سلام ،
من دختری ۱۳ ساله هستم .
درسم خوبه .
من خیلی تنهام و هیچ دوستی ندارم چون بچه ها متفاوتم .
مادرم و همه ی کسانی که می شناسم فکر می کنن من بی احساسم .
آخه از دیدن وحشتناک ترین جسد ها هم ناراحت نمی شم و حتی توی ذهنم نقشه ی قتل کسانی که ازشون متنفرم رو می کشم (البته یه وقت فکر نکنید که این کارو می کنم ، فقط برای تفریح و سرگرمیه)
تنها کسانی که بودنش بودنشون برام خیلی مهمه مادرم و خانواده ام هستن چون اونا حسابی برام زحمت کشیدن .
آیا این بیماریه؟
در ضمن فکر می کنم سایتشان ایراد داره نظر ها درست منتشر نمی شند .
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد نیاز است که بدانیم روابط دوستی شما به چه دلایلی بهم می خورد و شما به چه دلایلی برای سرگرمی خود از این گونه تفکرات و صحنه سازی ها استفاده می کنید ؟ و این افکار و تفکرات برای شما چه احساساتی را به دنبال دارد ؟
دقت داشته باش عزیزم که روابط دو نفره نیاز به درک متقابل داره اینکه هردو فرد به دیدگاهای یکدیگر احترام بزارن حتی اگر خلاف نظر آنها باشه اگر این شرایط ایجاد نشود روابط با مشکلات زیادی روبرو می شود .
بهتر است با توجه به نوع تصویرسازی ذهنی که دارید برای بررسی دقیق به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید چون نی تونیم بر اساس یک سری کلیات نظری را بیان کنیم اما حتما دلایلی وجود دارد که در روابط اجتماعی شما مشکل ایجاد می کند و نیاز به بررسی و برطرف شدن دارد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
دختر ۱۳ ساله هستم وعاشق یه پسرم ولی خودش نمیدونه میخوام باهاش ارتباط برقرار کنم ولی مادرش نمیزاره داداش دوستمه هروقت دارم غذا میخورم اسمش که میاد حالم بد میشه و اشتهام. کور مامانم فهمیده ولی به روم نمیاره اگرم بهش بگم زندم نمیزاره چه کنم
سلام به شما هانا جان
ببین عزیزم احساساتی که داری قابل احترام هست اما توجه کن که اگر بخوای در این سن وارد اینگونه ارتباط ها بشی خودتو در معرض آسیب زیادی قرار میدی که میتونه برات آسیب زا باشد.
بهتر هست به خودت فرصت بیشتری بدی تا در کنار احترام به احساسای که داری در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتری زمانی که هردوی شما از هویت کامل تری برخوردار شدید در مورد این روابط تصمیم گیری کنید .
سلام
دخترخاله من ۱۳ سالش هست و مدام به این فکر میکنه که قراره بمیره مثلا وقتی یه لباسی می پوشه با خودش میگه قراره بمیرم که اینو می پوشم یا میره یه جایی که تا حالا ندیده میگه من میمیرم برا همین اومدم اینجا رو دیدم، برا چی این خیالات رو میکنه؟ اگه راهنماییم کنید ممنون میشم
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد نیاز است که دختر خاله شما به روانشناس ارجاع داده شود چون افکار وسواسی به نظر می رسد در او مشاهده می شود و نیاز به طی کردن روند درمانی دارد مخصوصا اینکه او در سن حساسی هست و نیاز به طی کردن شرایط رشدی بهتری دارد .
سلام من دختری ۱۳ ساله هستم من حدود ۱یا ۲ ماهه که حالت افسردگی دارم حوصله هیچکس رو ندارم از مقایسه شدن به شدت متنفرم سردرد هم داشتم خیلی تحریک پذیرم و با کوچک ترین چیزی عصبی میشم تنهایی رو بیشتر از جمع خانوادگی دوس دارم حس میکنم هیشکی منو درک نمیکنه من خیلی غمگینم و بیشتر اوقات در حال گریه کردن هستم حسم به اطرافیانم خیلی کم شده و از چیزهایی که قبلا لذت میبردم الان لذت نمیبرم حوصله درس خوندن رو ندارم و حالت دمدمی مزاجی دارم گاهی اوقات خیلی خوشحالم و گاهی خیلی غمیگین و گوشه گیر و حتی فکر خودکشی هم به سرم میزنه دوس دارم برم یه جا که آرامش داشتم باشم دور از بقیه و تنها باشم و بقیه هم بهم میگن تو دختر شادی بودی ولی الان منزوی شدی لطفا کمکم کنید
من خیلی خیلی خیال پردازم و خیلی فکر میکنم و با چیزهایز که میدونم نمیتونم داشته باشمشون و زندگی که دوست دارم داشته باشم تو خیالم زندگی میکنم
قبلا خیلی دختر شیطون و خندونی بودم ولی دیگه نیستم به ظاهر خیلی سعی میکنم مثل قبل باشم ولی دیگه نمیشه خودزنی میکنم سیگار میکشم قرص میخورم … و مدرسه ب مامانم گفت و بهم فرستاد پیش روانشناس چون یه وصیت نامه نوشته بودمو توی مدرسه تیغ داشتم و دوربین های مدرسه سیگار کشیدنمو دیده بودن…شب ها خابم نمیبره حتی شده گاهی دو روز پشت سر هم بیدار بودم دست خودم نیست نمیتونم بخابم یا گاهی هم که میخابم کابوس میبینم و تا صبح چند بار از خاب بیدار میشم .خودمو دوست ندارم مامانم نمیتونه درکم کنه بابام ک اصن دیگه هیچ.. رفیق ندارم که بتونم باهاش حرف بزنم مامانم نمیزاره با همکلاسی هام وقت بگذرونم و اصلااااا نمیزاره تنها برم بیرون.
شماره های توی گوشیم ک پسر بودن لو رف مامانم فهمید دوس پسر دارم همه چی رو بهم ریخت و دیگه اصلا بهم اعتماد نداره، الان تنها تر از همیشم.
سلام به شما سارا جان
ببین عزیزم شما رفتارهای پر ریسک و آسیب زایی دارید که نشان زا شرایط روحی نامنساب شماست و در یان مورد نیاز هست که برای اینکه در شرایط روحی بهتری قرار بگیری به صورت حضوری به روان پزشک و روان درمانگر مراجعه کنی و روند درمانی خودت را کامل طی کنی .
امت تحصیلی ، کاهش روابط اجتماعی ، احساس تنهایی ، اقدام به خودزنی ، سیگار کشیدن و… همه نشان از افسردگی شدید در شما دارد که مانند هر بیماری دیگری قابل درمان هست و شما با درمان می توانید شرایط بهتری را در مسیر رشدی خود طی کنید .
سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم
وقتی کلاس۸ بودم به یکی از همکلاسیام حسایی داشتم حسایی مثل خواهر ،رفیق وانقدر بهش وابسته شده بودم ودوسش داشتم ونمیخواستمجزمن باکسی دوست شه یا باکسی جز من حرف بزنه میدونم همه اینا یه خودخواهی هست ولی من به شدت بهش وابستم وقتی میبینم داره بایکی از همکلاسیامون حرف میزنه حسادت میکنم یا باهاشون عکس میگره حسادت میکنم وناراحت میشم و حالم بدمیشه وبعدش میشینم گریه میکنم واینکه الان کلاس دهم هستم وبه خاطر تعیین رشته مدرسه هامون جداشده ومیترسم به خاطراین موضوع که مدرسمون جداشده دوستیمون سرد بشه وبه نظرتون حس من به دوستم چیه چرا انقدر بهش وابستم؟وچیکارکنم؟
سلام من دختری ۱۳ساله ام و خیلی تنهام احساس میکنم هیچ کسی کنارم نیس و انگاری پشتم خالیه مادر پدرمم هم خیلی منو بچه فرز میکنن ما هیچ وقت روابط خانوادگی نداشتیم خیلی وقتا تو خونم حدود دو سه هفته همش گریه میکنمو خیلی دوس دارم با دوستام باشم ولی مادرم اجازه نمیده برم بیرون حتی خودشون هم منو بیرون نمیبرن خیلی رفتار های قدیمی دارن و همش میگن باید تو خونه باشی چون دختری خیلی دیگه خسته شدم افسردم و ارزو داشتم که پسر میبودم چون داداشام خیلی آزادن و احساس میکنم پدرم نسبت به من هیچ حسی نداره و برام کادو نمیگیره و اصلا به احسا ساتم توجه ندارع خیلی دوست دارم یک مرد کنارم باشه که بهم ارامش بده ولی کسی نیس دیگه از گریه کردن خسته شدم خیلی وقته تنهام خیلی دوست دارم از یه نفر حس ارامش بگیرم نمدونم چرا مادر پدرم فک میکنن چون دخترم باید تو خونه باشم اخه منم احساس دارم منم دوست دارم با دوستام باشم چون فاصله سنی منو مادرم خیلی زیاده و دوست ندارم باهاشون بیرون برم اصلا هیچ وقت منو بیرون نبردن و باهم سینما نرفتیم یا چون درم خیلی خوبه بهم کادو ندادن تا انگیزه بگیرم لطفا بگید چرا دوست دارم جنس مخالف کنارم باشه و ازش ارامش بگیرم ولی من خیلی دیر به پسرا اعتماد میکنم و هر کاری هم میکنم منطقم اجازه نمیده به کسی که نمیشناسم اعتماد کنم لطفا بگید چی کار کنم تا دیگه تنها نباشم
سلام به شما زهرا جان
احساسات و نیازهایی که تجربه می کنی قابل احترام هست اما عزیزم دقت داشته باش که شما تازه وارد دروان نوجوانی شده ای و به همین دلیل گرایش به جنس مخالف و تمایل به بودن با دوستان را بیشتر تجربه می کنی در این شرایط سنی پدر و مادر نیز نگرانی های زیادی دارند که باعث می شود که گاه رفتارهای سخت گیرانه تری داشته باشند که برای شما ناخوشایند هست این رفتار به این میزان سخت گیرانه مورد تایید نیست اما نیاز است که بدانی آنها تو را دوست دارند که سعی می کنند از شما مراقبت کنند .
اینکه بدون شناخت وارد رابطه و اعتماد نمی شوید تصمیم درستی هست بهتر است برای این روابط و تصمیم گیری در مورد رابطه با جنس مخالف به خودت فرصت بیشتری بدهی تا در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر در مورد آن تصمیم گیری داشته باشی چون در این سن وارد شدن به این روابط می تواند برات با مشکلات بیشتری همراه شود .
سعی کن در احترام و با بیان درک نگرانی و تلاش پدر و مادر برای شما به انها در مورد احساسات و نیازهایت صحبت کنی تا بتوانی احساسات و صحبت های آنها را نیز بشنوی و نتیجه گیری بهتری داشته باشید نیاز است که روابط بین شما و خانواده اصلاح و بازسازی شود تا بتوانی نتیجه گیری بهتری هم از آن بدست بیاوری .
سلام من یه دختر ۱۵سالم از خودم بدم میاد ینی باید بگم از خودم متنفرم پدرو مادرم اصلا منو درک نمیکنن نمیزارن برم بیرون هر روز تو خونه دعوا میکنم همیشه قصده خودکشی دارم یه بارم ب طور جدی خودزنی کردم شبا از سردرد دیوونه میشم بیشتر شبا ده تا مسکن میخورم نمیتونم شبا بخوابم اینقد گریه میکنم که حس میکنم چشام منفجر میشه به یه نفر خیلی فک میکنم نمیدونم چیکار کنم واقعا تا حالا نشده به مرگ فک نکنم لطفا کمکم کنین
سلام به شما حدیث جان
قابل درک هست که شما با وارد شدن به سن نوجوانی تمایل بیشتری به استقلال دارید اما دقت کنید که بحث و درگیری و یا قهر و یا خودزنی و توهین و.. هیچ کدام به شما در مسیر ارتباطی با والدین کمک کننده نیست و تنها باعث می شود که مشکلات بیشتری را تجربه کنید .
بهتر است در این مسیر در احترام به احساسات و نیازهای خودتان دقت کنید که علایمی که بیان می کنید از جمله تنفر از خود ، نداشتن روابط سازنده با والدین ، اقدام به خودکشی و خودزنی ، درد های بدنی ، احساس غم و اندوه و هیجاناتی چون گریه و… همه نشان از علایم افسردگی دارد که باعث می شود که عملکرد شما تحت تاثیر قرار گیرد .
افسردگی بیماری هست که همه انسان ها تقریبا یک بار در زندگی آن را تجربه کرده اند و جای نگرانی ندارد و قابل درمان هست بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا شرایط روحی بهتری را تجربه کنید در کنار اینکه بتوانید از مسیرهای تعاملی بهتر مشکلات خود را با والدین حل کنید و با شناخت بهتر خود مسیر رشدی خودت را ادامه بدهی .
با سلام من یک دختر ۱۲ ساله دارم که از یکسال هست بلوغ شده و قد بلند داره که همه فکر میکنن ۱۵ ساله هست، تنها هست ،ما ایران زندگی نمیکنیم. بیشتر وقتها تنها تو خونه هست ، خیلی خیلی علاقه به آرایش کردن و دیده شدن داره، من بهش میگم تو خونه هر کاری دوست داری بکن( آرایش کردن) خیلی وسایل آرایش مسخره و دوست داره( همه پول تو جیبی اش را میده) از ۱۱ سالگی گریه میکرد که میخوام دوست پسر داشته باشم. علاقه شدید به جنس مخالف داره، درس اش اصلا خوب نیست، تو خانواده هم خیلی مشکل من با پدرش دارم و دخترم میگه جدا بشید. ولی حس میکنم چون فکر میکنه اگه پدرش نباشه راحتتر هست، اینو میگه( از پدرش خیلی حساب میبره و میترسه). خیلی خیلی باهاش من و پدرش صحبت کردیم و از تجربیات تلخ خودمون گفتیم بهش که اون دیگه به اون دچار نشه و حتی بهش توضیح دادم که تو سن خاصی هستی و تقریبا طبیعی هست. خیلی بی نظم و بی برنامه هست. بهش میگم خیلی جوانها دوست دارن و تلاش میکنن که به جای که تو هستی بیان که درس بخونن و آینده بهتری داشته باشن ولی تو قدر نمیدونی. خیلی عصبانی میکنه من را و بعضی وقتها مقایسه اش میکنم با بقیه. خیلی میگه خدا کنه پام بشکنه یا مریض بشم برم بیمارستان، بنظرم دنبال جلب توجه هست و وقتی عصبانی هست وسایل را خراب میکنه.
سلام به شما کتی جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام هست اما عزیزم در این مورد نیاز است که حتما با خود دخترتان در طی جلسات مشاوره صحبت شود تا بدانیم که در روان دختر شما چه چیزی تجربه می شود تا بتوانیم به او کمک کنیم تا مسیر رشدی بهتری را تجربه کند.
دقت کنید بهتر است که در این مسیر او را ب هیچ وجه وارد مشکلات خودتان و همسرتان نکنید و اگر باهم بحثی هم دارید زمانی که او حضور ندارد و در حریم خصوصی خودتان در مورد آن صحبت کنید .
مشکلات شما و همسرتان اگر محیط پر تشنجی را ایجاد کند می تواند بر شرایط فرزندتان تاثیر بگذارد و تمایل بیشتری بر بزرگسالی داشته باشد .
بهتر است در این مسیر برای بررسی دقیق شرایط فرزندتان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید و اگر می خواهید حتما هم زبان خودتان باشند می توانید از خدمات روانشناسی در اسکایپ استفاده کنید .
در هرصورت بدون بررسی دقیق شرایط بیان هر نظری تنها حدس می باشد .
می توانید به شماره زیر در اسکایپ پیام بدهید و از خدمات کانون مشاوران ایران استفاده کنید.
۰۹۰۳۱۲۳۶۴۴۶
خیلی ممنون واقعا حرفاتون بهم کمک کرد ازاینکه راهنماییم کردین متشکرم.
سلام ،
من دختری ۱۳ ساله هستم .
درسم خوبه .
من خیلی تنهام و هیچ دوستی ندارم چون بچه ها متفاوتم .
مادرم و همه ی کسانی که می شناسم فکر می کنن من بی احساسم .
آخه از دیدن وحشتناک ترین جسد ها هم ناراحت نمی شم و حتی توی ذهنم نقشه ی قتل کسانی که ازشون متنفرم رو می کشم (البته یه وقت فکر نکنید که این کارو می کنم ، فقط برای تفریح و سرگرمیه)
تنها کسانی که بودنش بودنشون برام خیلی مهمه مادرم و خانواده ام هستن چون اونا حسابی برام زحمت کشیدن .
آیا این بیماریه؟
در ضمن فکر می کنم سایتشان ایراد داره نظر ها درست منتشر نمی شند .
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد نیاز است که بدانیم روابط دوستی شما به چه دلایلی بهم می خورد و شما به چه دلایلی برای سرگرمی خود از این گونه تفکرات و صحنه سازی ها استفاده می کنید ؟ و این افکار و تفکرات برای شما چه احساساتی را به دنبال دارد ؟
دقت داشته باش عزیزم که روابط دو نفره نیاز به درک متقابل داره اینکه هردو فرد به دیدگاهای یکدیگر احترام بزارن حتی اگر خلاف نظر آنها باشه اگر این شرایط ایجاد نشود روابط با مشکلات زیادی روبرو می شود .
بهتر است با توجه به نوع تصویرسازی ذهنی که دارید برای بررسی دقیق به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید چون نی تونیم بر اساس یک سری کلیات نظری را بیان کنیم اما حتما دلایلی وجود دارد که در روابط اجتماعی شما مشکل ایجاد می کند و نیاز به بررسی و برطرف شدن دارد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
دختر ۱۳ ساله هستم وعاشق یه پسرم ولی خودش نمیدونه میخوام باهاش ارتباط برقرار کنم ولی مادرش نمیزاره داداش دوستمه هروقت دارم غذا میخورم اسمش که میاد حالم بد میشه و اشتهام. کور مامانم فهمیده ولی به روم نمیاره اگرم بهش بگم زندم نمیزاره چه کنم
سلام به شما هانا جان
ببین عزیزم احساساتی که داری قابل احترام هست اما توجه کن که اگر بخوای در این سن وارد اینگونه ارتباط ها بشی خودتو در معرض آسیب زیادی قرار میدی که میتونه برات آسیب زا باشد.
بهتر هست به خودت فرصت بیشتری بدی تا در کنار احترام به احساسای که داری در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتری زمانی که هردوی شما از هویت کامل تری برخوردار شدید در مورد این روابط تصمیم گیری کنید .
سلام
دخترخاله من ۱۳ سالش هست و مدام به این فکر میکنه که قراره بمیره مثلا وقتی یه لباسی می پوشه با خودش میگه قراره بمیرم که اینو می پوشم یا میره یه جایی که تا حالا ندیده میگه من میمیرم برا همین اومدم اینجا رو دیدم، برا چی این خیالات رو میکنه؟ اگه راهنماییم کنید ممنون میشم
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد نیاز است که دختر خاله شما به روانشناس ارجاع داده شود چون افکار وسواسی به نظر می رسد در او مشاهده می شود و نیاز به طی کردن روند درمانی دارد مخصوصا اینکه او در سن حساسی هست و نیاز به طی کردن شرایط رشدی بهتری دارد .
سلام من دختری ۱۳ ساله هستم من حدود ۱یا ۲ ماهه که حالت افسردگی دارم حوصله هیچکس رو ندارم از مقایسه شدن به شدت متنفرم سردرد هم داشتم خیلی تحریک پذیرم و با کوچک ترین چیزی عصبی میشم تنهایی رو بیشتر از جمع خانوادگی دوس دارم حس میکنم هیشکی منو درک نمیکنه من خیلی غمگینم و بیشتر اوقات در حال گریه کردن هستم حسم به اطرافیانم خیلی کم شده و از چیزهایی که قبلا لذت میبردم الان لذت نمیبرم حوصله درس خوندن رو ندارم و حالت دمدمی مزاجی دارم گاهی اوقات خیلی خوشحالم و گاهی خیلی غمیگین و گوشه گیر و حتی فکر خودکشی هم به سرم میزنه دوس دارم برم یه جا که آرامش داشتم باشم دور از بقیه و تنها باشم و بقیه هم بهم میگن تو دختر شادی بودی ولی الان منزوی شدی لطفا کمکم کنید
من خیلی خیلی خیال پردازم و خیلی فکر میکنم و با چیزهایز که میدونم نمیتونم داشته باشمشون و زندگی که دوست دارم داشته باشم تو خیالم زندگی میکنم
اسم من ساراست و چند ماه دیگه میشه ۱۵ سالم.
قبلا خیلی دختر شیطون و خندونی بودم ولی دیگه نیستم به ظاهر خیلی سعی میکنم مثل قبل باشم ولی دیگه نمیشه خودزنی میکنم سیگار میکشم قرص میخورم … و مدرسه ب مامانم گفت و بهم فرستاد پیش روانشناس چون یه وصیت نامه نوشته بودمو توی مدرسه تیغ داشتم و دوربین های مدرسه سیگار کشیدنمو دیده بودن…شب ها خابم نمیبره حتی شده گاهی دو روز پشت سر هم بیدار بودم دست خودم نیست نمیتونم بخابم یا گاهی هم که میخابم کابوس میبینم و تا صبح چند بار از خاب بیدار میشم .خودمو دوست ندارم مامانم نمیتونه درکم کنه بابام ک اصن دیگه هیچ.. رفیق ندارم که بتونم باهاش حرف بزنم مامانم نمیزاره با همکلاسی هام وقت بگذرونم و اصلااااا نمیزاره تنها برم بیرون.
شماره های توی گوشیم ک پسر بودن لو رف مامانم فهمید دوس پسر دارم همه چی رو بهم ریخت و دیگه اصلا بهم اعتماد نداره، الان تنها تر از همیشم.
ب معنای واقعی کلمه خستم باید چیکار کنم؟
سلام به شما سارا جان
ببین عزیزم شما رفتارهای پر ریسک و آسیب زایی دارید که نشان زا شرایط روحی نامنساب شماست و در یان مورد نیاز هست که برای اینکه در شرایط روحی بهتری قرار بگیری به صورت حضوری به روان پزشک و روان درمانگر مراجعه کنی و روند درمانی خودت را کامل طی کنی .
امت تحصیلی ، کاهش روابط اجتماعی ، احساس تنهایی ، اقدام به خودزنی ، سیگار کشیدن و… همه نشان از افسردگی شدید در شما دارد که مانند هر بیماری دیگری قابل درمان هست و شما با درمان می توانید شرایط بهتری را در مسیر رشدی خود طی کنید .
سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم
وقتی کلاس۸ بودم به یکی از همکلاسیام حسایی داشتم حسایی مثل خواهر ،رفیق وانقدر بهش وابسته شده بودم ودوسش داشتم ونمیخواستمجزمن باکسی دوست شه یا باکسی جز من حرف بزنه میدونم همه اینا یه خودخواهی هست ولی من به شدت بهش وابستم وقتی میبینم داره بایکی از همکلاسیامون حرف میزنه حسادت میکنم یا باهاشون عکس میگره حسادت میکنم وناراحت میشم و حالم بدمیشه وبعدش میشینم گریه میکنم واینکه الان کلاس دهم هستم وبه خاطر تعیین رشته مدرسه هامون جداشده ومیترسم به خاطراین موضوع که مدرسمون جداشده دوستیمون سرد بشه وبه نظرتون حس من به دوستم چیه چرا انقدر بهش وابستم؟وچیکارکنم؟
سلام من دختری ۱۳ساله ام و خیلی تنهام احساس میکنم هیچ کسی کنارم نیس و انگاری پشتم خالیه مادر پدرمم هم خیلی منو بچه فرز میکنن ما هیچ وقت روابط خانوادگی نداشتیم خیلی وقتا تو خونم حدود دو سه هفته همش گریه میکنمو خیلی دوس دارم با دوستام باشم ولی مادرم اجازه نمیده برم بیرون حتی خودشون هم منو بیرون نمیبرن خیلی رفتار های قدیمی دارن و همش میگن باید تو خونه باشی چون دختری خیلی دیگه خسته شدم افسردم و ارزو داشتم که پسر میبودم چون داداشام خیلی آزادن و احساس میکنم پدرم نسبت به من هیچ حسی نداره و برام کادو نمیگیره و اصلا به احسا ساتم توجه ندارع خیلی دوست دارم یک مرد کنارم باشه که بهم ارامش بده ولی کسی نیس دیگه از گریه کردن خسته شدم خیلی وقته تنهام خیلی دوست دارم از یه نفر حس ارامش بگیرم نمدونم چرا مادر پدرم فک میکنن چون دخترم باید تو خونه باشم اخه منم احساس دارم منم دوست دارم با دوستام باشم چون فاصله سنی منو مادرم خیلی زیاده و دوست ندارم باهاشون بیرون برم اصلا هیچ وقت منو بیرون نبردن و باهم سینما نرفتیم یا چون درم خیلی خوبه بهم کادو ندادن تا انگیزه بگیرم لطفا بگید چرا دوست دارم جنس مخالف کنارم باشه و ازش ارامش بگیرم ولی من خیلی دیر به پسرا اعتماد میکنم و هر کاری هم میکنم منطقم اجازه نمیده به کسی که نمیشناسم اعتماد کنم لطفا بگید چی کار کنم تا دیگه تنها نباشم
سلام به شما زهرا جان
احساسات و نیازهایی که تجربه می کنی قابل احترام هست اما عزیزم دقت داشته باش که شما تازه وارد دروان نوجوانی شده ای و به همین دلیل گرایش به جنس مخالف و تمایل به بودن با دوستان را بیشتر تجربه می کنی در این شرایط سنی پدر و مادر نیز نگرانی های زیادی دارند که باعث می شود که گاه رفتارهای سخت گیرانه تری داشته باشند که برای شما ناخوشایند هست این رفتار به این میزان سخت گیرانه مورد تایید نیست اما نیاز است که بدانی آنها تو را دوست دارند که سعی می کنند از شما مراقبت کنند .
اینکه بدون شناخت وارد رابطه و اعتماد نمی شوید تصمیم درستی هست بهتر است برای این روابط و تصمیم گیری در مورد رابطه با جنس مخالف به خودت فرصت بیشتری بدهی تا در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر در مورد آن تصمیم گیری داشته باشی چون در این سن وارد شدن به این روابط می تواند برات با مشکلات بیشتری همراه شود .
سعی کن در احترام و با بیان درک نگرانی و تلاش پدر و مادر برای شما به انها در مورد احساسات و نیازهایت صحبت کنی تا بتوانی احساسات و صحبت های آنها را نیز بشنوی و نتیجه گیری بهتری داشته باشید نیاز است که روابط بین شما و خانواده اصلاح و بازسازی شود تا بتوانی نتیجه گیری بهتری هم از آن بدست بیاوری .
سلام من یه دختر ۱۵سالم از خودم بدم میاد ینی باید بگم از خودم متنفرم پدرو مادرم اصلا منو درک نمیکنن نمیزارن برم بیرون هر روز تو خونه دعوا میکنم همیشه قصده خودکشی دارم یه بارم ب طور جدی خودزنی کردم شبا از سردرد دیوونه میشم بیشتر شبا ده تا مسکن میخورم نمیتونم شبا بخوابم اینقد گریه میکنم که حس میکنم چشام منفجر میشه به یه نفر خیلی فک میکنم نمیدونم چیکار کنم واقعا تا حالا نشده به مرگ فک نکنم لطفا کمکم کنین
سلام به شما حدیث جان
قابل درک هست که شما با وارد شدن به سن نوجوانی تمایل بیشتری به استقلال دارید اما دقت کنید که بحث و درگیری و یا قهر و یا خودزنی و توهین و.. هیچ کدام به شما در مسیر ارتباطی با والدین کمک کننده نیست و تنها باعث می شود که مشکلات بیشتری را تجربه کنید .
بهتر است در این مسیر در احترام به احساسات و نیازهای خودتان دقت کنید که علایمی که بیان می کنید از جمله تنفر از خود ، نداشتن روابط سازنده با والدین ، اقدام به خودکشی و خودزنی ، درد های بدنی ، احساس غم و اندوه و هیجاناتی چون گریه و… همه نشان از علایم افسردگی دارد که باعث می شود که عملکرد شما تحت تاثیر قرار گیرد .
افسردگی بیماری هست که همه انسان ها تقریبا یک بار در زندگی آن را تجربه کرده اند و جای نگرانی ندارد و قابل درمان هست بهتر است به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا بتوانیم به شما کمک کنیم تا شرایط روحی بهتری را تجربه کنید در کنار اینکه بتوانید از مسیرهای تعاملی بهتر مشکلات خود را با والدین حل کنید و با شناخت بهتر خود مسیر رشدی خودت را ادامه بدهی .
با سلام من یک دختر ۱۲ ساله دارم که از یکسال هست بلوغ شده و قد بلند داره که همه فکر میکنن ۱۵ ساله هست، تنها هست ،ما ایران زندگی نمیکنیم. بیشتر وقتها تنها تو خونه هست ، خیلی خیلی علاقه به آرایش کردن و دیده شدن داره، من بهش میگم تو خونه هر کاری دوست داری بکن( آرایش کردن) خیلی وسایل آرایش مسخره و دوست داره( همه پول تو جیبی اش را میده) از ۱۱ سالگی گریه میکرد که میخوام دوست پسر داشته باشم. علاقه شدید به جنس مخالف داره، درس اش اصلا خوب نیست، تو خانواده هم خیلی مشکل من با پدرش دارم و دخترم میگه جدا بشید. ولی حس میکنم چون فکر میکنه اگه پدرش نباشه راحتتر هست، اینو میگه( از پدرش خیلی حساب میبره و میترسه). خیلی خیلی باهاش من و پدرش صحبت کردیم و از تجربیات تلخ خودمون گفتیم بهش که اون دیگه به اون دچار نشه و حتی بهش توضیح دادم که تو سن خاصی هستی و تقریبا طبیعی هست. خیلی بی نظم و بی برنامه هست. بهش میگم خیلی جوانها دوست دارن و تلاش میکنن که به جای که تو هستی بیان که درس بخونن و آینده بهتری داشته باشن ولی تو قدر نمیدونی. خیلی عصبانی میکنه من را و بعضی وقتها مقایسه اش میکنم با بقیه. خیلی میگه خدا کنه پام بشکنه یا مریض بشم برم بیمارستان، بنظرم دنبال جلب توجه هست و وقتی عصبانی هست وسایل را خراب میکنه.
سلام به شما کتی جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام هست اما عزیزم در این مورد نیاز است که حتما با خود دخترتان در طی جلسات مشاوره صحبت شود تا بدانیم که در روان دختر شما چه چیزی تجربه می شود تا بتوانیم به او کمک کنیم تا مسیر رشدی بهتری را تجربه کند.
دقت کنید بهتر است که در این مسیر او را ب هیچ وجه وارد مشکلات خودتان و همسرتان نکنید و اگر باهم بحثی هم دارید زمانی که او حضور ندارد و در حریم خصوصی خودتان در مورد آن صحبت کنید .
مشکلات شما و همسرتان اگر محیط پر تشنجی را ایجاد کند می تواند بر شرایط فرزندتان تاثیر بگذارد و تمایل بیشتری بر بزرگسالی داشته باشد .
بهتر است در این مسیر برای بررسی دقیق شرایط فرزندتان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید و اگر می خواهید حتما هم زبان خودتان باشند می توانید از خدمات روانشناسی در اسکایپ استفاده کنید .
در هرصورت بدون بررسی دقیق شرایط بیان هر نظری تنها حدس می باشد .
می توانید به شماره زیر در اسکایپ پیام بدهید و از خدمات کانون مشاوران ایران استفاده کنید.
۰۹۰۳۱۲۳۶۴۴۶