سلام دختر من ۱۸ سالشه وعاشق پسر عمش شده که اون نمیدونه حالا میخواد بهش بگه من نمیدونم چی کار کنم قبل هز عاشق شدنش چند بار پسر عنش رو تو خواب دیده که بهش گفته دوستش داره حالا دخترم از اون موقع تا حالا عاشقش شده فک میکنه خوابش واقعیت داره وبا پسر عمش ازدواج میکنه حالا هم میخواد به پسر عمش بگه که چند بار اومده توی خوابش من نمیدونم به دخترم چی بگم میشه راهنماییم کنید
سلام به شما نیلا جان
در اول نیاز است که به احساسات دخترتان احترام بگذارید تجربه دوست داشتن در این سن یک امر طبیعی می باشد و این باعث می شود که بخاطر توجهی که به جنس مخالف دارند این احساسات را بیشتر تجربه کنند و با خیالپردازی بیشتری پیش بروند و به مرور این احساسات برای آنها شدت بیشتری پیدا کند.
در این مسیر دلیل خواب دیدن او این است که او احساساتش ذهنش را درگیر کرده است و بخاطر همین او خواب می بیند و در خواب مجدد این احساسات را تجربه می کند.
بهتر است شنونده خوبی باشید و او را سرزنش نکنید و سعی کنید که به او کمک کنید که فکر کند که اگر این احساسات را بیان کرد و با جواب منفی روبرو شد چه اتفاقی رخ خواهد داد و اینکه هدفش از بیان این احساسات چیست ، چه میزان شرایط سنی و رشدی خودش را می شناسد ، چه هدف های دیگری دارد و.. در این مسیر بهتر است که او را به روانشناس ارجاع بدهید تا بتوانیم با خود او به صورت تعامل مستقیم صحبت کنیم و کمک کنیم تا تصمیم گیری بهتری داشته باشد .
سلام من یه دختر ۱۳سالم
من مشکلم اینه که اصلن نمیتونم هیچ چیزمو به مامانم بگم همه دوستام دوست پسر دارن ول من از ترس مامان بابام با هیشکی حرف نمیزنم که یحو مامانو میفهمه و میزنتم
چرا مثلا نمیتونم هیچ چیزمو به مامانم بگم چرا نمیتونم با کسی حرف بزنم
میشه کمکم کنید
سلام به شما بیتا جان
اینکه شما بتوانی احساسات را به مادر بیان کنی بستگی به ارتباط بین شما و مادر دارد مثلا اگر مادر دائم شما را تنبیه یا سرزنش کند خب اینکه تمایل به بیان احساسات و مشکلات به ایشان داشته باشی کمتر می شود اما در این مسیر بهتر است احساسات خودت را در احترام به مادر بیان کنی و نگرانی ها و دیدگاهای ایشان را نیز بررسی کنید اما عزیزم دقت کن که نمی تواقع داشت که خانواده با همه خواسته های شما موافقت کنند چون این مسیر می تواند برای خود شما نیز آسیب زا باشد همین مثالی که خود شما زدید اینکه دوستان شما در این سن یعنی شروع نوجوانی دوست پسر دارند خب این موضوعی نیست که توقع داشته باشی که والدین با آن موافقت کنند چون اینکه دیگران بدون در نظر رفتن شرایط سنی خود را در معرض آسیب قرار می دهند حتما مسیر درستی هست .
تجربه احساسات به جنس مخالف یک امر طبیعی هست اما قرار نیست هر ارتباطی به رابطه ختم شود پس بهتر است که توقعات خود را بیشتر بررسی کنید اما در این مسیر می توانی با بهبود رابطه خودت و مادر شرایط بهتری را حداقل برای بیان احساسات به یک فرد مناسب داشته باشید .
سلام من ی دختر ۱۷ سالم و دو سال پیش با ی پسر دوست بودم و ی اتفاقی افتاد ک مامانم جریانو فهمید و سعی داشت جوری ک من ناراحت نشم مارو از هم دور کنه و همه چی تموم شه ولی هرچی میگذشت هعی تیکه هاش بهم بیشتر میشد و بدتر میشد و من واقعا نمیتونم تشخیص بدم حسی ک بهش داشتم دوست داشتن بوده یا وابستگی ولی هر چی ک هس بعد ی تا الان مونده !
بعد ی روز با چند تا از دوستام رفته بودم بیرون و برگشتنی رفتم خونه ی مادربزرگم و خیلی خساه بودم رفتم توی اتاق خالم و روی تختش دراز کشیدم بعدش یکی از پسرای فامیل اومد توی اتاق و وایستاد بالای سرم و هعی دستشو میکشید روم منم تو شوک بودم و انداختمش بیرون با سروصدا بعد یکی دوهفته بهم ابراز علاقه کرد ولی من بخاطر حرکت قبلیش حس کردم باید ازش فاصله بگیرم و هرچی دور تر باشم بهتره از اون روز ب بعد خیلی باهاش سرد شدم جوری ک بقیه تعجب میکردن چون خیلی باهم صمیمی بودیم و من واقعا ازش انتظار نداشتم و الانم هعی اصرار داره ک بهم نزدیکتر شیم و میگ بهم علاقه داره نمیدونم چیکار کنم ک بیخیال بشه؟
ی مشکل دیگه عیم ک دارم جدیدنا خانوادم نمیزارن برم بیرون و من فکر میکنم ب خاطر دوست پسرم بوده و وقتی ازشون میپرسم میگن ک ن ما بهت اعتماد داریم ولی ب ادمای بیرون اعتماد نداریم:| نمیدونم خداعی
چیکار کنم؟
سلام به شما دوست عزیز
ببین عزیزم احساسات و گرایشی که به جنس مخالف تجربه می کنی در شراط سنیت یک امر طبیعی هست اما اگر به شرایط سنی که در آن قرار داری بی توجه باشی این روابط به میزانی از شما تمرکز می گیرد که مسیر اصلی زندگی خودتان را فراموش می کنید و از آن دور می شوید .
بهتر است در احترام به نیازهای خود به این موضوع توجه کنید که این روابط در این سن نگرانی های زیادی را برای خانواده به همراه دارد و در این مسیر سعی می کنند که از شما مراقبت کنند و هرچقدر روابط و رفتارهای پر ریسک شما بیشتر باشد ممکن است نگرانی آنها نیز بیشتر شود و برای مراقبت از شما شرایط سخت تری را ایجاد کنند.
در یک رابطه که در آن احساس سازندگی وجود ندارد نباید بمانید .
در کنار اینکه در مورد فرد دوم نیز در کنار احترام به این فرد بهتر است حدود روابط خود را حفظ کنید و از ارتباطات صمیمانه خوداری کنید شما در آینده فرصت بیشتری خواهید داشت که در شرایط سنی مناسب خودتان و فرد مقابل برای یک رابطه با هدف مشخص و نه امید به تغییرات آینده در مورد این روابط تصمیم گیری کنید.
سلام خسته نباشید.
من دختر هستم و میخوام برای دوستم مشاوره بگیرم، ما ۱۸سالمونه و امسال کنکور داریم..
دوستم خیلی درس میخونه و احتمال قبولیش خیلی زیاده، اما از ۴ سال پیش عاشق یه پسره شده که الان سنش ۲۱ اینا هست و جوری عاشقشه که هروقت میخواد راجع بهش حرف بزنه گریه میکنه و هربار تاکید میکنه که این عشق واقعیه و هوس نیست، جدیدا نتونسته این حس دوری و سردرگمی رو تحمل کنه و رفته به پسره گفته که دوسش داره تا ببینه حس اون چیه..
اونم گفته دوست دارم و فلان..
درضمن با دخترای دیگه هم بوده..
دوستم گفته من میخام برای تمام عمر باهم باشیم، اونم گفته استخدام بشم میام خواستگاریت، زیاد باهم چت نمیکنن چون دوستم گفته دارم برا کنکور میخونم وقت ندارم.
بعد الان این دوست ما سردرگمه میگه بعد کنکورم چیکار کنم،اصلا از کجا معلوم که راست گفته باشه، اگه نیاد خواستگاریم چیکار کنم..
من نمیتونم به کسی غیر اون فکر کنم..
سلام به شما دوست عزیز
نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست اما عزیزم در این مسیر نیاز است که شما در احترام به احساسات او مسیر رشدی خودتان را طی کنید و اجازه بدهید که او برای مسیر زندگی خود تصمیم گیری کند.
تجربه این احساسات در سن نوجوانی کاملا طبیعی می باشد اما اگر نوجوان نخواهد به شرایط سنی و اولویت هایی که دارد توجه کنید و تمرکز بیش از اندازه ای بخواهد بر این احساسات بگذارذ از مسیر اصلی رشد خود خارج می شود .
در هرصورت هیچ تضمینی در مورد آینده وجود ندارد و در این مسیر نه دوست شما و نه این آقا نمی توانند برای آینده تضمینی بدهند و برای ازدواج نیز باید همان زمانی تصمیم گیری کرد که فرد به صورت رسمی بتواند در مورد آن اقدام کند .
اینکه دوست شما از زمان فعلی بخواهد به آینده نامعلوم فکر کند هیچ کمکی به او نمی کند پس بهتر است که تصمیم گیری در این مورد را به آینده و شرایط سنی و رشدی بهتر تصمیم گیری داشته باشید.
سلام به شما دوست عزیز
نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست اما عزیزم بهتر است با دوستت همین سایتی که در آن هستید را مقداری مطالعه کنید قرار نیست انسان هر مسیری را خودش تجربه کند در این مسیر می تواند از تجربیات دیگران استفاده کند تا شرایط بهتری را تجربه کند.
تجربه احساس دوست داشتن اصلا چیز بدی نیست حتی اینکه او احساسش را هم بیان کرده است چیز بدی نیست اما اینکه بخواهید با خیالپردازی و به امید اینکه در آینده با این فرد ازدواج می کند پیش برود خب این سرمایه گذاری روانی زیادی را از او می گیرد .
در این مسیر نیاز است که فعلا تمرکز خودش را بر اولویت اصلیش یعنی درس خواندن قرار بدهد بعد در شرایط سنی مناسب ازدواج برای این خانم و این اقا اگر هردویشان همین احساسات را داشتند خب می توانند در این مسیر اقدام کنند اما در هرصورت هیچ کدام از این دو نفر نمی توانند تضمینی در مورد آینده بدهند چون حتی دوست شما نیز با افزایش سنی و رشد بیشتر و حضور در اجتماعات بزرگ تر ممکن است معیارهای دیگری را برای ازدواج دنبال کند.
بهتر است که در احترام به احساسات تصمیم گیری برای ازدواج را به آینده و شرایط رشدی و سنی مناسب واگذار کنیم.
سلام به شما حنانه جان
ببین عزیزم احساساتی که تجربه می کنی نه دروغ است و نه هیجان یک احساس دوست داشتن می باشد اما بخاطر اینکه در سنین نوجوانی قرار دارید و با رشد سنی و هویتی معیارها و دیدگاها تغییرات زیادی می کند وارد شدن به این روابط و بیش از اندازه درگیر این احساسات شدن توصیه نمی شود چون این مسیر باعث می شود که شما در زمانی که هنوز آمادگی لازم را ندارید درگیر مسائلی شوید که برایتان با فشار روحی زیادی همراه می شود و شما را از اولیت های دیگر زندگی دور می کند.
بهتر است به خودت فرصت بیشتری بدهی شما در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر می توانی در مورد این احساسات برمبنای هدف مشخص و شناخت در دنیای واقعی تصممی گیری بهتری داشته باشید .
سلام من یک دختر ۱۴ ساله هستم و به کمک یه روان شناس احتباج دارم میخواصتم سوالاتی بپرسم ولی به صورت خصوصی و نمیتونم اینجا سوالاتم و مطرح کنم کجا میتونم به صورت خصوصی باهاتون ارتباط داسته باشم؟
سلام.من ۱۷ سالمه.درواقع نمیدونم چه مشکلی دارم اما میدونم که سلامت روانم در خطره.هرچند وقت یکبار حمله های عصبی بیست دقیقه ای بهم دست میده و نمیتونم درست نفس بکشم و فقط گریه میکنم و نمیدونمم چرا این اتفاق میوفته.کلا چندوقته نمیتونم تشخیص بدم چه حسی دارم.تا حدودی هم اضطراب اجتماعی دارم و همین امروز که بدترین حمله ای که تا حالا داشتم بهم دست داد بعد از یک سال رفته بودم دوستای قدیمیمو ببینم. و همین الانم که نیم ساعت میشه تقریبا اوضاع اروم شده جای دندونامو روی دستم دیدم و احتمالا حواسم نبوده خودمو گاز گرفتم.میدونم که به کمک احتیاج دارم چون عملا دیگه نمیتونم هیچ کاریو درست انجام بدم اما نمیدونم چجوری والدینمو در جریان این اتفاقا قرار بدم.ینی اصلا نمیدونم باید بگم چه مشکلی دارم.
سلام من ۱۴ سالمه،، در فضای مجازی ۹ ماهی میشه با یک پسر ۱۷ ساله صحبت میکنم که فقط به عنوان خواهر و برادری رابطمون ادامه داره،، هیچ چشمی بهم نداره و پسر خوبیه،، خانوادم متوجه شدن بهم گفتن این کارو نکن اما سپردن دست خودم که چیکار کنم منم گفتم که باهاش ادامه میدم. اون خواهر نداره و منم برادر ندارم سر همین خیلی درک میکنیم هم دیگه رو اون جای برادرمو پر کرده و من جای خواهرشو،، اما خواستم از شما کمک بگیرم ایا ایرادی نداره ک دارم باهاش صحبت میکنم؟ ممنون میشم کمکم کنید
سلام به شما پرنیا جان
ببین عزیزم هردوی شما در سن نوجوانی هستید و توجه و گرایش به اینگونه روابط طبیعی هست اما در هرصورت ارتباط این روابط را نمی توان با نام های چون دوست اجتماعی، خواهر برادری و… پر کرد و این ارتباط دو جنس مخالف می باشد که به مرور می تواند وابستگی زیادی را ایجاد کند .
در هرصورت خانواده به شما فرصت تفکر و تصمیم گیری داده اند و این خیلی خوب است و اینکه شما در اینجا سوال کرده اید نشان می دهد که برای شناخت ذهنی باز و انعطاف پذیر داری و این کمک زیادی به رشد و زندگی می کند.
در هرصورت این روابط در کنار ایجاد شناخت می تواند وابستگی هم ایجاد کند در کنار اینکه شناخت مجازی هست و ناقص پس بهتر است که حتی در صورت ارتباط روابط مشخصی داشته باشد و تمرکز خود را دائم بر این ارتباط نگذارید زمانی که شما از القاب خواهر و برادری استفاده می کنید خب این مسئولیت و زمان زیادی از شماها می گیرد در صورتی که بهتر است بپذیرید که این یک رابطه دوستی در حدود مشخص هست و قرار نیست که به رابطه خواهر برادری برسد و حدود و اولیت های زندگیت را نیز مشخص کن و بر اساس آن تصمیم گیری داشته باش.
سلام مهدیه هستم ۱۶سالمه و وضعیت خانوادگی خوبی دارم و در مدارس غیر انتفاعی همیشه بودم همیشه از اعتقادات خانوادم خوشم نمیاد مهم نظر منه که راضی نیسم ممکنه به خودتون بگید خوشی زده زیر دلم ولی نه اشتباه فکر میکنید اگر منو میزاشتید جای خودتون واقعا ااا درکم میکردید از خانواده ام خوشم نمیاد از۱۵سالگی شوقم طرف جنس مخالف زیاد شده بود که بعضی وقتا دلم میخواست باهاشون صحبت کنم بعداز چندماه بایه پسری به نام محمد مهدی در فضای مجازی که این ارتباط زمانی شروع شد ک مدارس مجازی شدند و تمام ارتباطاتمبا فضای مجازی بودبا پسری آشنا شدم که همسنم بود فقط یک ماه ازم بزرگتر بود که حس کردم منو میفهمه و به خودم قووووول دادم که تااخز عمرم دوسش داشته باشم حتی به اینکه بهم قول داد وقتی ۱۷ سالمون شد باهم نامزدی کنیم ۱۸سالگی عقد و۱۹سالگی ازدواج کنیم خیلی خوشحال بودم وعده که میداد خوشم میومد که دوسم داره وهمیشه میگفت حتی تو سخت ترین شرایط کنارتم منم خوشخیال بودم و حرفاشو راحت پذیرفتم ولی بعد از چند هفته که گذشت دیگه بهم توجه نمیکرد دوس داشتنش مطمعن بودم دروغ بود حتی ۴دفعه ترکم کرد ولی خودم برش گردوندم آخر بار که رفت دیگه کاری نکردم رفت منم غم دوریش خیلی برام سخت بود خیل زجر کشیدم که ترکم کرده بود حتی به طرف خودکشی هم رفته بودم تیغ میزدم هنوزم میزنم دستام تیکه تیکه شده بخدا بعد به طرف خودکشی رفتم خداشاهده بخاطرش خودکشی کردم باقرص۷۵تا قرص خوردم دیگه بخدا داشتم میمردم خانوادم نجاتم دادن بخدا جوری بود که نفسم رفت قلبم دیگه داشت وایمیساد بعد که به بدبختی برگشت به گفتم که برات خودکشی کردم خیلی مسخرم کرد باورم نکرد ولی هرچی که اون میگفت باید بدون شاید، باید، درکش میکردم ولی اصلا درکم نمیکرد دیگه رابطمون بعد ۲ماه سست شد دور بود ازم ولی مثل خودم شیرازی بودنمیدیدمش ولی اونم خودش دوست نداشت منو ببینه ولی وانمود میکرد که دوس داره ببینتم تیغ میزد، خودکشی هم کرده بود باهمچیش ساختم درآخر دیگه دنبال بهونه بود که بره البته رابطمون پنهانی بود وخانوادم نمیدونستن چون بدشون میومد ومخالف هستن گفتم کجا گفت خسته شدم دیگه دوست ندارم رفت ولی هرشبم شده بود گریه خیلی هم فوهشم میداد بعد هیچی هم نمیگفتم بخدا بعدکه رفت ۳ماه به طرف نابودی رفتم از پشبون خواستم خودمو پرت کنم
آخر سر بایه پسر یزدی آشنا شدم که خیلی پسر خوبی بود ومنم دوسش دارم ولی مادرم فهمید ومانع رابطمون شد ودیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم هرشب و هروزم گریه شده بهم پیام میده میگه کی میای تو خدا برگرد این اخرا دوباره داره به خودکشی فکر میکنم تیغ زدنمم خیلی زیاد شده توروخدا راهنماییم کنید که باهاش حرف بزنم یانه که یه صحبتی هم بامادر داشته باشید به اهنگای مهراب علاقه پیدا کردم و دارم اسم این پسره که باهاش بودم محمد جواد هست خیلیم دوسش دارم توروخدا راهنماییم کنید. ممنونم منتظرم
سلام به شما مهدذیه جان
ببین عزیزم تجربه احساس دوست داشتن و تمایل به مورد توجه جنس مخالف بودن در سن شما کاملا طبیعی هست اما در اینجا شما نیاز است که به شرایط سنی و رشدی و مسیری که طی می کنید توجه کنید شماها براساس هیجان فعلی برای یک عمر برنامه ریزی می کنید در صورتی که اصلا مشخص نیست آینده شرایط هریک از شماها چگونه پیش می رود .
در این مسیر نیاز است که به مسیر رفتاری خودت توجه کنی خودکشی و یا خود زنی نشان می دهد که شما شرایط روحی خوبی را تجربه نمی کنید و در اول نیاز است که شرایط روحی بهتری را تجربه کنید چون در این شرایط روحی راحل های حل مسئله شما کاهش می یابد و این باعث می شود که با مشکلات زیادی در این زمینه روبرو شوید .
ببین عزیزم قرار نیست که جلوی تجربه دوست داشتن شما گرفته شود اما در این مسیر پدر و مادر هم نمی توانند با نادیده گرفتن مسیر ارتباطی و رفتاری شما پیش بروند .
بهتر است یک دوره مشاوره حضوری با روانشناس را تجربه کنید تا در این مسیر بتوانیم به شما کمک کنیم در شرایط روحی بهتری در مورد ارتباطات خود تصمیم گیری کنید.
سلام و خسته نباشید
من یه دختر ۱۴ ساله دارم تک فرزند و بیشتر مواقع تو خونه تنها چون من مجبورم دو شیفت کار کنم
به تازگی متوجه شدم که از طریق یکی از بازی ها وارد یه چت شده اونجا اسمش عوض کرده بود و سنش بیشتر گفته بود و با چندتا آقا چت کرده بود اینو بگم که جز برنامه شاد و چند تا بازی هیچ برنامه ای نداشت و بازار و گوگل و تمام برنامه های دیگش قفل هستن
مشکل دیگه ای که داره خیلی حساس و زود رنج و سر کوچکترین مساله ای گریه می کنه خیلی سعی کردم رابطه اش با پدرش طوری کنم که تنهایی با هم بیرون برن اما هر وقت برنامه ای گذاشتم منو مجبور کرده باهاشون برم
ممنون میشم کمکم کنید
سلام به شما مهناز جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام هست اما عزیزم بهتر است به شرایط سنی دخترتان باهم نگاه دقیق تری کنیم خب فرزند شما در سن نوجوانی قرار دارد و در این سن نیاز به محبت، استقلال، توجه و حتی تفریحات بیشتری را تجربه می کند در کنار اینکه یک سری نیازهای عاطفی و جنسی را نیز حتی ممکن است شروع به تجربه کردن کند و هیچ کدام از این موراد اصلا بد نیست و نشان از رشد نرمال دختر شما دارد .
در کنار اینکه توجه و گرایش و تمایل به مورد توجه جنس مخالف بودن نیز در او بیشتر می شود تا به مرور آماده زندگی مشترک شود خب تا اینجا این موارد اصلا بد نیستند و اتفاقا نشان از رشد نرمال دارند .
اینکه او هم در بازی ها تمایل داشته باشد که گاهی حتی برای جلب توجه خودش را بزرگ تر نشان بدهد هم یک امر طبیعی هست در این مسیر بهتر است که باهم بدون سرزنش و یا توهین و یا اینکه او فکر کند مورد کنترل شما هست صحبت کنید . نیاز است که بررسی شود او چقدر احساسات و شرایط سنی و رشدی و تغییراتی که ممکن است تجربه کند را می شناسد و می داند که باید با انها چیکار کند سعی کنید که با او در تایم هایی که هستید ارتباط بهتری ایجاد کنید و اطلاعات او را دریافت کنید و اطلاعات متناسب و درست را در اختیار او قرار بدهید .
زمانی را برای شنونده بودن و یا بیان اینکه حتی که چقدر دلتان می خواهد باهم باشید اما زمان کمی دارید یعنی بیان احساسات خود اختصاص بدهید نیاز است که او بتواند احساساتش را بشناسد و آن را بیان کند.
اینکه او با پدرش و یا شما بیرون برود و یا سه نفره برود خیلی خوب هست اما نیاز است که بازهم بررسی شود که ارتباط او با پدرش چگونه هست و اینکه همسرتان نیز بهتر است باهم در مورد احساسات و شرایط و برنامه ها با او صحبت کند دقت کنید که او در شرایط سنی قرار دارد که نیاز است با او هم در مورد خیلی از مسائ مشورت شود و حتی خود همسرتان پیشنهاد بیرون رفتن را با هیجان بدهد مثلا اینکه امروز پایه ای بزنیم بریم بیرون تا وقتی مامان میاد و…
سلام دختر من ۱۸ سالشه وعاشق پسر عمش شده که اون نمیدونه حالا میخواد بهش بگه من نمیدونم چی کار کنم قبل هز عاشق شدنش چند بار پسر عنش رو تو خواب دیده که بهش گفته دوستش داره حالا دخترم از اون موقع تا حالا عاشقش شده فک میکنه خوابش واقعیت داره وبا پسر عمش ازدواج میکنه حالا هم میخواد به پسر عمش بگه که چند بار اومده توی خوابش من نمیدونم به دخترم چی بگم میشه راهنماییم کنید
سلام به شما نیلا جان
در اول نیاز است که به احساسات دخترتان احترام بگذارید تجربه دوست داشتن در این سن یک امر طبیعی می باشد و این باعث می شود که بخاطر توجهی که به جنس مخالف دارند این احساسات را بیشتر تجربه کنند و با خیالپردازی بیشتری پیش بروند و به مرور این احساسات برای آنها شدت بیشتری پیدا کند.
در این مسیر دلیل خواب دیدن او این است که او احساساتش ذهنش را درگیر کرده است و بخاطر همین او خواب می بیند و در خواب مجدد این احساسات را تجربه می کند.
بهتر است شنونده خوبی باشید و او را سرزنش نکنید و سعی کنید که به او کمک کنید که فکر کند که اگر این احساسات را بیان کرد و با جواب منفی روبرو شد چه اتفاقی رخ خواهد داد و اینکه هدفش از بیان این احساسات چیست ، چه میزان شرایط سنی و رشدی خودش را می شناسد ، چه هدف های دیگری دارد و.. در این مسیر بهتر است که او را به روانشناس ارجاع بدهید تا بتوانیم با خود او به صورت تعامل مستقیم صحبت کنیم و کمک کنیم تا تصمیم گیری بهتری داشته باشد .
سلام من یه دختر ۱۳سالم
من مشکلم اینه که اصلن نمیتونم هیچ چیزمو به مامانم بگم همه دوستام دوست پسر دارن ول من از ترس مامان بابام با هیشکی حرف نمیزنم که یحو مامانو میفهمه و میزنتم
چرا مثلا نمیتونم هیچ چیزمو به مامانم بگم چرا نمیتونم با کسی حرف بزنم
میشه کمکم کنید
سلام به شما بیتا جان
اینکه شما بتوانی احساسات را به مادر بیان کنی بستگی به ارتباط بین شما و مادر دارد مثلا اگر مادر دائم شما را تنبیه یا سرزنش کند خب اینکه تمایل به بیان احساسات و مشکلات به ایشان داشته باشی کمتر می شود اما در این مسیر بهتر است احساسات خودت را در احترام به مادر بیان کنی و نگرانی ها و دیدگاهای ایشان را نیز بررسی کنید اما عزیزم دقت کن که نمی تواقع داشت که خانواده با همه خواسته های شما موافقت کنند چون این مسیر می تواند برای خود شما نیز آسیب زا باشد همین مثالی که خود شما زدید اینکه دوستان شما در این سن یعنی شروع نوجوانی دوست پسر دارند خب این موضوعی نیست که توقع داشته باشی که والدین با آن موافقت کنند چون اینکه دیگران بدون در نظر رفتن شرایط سنی خود را در معرض آسیب قرار می دهند حتما مسیر درستی هست .
تجربه احساسات به جنس مخالف یک امر طبیعی هست اما قرار نیست هر ارتباطی به رابطه ختم شود پس بهتر است که توقعات خود را بیشتر بررسی کنید اما در این مسیر می توانی با بهبود رابطه خودت و مادر شرایط بهتری را حداقل برای بیان احساسات به یک فرد مناسب داشته باشید .
سلام من ی دختر ۱۷ سالم و دو سال پیش با ی پسر دوست بودم و ی اتفاقی افتاد ک مامانم جریانو فهمید و سعی داشت جوری ک من ناراحت نشم مارو از هم دور کنه و همه چی تموم شه ولی هرچی میگذشت هعی تیکه هاش بهم بیشتر میشد و بدتر میشد و من واقعا نمیتونم تشخیص بدم حسی ک بهش داشتم دوست داشتن بوده یا وابستگی ولی هر چی ک هس بعد ی تا الان مونده !
بعد ی روز با چند تا از دوستام رفته بودم بیرون و برگشتنی رفتم خونه ی مادربزرگم و خیلی خساه بودم رفتم توی اتاق خالم و روی تختش دراز کشیدم بعدش یکی از پسرای فامیل اومد توی اتاق و وایستاد بالای سرم و هعی دستشو میکشید روم منم تو شوک بودم و انداختمش بیرون با سروصدا بعد یکی دوهفته بهم ابراز علاقه کرد ولی من بخاطر حرکت قبلیش حس کردم باید ازش فاصله بگیرم و هرچی دور تر باشم بهتره از اون روز ب بعد خیلی باهاش سرد شدم جوری ک بقیه تعجب میکردن چون خیلی باهم صمیمی بودیم و من واقعا ازش انتظار نداشتم و الانم هعی اصرار داره ک بهم نزدیکتر شیم و میگ بهم علاقه داره نمیدونم چیکار کنم ک بیخیال بشه؟
ی مشکل دیگه عیم ک دارم جدیدنا خانوادم نمیزارن برم بیرون و من فکر میکنم ب خاطر دوست پسرم بوده و وقتی ازشون میپرسم میگن ک ن ما بهت اعتماد داریم ولی ب ادمای بیرون اعتماد نداریم:| نمیدونم خداعی
چیکار کنم؟
سلام به شما دوست عزیز
ببین عزیزم احساسات و گرایشی که به جنس مخالف تجربه می کنی در شراط سنیت یک امر طبیعی هست اما اگر به شرایط سنی که در آن قرار داری بی توجه باشی این روابط به میزانی از شما تمرکز می گیرد که مسیر اصلی زندگی خودتان را فراموش می کنید و از آن دور می شوید .
بهتر است در احترام به نیازهای خود به این موضوع توجه کنید که این روابط در این سن نگرانی های زیادی را برای خانواده به همراه دارد و در این مسیر سعی می کنند که از شما مراقبت کنند و هرچقدر روابط و رفتارهای پر ریسک شما بیشتر باشد ممکن است نگرانی آنها نیز بیشتر شود و برای مراقبت از شما شرایط سخت تری را ایجاد کنند.
در یک رابطه که در آن احساس سازندگی وجود ندارد نباید بمانید .
در کنار اینکه در مورد فرد دوم نیز در کنار احترام به این فرد بهتر است حدود روابط خود را حفظ کنید و از ارتباطات صمیمانه خوداری کنید شما در آینده فرصت بیشتری خواهید داشت که در شرایط سنی مناسب خودتان و فرد مقابل برای یک رابطه با هدف مشخص و نه امید به تغییرات آینده در مورد این روابط تصمیم گیری کنید.
سلام خسته نباشید.
من دختر هستم و میخوام برای دوستم مشاوره بگیرم، ما ۱۸سالمونه و امسال کنکور داریم..
دوستم خیلی درس میخونه و احتمال قبولیش خیلی زیاده، اما از ۴ سال پیش عاشق یه پسره شده که الان سنش ۲۱ اینا هست و جوری عاشقشه که هروقت میخواد راجع بهش حرف بزنه گریه میکنه و هربار تاکید میکنه که این عشق واقعیه و هوس نیست، جدیدا نتونسته این حس دوری و سردرگمی رو تحمل کنه و رفته به پسره گفته که دوسش داره تا ببینه حس اون چیه..
اونم گفته دوست دارم و فلان..
درضمن با دخترای دیگه هم بوده..
دوستم گفته من میخام برای تمام عمر باهم باشیم، اونم گفته استخدام بشم میام خواستگاریت، زیاد باهم چت نمیکنن چون دوستم گفته دارم برا کنکور میخونم وقت ندارم.
بعد الان این دوست ما سردرگمه میگه بعد کنکورم چیکار کنم،اصلا از کجا معلوم که راست گفته باشه، اگه نیاد خواستگاریم چیکار کنم..
من نمیتونم به کسی غیر اون فکر کنم..
سلام به شما دوست عزیز
نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست اما عزیزم در این مسیر نیاز است که شما در احترام به احساسات او مسیر رشدی خودتان را طی کنید و اجازه بدهید که او برای مسیر زندگی خود تصمیم گیری کند.
تجربه این احساسات در سن نوجوانی کاملا طبیعی می باشد اما اگر نوجوان نخواهد به شرایط سنی و اولویت هایی که دارد توجه کنید و تمرکز بیش از اندازه ای بخواهد بر این احساسات بگذارذ از مسیر اصلی رشد خود خارج می شود .
در هرصورت هیچ تضمینی در مورد آینده وجود ندارد و در این مسیر نه دوست شما و نه این آقا نمی توانند برای آینده تضمینی بدهند و برای ازدواج نیز باید همان زمانی تصمیم گیری کرد که فرد به صورت رسمی بتواند در مورد آن اقدام کند .
اینکه دوست شما از زمان فعلی بخواهد به آینده نامعلوم فکر کند هیچ کمکی به او نمی کند پس بهتر است که تصمیم گیری در این مورد را به آینده و شرایط سنی و رشدی بهتر تصمیم گیری داشته باشید.
سلام به شما دوست عزیز
نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست اما عزیزم بهتر است با دوستت همین سایتی که در آن هستید را مقداری مطالعه کنید قرار نیست انسان هر مسیری را خودش تجربه کند در این مسیر می تواند از تجربیات دیگران استفاده کند تا شرایط بهتری را تجربه کند.
تجربه احساس دوست داشتن اصلا چیز بدی نیست حتی اینکه او احساسش را هم بیان کرده است چیز بدی نیست اما اینکه بخواهید با خیالپردازی و به امید اینکه در آینده با این فرد ازدواج می کند پیش برود خب این سرمایه گذاری روانی زیادی را از او می گیرد .
در این مسیر نیاز است که فعلا تمرکز خودش را بر اولویت اصلیش یعنی درس خواندن قرار بدهد بعد در شرایط سنی مناسب ازدواج برای این خانم و این اقا اگر هردویشان همین احساسات را داشتند خب می توانند در این مسیر اقدام کنند اما در هرصورت هیچ کدام از این دو نفر نمی توانند تضمینی در مورد آینده بدهند چون حتی دوست شما نیز با افزایش سنی و رشد بیشتر و حضور در اجتماعات بزرگ تر ممکن است معیارهای دیگری را برای ازدواج دنبال کند.
بهتر است که در احترام به احساسات تصمیم گیری برای ازدواج را به آینده و شرایط رشدی و سنی مناسب واگذار کنیم.
سلام من یک دختر۱۵ساله هستم که حدوددوسال به یک پسری علاقه مندشدم واقعاخیلی دوسش دارم عاشقشم بعداون پسری که دوسش دارم اونم قبلابایکی دوست بوده چنددفعم باخط های دوستام بهش گفتم که دوست دارم اما معرفی نکردم خودموهردفعم حرف درست وحسابی نزده واقعادیوونه شدم ازاین حالمم اصلاخوب نیست همش فکرم اون پسرس الان ازشمامیخوام بهم کمک کنیدکه چیکارکنم همش به من میگن ازردی هوس اماخودم عاشقم اصلنم ازروی هوس نیس چون چیزخاصی نداره که ازروی هدس باشه ازدرون عاشقم لطفابهم کنید
سلام به شما حنانه جان
ببین عزیزم احساساتی که تجربه می کنی نه دروغ است و نه هیجان یک احساس دوست داشتن می باشد اما بخاطر اینکه در سنین نوجوانی قرار دارید و با رشد سنی و هویتی معیارها و دیدگاها تغییرات زیادی می کند وارد شدن به این روابط و بیش از اندازه درگیر این احساسات شدن توصیه نمی شود چون این مسیر باعث می شود که شما در زمانی که هنوز آمادگی لازم را ندارید درگیر مسائلی شوید که برایتان با فشار روحی زیادی همراه می شود و شما را از اولیت های دیگر زندگی دور می کند.
بهتر است به خودت فرصت بیشتری بدهی شما در آینده در شرایط سنی و رشدی بهتر می توانی در مورد این احساسات برمبنای هدف مشخص و شناخت در دنیای واقعی تصممی گیری بهتری داشته باشید .
سلام من یک دختر ۱۴ ساله هستم و به کمک یه روان شناس احتباج دارم میخواصتم سوالاتی بپرسم ولی به صورت خصوصی و نمیتونم اینجا سوالاتم و مطرح کنم کجا میتونم به صورت خصوصی باهاتون ارتباط داسته باشم؟
سلام به شما عزیزم می توانید برای مشاوره خصوصی از مشاوره در تلگرام با استفاده از لینک زیر استفاده کنید .
https://t.me/kanonmoshaveran_bot
سلام.من ۱۷ سالمه.درواقع نمیدونم چه مشکلی دارم اما میدونم که سلامت روانم در خطره.هرچند وقت یکبار حمله های عصبی بیست دقیقه ای بهم دست میده و نمیتونم درست نفس بکشم و فقط گریه میکنم و نمیدونمم چرا این اتفاق میوفته.کلا چندوقته نمیتونم تشخیص بدم چه حسی دارم.تا حدودی هم اضطراب اجتماعی دارم و همین امروز که بدترین حمله ای که تا حالا داشتم بهم دست داد بعد از یک سال رفته بودم دوستای قدیمیمو ببینم. و همین الانم که نیم ساعت میشه تقریبا اوضاع اروم شده جای دندونامو روی دستم دیدم و احتمالا حواسم نبوده خودمو گاز گرفتم.میدونم که به کمک احتیاج دارم چون عملا دیگه نمیتونم هیچ کاریو درست انجام بدم اما نمیدونم چجوری والدینمو در جریان این اتفاقا قرار بدم.ینی اصلا نمیدونم باید بگم چه مشکلی دارم.
سلام من ۱۴ سالمه،، در فضای مجازی ۹ ماهی میشه با یک پسر ۱۷ ساله صحبت میکنم که فقط به عنوان خواهر و برادری رابطمون ادامه داره،، هیچ چشمی بهم نداره و پسر خوبیه،، خانوادم متوجه شدن بهم گفتن این کارو نکن اما سپردن دست خودم که چیکار کنم منم گفتم که باهاش ادامه میدم. اون خواهر نداره و منم برادر ندارم سر همین خیلی درک میکنیم هم دیگه رو اون جای برادرمو پر کرده و من جای خواهرشو،، اما خواستم از شما کمک بگیرم ایا ایرادی نداره ک دارم باهاش صحبت میکنم؟ ممنون میشم کمکم کنید
سلام به شما پرنیا جان
ببین عزیزم هردوی شما در سن نوجوانی هستید و توجه و گرایش به اینگونه روابط طبیعی هست اما در هرصورت ارتباط این روابط را نمی توان با نام های چون دوست اجتماعی، خواهر برادری و… پر کرد و این ارتباط دو جنس مخالف می باشد که به مرور می تواند وابستگی زیادی را ایجاد کند .
در هرصورت خانواده به شما فرصت تفکر و تصمیم گیری داده اند و این خیلی خوب است و اینکه شما در اینجا سوال کرده اید نشان می دهد که برای شناخت ذهنی باز و انعطاف پذیر داری و این کمک زیادی به رشد و زندگی می کند.
در هرصورت این روابط در کنار ایجاد شناخت می تواند وابستگی هم ایجاد کند در کنار اینکه شناخت مجازی هست و ناقص پس بهتر است که حتی در صورت ارتباط روابط مشخصی داشته باشد و تمرکز خود را دائم بر این ارتباط نگذارید زمانی که شما از القاب خواهر و برادری استفاده می کنید خب این مسئولیت و زمان زیادی از شماها می گیرد در صورتی که بهتر است بپذیرید که این یک رابطه دوستی در حدود مشخص هست و قرار نیست که به رابطه خواهر برادری برسد و حدود و اولیت های زندگیت را نیز مشخص کن و بر اساس آن تصمیم گیری داشته باش.
سلام مهدیه هستم ۱۶سالمه و وضعیت خانوادگی خوبی دارم و در مدارس غیر انتفاعی همیشه بودم همیشه از اعتقادات خانوادم خوشم نمیاد مهم نظر منه که راضی نیسم ممکنه به خودتون بگید خوشی زده زیر دلم ولی نه اشتباه فکر میکنید اگر منو میزاشتید جای خودتون واقعا ااا درکم میکردید از خانواده ام خوشم نمیاد از۱۵سالگی شوقم طرف جنس مخالف زیاد شده بود که بعضی وقتا دلم میخواست باهاشون صحبت کنم بعداز چندماه بایه پسری به نام محمد مهدی در فضای مجازی که این ارتباط زمانی شروع شد ک مدارس مجازی شدند و تمام ارتباطاتمبا فضای مجازی بودبا پسری آشنا شدم که همسنم بود فقط یک ماه ازم بزرگتر بود که حس کردم منو میفهمه و به خودم قووووول دادم که تااخز عمرم دوسش داشته باشم حتی به اینکه بهم قول داد وقتی ۱۷ سالمون شد باهم نامزدی کنیم ۱۸سالگی عقد و۱۹سالگی ازدواج کنیم خیلی خوشحال بودم وعده که میداد خوشم میومد که دوسم داره وهمیشه میگفت حتی تو سخت ترین شرایط کنارتم منم خوشخیال بودم و حرفاشو راحت پذیرفتم ولی بعد از چند هفته که گذشت دیگه بهم توجه نمیکرد دوس داشتنش مطمعن بودم دروغ بود حتی ۴دفعه ترکم کرد ولی خودم برش گردوندم آخر بار که رفت دیگه کاری نکردم رفت منم غم دوریش خیلی برام سخت بود خیل زجر کشیدم که ترکم کرده بود حتی به طرف خودکشی هم رفته بودم تیغ میزدم هنوزم میزنم دستام تیکه تیکه شده بخدا بعد به طرف خودکشی رفتم خداشاهده بخاطرش خودکشی کردم باقرص۷۵تا قرص خوردم دیگه بخدا داشتم میمردم خانوادم نجاتم دادن بخدا جوری بود که نفسم رفت قلبم دیگه داشت وایمیساد بعد که به بدبختی برگشت به گفتم که برات خودکشی کردم خیلی مسخرم کرد باورم نکرد ولی هرچی که اون میگفت باید بدون شاید، باید، درکش میکردم ولی اصلا درکم نمیکرد دیگه رابطمون بعد ۲ماه سست شد دور بود ازم ولی مثل خودم شیرازی بودنمیدیدمش ولی اونم خودش دوست نداشت منو ببینه ولی وانمود میکرد که دوس داره ببینتم تیغ میزد، خودکشی هم کرده بود باهمچیش ساختم درآخر دیگه دنبال بهونه بود که بره البته رابطمون پنهانی بود وخانوادم نمیدونستن چون بدشون میومد ومخالف هستن گفتم کجا گفت خسته شدم دیگه دوست ندارم رفت ولی هرشبم شده بود گریه خیلی هم فوهشم میداد بعد هیچی هم نمیگفتم بخدا بعدکه رفت ۳ماه به طرف نابودی رفتم از پشبون خواستم خودمو پرت کنم
آخر سر بایه پسر یزدی آشنا شدم که خیلی پسر خوبی بود ومنم دوسش دارم ولی مادرم فهمید ومانع رابطمون شد ودیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم هرشب و هروزم گریه شده بهم پیام میده میگه کی میای تو خدا برگرد این اخرا دوباره داره به خودکشی فکر میکنم تیغ زدنمم خیلی زیاد شده توروخدا راهنماییم کنید که باهاش حرف بزنم یانه که یه صحبتی هم بامادر داشته باشید به اهنگای مهراب علاقه پیدا کردم و دارم اسم این پسره که باهاش بودم محمد جواد هست خیلیم دوسش دارم توروخدا راهنماییم کنید. ممنونم منتظرم
سلام به شما مهدذیه جان
ببین عزیزم تجربه احساس دوست داشتن و تمایل به مورد توجه جنس مخالف بودن در سن شما کاملا طبیعی هست اما در اینجا شما نیاز است که به شرایط سنی و رشدی و مسیری که طی می کنید توجه کنید شماها براساس هیجان فعلی برای یک عمر برنامه ریزی می کنید در صورتی که اصلا مشخص نیست آینده شرایط هریک از شماها چگونه پیش می رود .
در این مسیر نیاز است که به مسیر رفتاری خودت توجه کنی خودکشی و یا خود زنی نشان می دهد که شما شرایط روحی خوبی را تجربه نمی کنید و در اول نیاز است که شرایط روحی بهتری را تجربه کنید چون در این شرایط روحی راحل های حل مسئله شما کاهش می یابد و این باعث می شود که با مشکلات زیادی در این زمینه روبرو شوید .
ببین عزیزم قرار نیست که جلوی تجربه دوست داشتن شما گرفته شود اما در این مسیر پدر و مادر هم نمی توانند با نادیده گرفتن مسیر ارتباطی و رفتاری شما پیش بروند .
بهتر است یک دوره مشاوره حضوری با روانشناس را تجربه کنید تا در این مسیر بتوانیم به شما کمک کنیم در شرایط روحی بهتری در مورد ارتباطات خود تصمیم گیری کنید.
سلام و خسته نباشید
من یه دختر ۱۴ ساله دارم تک فرزند و بیشتر مواقع تو خونه تنها چون من مجبورم دو شیفت کار کنم
به تازگی متوجه شدم که از طریق یکی از بازی ها وارد یه چت شده اونجا اسمش عوض کرده بود و سنش بیشتر گفته بود و با چندتا آقا چت کرده بود اینو بگم که جز برنامه شاد و چند تا بازی هیچ برنامه ای نداشت و بازار و گوگل و تمام برنامه های دیگش قفل هستن
مشکل دیگه ای که داره خیلی حساس و زود رنج و سر کوچکترین مساله ای گریه می کنه خیلی سعی کردم رابطه اش با پدرش طوری کنم که تنهایی با هم بیرون برن اما هر وقت برنامه ای گذاشتم منو مجبور کرده باهاشون برم
ممنون میشم کمکم کنید
سلام به شما مهناز جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام هست اما عزیزم بهتر است به شرایط سنی دخترتان باهم نگاه دقیق تری کنیم خب فرزند شما در سن نوجوانی قرار دارد و در این سن نیاز به محبت، استقلال، توجه و حتی تفریحات بیشتری را تجربه می کند در کنار اینکه یک سری نیازهای عاطفی و جنسی را نیز حتی ممکن است شروع به تجربه کردن کند و هیچ کدام از این موراد اصلا بد نیست و نشان از رشد نرمال دختر شما دارد .
در کنار اینکه توجه و گرایش و تمایل به مورد توجه جنس مخالف بودن نیز در او بیشتر می شود تا به مرور آماده زندگی مشترک شود خب تا اینجا این موارد اصلا بد نیستند و اتفاقا نشان از رشد نرمال دارند .
اینکه او هم در بازی ها تمایل داشته باشد که گاهی حتی برای جلب توجه خودش را بزرگ تر نشان بدهد هم یک امر طبیعی هست در این مسیر بهتر است که باهم بدون سرزنش و یا توهین و یا اینکه او فکر کند مورد کنترل شما هست صحبت کنید . نیاز است که بررسی شود او چقدر احساسات و شرایط سنی و رشدی و تغییراتی که ممکن است تجربه کند را می شناسد و می داند که باید با انها چیکار کند سعی کنید که با او در تایم هایی که هستید ارتباط بهتری ایجاد کنید و اطلاعات او را دریافت کنید و اطلاعات متناسب و درست را در اختیار او قرار بدهید .
زمانی را برای شنونده بودن و یا بیان اینکه حتی که چقدر دلتان می خواهد باهم باشید اما زمان کمی دارید یعنی بیان احساسات خود اختصاص بدهید نیاز است که او بتواند احساساتش را بشناسد و آن را بیان کند.
اینکه او با پدرش و یا شما بیرون برود و یا سه نفره برود خیلی خوب هست اما نیاز است که بازهم بررسی شود که ارتباط او با پدرش چگونه هست و اینکه همسرتان نیز بهتر است باهم در مورد احساسات و شرایط و برنامه ها با او صحبت کند دقت کنید که او در شرایط سنی قرار دارد که نیاز است با او هم در مورد خیلی از مسائ مشورت شود و حتی خود همسرتان پیشنهاد بیرون رفتن را با هیجان بدهد مثلا اینکه امروز پایه ای بزنیم بریم بیرون تا وقتی مامان میاد و…