روانشناسی نوجوان 17 ساله

روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله

روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله، نکات تربیتی، روانشناسی دختر ۱۷ ساله و عشق در ۱۷ سالگی همه در این مقاله آمده است. این سن حساس است لحظه ای فرارسیده که معلوم نیست فرزند شما هنوز بچه است یا نه؟ ممکن است فکر کنید بچه ای که از اولین لحظات زندگی تا نزدیک دوره بزرگسالی  تربیت کرده اید، برای مستقل شدن آماده است و دیگر به کمک شما نیاز ندارد، درصورتی که این فکر واقعا اشتباه است. ازنظر جسمی، فرزند شما تقریبا بالغ شده است.

روانشناسی دختر ۱۷ ساله

دخترها زودتر از پسرها به سن بلوغ می رسند و بدنشان عضلانی  و پرمو می شود، ولی مشکلات مربوط به بلوغ برای هردو بسیار زیاد است. از نظر احساسی دختر شما مستقل تر است ولی این بدان معنا نیست که دیگر به کمک شما نیازی ندارد. این استقلال ممکن است منجر به تعارض، مخصوصا درون خانواده شود و سختی این کار در این است که  مرز باریکی بین کاری که شما به عنوان حمایت از او انجام می دهید و برداشت او از این حمایت که فکر می کند درحال کنترل او هستید، وجود دارد.
آن ها روابط جدی تر، و گاهی رمانتیک و حس شدید هویت جنسی دارند. این موضوع می تواند باعث تعارضارت اضافی شود اگر نحوه نگرش آن ها به خودشان با تعبیری که شما از هویت و شخصیت او دارید مطابقت نداشته باشد.
روانشناسی نوجوان 17 ساله

پسر ۱۷ ساله

تکامل احساسات پسر ۱۷ ساله نی نی سایت منجر به نگرانی های بیشتری درباره مزایای بزرگسالی  می شود مثل اینکه آن ها چطور می توانند از خودشان محافظت کنند، قرار است کجا زندگی کنند یا می خواهند با زندگی شان چه کنند. اگر می خواهند به دانشکده بروند، ممکن است نگرانی هایی در باره اولین تجربه  زندگی دور از خانه و یا مقابله با محیط آموزشی متفاوت  داشته باشند. آنها فهم  قوی تری از هویت دارند که ممکن است روی تجربیاتش بیشتر منعکس شود  شاید توسط  درد دل کردن در دفتر خاطرات.

ممکن است علاقه بیش تری  به خانواده و آداب و رسوم  فرهنگی نشان دهند که موجب تایید نقش مهمی است که در خانواده  به عهده دارند. احتمالا به گروه همسالان نسبت به  خانواده توجه بیشتری دارند و روی رابطه ها و عشق در ۱۷ سالگی تمرکز بیشتری دارند مخصوصا زمانی که گروه های اجتماعی بسط داده می شود و بنابراین آن ها زندگی اجتماعی خودشان را می خواهند. ان ها نگرانی های بیشتری درباره دیگران دارند و می بینید که برخی از سوالاتشان پیرامون موضوعاتی که با دوستانشان دارند حل می شود.

پیشنهاد مشاور: روانشناسی پسر ۱۸ ساله

رشد شناختی نوجوانان

از نظر شناختی، فرزند شما برای درک جهان اطرافش گام های بزرگتری برمی دارد در صورتی که  قبلا تلاش او  برای شناختن  با ترس و نگرانی همراه بود. آنها ایده های بهتری درباره اهدافشان دارند و برای رسیدن به آن ها بلند پروازند.

مهارت های برنامه ریزی بهبود یافته ، آینده نگری و  درک عمیق تراز نتایج بالقوه همگی برای یک زندگی مستقل مخصوصا زمانی که روی آینده و آینده نزدیک متمرکز می شوند، حیاتی است. ممکن است کمی خودمحور باشد و علی رغم داشتن ویژگی عقل و اخلاق، معتقد باشند نقطه نظرات خود شان صحیح است با اینکه می دانند دیگران نظر خاص  خودشان را دارند.

مهارت های تحصیلی آن ها، حافظه، مهارت های سازماندهی، مدیریت زمان، و توانایی  حل مساله نظری در آنها در سطحی است که می توانند از عهده تحصیلات عالی و قرارگرفتن در محیطی که   همان چارچوب های  قبلی و مسیری که قبلا طی می کرد را ندارد (محیط قبلی) برآید. اکنون زمانی است که رفتار خطر پذیری در او به چشم می خورد (اگر تا به حال اینطور نبوده است)، مخصوصا  در مورد نوشیدنی ها، مصرف مواد مخدر، و فعالیت های جسمی و جنسی.

پیشنهاد مشاور: افسردگی نوجوانان

رشد عاطفی

روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله رشد عاطفی زیر را تجربه می کنند:

  • توانایی روابط دوستانه طولانی مدت، متقابل و سالمی دارند.
  • احساسات خود را به خوبیدرک کرده و توانایی تجزیه و تحلیل چرایی احساس را دارد.
  • شروع کنید به ارزش کمتری برای ظاهر و بیشتر به شخصیت
  • بلند مدت فکر می کند
  • اهدافی را تعیین می کند
  • خود را با همسالانش مقایسه می کند

روانشناسی نوجوان 17 ساله

کمک به نوجوان در رشد اجتماعی

موارد زیر را به عنوان راه هایی برای تقویت توانایی های اجتماعی نوجوان خود در نظر بگیرید:

  • نوجوان خود را تشویق کنید تا با چالش های جدید روبرو شود.
  • با نوجوان خود در مورد نادیده گرفتن خود در روابط گروهی صحبت کنید.
  • نوجوان خود را تشویق کنید تا با یک فرد بزرگسال مورد اعتماد در مورد مشکلات یا نگرانی ها صحبت کند، حتی اگر این شما نیستید که او تصمیم می گیرد با او صحبت کند.
  • در مورد راه های مدیریت و کنترل استرس بحث کنید.
  • نظم و انضباط ثابت و محبت آمیزی را با محدودیت و پاداش ها تشویق کنید.
  • راه هایی برای گذراندن وقت با هم پیدا کنید.

پیشنهاد مشاور: ۱۰ مشکلات نوجوانان با والدین

اضطراب نوجوان ۱۷ ساله

در این سن روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله نشان داده است که نوجوانان به دلیل عضو شدن در گروه های دوستی استرس زیادی را تجربه می کند اما با کارهای زیر می توان ایت استرس را مدیریت کرد:

  • فرصت بیشتر برای ارتباط، همکاری و لذت
  • به یکدیگر اعتماد کنید که صلاحیت مدیریت رابطه خود را دارید.
  • اعتماد داشته باشید که می توانید از طریق تغییرات فراوان از نوجوان خود حمایت کنید.
  • احساس اینکه نوجوان شما برای مدیریت استرس ناشی از این سن مجهزتر است.
  • اطمینان داشته باشید که نوجوان خود را برای ایمن ماندن آماده کرده اید.

قد مناسب در ۱۷ سالگی

در سن ۱۷ سالگی به بعد، قد دختران به مابین ۱۶۰ و ۱۶۵ سانتی‌متر می‌رسد، در حالیکه وزن آن ها تا حدود ۵۹ کیلوگرم افزایش میابد، قد پسران بطور متوسط بین ۱۷۳ تا ۱۷۸ و وزنشان بین ۶۷ تا ۷۳ کیلو خواهد بود.

تربیت نوجوان ۱۷ ساله

راه هایی وجود دارد تا به فرزندتان کمک کنید به سرعت به بزرگسالی برسد. اگر آنها را تشویق کنید که  نه تنها در باره نگرانی ها بلکه درباره آرمان ها و آرزوهایشان  با شما صحبت کنند و بیشتر از اینکه قاضی باشید از او حمایت کنید، به او اجازه می دهید بفهمد  درکنارش هستید. می توانید به صورت عملی به او کمک کنید  مثلا در مورد اقتصاد خانواده و قرض دادن به او آموزش دهید و یا اینکه یاد دهید چطور آشپزی کند یا لباس بشوید (اگرتا به حال این کارها را انجام نداده اید).

آن ها با تغییرات عمده ای رو به رو می شوند، شاید کار جدیدی شروع کند، به دانشکده برود و یا تغییر مکان دهد که این کارها موجب خدشه وارد شدن به اعتماد به نفسشان  شود بنابراین تشویق و واکنش مثبت به این تغییرات کمک می کند اعتماد به نفس و خود باوری آنها حفظ شود.

۱.الگو باشید

شما می توانید الگویی برای روابط مثبت با دوستان، فرزندان، شریک زندگی و همکاران خود باشید. فرزند شما از دیدن روابطی که دارای احترام، همدلی و راه های مثبت برای حل تعارض هستند، یاد می گیرد. ممکن است به این کار اقرار نکنند ولی همچنان به رفتار شما نگاه می کند و الگو می گیرد. یاد گرفتن اینکه مثل یک بزرگسال رفتارکند که مسولیت پذیری دارد و با نتایج کارهایش رو به رو می شود کمی زمان می برد. وقتی در مسائل مربوط به بزرگسالی غرق  و سراسیمه می شود شما هستید که می توانید بیشتراز هر چیزی  برای او پناهگاهی امن  و مطمئن از نظر احساسی  فراهم کنید .

۲.برای کمک به او آماده باشید

فرزندتان را در گذر از مسیرزندگی  برای رسیدن به بزرگسالی تماشا کرده اید و سال هایی که صرف سخت کارکردن برای رشد و تربیت او کردید، ثمرداده است. شما یک انسان  بزرگسال سازگار و ماهر از نظر اجتماعی دارید که باعث افتخارشماست. در حالیکه طبیعت رابطه شما تغییر کرده است واز رابطه کودک-بزرگسال به رابطه بزرگسال-بزرگسال  تبدیل شده است آن ها هنور هم در سال های آینده به شما نیاز دارند. تفاوت در این است که آن ها اکنون انتخاب خواهند کرد که به سمت شما بیایند.

پیشنهاد مشاور: اعتیاد کودک به گوشی

روانشناسی نوجوان 17 ساله

۳.دوستان فرزندتان را بشناسید

آشنایی با دوستان فرزندتان کمک می کند تا با روابط اجتماعی فرزندتان آشنا شوید. همچنین نشان می‌دهد که می‌دانید دوستان فرزندتان چقدر برای فرزندتان اهمیت دارند، علاوه بر این خوب است که با خانواده دوستان آن ها نیز آشنا بوده و شماره تماس آن ها را برای مواقع ضروری داشته باشید.

اگر نگران دوستان فرزندتان هستید، ممکن است بتوانید فرزندتان را به سمت گروه های اجتماعی دیگر راهنمایی کنید به طور مثال می توانید آن ها را در باشگاه یا کلاس های متفرقه ثبت نام کنید. اما ممنوع کردن دوستی یا انتقاد از دوستان فرزندتان می تواند نتیجه معکوس داشته باشد و باعث لجاجت فرزندتان شود.

۴.به احساسات فرزندتان گوش دهید

برای گوش دادن به صورت فعال، باید هر کاری را که انجام می دهید، زمانی که فرزندتان می خواهد صحبت کند، متوقف کنید. اگر در جریان کاری هستید، زمانی را تعیین کنید تا به آن ها گوش کنید و به هیچ عنوان این ساعت را فراموش نکنید. با این کار نشان می دهید که به احساسات و نظرات فرزندتان احترام گذاشته و سعی دارید که دیدگاه او را درک کنید.

۵. روی نکات مثبت تمرکز کنید

ممکن است مواقعی پیش بیاید که به نظر می رسد درگیری زیادی با فرزندتان دارید یا فرزندتان بسیار بد خلق است و به حرف شما گوش نمی دهد. در این مواقع، تمرکز و تقویت جنبه های مثبت رشد اجتماعی و عاطفی فرزندتان کمک زیادی به بهود رابطه شما می کند.

۶. مشاور

اگر در برقراری ارتباط با نوجوان خود مشکل داشته یا نگران هستید که دچار استرس و اضطراب شده است حتما از مشاور کمک بگیرید تا این دوره را به خوبی طی کند و دچار اعتیاد یا مشکلات دیگر رشدی نشود. برای برقراری ارتباط با بهترین مشاوران و متخصصان نوجوانان ایران می توانید با شماره های بالای صفحه تماس گرفته و از شرایط مشاور آگاه شوید.

منبع:سامانه پرسش و پاسخ مشاور

120 پاسخ
دیدگاه های جدیدتر »
  1. رنگا رنگ
    رنگا رنگ گفته:

    سلام .من فرزندان خوبی دارم و اطمینان کامل به آنها دارم.اما مدتی است به یکی از آنها شک کردم و حس میکنم با جنس مخالف در ارتباط است.حتی شماره ای به نام طرف هم در گوشی اش پیدا کرده ام.اما رمز گوشی اش را نمیدانم.البته هر وقت که این مسئله پیش میام، خودش همه چیز را برایم تعریف میکرد.و منم راهنماییش میکردم.و او هم تمام حرفهایش را به من میزد .رمز گوشی اش را به هم میگوید.اما من فراموش کرده ام.حال نمی دانم با چه طرفندی باز هم رمز گوشی اش را بگیرم تا شک نکند.(چون مدتی است که حس میکنم با کسی خصوصی صحبت میکند و پدرش هم متوجه شده اما من به پدرش قول دادم که بدون داد و بیداد و عصبانیت از زیر زبانش حقیقت را بشنوم.اما نمیدانم چگونه.( دوست ندارم بقیه اعضای خانواده ام بوببرند.همسرم صبرش کم است و میترسم تحمل نکند و وضع بدتر شود)من به او اطمینان دارم.اما حس عجیبی دارم لطف کنید راهنمایی ام کنید.که چگونه بحث را با او باز کنم؟

    پاسخ
    • مژگان ن
      مژگان ن گفته:

      مسئله مهم را فراموش نکنید که شما به دنبال کنترل کردن نوجوانتان هستید که در نهایت به نفع شما نخواهد بود. اگر شما گوشی او را چک کنید یا نکنید او در هر صورت کار خودشرا خواهد کرد. در کنار تمام چک کردن ها بیشتر او را حمایت کنید و به او در زمینه ارتباط ها اگاهی دهید. اگر احساس کند که تحت کنترل است بیشتر از شما فاصله می گیرد. ارتباط مخفی او با فردی غریبه با توجه به سنش غیر طبیعی نیست و وظیفه شما جاییست که این ارتباط را در جاده درست بیندازید. حس شما قابل درک است اما فراموش نکنید که یک نوجوان به هر صورتی به دنبال ارتباط های بیرونی و کشف دنیای جنس مخالف است و بهترین کار دادن اگاهی به او در این زمینه است.

      پاسخ
  2. زاهد
    زاهد گفته:

    اینطور که حس کردم ایشون شاید نسبت به شما احساس راحتی و اطمینان بیشتری دارند.بهتره با اطمینان بخشی بیشتر و آرامش در مورد مسائل اخیر باهاش صحبت کنین و بهشون بقبولونین که هدفتون صرفا از این سوال سعادت و خوشبختی هست و قصد بازجویی ندارین.ایده اینکه وارد حریم خصوصی ایشون بشید ایده خوب و معقولی نیست.هر چند گاهی لازم است که به عنوان والدین برخی کنترل ها در مورد فرزند اعمال بشه.ولی اولین اولویت شما ایجاد محیطی صمیمی و اطمینان بهش هست که بتونین به عنوان مادر از ایشون سوالاتی رو بپرسین.اگر با این کار به نتیجه مشخصی نرسیدین و اون موقع میشه که فکر دیگری را اجرا کرد مثلا پدر خانواده وارد عمل بشن.اگر باز نتیجه نداد اون موقع میشه محدودیت هایی رو براش اعما کرد.مثلا توقیف موبایل به مدت مشخص و معین.بدون اینکه وارد حریم خصوصی شد.اگر باز جواب نداد اون موقع شما مجاز هستید که تلفن همراه ایشون رو بازرسی کنید.در ضمن اگر ایشون دختر هستند حساسیت بیشتری به خرج دهید چرا که بیشترین لطمه در روابط دوستی با جنس مخالف رو جنس مونث میخوره.

    پاسخ
  3. نازی
    نازی گفته:

    با سلام من دختری ۱۵ساله هستم در ارتباط برقرار کردن با دوستانم مشکل دارم،بعد از چند روز با هرکی دوست میشم میزاره میر،دوستم کم مهلمم میکنه،زبون تندی ندارم بد اخلاق هم نیستم،با همه مهربانم گاهی میگم شاید از بس مهربونم این طوره،بلد نیستم دوستانم جذب خودم کنم کمکم کنید لطفا

    پاسخ
  4. mozhi2
    mozhi2 گفته:

    زنی ۳۸ ساله هستم و پسری ۱۷ سالشه دوستش میاد عموما خونه ما با هم کامپیوتر بازی می کنند و البته پسر من هم همینطور میره خونه دوستش و ارتباط خانوادگی خوبی داریم امروز که اومده بود خونمون داشتم آشپزی میکردم و لباس زیزم داخل حمام بود.و میخواستم برم حمام بعد پختن نهار منتها بعد رفتنش که رفتم داخل حمام دیدم نیست لباس زیرم ممکنه برداشته باشه؟ خیلی نگرانم؟

    پاسخ
    • روانشناس کودک
      روانشناس کودک گفته:

      با سلام. ببینید بچه ها در سن نوجوانی در دوره گذاری هستند که نسبت به مسائل جنسی حساس و تحریک پذیرند، و گهگاه از این قبیل شیطنت های جنسی در آنها می بینید. سعی کنید تا انجا که می شود نادیده بگیرید، یکی از والدین، شما یا پدرش، باید سعی کند با نوجوان ارتباط بهتری برقرار کند و بستری فراهم شود که هر سوالی دارد مستقیما از خود شما بپرسد و هر هدفی که دارد ابتدا با شما مطرح کند. این مسئله از میزان حساسیت ها می کاهد.

      پاسخ
  5. نازیلا
    نازیلا گفته:

    سلام من یه دختر ۱۶ساله ام تو گروه با یه پسر ۱۷ساله دوس شدم خیلی هم دوسش دارم و ترکش برام سخته قصدمون هم ازدواجه ولی چون خانواده خوبی نداره خانوادم اجازه نمیدن باهاش ازدواج کنم وقتی هم بش گفتم ما با هم آینده ای نداریم خیلی عصبی شد و کم کم رابطه اش سرد شد بنظرتون چیکار کنم؟توروی خانوادم واسم بخاطرش؟یا اینکه قید اینو بزنم؟!

    پاسخ
    • wpadmin
      wpadmin گفته:

      تردید در انتخاب
      دوست عزیز در این مورد در کنار خانواده خودتون باشید .
      و احساسی رفتار نکنید .
      در زندگی تکیه گاه شما فقط خانواده است .
      اگر تکیه گاه خانواده رو از دست بدید همسر آینده شما هم ارزشی برای شما قایل نیست .

      پاسخ
  6. مهدیه رضایی
    مهدیه رضایی گفته:

    سلام من ۱۷ سالم هس و عاشق یه پسر شدم و اون پسر میگه وابسته ی من شده حالا یه خاستگار دارم پسر داییم هس اون هم منو دوست دارد خانوادم اون رو تایید کردند حالا به نظرتون کدوم رو انتخاب کنم

    پاسخ
    • مشاور
      مشاور گفته:

      با سلام خدمتش شما دوست عزیز
      لطفا اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا بتوانیم بیشتر باهم صحبت کنیم.
      ۱. فردی که او را دوست دارید چند سال دارد؟
      ۲. هدفتان از رابطه با این فرد چیست؟
      ۳. چند مدت است او را می شناسید؟
      ۴. پسر دایی شما چند سالشان است؟
      ۵. تحصیلات و شغل ایشان چیست؟
      ۶. آیا شما آمادگی روحی و جسمی شروع زندگی مشترک را دارید؟
      ۷. هدفتان از ازدواج چیست؟

      پاسخ
  7. شیلا
    شیلا گفته:

    سلام، من الآن ۱۶ _۱۷سالمه.نمیتونم از دنیای کودکیم بیرون بیام.همش دوست دارم برگردم به زمان کودکیم.چون حس میکنم رفتار همه با من خیلی تغییر کرده.انگار اون آرزو هایی که تو کودکی به آسونی برآورده میشد همون آرزوها با همون وسعت واندازه دیگه بر آورده نمیشه.انگار مشکلات همه دارن بهم هجوم میارن.همش احساس بدی دارم ودلم میخواد گریه کنم.حس میکنم تمام اتفاقات بد تقصیر منه .چیکار کنم؟

    پاسخ
    • مشاور
      مشاور گفته:

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      هرچه سن انسان بیشتر بشود مسئولیت و سختی های زندگی نیز در کنار آن بیشتر می شود اما نیاز است بدانیم چه چیز در زمان فعلی برای شما وجود دارد که باعث می شود احساس آرامش نکنید.
      ۱. مشکلاتی که در زمان فعلی دارید چیست؟
      ۲ روابطتتان با خانواده و دوستانتان چگونه است؟
      ۳. عملکرد درسیتان به چه نحوی می باشد ؟
      ۴. رفتارهای دیگران با شما چه فرقی کرده است و از آنها چه توقعی دارید؟
      ۵. چه اتفاقی رخ داده است که شما فکر می کنید مقصر آن شما هستید؟

      پاسخ
  8. kosar
    kosar گفته:

    سلام من ١٧سالمه و دوسال با خانوادم ب مشکل بر خوردم همش بحث و دعوا تاجایی ک کلا از درس زده شدم و افت داشتم یکسالی میشه با ی اقا پسری دوست شدم خیلی همو دوس داریم و قصد ازدواج داریم و بشدت بهم وابسته ایم من این موضوع رو با خانوادم در میون گذاشتم ب خواهرم و مادرم گفتم ک راهنماییم کنن ولی از وقتی ک مادرم متوجه شده مرتب و ب هر بهانه ایی گوشی منو ازم میگیره یا هر اتفاقی ک میوفته میگن زیر سر اون پسره و این موضوع منو خیلی عذاب میده نمیدونم چیکار کنم واقعا دارم اذیت میشم از ی طرف واقعا اون پسرو دوست دارم و اونم عاشقمه و با خانوادش میخوان بیان خاستگاری از ی طرف هم مادرم مخالف سر سخته و میگه تو میخوای ایندتو خراب کنی من همش تو خونه دعوا دارم و گاهی کتک هم میخورم جوری شده ک خواهر کوچیک ترم روم دست بلند میکنه من حس میکنم تو این خونه تنها و غریبم این موضوع خیلی روم تاثیر گذاشته تاجایی ک عصبی و پرخاشگر شدم و زود با یک حرف عکس العمل نشون میدم و دیگه کنترلی رو کارام و حرفام ندارم واقعا شرایطم سخته و این منو اذیت میکنه ازتون میخوام راهنماییم کنید چون راقعا شرایط بدی دارم و طوری شده ک ب فکر خودکشی و فرار از خونه هم افتادم ولی پشیمون شدم بارها ب مامانم گفتم بیا بریم مشاور ما حرف همو نمیفهمیم شاید یکی دیگه بتونه کمکمون کنه ولی میگه ما مشکلی نداریم

    پاسخ
    • مشاور
      مشاور گفته:

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      در این مورد بهتر است سعی کنید ارامش خودتان را حفظ کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید.
      ۱. این آقا چند سال دارند؟
      ۲. چند مدت است ایشان را می شناسید و این شناخت در دنیای واقعی می باشد یا مجازی؟
      ۳. قبل از بیان این موضوع به خانواده روابط شما با آنها خوب بود ؟
      ۴. این آقا سربازی رفته اند و از نظر مالی استقلال دارند؟
      ۵. واکنش شما در مقابل مادرتان و خواهرتان چگونه است؟

      پاسخ
  9. kosar
    kosar گفته:

    ۱۹سالشه و یکسال ک باهم در ارتباطیم و از اونجایی ک من نمیتونم از خونه بیرون برم و ارتباط تلفنی داریم و چت میکنیم ولی نمیتونیم همو ببینیم همون طور ک گفتم دوسال ک با خانوادم سر هر موضوعی مشکل دارم و حرفای همو نمیفهمیم برای همین زیاد باهم حرف نمیزنیم و ارتباط انچنان خوب صمیمانه ایی نداریم بله سربازی رفته و از نظر مالی وضع خوبی داری وکار میکنه اوایل دعوا ک میشد حرف نمیزدم و فقط گریه میکردم ولی کم کم انقدر بهم فشار میومد ک عصبی میشدمو پرخاش میکردم جواب میدادم و بیشتر باهاشون لج میکردم

    پاسخ
    • مشاور
      مشاور گفته:

      دوست عزیز دقت کنید که شناخت تنها بر اساس چت و تلفن شناخت ناقصی می باشد و تصمیم گیری بر اساس آن برای موضوع مهمی چون ازدواج می تواند مشکلات زیادی را ایجاد کند . بهتر است سعی کنید که برای فرار از مشکلات فعلی زندگیتان وارد زندگی مشترک نشوید و اینکه برای ازدواج نیاز است که شما نسبت به یکدیگر در اول در دنیای واقعی شناخت کسب کنید دوم اینکه بهتر است اجازه بدهید سن نوجوانی هردوی شما سپری شود و در کنار آن مشورت با خانواده و مشاوره پیش از ازدواج را نیز دریافت کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهرتی داشته باشید.
      بهتر است اولویت خود را مشکلاتتان با خانوادیتان قرار بدهید و در آرامش با آنها صحبت کنید و احساسات و نیازهای خودتان را به آنها بیان کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهرتی داشته باشید با کتک کاری و عصبانیت تنها بر مشکلاتتان افزوده می شود .

      پاسخ
  10. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام دختر ۱۸ ساله ای هستم که خانوادم هیچ آزادی و استقلالی بهم نمیدن . تا حدی که من حتی حق ندارم تا سرکوچه برم و مثلا برای خودم بستنی بخرم .حتی مادر و پدرم وقتی خونه نیستند در را روی من قفل میکنند تا از خانه بیرون نروم . و من مثل یک زندانی هستم حتی بهشون گفتم اگه آتیش سوزی شد چی ان وقت چطوری در را باز کنم ؟این در حالی است که تا حالا نه ارتباطی با جنس مخالف داشتم نه رفتاری کردم که باعث این واکنش ها بشه . من حتی عضو هیچ شبکه ی مجازی هم نیستم . چندین بار باهاشون بحث کردم اما بی فایده بوده . هر بار دلیل این کارهای بی منطقی را پرسیدم گفتند جامعه خرابه مگه ندیدی تو همشهری نوشته به دختر ۱۰ ساله تجاوز کردن و…. حتی ماردم میگه تو از قیافت معلومه بچه ای و اگه بری بیرون میدزدنت و بهت تجاوز میکنن . یا حتی میگه اگه بری بیرون و تصادف کنی چی ؟ متاسفانه مسئله تا جایی پیشرفته که حتی میخواهند تا ساختمون دانشگاهی که در آینده قرار برم با من بیایند یعنی حتی در حیاط دانشگاه هم حق ندارم خودم بروم . البته میدونم که تاحدودی این رفتار ها به دلیل اینه که من تک فرزندم و مادرم دیوانه وار من را دوست دارد و میگوید اگه تنها تا سر کوچه هم بری از دلشوره میمیرم . البته بگم که مادرم به من و مادرش وابستگی بیمار گونه ای داره به طوری که به علت دوری مادربزگم به شهر دیگه دلشوره عهای شدید گرفت و به روانپزشک مراجعه کرد و بعد از مصرف دارو حالش خوب شده و الان دیگه دارویی مصرف نمیکنه . واقعا احساس خفگی و بیارزشی میکنم و دارم دیونه میشم لطفا بهم کمک کنید .

    پاسخ
    • مشاور
      مشاور گفته:

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      در این مورد دقت کنید که این موضوع ربطی به بی ارزشی شما و یا نداشتن اعتماد به شما ندارد و این موضوع بیشتر به مشکلات مادرتان و دیدگاه ایشان ربط دارد که می تواند در رواند زندگی شما تاثیرات مخربی داشته باشد .
      شما در سنی هستید که به استقلال بیشتری نیاز دارید تا بتوانید با تجربه بقیه مسیر زندگی خودتان را ادامه بدهید .
      ۱. آیا مادرتان مداوم نگران افتادن اتفاق بدی برای شما یا اعضای دیگر خانواده چون پدر و مادربزرگتان می باشد؟
      ۲. در ایشان تکرار یک سری صحبت ها و یا رفتارها را مشاهده کرده اید؟
      ۳. چند مدت است داروهای خود را قطع کرده اند و داروهی ایشان را می شناسید؟
      ۴. پدرتان نیز رفتارهای مشابه مادرتان را دارند؟
      ۵. بیشترین دغدغه ذهنی مادرتان در مورد شما چیست؟
      ۶. روابط شما با اعضای مدرسه و دوستانتان چگونه می باشد؟
      ۷. روابط اجتماعی مادرتان رضایت بخش است و اینگونه افکار تاثیری بر روابط اجتماعی ایشان گذاشته است؟

      پاسخ
دیدگاه های جدیدتر »

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *