حق ندارم خودم بروم . البته میدونم که تاحدودی این رفتار ها به دلیل اینه که من تک فرزندم و مادرم دیوانه وار من را دوست دارد و میگوید اگه تنها تا سر کوچه هم بری از دلشوره میمیرم . البته بگم که مادرم به من و مادرش وابستگی بیمار گونه ای داره به طوری که به علت دوری مادربزگم به شهر دیگه دلشوره عهای شدید گرفت و به روانپزشک مراجعه کرد و بعد از مصرف دارو حالش خوب شده و الان دیگه دارویی مصرف نمیکنه . واقعا احساس خفگی و بیارزشی میکنم و دارم دیونه میشم لطفا بهم کمک کنید .
    پاسخ تیر 31, 1398 در 8:20 ب.ظ
    • مشاور
      با سلام خدمت شما دوست عزیز در این مورد دقت کنید که این موضوع ربطی به بی ارزشی شما و یا نداشتن اعتماد به شما ندارد و این موضوع بیشتر به مشکلات مادرتان و دیدگاه ایشان ربط دارد که می تواند در رواند زندگی شما تاثیرات مخربی داشته باشد . شما در سنی هستید که به استقلال بیشتری نیاز دارید تا بتوانید با تجربه بقیه مسیر زندگی خودتان را ادامه بدهید . 1. آیا مادرتان مداوم نگران افتادن اتفاق بدی برای شما یا اعضای دیگر خانواده چون پدر و مادربزرگتان می باشد؟ 2. در ایشان تکرار یک سری صحبت ها و یا رفتارها را مشاهده کرده اید؟ 3. چند مدت است داروهای خود را قطع کرده اند و داروهی ایشان را می شناسید؟ 4. پدرتان نیز رفتارهای مشابه مادرتان را دارند؟ 5. بیشترین دغدغه ذهنی مادرتان در مورد شما چیست؟ 6. روابط شما با اعضای مدرسه و دوستانتان چگونه می باشد؟ 7. روابط اجتماعی مادرتان رضایت بخش است و اینگونه افکار تاثیری بر روابط اجتماعی ایشان گذاشته است؟
      پاسخ مرداد 1, 1398 در 6:02 ق.ظ
  11. فاطمه
    ممنون که پاسخم را دادید . 1.بله مادرم مداوم نگران اینه که من برایم اتفاق بدی بیفته و تصادف کنم یا بهم تجاوز بشه در حالی که نسبت به پدر و مادربزرگم این گونه نیست .و فکر میکنم علتش اخبار بدی است که در همشهری میخواند یا دیگران برای او تعریف کردند چون مادرم به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد و تا حدودی دهن بین است . 2.بله ایشان خیلی اوقات یک حرف را که برایشان مهم است چند بار تکرار میکند و دوباره از اول توزیح میدهند انگار وسواس دارد و فکر میکند ما بار اول متوجه حرف های او نشده ایم . البته مادرم تو زمینه ی احکام نجس و پاکی هم به شدت وسواسی هستند و به جز این دو مورد در زمینه های دیگر واسواس ندارند . 3. مادرم از سال 93 دیگه دارویی مصرف نمیکنه چون واقعا درباره ی اون موضوع هیچ اضطرابی ندارد و گاهی اوقات از این که آن موقع سر همچین مسئله ای اینقدر اضطراب گرفته پشیمان است و النآ به نظرش مسخره میاید ولی میگوید آن موقع دست خودم نبود . البته مادرم سر موضوع های دیگه من جمله بیماری کلیوی من (دفع پروتئین به مقدار کم که الان چند سالی است با مصرف نصف قرص تحت کنترل است .) موقتا دلشوره و اضطراب میگیرد و میگه نکنه دیالیزیم بشی در آینده ، با اینکه از دکترم چند بار سوال کرده و فهمیده اگه تحت کنترل باشه همچین چیزی نمیشه . داروهاش و یادمون نمیاد ولی بیشتر خواب آور و ضد اضطراب بود . 4. پدرم خیلی بهتر و منطقی تر از مادرم هست ولی او نیز نگرانی هایی دارد و بیشتر فکر میکند اگه برم بیرون مزاحمت هایی برام به وجود میاد و بهم تجاوز میشه البته این را به طور مستقیم به من نگفته ولی هر بار که میگم میخوام خودم برم بیرون با حرص میگه برو خیال کردی بیرون چه خبره وقتی رفتی و بلایی سرت اومد اون وقت میفهمی یا میگه همه ارزوی این و دارند که پدرشون با ماشین اون ها رو هر جا که میخواهند ببره اون وقت تو اصرار داری با اتوبوس وغیره بری و پدرت دربیاد ؟ 5. از خودش که پرسیدم گفت میترسم بلایی سرت بیاید و چند بار هم خواب دیدند من با چهره ی خونی روی زمین افتاده ام و تصادف کردم . 6. من کلا آدم خجالتی و کم رویی هستم با وجود اینکه خیلی خیلی از جاهای شلوغ و مهمونی های پر جمعیت خوشم میاد ولی اغلب وقتی در جمع هستم حسابی موعضب میشوم و فکر میکنم همه ی حواس ها به منهو خیلی مراقب هر حرف و رفتاری هستم و به خودم سخت میگیرم البته خیلی سعی کردم اینطوری نباشم و با کسی در جمع حرف بزنم ولی هربار به خودم میگم مثلا چی بگم و حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم .البته در بعضی جمع ها مثلا خونه ی مادر بزرگم چون هر جمعه جمع میشویم وضع بهتری دارم و با دختر عمویم که 4 سال از من بزرگ ترهست حرف میزنم و کلا با کوچکتر از خودم ارتباط خیلی خوبی دارم در رابطه با کوچکتر از خودم کلی اعتماد به نفس دارم و اصلا احساس خجالت نمیکنم حتی با پسر عمو و دختر عموم که 3 سال از من کوچک تر است بازی هایی مثل پانتومیم و اسم فامیل میکنم ولی اصلا نمیتونم با پسر عموی بزرگترم یا هر شخص بزرگ تری ارتباط خوبی برقرار کنم و اعتماد به نفس متوسط روبه پایینی دارم البته تا حالا هیچ کس نه به خهودم نه به پدر و مادرم نگفته چه دختر خجالتی و بی اعتماد به نفسی داری و همه میگن خیلی با ادبم و بیشتر از سنم میفهمم . این ها حس و قضاوت خودمه و نتیجه ی مقایسه ی خودم با دختران هم سنم است و کلا ارتباط عمومیه خوبی ندارم با برخی از همکلاسی هام در حد حرف های معمول و کلاس و درس حرف میزدم ولی ارتباط وسیع تری نداشتم . البته اینم بگم که من از دوران راهنمایی 6 سال است با دختری دوست هستم که از نظر ویژگی های اخلاقی به شدت به هم شبیه هستیم و او نیز مثل من تک فرزند است اما مادر و پدر او به او استقلال کافی را داده اند . من چندین بار با این دوستم استخر آبی و مرکز خرید و کافی شاپ و غیره رفته ایم ولی تنهایی نه یعنی والدین من یا اون ما رو تا دم در کافی شاپ یا پارک آبی بردند و ما اونجا تنها بودیم حتی دوباری هم از طرف مدرسه به ارودی مشهد (اردوی خارج از شهر) رفتیم ولی تا همین جا هم کلی حرص خوردم و حرف زدم و مامان و بابام رو قانع کردم که میتونم اطز خودم مراقبت کنم و چیزی جا نمیزارم و... اون ها هم روزی چند بار زنگ میزدند . با این که خودم و بهشون ثابت کردم باز هم وضع اینه . 7. خیر مادر و پدرم به شدت اجتماعی هستند و خیلی خیلی روابط عمومی خوب و اعتماد به نفس بالایی دارند و مادرم با اینکه خانه دار است اما خیلی در مکان های عمومی چون مسجد و.. شرکت میکند و یه جورایی همش بیرون است . اتفاقا خیلی بهش گفتم که مامان تو که از 4 سالگیت تو کوچه بازی میکردی و کلا بیرون بودی حالا چرا با من اینجوری میکنی و او جواب میدهد زمانه بد شده و من یک زن هستم برای من اتفاقی نمیفتد ولی تو هنوز بچه ای .
    پاسخ مرداد 1, 1398 در 9:41 ب.ظ
    • مشاور
      دوست عزیز ممکن است این صحبت های مادرتان نشعت گرفته از یک وسواس فکری باشد که نیاز است به صورت حضوری مراجعه داشته باشند تا به صورت دقیق بررسی شود و ایشان چند جلسه مشاوره را دریافت کنند . افکار وسواسی هم برای خود فرد اضطراب ایجاد می کند و دائم نکران اتفاقی می باشد و هم اطرافیان را تحت تاثیر قرار می دهد . بهتر است در آرامش و بدون توهین این موضوع را به ایشان بیان کنید و اگر برایتان امکان دارد خودتان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا در جلسات خانواده درمانی این موضوع برای مادرتان مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد و ایشان نسبت به افکار خودشان آگاهی بیشتری پیدا کنند . اینکهش ما با افراد کوچک تر از خودتان روابط بهتری دارید و با افراد بزرگ تر ارتباط را به سختی برقرا می کنید می تواند زا روابط اجتماعی محدودی باشد که برای شما ایجاد شده است و شما بهتر است سعی کنید با تمرین حداقل در روابط خانوادگی و یا همراهی با مادرتان در جمع های عمومی این ویژگی را تقویت کنید . قبل از حضور در جمع سعی کنید یک سری رفتارها را با خودتان تمرین کنید و در کنار آن هرچقد بیشتر خودتان را بشناسید می توانید اعتماد به نفس بیشتری برای صحبت داشته باشید دقت کنید که هیچ فردی کامل نمی باشد و هر فردی می تواند ویزگی های مثبت و منفی را داشته باشد پس بهتر است با این دید هم به خودتان و هم دیگران نگاه کنید و احترام را برای خودتان و دیگران قائل شوید در این صورت ایجاد ارتباط برای شما راحت تر می شود .
      پاسخ مرداد 2, 1398 در 6:33 ق.ظ
نظر دهید