سلام من یه دختر ۱۴ساله ام. مشکلم اینه که نمیزارن تنها برم بیرون. چرا نمیتونم برم ۱ساعت تنها قدم بزنم؟ مامانمم جدیدا اگه تولدی چیزی بخوام برم نیاد زنگ دره طرفو میزنه باهاش صحبت میکنه بعد میزاره برم تو. من نمیدونم واقعا چیکار کنم همش الکی خودمو میزنم به خوشحالی ولی با هر حرف مامانم دلم میشکنه از نظر درسی ام درسم عالیه و معدلم ۱۹.۵۰تو سال هشتم شده لطفا کمکم کنید
سلام عزیز. خیلی از دخترای هم سن تو هستند که شرایطشون مثل تو هست. می دونم تو دوستات کسایی هستند که مثل تو مادرشون بهشون اجازه نمی ده. معمولا هم از سن ۱۸ سالگی به بعد این موانع برداشته میشن. می بینی که خیلی راحت می تونی مسئول کارهای خودت باشی.
سلام ، من یه دختر ١۴ ساله دارم ، مشکلی که با دخترم دارم اینه که خیلی کینه به دل میگیره و مغروره. یعنی خودش بهم میگه باید ازم خواهش کنی تا بیام پیشت بشینم و بوسم کنی ، تا بحال منو بغل نکرده ، حس میکنم خیلی بی محبت هستش وقتی من مریض میشم نگران نیست . اگه بهش بگم این کارت غلطه چند روز اخم میکنه و درست و حسابی جواب سوالام رو نمیده . بعضی وقتا از دستش عصبانی میشم و دلم میشکنه ولی حرفی نمیزنم . بارها باهاش صحبت کردم که بین مادر و دختر دعوا میشه ولی بهتره بشینیم باهم حرف بزنیم و حرف دلمون رو بگیم، بارها بهش گفتم اگه از دست کسی ناراحت شدی این کینه رو با خودت نکش ، فراموش کن صبح روز بعد. بهش میگم خواهر و برادر نباید قهر بخواین . نمیدونم خیلی براش نگرانم
اولین و مهمترین مساله این است که پدر و مادر فکر می کنند که برقرار کردن رابطه دوستی با فرزندان مشکل می باشد.
در صورتی که اگر پدر و مادر کمی حوصله به خرج دهند و صبوری کنند و با آرامش به حرفهای بچه هایشان گوش دهند.
مسلما خیلی از گره هایی که بایستی با دندان باز شود را با دست باز می کنند.
وقتی جوانان احساس امنیت کنند می توانند با پدر و مادر خود صحبت کنند .
بدون اینکه ترسی از طرد شدن، مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، مورد تحقیر قرار گرفتن و مورد مقایسه قرار گرفتن داشته باشند.
در این صورت آن جوان یا نوجوان، پدر و مادر خود را محرم اسرار دانسته و ارتباط خوبی بر قرارمی کند. البته این اولین و اساسی ترین قدم است.
یک مثال واضح این که خود ما چرا با یک دوست راحت صحبت می کنیم ولی با پدر و مادر یا حتی با خواهر و برادر نمی توانیم به راحتی صحبت کنیم؟
چون یک دوست فقط به حرفهای ما گوش می دهد و درنهایت برای این که ما را آرام کند، همدردی می کند و حتی یک راهکار هم جلوی پای ما می گذارد.
چه درست و چه نا خواسته غلط. ولی پدر و مادرها به محض اینکه بچه صحبت می کند چون نگران هستند که به نوعی از دستش بدهند.
شروع به گفتن حرفهای تحریک آمیز می کنند، البته ناخواسته و نمی دانند که این حرف ها فاصله ها را بیشتر می کند .
و بچه برای اینکه جایگاه خود را درخانه از دست ندهد ومورد سرزنش قرار نگیرد، ترجیح می دهد با همان دوست راحت باشد ودردودل کند، به همین راحتی!!.
اما راهکارهایی کاربردی برای حل این مساله و دوستی عمیق با فرزندان:
۱- اولین راهکاراین که اگر توانستید تحمل کرده و با آرامش به حرفهایشان گوش کرده بدون اینکه خود را در جایگاه پدر یا مادر بدانید.
بلکه خود را یک دوست صمیمی و هم سن و سال او بدانید و راهنمایی اش کنید. بدون اینکه ترسی داشته باشید اولین قدم و بزرگترین قدم را برداشته اید.
۲- فرزندان خود را همان طوری که هستند بپذیرید، بدون مقایسه با فرزندان دیگران، اگر می خواهید واقعا آنها را از دست ندهید.
۳- علاقه خودمان را به صورت جملاتی شیرین اما نه چرب زبانی و شیوه های غیر کلامی محبت آمیز و عملی به فرزندمان ابراز کنیم.عزیزم تو عشق من هستی!!
۴- با جوانان و نوجوانان به زبان دل آنها و مناسب با زمان زندگی آنها سخن بگوییم، درقالب احترام وتشویق در فرزندانمان ایجاد امنیت روانی و انگیزه مثبت کنیم.
۵- فاصله روحی خود را با دردودل کردن و تعریف خاطرات کودکی با فرزندان تان کم کنید و با این کار رشد معنوی را در آنها تقویت کنید.
۶- اشتباهات فرزندان خود را با بزرگواری بدون پرده دری و ایجاد جسارت در آنها رفع نمایید.
۷- به صورت دستوری با آنها صحبت نکنیم و نام فرزند خود را با احترام به ویژه در حضور دیگران صدا کنیم.
۸- دادن هدیه های کوچک به بهانه مناسبت های مختلف به صورتی که آنها را پر توقع نسازد و برای هر کار کوچکی از شما انتظار پاداش و جایزه نداشته باشند.
۹- ایجاد حس مسئولیت و اعتماد به نفس در فرزندان با تعیین وظایف درخانواده و دادن یک حس مالکیت به آنها.
۱۰- نسبت به دوستان فرزند خود حساسیت و شناخت بالایی داشته باشید.
زیرا گرایش او بر پذیرش شما در گروه همسالان و مشابهت آنان از عوامل اصلی تربیت نوجوانان و جوانان است.
و این کار وقتی آسان می شود که با فرزندانمان دوست باشیم که مطمئنا به دوستان آنها نیزمی توانیم نزدیک شویم.
۱۱- اهمیت جایگاه فرزندتان را در خانواده به اوتفهیم کنید که در حفظ و رشد شخصیت خود کوشا باشد.
۱۲- توقعات و انتظارات خود را به صورت دقیق و در حد توان و با محبت برایشان توضیح دهید.
۱۳- در مواقع انتقاد، شخصیت او را زیر سوال نبرده بلکه حداقل از چند خوبی او تعریف کرده و سپس عمل ناپسند او را انتقاد کنید.
۱۴- درمقاطع دشوار سعی کنید کنارش باشید و با اواحساس همدردی کنید، امابه او بفهمانید کاری که شما انجام داده اید وظیفه او بوده و عادت نکند.
۱۵- در آخر فرزندانمان را با سختی و محرومیت آشنا کنیم تا دارای روحیه ای قوی و محکم شوند.
با دقت این راهکارها را مطالعه کرده، بپذیرید و انجام دهید.
مطمئن باشید گاهی صمیمیت و مهربانی به موقع شر را به خیر تبدیل کرده و دردسرهای آینده ی فرزند شما برایتان از بین خواهد رفت.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
با سلام، من میخواهم در مورد دختر ۱۶ساله دوستم از شما کمک بخواهم، این دختر در خانواده ای پر از اسیب رشد کرده و از بچگی هر نوع کمبودی که فکر کنید داشته، از نظر مالی، عاطفی و هرچیز دیگر, پدر این دختر اعتیاد شدید دارد و مادر در صدد طلاق برامده چرا که هرچه فرصت در اختیار پدر قرارداده فایده ای نداشته و اینک شرایط زندگی خیلی سخت شده، مادر مدتی به اجبار، خود در یک کارخانه کارگری میکرد تا بتواند اجاره خانه و خرج منزل را در بیاورد، این دختر یک برادر ۲۴ساله دارد که با خانواده زندگی نمیکند و نزد مادربزرگ خود در شهر دیگری زندگی میکند، این دختر نه مهر پدری دیده نه برادری و نه حضور مادر را حس کرده و همیشه هرانچه که میخواسته برایش فراهم نبوده، با اینکه خیلی خوش قلب و مهربان است و طینت پاکی دارد اما چند وقتی هست که با دخترانی دوست شده که همه وضعیت خانوادگی مشابه ب او دارند، باهم بیرون میروند به خانه انها رفته و چند روز میماند بدون اینکه از حال خود ب مادرش اطلاع دهد، جدیدا سیگار میکشد مشروب میخورد ، یک بار اقدام به خود کشی کرده و مچ خود را بریده است و اکنون از رفتن ب مدرسه سرباز میزند، و در مقابل او مادرش کاملا ناتوان است چراکه با پرخاشگری های او مواجه میشود، و همه کارهایش را به وضعیت بد خانواده اش ربط میدهد و این سپر اوست، مادر او از من خواست با دخترش حرف بزنم و او را متقاعد کنم به مدرسه برگردد اما من نمیدانم چگونه با او ارتباط برقرارکنم که تاثیرگذار باشد، این خانواده استطاعت مالی برای پرداخت حق مشاوره ندارند.
با سلام خدمت شما دوست عزیز
با توجه به مشکلات مالی و عاطفی و اعتیاد پدر و نبودن توجه مادرانه اینگونه مشکلاتات ممکن است در هر دختر یا پسری ایجاد شود. داشتن رفتارهای پر خطر او در این سن مانند خودکشی مصرف مشروب و سیگار و ترک مدرسه می تواند اوضاع او را در آینده وخیم تر کند . حتما باید خود او به صورت حضوری به روانشناس ارجاع داده شود چون متاسفانه با نصیحت نمی توانید شرایط او و دیدگاهایش را تغیر دهید . و نیاز به زمان برای بررسی و درمان دارد و همچنین توجه کنید که ایشون در سن بسیار حساس نوجوانی قرار دارند که می تواند با تصمیمات نادرست تاثیرات زیادی بر روری تمام زندگی آینده او داشته باشد.
در این مسیر می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید.
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
شاد باشید
سلام دختری۱۸ ساله هستم که اجازه ی هیچی را ندارم خانواده ام سخت گیرن حتی اجازه ندارم آرایش کنم و تنها برم بیرون یا با دوستام صبح تا شب خونه هستم و گریه میکنم و افسردگیدارم ولی خانواده م بهم باور نمیکنن افسردگی دارم برادرم از خودم بزرگتر است و خیییییییلی سخت گیر است من حتی سیم کارت هم ندارم و قتی دختر و پسر با هم میبینم حسودی میکنم و دلم به حالم خود میسوزه دوست دارم عاشق شم امااجازه ندارم لطفا کمکم کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک می باشد و همچنین نیاز شما به استقلال و گرایش به جنس مخالف اما دقت کنید که شما در سن حساسی قرار دارید و این نوع افکار و گرایشات برای سن شما طبیعی محسوب می شود . سختگیری خانواده ممکن است تاثیرات منفی بر روی شما داشته باشد و آنها نیز مسیر درستی را برای مراقبت از شما در پی نگرفته باشند اما آنها دارند با شیوه ای که بلد هستند از شما مراقبت می کنند و ممکن است آگاهی لازم از سن شما و سبک گاه با اشتباه تربیتی خود نداشته باشیند. بهتر است خودتان نیز حساسیت ها و نیازهای رشدی خود را شناسایی کنید تا بتوانید با بینش بیشتری به مسیر رشدی خود ادامه بدهید سعی کنید روابط خود را با خانوادیتان بهبود ببخشید تا بتوانید در مورد نیازها و خواسته هایتان راحت تر با آنها صحبت کنید سعی کنید به آنها اطمینان بدهید که مراقب خود هستید و در صورت نیاز با آنها تماس خواهید گرفت و از آنها یاری می گیرید. در مورد افسردگیتان نیز این موضوع نیاز به بررسی دقیق دارد در صورتی که علایم افسردگی را دارا می باشید مثلا: بی انگیزگی ، بی حالی ، کم خوابی یا پر خوابی، احساس خود کم بینی ، افکار خودکشی و…. بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بررسی دقیق صورت گیرد چون میزان و شدت آنها نیز در تشخیص گذاری اهمیت دارد و در صورت نیاز با خانواده شما نیز صحبت شود و آموزش های لازم صورت می گیرد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
شاد باشید
سلام.من یه دختر۱۶ساله هستم.میخواستم که به عنوان یه نوجوون ازتون کمک بگیرم.خب من چن وقتیه یعنی سه ماهی هست که عاشق یکی از پسرای فامیل شدم که خیلی سنشم بالاتره حدو۲۵’۲۶سالشه.ولی خب خیلی خوشتیپه و به خودش میرسه.فک نکنم اون ازمن خوششش بیاد یعنی فک کنه من بچم.وقتی کوچیک بودم خیلی باهاش صمیمی بودم اما قطعا به سن ۹که میرسی شرایط فرق میکنه.ذهنمو خیلی مشغول کرده.همش میخوام برم خونشون.فامیل نزدیکم هستتش.از قبلش افسردگی داشتم ولی ادامه دار شده.من خودم از عشق و عاشقی میترسم و میگم اصلا حرشم نزن.مثل هم سالام نیستم که برم بیرون و راحت دوست پسر پیدا کنم و زل بزنم به یه پسر.قبل این پسر نسبت به پسرعموم که۲۳سالشه و اون یکی پسرعموم که ۱۹ سالشه،پسر عمه هام که۱۸ و ۲۲سالشونه حساس بودم اما شدتش به ۱۹ سالهه بیشتر بود.دست خودم نیست.یهو از پسرای خوشتیپ که مدل مو دادن خوشم میاد و حالم بد میشه.حتی خیلی وقتام حسرت خوردم که من میخواستم پسر باشم.مدل مو بدم.برم بیرون.موتور سواری کنم.یعنی از جنسیتمم ناراضیم.
با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که این گرایش و توجه به جنس مخالف در سن شما که نوجوانی می باشد زیاد دیده می شود و جز ویژگی های سنیتان می باشد اما نیاز است در کنار احترام به احساساتی که تجربه می کنید شرایط سنیتان را نیز مورد نظر داشته باشید و سعی کنید که اجازه بدهید برای اینگونه روابط به سن رشدی بهتری برسید و در مورد اینگونه روابط تصمیم گیری کنید در سن شما روابط بیشتر بر پایه هیجان می باشد و چون خیالپردازی در سن شما زیاد مشاهده می شود و می توانید این روابط را برای خودتان بطرگ جلوه بدهید و توجهات کوچک را توجه مستقیم به خودتان تعبیر کنید.
۱. شما از این توجهات می خواهید به چه نتیجه ای برسید؟
۲. روابط شما با دوستان و اعضای خانوادیتان چگونه می باشد؟
۳. برنامه روزانه زندگی شما چگونه می باشد؟
با درود
دختری ۱۲ ساله دارم که حدود یک ساله از وضعیت جنسیتی خودش راضی نیست .همش میگه من هیچ جنسیتی ندارم.نه تمایلات دخترونه و نه پسرونه داره.البته استایل پسرونه دوست داره و همش لباسهای پسرونه میپوشه.حتی به بلوغ هم رسیده.
من خیلی نگرانم.لطفا کمکم کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
مقداری سردرگمی در سن بلوغ برای نوجوانان رخ می دهد اما اگر این سردرگمی ها ادامه پیدا کند نیاز است که برای بررسی گرایشات جنسی او به صورت حضوری او را به یک روانشناس ارجاع بدهید تا بررسی دقیق تری صورت گیرد.
بهتر است رفتارهای شما با او متناسب با جنسیت او باشد و درخواست هایی خارج از جنسیت او نداشته باشید تا میزان بحران جنسیتی که او با آن مواجهه می شود کاهش یابد .
باسلام یه دختر ۱۲ساله دارم بیرون از ایران زندگی میکنیم و از ۴سالگی اینجا زندگی میکنه متاسفانه اعتمادبه نفس پایینی داره نمی تونه به راحتی با هر کسی ارتباط برقرار کنه دوتا دوست صمیمی داره که جفتشون مشکل خانوادگی دارن ودخترای شادی نیستن ودختر زیبای هستش میگه اصلا خوشگل نیست افت تحصیلی هم داشته من وپدرش نمیدونم چکار کنیم اعتماد بنفسش بهتربشه ایا باید ببریمش پیش مشاور یا خودمون مشاور بگیریم ممنون میشم راهنمایی کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اعتماد به نفس و شرایط روحی فرزندتان در عملکرد درسی و اجتماعی او می تواند تاثیر زیادی ایجاد کند و بهتر است این سبک انتخاب دوست ، افت تحصیلی ، اعتماد به نفس پایین ،و.. را مورد توجه قرار بدهید و به صورت حضوری او را به روانشناس ارجاع بدهید تا با او در این مسیر کمک کنیم .
دقت داشته باشید که بهتر است از مقایسه او با افراد دیگر خودرای کنید و سعی کنید که به استقلال او احترام بگذارید و در طول روز به او توجه مثبت بدون قید و شرط داشته باشید و بیان کنید که چقدر برای شما با ارزش می باشد.
سعی کنید به صحبت های او توجه کنید و اجازه صحبت و بیان احساساتش را بدهید و از سرزنش کردن او خوداری کنید و همچنیناینکه کمک کنید احساساتش را بهتر بشناسد مثلا بیان کنید به نظر ناراحت هستی می خوای در موردش باهمحرف بزنیم و…
زهرا ۱۵:باسلام من دختری ۱۵ ساله هستم و میخوام مثل هم سن و سالان خودم بیرون برم و با دوستانم باشم . از اینکه انقدر بدبختم که اجازه بیرون رفتن رو ندارم حسرت میخورم. چرا باید من محدود بشم؟ چرا هیچ وقت خانوادم نباید اجازه بدن که برم بیرون؟ یکم با دوستام باشم؟
از اینکه دختر هستم احساس بدبختی میکنم.
چیکار کنم خواهش میکنم کمکم کنید .خواهش میکنم به پدرو مادرم چی بگم؟
سلام من دختری ۱۶ ساله هستم ک از کلاس هفتم عاشق معلم ادبیات هفتمم شدم و الان کلاس دهم رو تموم کردم و دارم میرم یازدهم؛ من خیلی دوسش دارم و دیوونشم ؛ دلم براش خیلی تنگ شده؛ چکار کنم ؟ این سومین باره ک مشکلمو اینجا میزارم و تا الان هیچ جوابی ب مشکلم داده نشده
سلام به شما بهار جان
در سری قبل نیز توضیح دادم که دوست داشتن شما نسبت به معلمتان یک روند عادی می باشد اما اگر این دوست داشتن به میزانی باشد که تمرکز شما را بگیرد و وابستگی زیادی به این فرد و یا هر فرد دیگری حس کنید که باعث شود که شما در این مسیر با مشکلاتی مواجهه شوید آسیب زا می باشد و نیاز است که به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم با بررسی شرایط روحی و میزان وابستگی به شما کمک کنیم تا بتوانید مسیر رشدی خود را بهتر طی کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
سلام من دختری ۱۵ساله هستم وازطریق چت بایه پسری دوست شدم واوایل مثل یه دوست معمولی بودیم تااینکه یه روز بهم گفت دوستم داره خب منم عاشقش
شده بودم وخیلی هم دوسش دارم ولی دوستام میگن داره باهات بازی میکنه واصلا دوست نداره ولی من میگم دوسم داره ولی بازم اونا میگن نه من الان بدجور بین دوراهی گیر کردم دوراهی که اگه ولش کنم یعنی قلبشو شکستم واگه ترکش نکنم دوستام بازم مسخره میکنن منو وسرزنشم میکنن وچیزی که بیشتر مانع کارم میشع که رابطه رو تموم نکنم یکش علاقم بهشه ویکی دیگه اینکه اون پدرومادرشو ازدست داده واز سن ۱۳سالیگی بامادربزگش زندگی کرده وبزرگ شده وحتی یه بار که خواستم تمومش کنم بهم گفت بدون دل یه بچه یتیمو شکستی ووقتی اینو گفت من بازم منصرف شدم وحتی یه وقتایی فک میکنم بهم دروغ میگه ووقتی ازش میپرسم بهم دروغ گفتی میگه بهت دروغ نگفتم به خاک پدرومادرم من واقعا نمیدونم الان چیکار کنم لطفا کمکم کنید چون واقعا انتخاب سختیه که چیکارکنم.
اگه میشه درایمیل بهم جواب سوالو نگین ودرهمین جابگین ولطفا جوابمو زود بدین ممنون میشم.
سلام به شما الناز جان
احساساتی که تجربه می کنی قابل احترام هست اما عزیزم دقت کن که شما در سن نوجوانی قرار داری و در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر می شود اما اگر بخواهید بدون در نظر گرفتن شرایط سنی در این مسیر پیش بروی تمرکز خود را از مسیر اصلی این سن خارج می کنی و این موضوعات به اندازه ای برای شما بزرگ می شود که باعث می شود که تمرکزت از مسیر اصلی خارج شود و وابستگی زیادی به این فرد پیدا می کنی که بر روند تصمیم گیری و درس و… تاثیر منفی دارد.
بهتر است دقت کنید که از این رابطه چه هدفی دارید اگر هدف ادواج داشته باشید که با توجه به سنتان تصمیم گیری در این مورد یک ریسک بزرگ و یک تصمیم اشتباه هست چون نه شرایط سنی این موضوع را دارید و نه اینکه شرایط اجتماعی ، اقتصادی و رشدی و بیشتر این تصمیم گیری ها هیجانی هست و بر مبنای خیالپردازی که دارید و این احساس دوست داشتنی که بیان می کنید یک احساس خوشایند می باشد اما نیاز است که بر مبنای شناخت در دنیای واقعی باشد و نه شناخت در دنیای مجازی .
بهتر است الناز جان دقت کنی که دلسوزی شما قابل احترام هست اما دوستی در این سن به هردلیلی مورد تایید نیست و بهتر است این آقا نیز این شرایط را درک کنند و اگر شما بخواهید از روی دلسوزی و ترحم در یک رابطه بمانید وابستگی بیشتر ایجاد می شود و جدایی به مرور سخت تر می شود و یا یک وابستگی بدون داشتن شرایط سنی و رشدی مناسب دارید که با پنهان کاری از خانواده و اضطراب همراه می باشد .
سلام من یه دختر ۱۴ساله ام. مشکلم اینه که نمیزارن تنها برم بیرون. چرا نمیتونم برم ۱ساعت تنها قدم بزنم؟ مامانمم جدیدا اگه تولدی چیزی بخوام برم نیاد زنگ دره طرفو میزنه باهاش صحبت میکنه بعد میزاره برم تو. من نمیدونم واقعا چیکار کنم همش الکی خودمو میزنم به خوشحالی ولی با هر حرف مامانم دلم میشکنه از نظر درسی ام درسم عالیه و معدلم ۱۹.۵۰تو سال هشتم شده لطفا کمکم کنید
سلام عزیز. خیلی از دخترای هم سن تو هستند که شرایطشون مثل تو هست. می دونم تو دوستات کسایی هستند که مثل تو مادرشون بهشون اجازه نمی ده. معمولا هم از سن ۱۸ سالگی به بعد این موانع برداشته میشن. می بینی که خیلی راحت می تونی مسئول کارهای خودت باشی.
سلام ، من یه دختر ١۴ ساله دارم ، مشکلی که با دخترم دارم اینه که خیلی کینه به دل میگیره و مغروره. یعنی خودش بهم میگه باید ازم خواهش کنی تا بیام پیشت بشینم و بوسم کنی ، تا بحال منو بغل نکرده ، حس میکنم خیلی بی محبت هستش وقتی من مریض میشم نگران نیست . اگه بهش بگم این کارت غلطه چند روز اخم میکنه و درست و حسابی جواب سوالام رو نمیده . بعضی وقتا از دستش عصبانی میشم و دلم میشکنه ولی حرفی نمیزنم . بارها باهاش صحبت کردم که بین مادر و دختر دعوا میشه ولی بهتره بشینیم باهم حرف بزنیم و حرف دلمون رو بگیم، بارها بهش گفتم اگه از دست کسی ناراحت شدی این کینه رو با خودت نکش ، فراموش کن صبح روز بعد. بهش میگم خواهر و برادر نباید قهر بخواین . نمیدونم خیلی براش نگرانم
روش صمیمی شدن با نوجوانان
اولین و مهمترین مساله این است که پدر و مادر فکر می کنند که برقرار کردن رابطه دوستی با فرزندان مشکل می باشد.
در صورتی که اگر پدر و مادر کمی حوصله به خرج دهند و صبوری کنند و با آرامش به حرفهای بچه هایشان گوش دهند.
مسلما خیلی از گره هایی که بایستی با دندان باز شود را با دست باز می کنند.
وقتی جوانان احساس امنیت کنند می توانند با پدر و مادر خود صحبت کنند .
بدون اینکه ترسی از طرد شدن، مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، مورد تحقیر قرار گرفتن و مورد مقایسه قرار گرفتن داشته باشند.
در این صورت آن جوان یا نوجوان، پدر و مادر خود را محرم اسرار دانسته و ارتباط خوبی بر قرارمی کند. البته این اولین و اساسی ترین قدم است.
یک مثال واضح این که خود ما چرا با یک دوست راحت صحبت می کنیم ولی با پدر و مادر یا حتی با خواهر و برادر نمی توانیم به راحتی صحبت کنیم؟
چون یک دوست فقط به حرفهای ما گوش می دهد و درنهایت برای این که ما را آرام کند، همدردی می کند و حتی یک راهکار هم جلوی پای ما می گذارد.
چه درست و چه نا خواسته غلط. ولی پدر و مادرها به محض اینکه بچه صحبت می کند چون نگران هستند که به نوعی از دستش بدهند.
شروع به گفتن حرفهای تحریک آمیز می کنند، البته ناخواسته و نمی دانند که این حرف ها فاصله ها را بیشتر می کند .
و بچه برای اینکه جایگاه خود را درخانه از دست ندهد ومورد سرزنش قرار نگیرد، ترجیح می دهد با همان دوست راحت باشد ودردودل کند، به همین راحتی!!.
اما راهکارهایی کاربردی برای حل این مساله و دوستی عمیق با فرزندان:
۱- اولین راهکاراین که اگر توانستید تحمل کرده و با آرامش به حرفهایشان گوش کرده بدون اینکه خود را در جایگاه پدر یا مادر بدانید.
بلکه خود را یک دوست صمیمی و هم سن و سال او بدانید و راهنمایی اش کنید. بدون اینکه ترسی داشته باشید اولین قدم و بزرگترین قدم را برداشته اید.
۲- فرزندان خود را همان طوری که هستند بپذیرید، بدون مقایسه با فرزندان دیگران، اگر می خواهید واقعا آنها را از دست ندهید.
۳- علاقه خودمان را به صورت جملاتی شیرین اما نه چرب زبانی و شیوه های غیر کلامی محبت آمیز و عملی به فرزندمان ابراز کنیم.عزیزم تو عشق من هستی!!
۴- با جوانان و نوجوانان به زبان دل آنها و مناسب با زمان زندگی آنها سخن بگوییم، درقالب احترام وتشویق در فرزندانمان ایجاد امنیت روانی و انگیزه مثبت کنیم.
۵- فاصله روحی خود را با دردودل کردن و تعریف خاطرات کودکی با فرزندان تان کم کنید و با این کار رشد معنوی را در آنها تقویت کنید.
۶- اشتباهات فرزندان خود را با بزرگواری بدون پرده دری و ایجاد جسارت در آنها رفع نمایید.
۷- به صورت دستوری با آنها صحبت نکنیم و نام فرزند خود را با احترام به ویژه در حضور دیگران صدا کنیم.
۸- دادن هدیه های کوچک به بهانه مناسبت های مختلف به صورتی که آنها را پر توقع نسازد و برای هر کار کوچکی از شما انتظار پاداش و جایزه نداشته باشند.
۹- ایجاد حس مسئولیت و اعتماد به نفس در فرزندان با تعیین وظایف درخانواده و دادن یک حس مالکیت به آنها.
۱۰- نسبت به دوستان فرزند خود حساسیت و شناخت بالایی داشته باشید.
زیرا گرایش او بر پذیرش شما در گروه همسالان و مشابهت آنان از عوامل اصلی تربیت نوجوانان و جوانان است.
و این کار وقتی آسان می شود که با فرزندانمان دوست باشیم که مطمئنا به دوستان آنها نیزمی توانیم نزدیک شویم.
۱۱- اهمیت جایگاه فرزندتان را در خانواده به اوتفهیم کنید که در حفظ و رشد شخصیت خود کوشا باشد.
۱۲- توقعات و انتظارات خود را به صورت دقیق و در حد توان و با محبت برایشان توضیح دهید.
۱۳- در مواقع انتقاد، شخصیت او را زیر سوال نبرده بلکه حداقل از چند خوبی او تعریف کرده و سپس عمل ناپسند او را انتقاد کنید.
۱۴- درمقاطع دشوار سعی کنید کنارش باشید و با اواحساس همدردی کنید، امابه او بفهمانید کاری که شما انجام داده اید وظیفه او بوده و عادت نکند.
۱۵- در آخر فرزندانمان را با سختی و محرومیت آشنا کنیم تا دارای روحیه ای قوی و محکم شوند.
با دقت این راهکارها را مطالعه کرده، بپذیرید و انجام دهید.
مطمئن باشید گاهی صمیمیت و مهربانی به موقع شر را به خیر تبدیل کرده و دردسرهای آینده ی فرزند شما برایتان از بین خواهد رفت.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
با سلام، من میخواهم در مورد دختر ۱۶ساله دوستم از شما کمک بخواهم، این دختر در خانواده ای پر از اسیب رشد کرده و از بچگی هر نوع کمبودی که فکر کنید داشته، از نظر مالی، عاطفی و هرچیز دیگر, پدر این دختر اعتیاد شدید دارد و مادر در صدد طلاق برامده چرا که هرچه فرصت در اختیار پدر قرارداده فایده ای نداشته و اینک شرایط زندگی خیلی سخت شده، مادر مدتی به اجبار، خود در یک کارخانه کارگری میکرد تا بتواند اجاره خانه و خرج منزل را در بیاورد، این دختر یک برادر ۲۴ساله دارد که با خانواده زندگی نمیکند و نزد مادربزرگ خود در شهر دیگری زندگی میکند، این دختر نه مهر پدری دیده نه برادری و نه حضور مادر را حس کرده و همیشه هرانچه که میخواسته برایش فراهم نبوده، با اینکه خیلی خوش قلب و مهربان است و طینت پاکی دارد اما چند وقتی هست که با دخترانی دوست شده که همه وضعیت خانوادگی مشابه ب او دارند، باهم بیرون میروند به خانه انها رفته و چند روز میماند بدون اینکه از حال خود ب مادرش اطلاع دهد، جدیدا سیگار میکشد مشروب میخورد ، یک بار اقدام به خود کشی کرده و مچ خود را بریده است و اکنون از رفتن ب مدرسه سرباز میزند، و در مقابل او مادرش کاملا ناتوان است چراکه با پرخاشگری های او مواجه میشود، و همه کارهایش را به وضعیت بد خانواده اش ربط میدهد و این سپر اوست، مادر او از من خواست با دخترش حرف بزنم و او را متقاعد کنم به مدرسه برگردد اما من نمیدانم چگونه با او ارتباط برقرارکنم که تاثیرگذار باشد، این خانواده استطاعت مالی برای پرداخت حق مشاوره ندارند.
با سلام خدمت شما دوست عزیز
با توجه به مشکلات مالی و عاطفی و اعتیاد پدر و نبودن توجه مادرانه اینگونه مشکلاتات ممکن است در هر دختر یا پسری ایجاد شود. داشتن رفتارهای پر خطر او در این سن مانند خودکشی مصرف مشروب و سیگار و ترک مدرسه می تواند اوضاع او را در آینده وخیم تر کند . حتما باید خود او به صورت حضوری به روانشناس ارجاع داده شود چون متاسفانه با نصیحت نمی توانید شرایط او و دیدگاهایش را تغیر دهید . و نیاز به زمان برای بررسی و درمان دارد و همچنین توجه کنید که ایشون در سن بسیار حساس نوجوانی قرار دارند که می تواند با تصمیمات نادرست تاثیرات زیادی بر روری تمام زندگی آینده او داشته باشد.
در این مسیر می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید.
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
شاد باشید
سلام دختری۱۸ ساله هستم که اجازه ی هیچی را ندارم خانواده ام سخت گیرن حتی اجازه ندارم آرایش کنم و تنها برم بیرون یا با دوستام صبح تا شب خونه هستم و گریه میکنم و افسردگیدارم ولی خانواده م بهم باور نمیکنن افسردگی دارم برادرم از خودم بزرگتر است و خیییییییلی سخت گیر است من حتی سیم کارت هم ندارم و قتی دختر و پسر با هم میبینم حسودی میکنم و دلم به حالم خود میسوزه دوست دارم عاشق شم امااجازه ندارم لطفا کمکم کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک می باشد و همچنین نیاز شما به استقلال و گرایش به جنس مخالف اما دقت کنید که شما در سن حساسی قرار دارید و این نوع افکار و گرایشات برای سن شما طبیعی محسوب می شود . سختگیری خانواده ممکن است تاثیرات منفی بر روی شما داشته باشد و آنها نیز مسیر درستی را برای مراقبت از شما در پی نگرفته باشند اما آنها دارند با شیوه ای که بلد هستند از شما مراقبت می کنند و ممکن است آگاهی لازم از سن شما و سبک گاه با اشتباه تربیتی خود نداشته باشیند. بهتر است خودتان نیز حساسیت ها و نیازهای رشدی خود را شناسایی کنید تا بتوانید با بینش بیشتری به مسیر رشدی خود ادامه بدهید سعی کنید روابط خود را با خانوادیتان بهبود ببخشید تا بتوانید در مورد نیازها و خواسته هایتان راحت تر با آنها صحبت کنید سعی کنید به آنها اطمینان بدهید که مراقب خود هستید و در صورت نیاز با آنها تماس خواهید گرفت و از آنها یاری می گیرید. در مورد افسردگیتان نیز این موضوع نیاز به بررسی دقیق دارد در صورتی که علایم افسردگی را دارا می باشید مثلا: بی انگیزگی ، بی حالی ، کم خوابی یا پر خوابی، احساس خود کم بینی ، افکار خودکشی و…. بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بررسی دقیق صورت گیرد چون میزان و شدت آنها نیز در تشخیص گذاری اهمیت دارد و در صورت نیاز با خانواده شما نیز صحبت شود و آموزش های لازم صورت می گیرد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
شاد باشید
سلام.من یه دختر۱۶ساله هستم.میخواستم که به عنوان یه نوجوون ازتون کمک بگیرم.خب من چن وقتیه یعنی سه ماهی هست که عاشق یکی از پسرای فامیل شدم که خیلی سنشم بالاتره حدو۲۵’۲۶سالشه.ولی خب خیلی خوشتیپه و به خودش میرسه.فک نکنم اون ازمن خوششش بیاد یعنی فک کنه من بچم.وقتی کوچیک بودم خیلی باهاش صمیمی بودم اما قطعا به سن ۹که میرسی شرایط فرق میکنه.ذهنمو خیلی مشغول کرده.همش میخوام برم خونشون.فامیل نزدیکم هستتش.از قبلش افسردگی داشتم ولی ادامه دار شده.من خودم از عشق و عاشقی میترسم و میگم اصلا حرشم نزن.مثل هم سالام نیستم که برم بیرون و راحت دوست پسر پیدا کنم و زل بزنم به یه پسر.قبل این پسر نسبت به پسرعموم که۲۳سالشه و اون یکی پسرعموم که ۱۹ سالشه،پسر عمه هام که۱۸ و ۲۲سالشونه حساس بودم اما شدتش به ۱۹ سالهه بیشتر بود.دست خودم نیست.یهو از پسرای خوشتیپ که مدل مو دادن خوشم میاد و حالم بد میشه.حتی خیلی وقتام حسرت خوردم که من میخواستم پسر باشم.مدل مو بدم.برم بیرون.موتور سواری کنم.یعنی از جنسیتمم ناراضیم.
با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که این گرایش و توجه به جنس مخالف در سن شما که نوجوانی می باشد زیاد دیده می شود و جز ویژگی های سنیتان می باشد اما نیاز است در کنار احترام به احساساتی که تجربه می کنید شرایط سنیتان را نیز مورد نظر داشته باشید و سعی کنید که اجازه بدهید برای اینگونه روابط به سن رشدی بهتری برسید و در مورد اینگونه روابط تصمیم گیری کنید در سن شما روابط بیشتر بر پایه هیجان می باشد و چون خیالپردازی در سن شما زیاد مشاهده می شود و می توانید این روابط را برای خودتان بطرگ جلوه بدهید و توجهات کوچک را توجه مستقیم به خودتان تعبیر کنید.
۱. شما از این توجهات می خواهید به چه نتیجه ای برسید؟
۲. روابط شما با دوستان و اعضای خانوادیتان چگونه می باشد؟
۳. برنامه روزانه زندگی شما چگونه می باشد؟
با درود
دختری ۱۲ ساله دارم که حدود یک ساله از وضعیت جنسیتی خودش راضی نیست .همش میگه من هیچ جنسیتی ندارم.نه تمایلات دخترونه و نه پسرونه داره.البته استایل پسرونه دوست داره و همش لباسهای پسرونه میپوشه.حتی به بلوغ هم رسیده.
من خیلی نگرانم.لطفا کمکم کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
مقداری سردرگمی در سن بلوغ برای نوجوانان رخ می دهد اما اگر این سردرگمی ها ادامه پیدا کند نیاز است که برای بررسی گرایشات جنسی او به صورت حضوری او را به یک روانشناس ارجاع بدهید تا بررسی دقیق تری صورت گیرد.
بهتر است رفتارهای شما با او متناسب با جنسیت او باشد و درخواست هایی خارج از جنسیت او نداشته باشید تا میزان بحران جنسیتی که او با آن مواجهه می شود کاهش یابد .
باسلام یه دختر ۱۲ساله دارم بیرون از ایران زندگی میکنیم و از ۴سالگی اینجا زندگی میکنه متاسفانه اعتمادبه نفس پایینی داره نمی تونه به راحتی با هر کسی ارتباط برقرار کنه دوتا دوست صمیمی داره که جفتشون مشکل خانوادگی دارن ودخترای شادی نیستن ودختر زیبای هستش میگه اصلا خوشگل نیست افت تحصیلی هم داشته من وپدرش نمیدونم چکار کنیم اعتماد بنفسش بهتربشه ایا باید ببریمش پیش مشاور یا خودمون مشاور بگیریم ممنون میشم راهنمایی کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اعتماد به نفس و شرایط روحی فرزندتان در عملکرد درسی و اجتماعی او می تواند تاثیر زیادی ایجاد کند و بهتر است این سبک انتخاب دوست ، افت تحصیلی ، اعتماد به نفس پایین ،و.. را مورد توجه قرار بدهید و به صورت حضوری او را به روانشناس ارجاع بدهید تا با او در این مسیر کمک کنیم .
دقت داشته باشید که بهتر است از مقایسه او با افراد دیگر خودرای کنید و سعی کنید که به استقلال او احترام بگذارید و در طول روز به او توجه مثبت بدون قید و شرط داشته باشید و بیان کنید که چقدر برای شما با ارزش می باشد.
سعی کنید به صحبت های او توجه کنید و اجازه صحبت و بیان احساساتش را بدهید و از سرزنش کردن او خوداری کنید و همچنیناینکه کمک کنید احساساتش را بهتر بشناسد مثلا بیان کنید به نظر ناراحت هستی می خوای در موردش باهمحرف بزنیم و…
زهرا ۱۵:باسلام من دختری ۱۵ ساله هستم و میخوام مثل هم سن و سالان خودم بیرون برم و با دوستانم باشم . از اینکه انقدر بدبختم که اجازه بیرون رفتن رو ندارم حسرت میخورم. چرا باید من محدود بشم؟ چرا هیچ وقت خانوادم نباید اجازه بدن که برم بیرون؟ یکم با دوستام باشم؟
از اینکه دختر هستم احساس بدبختی میکنم.
چیکار کنم خواهش میکنم کمکم کنید .خواهش میکنم به پدرو مادرم چی بگم؟
سلام من دختری ۱۶ ساله هستم ک از کلاس هفتم عاشق معلم ادبیات هفتمم شدم و الان کلاس دهم رو تموم کردم و دارم میرم یازدهم؛ من خیلی دوسش دارم و دیوونشم ؛ دلم براش خیلی تنگ شده؛ چکار کنم ؟ این سومین باره ک مشکلمو اینجا میزارم و تا الان هیچ جوابی ب مشکلم داده نشده
سلام به شما بهار جان
در سری قبل نیز توضیح دادم که دوست داشتن شما نسبت به معلمتان یک روند عادی می باشد اما اگر این دوست داشتن به میزانی باشد که تمرکز شما را بگیرد و وابستگی زیادی به این فرد و یا هر فرد دیگری حس کنید که باعث شود که شما در این مسیر با مشکلاتی مواجهه شوید آسیب زا می باشد و نیاز است که به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم با بررسی شرایط روحی و میزان وابستگی به شما کمک کنیم تا بتوانید مسیر رشدی خود را بهتر طی کنید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
سلام من دختری ۱۵ساله هستم وازطریق چت بایه پسری دوست شدم واوایل مثل یه دوست معمولی بودیم تااینکه یه روز بهم گفت دوستم داره خب منم عاشقش
شده بودم وخیلی هم دوسش دارم ولی دوستام میگن داره باهات بازی میکنه واصلا دوست نداره ولی من میگم دوسم داره ولی بازم اونا میگن نه من الان بدجور بین دوراهی گیر کردم دوراهی که اگه ولش کنم یعنی قلبشو شکستم واگه ترکش نکنم دوستام بازم مسخره میکنن منو وسرزنشم میکنن وچیزی که بیشتر مانع کارم میشع که رابطه رو تموم نکنم یکش علاقم بهشه ویکی دیگه اینکه اون پدرومادرشو ازدست داده واز سن ۱۳سالیگی بامادربزگش زندگی کرده وبزرگ شده وحتی یه بار که خواستم تمومش کنم بهم گفت بدون دل یه بچه یتیمو شکستی ووقتی اینو گفت من بازم منصرف شدم وحتی یه وقتایی فک میکنم بهم دروغ میگه ووقتی ازش میپرسم بهم دروغ گفتی میگه بهت دروغ نگفتم به خاک پدرومادرم من واقعا نمیدونم الان چیکار کنم لطفا کمکم کنید چون واقعا انتخاب سختیه که چیکارکنم.
اگه میشه درایمیل بهم جواب سوالو نگین ودرهمین جابگین ولطفا جوابمو زود بدین ممنون میشم.
سلام به شما الناز جان
احساساتی که تجربه می کنی قابل احترام هست اما عزیزم دقت کن که شما در سن نوجوانی قرار داری و در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر می شود اما اگر بخواهید بدون در نظر گرفتن شرایط سنی در این مسیر پیش بروی تمرکز خود را از مسیر اصلی این سن خارج می کنی و این موضوعات به اندازه ای برای شما بزرگ می شود که باعث می شود که تمرکزت از مسیر اصلی خارج شود و وابستگی زیادی به این فرد پیدا می کنی که بر روند تصمیم گیری و درس و… تاثیر منفی دارد.
بهتر است دقت کنید که از این رابطه چه هدفی دارید اگر هدف ادواج داشته باشید که با توجه به سنتان تصمیم گیری در این مورد یک ریسک بزرگ و یک تصمیم اشتباه هست چون نه شرایط سنی این موضوع را دارید و نه اینکه شرایط اجتماعی ، اقتصادی و رشدی و بیشتر این تصمیم گیری ها هیجانی هست و بر مبنای خیالپردازی که دارید و این احساس دوست داشتنی که بیان می کنید یک احساس خوشایند می باشد اما نیاز است که بر مبنای شناخت در دنیای واقعی باشد و نه شناخت در دنیای مجازی .
بهتر است الناز جان دقت کنی که دلسوزی شما قابل احترام هست اما دوستی در این سن به هردلیلی مورد تایید نیست و بهتر است این آقا نیز این شرایط را درک کنند و اگر شما بخواهید از روی دلسوزی و ترحم در یک رابطه بمانید وابستگی بیشتر ایجاد می شود و جدایی به مرور سخت تر می شود و یا یک وابستگی بدون داشتن شرایط سنی و رشدی مناسب دارید که با پنهان کاری از خانواده و اضطراب همراه می باشد .