روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله
روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله، نکات تربیتی، روانشناسی دختر ۱۷ ساله و عشق در ۱۷ سالگی همه در این مقاله آمده است. این سن حساس است لحظه ای فرارسیده که معلوم نیست فرزند شما هنوز بچه است یا نه؟ ممکن است فکر کنید بچه ای که از اولین لحظات زندگی تا نزدیک دوره بزرگسالی تربیت کرده اید، برای مستقل شدن آماده است و دیگر به کمک شما نیاز ندارد، درصورتی که این فکر واقعا اشتباه است. ازنظر جسمی، فرزند شما تقریبا بالغ شده است.
روانشناسی دختر ۱۷ ساله

پسر ۱۷ ساله
تکامل احساسات پسر ۱۷ ساله نی نی سایت منجر به نگرانی های بیشتری درباره مزایای بزرگسالی می شود مثل اینکه آن ها چطور می توانند از خودشان محافظت کنند، قرار است کجا زندگی کنند یا می خواهند با زندگی شان چه کنند. اگر می خواهند به دانشکده بروند، ممکن است نگرانی هایی در باره اولین تجربه زندگی دور از خانه و یا مقابله با محیط آموزشی متفاوت داشته باشند. آنها فهم قوی تری از هویت دارند که ممکن است روی تجربیاتش بیشتر منعکس شود شاید توسط درد دل کردن در دفتر خاطرات.
ممکن است علاقه بیش تری به خانواده و آداب و رسوم فرهنگی نشان دهند که موجب تایید نقش مهمی است که در خانواده به عهده دارند. احتمالا به گروه همسالان نسبت به خانواده توجه بیشتری دارند و روی رابطه ها و عشق در ۱۷ سالگی تمرکز بیشتری دارند مخصوصا زمانی که گروه های اجتماعی بسط داده می شود و بنابراین آن ها زندگی اجتماعی خودشان را می خواهند. ان ها نگرانی های بیشتری درباره دیگران دارند و می بینید که برخی از سوالاتشان پیرامون موضوعاتی که با دوستانشان دارند حل می شود.
پیشنهاد مشاور: روانشناسی پسر ۱۸ ساله
رشد شناختی نوجوانان
از نظر شناختی، فرزند شما برای درک جهان اطرافش گام های بزرگتری برمی دارد در صورتی که قبلا تلاش او برای شناختن با ترس و نگرانی همراه بود. آنها ایده های بهتری درباره اهدافشان دارند و برای رسیدن به آن ها بلند پروازند.
مهارت های برنامه ریزی بهبود یافته ، آینده نگری و درک عمیق تراز نتایج بالقوه همگی برای یک زندگی مستقل مخصوصا زمانی که روی آینده و آینده نزدیک متمرکز می شوند، حیاتی است. ممکن است کمی خودمحور باشد و علی رغم داشتن ویژگی عقل و اخلاق، معتقد باشند نقطه نظرات خود شان صحیح است با اینکه می دانند دیگران نظر خاص خودشان را دارند.
مهارت های تحصیلی آن ها، حافظه، مهارت های سازماندهی، مدیریت زمان، و توانایی حل مساله نظری در آنها در سطحی است که می توانند از عهده تحصیلات عالی و قرارگرفتن در محیطی که همان چارچوب های قبلی و مسیری که قبلا طی می کرد را ندارد (محیط قبلی) برآید. اکنون زمانی است که رفتار خطر پذیری در او به چشم می خورد (اگر تا به حال اینطور نبوده است)، مخصوصا در مورد نوشیدنی ها، مصرف مواد مخدر، و فعالیت های جسمی و جنسی.
پیشنهاد مشاور: افسردگی نوجوانان
رشد عاطفی
روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله رشد عاطفی زیر را تجربه می کنند:
- توانایی روابط دوستانه طولانی مدت، متقابل و سالمی دارند.
- احساسات خود را به خوبیدرک کرده و توانایی تجزیه و تحلیل چرایی احساس را دارد.
- شروع کنید به ارزش کمتری برای ظاهر و بیشتر به شخصیت
- بلند مدت فکر می کند
- اهدافی را تعیین می کند
- خود را با همسالانش مقایسه می کند

کمک به نوجوان در رشد اجتماعی
موارد زیر را به عنوان راه هایی برای تقویت توانایی های اجتماعی نوجوان خود در نظر بگیرید:
- نوجوان خود را تشویق کنید تا با چالش های جدید روبرو شود.
- با نوجوان خود در مورد نادیده گرفتن خود در روابط گروهی صحبت کنید.
- نوجوان خود را تشویق کنید تا با یک فرد بزرگسال مورد اعتماد در مورد مشکلات یا نگرانی ها صحبت کند، حتی اگر این شما نیستید که او تصمیم می گیرد با او صحبت کند.
- در مورد راه های مدیریت و کنترل استرس بحث کنید.
- نظم و انضباط ثابت و محبت آمیزی را با محدودیت و پاداش ها تشویق کنید.
- راه هایی برای گذراندن وقت با هم پیدا کنید.
پیشنهاد مشاور: ۱۰ مشکلات نوجوانان با والدین
اضطراب نوجوان ۱۷ ساله
در این سن روانشناسی نوجوان ۱۷ ساله نشان داده است که نوجوانان به دلیل عضو شدن در گروه های دوستی استرس زیادی را تجربه می کند اما با کارهای زیر می توان ایت استرس را مدیریت کرد:
- فرصت بیشتر برای ارتباط، همکاری و لذت
- به یکدیگر اعتماد کنید که صلاحیت مدیریت رابطه خود را دارید.
- اعتماد داشته باشید که می توانید از طریق تغییرات فراوان از نوجوان خود حمایت کنید.
- احساس اینکه نوجوان شما برای مدیریت استرس ناشی از این سن مجهزتر است.
- اطمینان داشته باشید که نوجوان خود را برای ایمن ماندن آماده کرده اید.
قد مناسب در ۱۷ سالگی
در سن ۱۷ سالگی به بعد، قد دختران به مابین ۱۶۰ و ۱۶۵ سانتیمتر میرسد، در حالیکه وزن آن ها تا حدود ۵۹ کیلوگرم افزایش میابد، قد پسران بطور متوسط بین ۱۷۳ تا ۱۷۸ و وزنشان بین ۶۷ تا ۷۳ کیلو خواهد بود.
تربیت نوجوان ۱۷ ساله
راه هایی وجود دارد تا به فرزندتان کمک کنید به سرعت به بزرگسالی برسد. اگر آنها را تشویق کنید که نه تنها در باره نگرانی ها بلکه درباره آرمان ها و آرزوهایشان با شما صحبت کنند و بیشتر از اینکه قاضی باشید از او حمایت کنید، به او اجازه می دهید بفهمد درکنارش هستید. می توانید به صورت عملی به او کمک کنید مثلا در مورد اقتصاد خانواده و قرض دادن به او آموزش دهید و یا اینکه یاد دهید چطور آشپزی کند یا لباس بشوید (اگرتا به حال این کارها را انجام نداده اید).
آن ها با تغییرات عمده ای رو به رو می شوند، شاید کار جدیدی شروع کند، به دانشکده برود و یا تغییر مکان دهد که این کارها موجب خدشه وارد شدن به اعتماد به نفسشان شود بنابراین تشویق و واکنش مثبت به این تغییرات کمک می کند اعتماد به نفس و خود باوری آنها حفظ شود.
۱.الگو باشید
شما می توانید الگویی برای روابط مثبت با دوستان، فرزندان، شریک زندگی و همکاران خود باشید. فرزند شما از دیدن روابطی که دارای احترام، همدلی و راه های مثبت برای حل تعارض هستند، یاد می گیرد. ممکن است به این کار اقرار نکنند ولی همچنان به رفتار شما نگاه می کند و الگو می گیرد. یاد گرفتن اینکه مثل یک بزرگسال رفتارکند که مسولیت پذیری دارد و با نتایج کارهایش رو به رو می شود کمی زمان می برد. وقتی در مسائل مربوط به بزرگسالی غرق و سراسیمه می شود شما هستید که می توانید بیشتراز هر چیزی برای او پناهگاهی امن و مطمئن از نظر احساسی فراهم کنید .
۲.برای کمک به او آماده باشید
فرزندتان را در گذر از مسیرزندگی برای رسیدن به بزرگسالی تماشا کرده اید و سال هایی که صرف سخت کارکردن برای رشد و تربیت او کردید، ثمرداده است. شما یک انسان بزرگسال سازگار و ماهر از نظر اجتماعی دارید که باعث افتخارشماست. در حالیکه طبیعت رابطه شما تغییر کرده است واز رابطه کودک-بزرگسال به رابطه بزرگسال-بزرگسال تبدیل شده است آن ها هنور هم در سال های آینده به شما نیاز دارند. تفاوت در این است که آن ها اکنون انتخاب خواهند کرد که به سمت شما بیایند.
پیشنهاد مشاور: اعتیاد کودک به گوشی

۳.دوستان فرزندتان را بشناسید
آشنایی با دوستان فرزندتان کمک می کند تا با روابط اجتماعی فرزندتان آشنا شوید. همچنین نشان میدهد که میدانید دوستان فرزندتان چقدر برای فرزندتان اهمیت دارند، علاوه بر این خوب است که با خانواده دوستان آن ها نیز آشنا بوده و شماره تماس آن ها را برای مواقع ضروری داشته باشید.
اگر نگران دوستان فرزندتان هستید، ممکن است بتوانید فرزندتان را به سمت گروه های اجتماعی دیگر راهنمایی کنید به طور مثال می توانید آن ها را در باشگاه یا کلاس های متفرقه ثبت نام کنید. اما ممنوع کردن دوستی یا انتقاد از دوستان فرزندتان می تواند نتیجه معکوس داشته باشد و باعث لجاجت فرزندتان شود.
۴.به احساسات فرزندتان گوش دهید
برای گوش دادن به صورت فعال، باید هر کاری را که انجام می دهید، زمانی که فرزندتان می خواهد صحبت کند، متوقف کنید. اگر در جریان کاری هستید، زمانی را تعیین کنید تا به آن ها گوش کنید و به هیچ عنوان این ساعت را فراموش نکنید. با این کار نشان می دهید که به احساسات و نظرات فرزندتان احترام گذاشته و سعی دارید که دیدگاه او را درک کنید.
۵. روی نکات مثبت تمرکز کنید
ممکن است مواقعی پیش بیاید که به نظر می رسد درگیری زیادی با فرزندتان دارید یا فرزندتان بسیار بد خلق است و به حرف شما گوش نمی دهد. در این مواقع، تمرکز و تقویت جنبه های مثبت رشد اجتماعی و عاطفی فرزندتان کمک زیادی به بهود رابطه شما می کند.
۶. مشاور
اگر در برقراری ارتباط با نوجوان خود مشکل داشته یا نگران هستید که دچار استرس و اضطراب شده است حتما از مشاور کمک بگیرید تا این دوره را به خوبی طی کند و دچار اعتیاد یا مشکلات دیگر رشدی نشود. برای برقراری ارتباط با بهترین مشاوران و متخصصان نوجوانان ایران می توانید با شماره های بالای صفحه تماس گرفته و از شرایط مشاور آگاه شوید.
منبع:سامانه پرسش و پاسخ مشاور

















ممنون که پاسخم را دادید .
۱.بله مادرم مداوم نگران اینه که من برایم اتفاق بدی بیفته و تصادف کنم یا بهم تجاوز بشه در حالی که نسبت به پدر و مادربزرگم این گونه نیست .و فکر میکنم علتش اخبار بدی است که در همشهری میخواند یا دیگران برای او تعریف کردند چون مادرم به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد و تا حدودی دهن بین است .
۲.بله ایشان خیلی اوقات یک حرف را که برایشان مهم است چند بار تکرار میکند و دوباره از اول توزیح میدهند انگار وسواس دارد و فکر میکند ما بار اول متوجه حرف های او نشده ایم . البته مادرم تو زمینه ی احکام نجس و پاکی هم به شدت وسواسی هستند و به جز این دو مورد در زمینه های دیگر واسواس ندارند .
۳. مادرم از سال ۹۳ دیگه دارویی مصرف نمیکنه چون واقعا درباره ی اون موضوع هیچ اضطرابی ندارد و گاهی اوقات از این که آن موقع سر همچین مسئله ای اینقدر اضطراب گرفته پشیمان است و النآ به نظرش مسخره میاید ولی میگوید آن موقع دست خودم نبود . البته مادرم سر موضوع های دیگه من جمله بیماری کلیوی من (دفع پروتئین به مقدار کم که الان چند سالی است با مصرف نصف قرص تحت کنترل است .) موقتا دلشوره و اضطراب میگیرد و میگه نکنه دیالیزیم بشی در آینده ، با اینکه از دکترم چند بار سوال کرده و فهمیده اگه تحت کنترل باشه همچین چیزی نمیشه .
داروهاش و یادمون نمیاد ولی بیشتر خواب آور و ضد اضطراب بود .
۴. پدرم خیلی بهتر و منطقی تر از مادرم هست ولی او نیز نگرانی هایی دارد و بیشتر فکر میکند اگه برم بیرون مزاحمت هایی برام به وجود میاد و بهم تجاوز میشه البته این را به طور مستقیم به من نگفته ولی هر بار که میگم میخوام خودم برم بیرون با حرص میگه برو خیال کردی بیرون چه خبره وقتی رفتی و بلایی سرت اومد اون وقت میفهمی یا میگه همه ارزوی این و دارند که پدرشون با ماشین اون ها رو هر جا که میخواهند ببره اون وقت تو اصرار داری با اتوبوس وغیره بری و پدرت دربیاد ؟
۵. از خودش که پرسیدم گفت میترسم بلایی سرت بیاید و چند بار هم خواب دیدند من با چهره ی خونی روی زمین افتاده ام و تصادف کردم .
۶. من کلا آدم خجالتی و کم رویی هستم با وجود اینکه خیلی خیلی از جاهای شلوغ و مهمونی های پر جمعیت خوشم میاد ولی اغلب وقتی در جمع هستم حسابی موعضب میشوم و فکر میکنم همه ی حواس ها به منهو خیلی مراقب هر حرف و رفتاری هستم و به خودم سخت میگیرم البته خیلی سعی کردم اینطوری نباشم و با کسی در جمع حرف بزنم ولی هربار به خودم میگم مثلا چی بگم و حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم .البته در بعضی جمع ها مثلا خونه ی مادر بزرگم چون هر جمعه جمع میشویم وضع بهتری دارم و با دختر عمویم که ۴ سال از من بزرگ ترهست حرف میزنم و کلا با کوچکتر از خودم ارتباط خیلی خوبی دارم در رابطه با کوچکتر از خودم کلی اعتماد به نفس دارم و اصلا احساس خجالت نمیکنم حتی با پسر عمو و دختر عموم که ۳ سال از من کوچک تر است بازی هایی مثل پانتومیم و اسم فامیل میکنم ولی اصلا نمیتونم با پسر عموی بزرگترم یا هر شخص بزرگ تری ارتباط خوبی برقرار کنم و اعتماد به نفس متوسط روبه پایینی دارم البته تا حالا هیچ کس نه به خهودم نه به پدر و مادرم نگفته چه دختر خجالتی و بی اعتماد به نفسی داری و همه میگن خیلی با ادبم و بیشتر از سنم میفهمم . این ها حس و قضاوت خودمه و نتیجه ی مقایسه ی خودم با دختران هم سنم است و کلا ارتباط عمومیه خوبی ندارم با برخی از همکلاسی هام در حد حرف های معمول و کلاس و درس حرف میزدم ولی ارتباط وسیع تری نداشتم . البته اینم بگم که من از دوران راهنمایی ۶ سال است با دختری دوست هستم که از نظر ویژگی های اخلاقی به شدت به هم شبیه هستیم و او نیز مثل من تک فرزند است اما مادر و پدر او به او استقلال کافی را داده اند . من چندین بار با این دوستم استخر آبی و مرکز خرید و کافی شاپ و غیره رفته ایم ولی تنهایی نه یعنی والدین من یا اون ما رو تا دم در کافی شاپ یا پارک آبی بردند و ما اونجا تنها بودیم حتی دوباری هم از طرف مدرسه به ارودی مشهد (اردوی خارج از شهر) رفتیم ولی تا همین جا هم کلی حرص خوردم و حرف زدم و مامان و بابام رو قانع کردم که میتونم اطز خودم مراقبت کنم و چیزی جا نمیزارم و… اون ها هم روزی چند بار زنگ میزدند . با این که خودم و بهشون ثابت کردم باز هم وضع اینه .
۷. خیر مادر و پدرم به شدت اجتماعی هستند و خیلی خیلی روابط عمومی خوب و اعتماد به نفس بالایی دارند و مادرم با اینکه خانه دار است اما خیلی در مکان های عمومی چون مسجد و.. شرکت میکند و یه جورایی همش بیرون است . اتفاقا خیلی بهش گفتم که مامان تو که از ۴ سالگیت تو کوچه بازی میکردی و کلا بیرون بودی حالا چرا با من اینجوری میکنی و او جواب میدهد زمانه بد شده و من یک زن هستم برای من اتفاقی نمیفتد ولی تو هنوز
بچه ای .
دوست عزیز ممکن است این صحبت های مادرتان نشعت گرفته از یک وسواس فکری باشد که نیاز است به صورت حضوری مراجعه داشته باشند تا به صورت دقیق بررسی شود و ایشان چند جلسه مشاوره را دریافت کنند . افکار وسواسی هم برای خود فرد اضطراب ایجاد می کند و دائم نکران اتفاقی می باشد و هم اطرافیان را تحت تاثیر قرار می دهد .
بهتر است در آرامش و بدون توهین این موضوع را به ایشان بیان کنید و اگر برایتان امکان دارد خودتان به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا در جلسات خانواده درمانی این موضوع برای مادرتان مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد و ایشان نسبت به افکار خودشان آگاهی بیشتری پیدا کنند .
اینکهش ما با افراد کوچک تر از خودتان روابط بهتری دارید و با افراد بزرگ تر ارتباط را به سختی برقرا می کنید می تواند زا روابط اجتماعی محدودی باشد که برای شما ایجاد شده است و شما بهتر است سعی کنید با تمرین حداقل در روابط خانوادگی و یا همراهی با مادرتان در جمع های عمومی این ویژگی را تقویت کنید . قبل از حضور در جمع سعی کنید یک سری رفتارها را با خودتان تمرین کنید و در کنار آن هرچقد بیشتر خودتان را بشناسید می توانید اعتماد به نفس بیشتری برای صحبت داشته باشید دقت کنید که هیچ فردی کامل نمی باشد و هر فردی می تواند ویزگی های مثبت و منفی را داشته باشد پس بهتر است با این دید هم به خودتان و هم دیگران نگاه کنید و احترام را برای خودتان و دیگران قائل شوید در این صورت ایجاد ارتباط برای شما راحت تر می شود .
من ۱۶ سالمو تموم کردم و با یه پسری اشنا شدم که ندیدمش
ایشون قرار بود کارای مهاجرت منو درست کنه و کلی کمکم کرد و به تمام سوال هام جواب داد
من علاقه مند شدم بهش و بعدش فهمیدم دوس دختر داره(از خودش نپرسیدم ها)
ایشون از من ۵ سال بزرگترن و من رفتم بهش گفتم که دوست دارم
اونم برخورد بدی نکرد و گفت که دوس دختر داره اما الان هر از چند ماهی تو اینستاگرام استوریمو ریپلای میزنه و یا من میزنم حرف میزنیم و حتی ایران که اومد دو بار تو چت بهم گفت میتونیم همدیگه رو ببینیم اما تهش زد زیر همه چی
به نظرتون حس من زودگذره؟
۵ ماه از عاشق شدنم میگذره
درسته که من بشینم پای ایشون ینی ممکنه دوسم داشته باشه یه روز؟
اگه ایشون دوس دخترشو دوس داشت که تحت هیچ شرایطی با من حرف نمیزد و ارتباطشو قطع میکرد !!
در ضمن دوس دخترش وضع مالی توپی داره و حس میکنم بخاطر پول باهاشه و قلباً دوسش نداره…
خواهش میکنم کمکم کنین
با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و در این سن گرایش به جنس مخالف و خیالپردازی زیاد دیده می شود و چون فرد بیشتر بر پایه هیجان عمل می کند تصور می کنند که این بالاترین احساسی است که تجربه می کند در آینده نز ممکن نیست دیگر اینگونه احساسات را تجربه کنید.
دقت کنید که ایشان پاسخ احساسات شما را در احترام داده اند و دلیل ایشان برای رفتراشان هرچیزی که باشد مایل به ادامه این رابطه نمی باشند و بهتر است خودتان نیز در این سن وارد اینگونه روابط نشوید و در کنار آن دقت کنید که شناخت در دنیای مجازی یک شناخت ناقص می باشد و بهتر است بر پایه آن تصمیم گیری نداشته باشید چون احتمال آسیب را بیشتر می کند.
به احساسات خودتان احترام بگذارید اما اجازه بدهید در شرایط سنی و رشدی بهتری در آینده در مورد اینگونه موضوعات تصمیم گیری کنید.
امان از این عشق وعاشقی ها
سلام خواهر من ۱۳ سالشه متوجه شدم دوست پسر داره بار اول مادرمو درجریان گزاشتم والان بعد از یه ماه ی دوست پسر دیگه داره ..نگرانشم چجوری جلوی این کاراشو بگیرم؟؟
سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید خواهر شما در سن نوجوانی قرار دارد و در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر دیده می شود و این گرایشات می تواند باعث شود که مسیر های اشتباهی را برای پاسخ به نیازهایشان انتخاب کنند .
دقت کنید که رد این سن نیاز به توجه و محبت افزایش می یابد و بهتر است در این مسیر در احترام و بدون کنکاش در زندگی شخصی او در مورد احساسات و نیازهایی که ممکن است در این سن با آن مواجهه شود با او صحبت کنید و سعی کنید که اجازه بدهید بدون سرزنش ایشان نیز احساسات و نیازهای خود را بیان کند و اجازه بدهید او با آشنایی بیشتر نسبت به شرایط سنی و آسیب هایی که در این سن وجود دارد تصمیم گیری کند.
سلام وقت بخیر
برادری ۱۷ ساله دارم. خیلی پسر خوب و پس خوانی است. شکر خدا زبان زده… پدرم آدمی مستبد و خودرایه. مشکل اینجاست که پدرم هر چیزی میگه، برادرم بدون کم و کاست گوش میده و گاهی واقعا ظلم پذیر میشه. پدرم اصلا گوش بدهکار حرفهای من و مادرم نیست. که چقدر این رفتارش میتونه این بچه رو منفعل بار بیاره و از جامعه هم حرف زور رو قبولکنه. راستش از اینکه هیچ وقت اعتراضی نمیکنه و مثل یه مرد بزرگ رفتارهای غیرمنطقی پدرم رو تحمل میکنه و فقط حرص میخوره، تعجب میکنم. من خودم توی این سن خیلی با همین رفتارهای پدرم مشکل داشتم و همیشه دعوا بود. روش خودم رو قبول ندارم اما بازخورد برادرم هم برام عجیب و غیر قابل درکه. من چطور میتونم کمکش کنم. ایا اصلا رفتار برادرم مشکلی داره به نظرتون؟
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که شما نگران برادرتان هستید اما دقت داشته باشید که سبک شخصیتی و دیدگاهای افراد با یکدیگر متفاوت می باشد و همین موضوع باعث می شود که واکنش های متفاوتی از خود نشان بدهند .
بهتر است در این مسیر در کنار درک ناراحتی و احساسات برادرتان به ایشان به عنوان یک فرد بالغ اجازه بدهید که خودشان در این مسیر انتخاب داشته باشند و شما و مادرتان در جایگاه خودتان به بعد شخصیتی و استقلال و آزادی او احترام بگذارید .
اینکه دلیلی برادرتان برای این سبک رفتاری چیست از اهمیت زیادی برخودار می باشد و بهتر است سعی در مقایسه کردن خودتان نداشته باشید و اجازه بدهید او بر اساس شرایط خودش و دیدگاها یش پیش برود .
من یه دختر ۱۷ ساله ام که با پسرای زیاد در ارتباط بودم به عنوان دوست معمولی و در حد بیرون رفتن و گشتن ولی عاشق یه پسر ۱۸ ساله شدم که خب از همه لحاظ به هم میایم و هم دیگه رو دوست داریم کلا ۸ ماه باهیمم ۵ ماه دوست عادی ۳ ماه وارد رابطه ی احساسی شدیم مادر من جوری رفتار میکنه که باش نگفتم من با این آقا حرف میزنم بپیچونمش برم بیرون میتوام راه حل بهم بدید که من بدون مشکل بتونم با این آقا به موفقیت برسم ما واسه ی هم دیگه موفقیتمون تو مسائل درسیم خیلی کمک میکنیم خیلی از مشکلات و باهم حل کردیم و بام آرامش میده من چیکار کنم که مادرم مخالف نباشه کلا به حرف آدمم گوش نمیده من چیکار کنم که هم راحت برم بیرون هم با این آقا در ارتباط باشم ما فقط از لحاظ احساسی نیستیم خیلیم با منطق و عقل داریم پیش میریم ولی هم و دوست داریم
سلام به شما مبینا جان
احساسات و گرایش شما به جنس مخالف قابل درک می باشد اما دقت کنید که شما در سن حساسی قرار دارید و در این سن گرایش ما به جنس مخالف بیشتر می شود و امکان وابستگی و تصمیمات هیجانی نیز زیاد می باشد که می تواند برای شما آسیب های زیادی را به دنبال داشته باشد .
اینکه شما روابط زیادی را با نام هایی که برای آنها انتخاب کرده اید تجربه کرده اید نشان از این می باشد که شما به میزان لازم به شناخت معیارهای و هویت خود نرسیده اید و این مسیر بیشتر بر پایه هیجان و خیالپردزای آن می باشد و ممکن است برای شما آسیب زا باشد .
اما بهتر است در این مسیر باهم بیشتر صحبت کنیم تا بتوانیم نتیجه گیری بهتری داشته باشیم.
۱. معیارهای شما برای انتخاب این آقا چه ویژگی هایی می باشد؟
۲. در روابط قبلی نیز دوست داشتن را تجربه کرده اید؟
۲. هدفتان از این ارتباط چیست و آیا این آقا اگر مثلا هدفتان ازدواج می باشد در زمان فعلی شرایط ازدواج را دارند؟
۴. فکر می کنید دلیل مخالفت مادرتان با این ارتباطات چیست؟
سلام معیار من واسه انتخاب این آقا دوست داشتن واقعیش و مادرشم در جریان این آقا تا حالا یه بار بدون اجازه حتی به من دستم نداده و خب خیلی کارا کرده واسه اثبات دوست داشتنش اخلاقش فوق العاده خوب و خانواده هامون از لحاظ مالی و فرهنگی خیلی نزدیک و شبیه به هم هستن و جواب سوال دوم شما خیر من شاید دوست عادی داشته باشم ولی دوست داشتن و تجربه نکردم انکار دوست داشتنام قبل این آقا الکی بوده هدف من با این آقا موفقیت چون خیلی شبیه بهم هستیم و هم و میفهمیم و درک میکنیم و مشکلات و باهم حل میکنیم و خب از اونجایی که خیلی شبیه بهمم تصمیم داریم باهم باشیم بعدشم ازدواج کنیم بله این آقا شرایط ازدواج رو دارن هم در کنار درس خوندن کار میکنن و هم از لحاظ مالی و اخلاقی و فرهنگی اوکی هستن و به خانوادم بسیار شبیه هستن و بیشتر از همه خودمون مثل همیم ولی دلیل مخالفت مادرم حس میکنم این که خب خواهرم تو ازدواجش دچار شکست شد و نگران ولی خب انتخاب خواهر من فردی بود که هزار برابر و هزار بار از لحاظ مالی و فرهنگی با ما فرق داشتن و پایین تر بودن و همچنین سن همسر خواهرم من ۳۶ بود خواهر من ۲۲ سالش بود ۱۴ سال تفاوت سنی خب خیلی و خب میگم از همه لحاظ پایین تر بودن که منجر به شکست شد ولی خب این آقا همه چیش مثل خودمون فرهنگ و دارایی و اخلاق خانوادگی و مهم تر از همه خودش و سنش تقریبا نزدیک به من و ما واقعا هم و دوست داریم و حس میکنم مادرم بدونه و من بدون هیچ پنهان کاری با این آقا برم بیرون و در ارتباط باشم خیلی قشنگ تر اینجوری مادرم هی حس میکنه من مشکلی دارم یا نه من فقط دنبال پسرم در صورتی که این آقا بسیار نزدیک به من و میخوام مادرم بفهمه و درکم کنه نه اینکه بگه نه حرف حرف من
سلام من یه دختر ۱۸ ساله ام .با خانواده ام خیلی مشکل دارم . من با پدر ناتنی ام زندگی میکنم (مادرم طلاق گرفته)پدرناتنی ام خیلی بدبین است من را اصلا در خانه تنها نمیگذارند اگ که خیلی مجبور باشند و حتی اگ مجبور باشند مرا ب سر کوچه میفرستند یا راه برگشت از کلاس زبان ب خانه و وقتی بهشان میگویم اعتماد ندارید میگویند ک ما تو را تا سر کوچه میفرستیم بی اعتماد نیستیم بارها برای گوشی داشتن ب انها گفتم اما فقط میگویند اگ دانشگاه قبول شدی گوشی مادرم را عوض کرد تا من نتوانم ب اینترنت وصل شوم با اینک بارها توضیح دادم ادم بخواهد با کسی دوست شود با گوشی نوکیا هم میتواند البته باید بگویم قبلا با کسی دوست شده بودم اما از روز اول ارتباطمان ب مادرم اطلاع داده بودم و با خاله هایم برای اشنایی بیشتر بیرون میرفتیم چون مثل تمام دخترای خام قصد ازدواج داشتم من هیچ دوست پسری جز همان یکی نداشتم والان هم در ارتباط با هیچ پسری نیستم اما این بدبینی ها از قبل بود و هیچ ربطی ب الان ندارد .من حتی برای اردوی مدرسه باید تا صبح منت بکشم و ب یاد دارم زمانی ک اردو در ساعت غیر مدرسه بود مرا نگذاشتن حتی ب اردوهای بیرون استانی هم نمیگذارند بروم ب مسابقات درون باشگاهی میرسد مرا نمیفرستادند و میگفتند ک محیط باشگاه مناسب دخترنیست اما الان برای خواهرم راضی ست ایا درست است من کوتاه بیایم یا اینک مقاوت کنم ک او هم مثل من نرود ؟؟؟ . میگویند با دختر داییم ک ۴ سال از من کوچک تر است گرم نگیر تو اتاق نروید تو جمع بشنید اخه ما حرفهای دخترونه و خندیدن ها رو خیلی دوست داریم ایا کارمان اشتباه است؟؟؟ .من تا کنون ک پیش مادرم بود ب هیچ وجه با دوستانم بیرون نرفتم فقط ی بار تولد گرفتم و از مادرم خواستم خاله هایمان نباشد اما همه شان بودن .فقط دوبار دوستم اومد خونمون اونم بخار کار ماکت بود و ی بار هم دوستم نورا امد خونمون مامانم گفت ک در اتاق را نبندید ایا کار مادرم درست است.؟؟و گوشی هم ک ولی بخاطر مدرسه ب من دادند ک ان هم معاون ما دوبار ب گوش ایشان اس ام اس داد تا راضی شد هم اکنون هم هر موقع خانه هست ب گوشی دست نمیزنم و منو مادرم میترسیم من اصلا با او رابطه خوبی ندارم مادرم ب تازگی بچه دار شده است و الان بهتر شده است اما من بشدت از او متنفر شدم حتی بیشتر زیرا او میگوید من را دوست دارد اما من میدانم ک او بخاطر این بهتر شده است چون مادرم ب خواهرم سخت نگیرد یا اورا دعوا نکند تا همین چند وقت پیش ب دلیل گوشی و کار مدرسه ام مرا بشدت زد از ۶ سالگی ام با او بودم.اطرافیانم ب من میگویند ک پرخاشگرم ولی من در مدرسه با هم سایه با دوستانم اصلا بد نیستم خیلی درس خوان و از نظر معلم هایم مودب هستم و خیلی خوب صحبت میکنم اما با مادرم بسیار بد حرف میزنم نمیدانم چرا ولی از بچگی از مادرم متنفر بودم .مادرم زیاد حرف میزند و همیشه دعوا میگیریم فقط نصیحت میکند و گاهی اوقات حالم از این بحث ها بهم میخورد مادرم فکر میکند خیلی با من دوست است به مادرم ب عنوان های مختلف برای گوشی یا مساعل دوستانم دروغ میزنم و از مشکلات مدرسه حرف نمیزنم چون مادرم بشدت تو سرم میکوبد هر اشتباهی ک انجام دهم حتی نمرات پایین درس هایم را ب مادرم نمیگویم من نمیتوانم با مادرم راجب مشکلات صحبت کنم چون میترسم مرا سرزنش کند.الان بشدت با خانواده پرخاشگری میکنم اصلا تحمل حرف هایشان را ندارم انگار انقدر ازشان الرژی دارم نمیدانم چرا و اینک نمیدانم چرا انهارا در جمع خورد میکنم .مادرم بشدت در مورد مساعلی ک ب نفعش نباشد در جمع دروغ میگوید من بشدت عصبانی میشوم چکار کنم ک بتوانم خوب صحبت کنم ؟؟؟
سلام به شما پریسا جان
قابل درک می باشد که در شرایط روحی سختی قرار داری اما دقت داشته باشد که با پرخاش و عصبانیت نمی توانی نتیجه گیری مناسبی داشته باشی بهتر است در اول سعی کنی برای آرامش خودت از مقایسه کردن خودت با هر فرد دیگری خوداری کنی چون شرایط زندگی افراد متفاوت می باشد و به همین دلیل این مقایسه تنها می تواند برای شما با فشار روحی بیشتری همراه شود اگر رفتارها و سبک برخورد تو با اونها متناسب نباشد امکان نگرانی آنها بیشتر می شود چون می توانند نگران این موضوع باشند که شما در اجتماع نتوانی از عهده روابط خود برآیید و یا برخورد و تصمیم گیری متناسبی نداشته باشی .
قابل درک هست که سبک برخورد آنها با تو با شرایط سنیت ممکن است متناسب نباشد اما دقت کنید که آنها براساس آگاهی های خودشان و نگرانی هایی که دارند به این سبک پاسخ می دهند حتی ناپدری شما اگرش برایش اهمیت نداشتی تو را ازاد می گذاشت و برایش کارهایی که می کنی اهمیتی ندشات و نگران آینده و روابط تو نبود پس بهتر است سعی کنی که در کنار احترام به احساسات خودت به نگرانی های آنها نیز توجه داشته باشی حتی اگر از مسیر درستی بیان نشود .
سعی کن تو در جایگاه خودت درست برخورد کنی و سعی کنید که در احترام با انها برخورد کنی و نگرانی خود را در احترام به آنها بیان کنی و در تخریب و سرزنش کردن آنها چون امکان نتیجه گیری کمتر می شود و آرامش خودت نیز تحت تاثیر قرار می گیرد .
هرچقد روابط بین شما با احترام بیشتری همراه شود هم خودت از نظر روحی در شرایط بهتری قرار می گیری و هم آنها می توانند احساسات و نیازهای تو را بهتر درک کنند .
در این مسیر بهتر است یک دوره مشاوره حضوری را تجربه کنی تا در صورت نیاز با ناپدری و مادر شما نیز صحبت شود .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۶۲
سلام من یک پسر ۱۷ ساله هستم و فکر میکنم خیلی زشتم و قد کوتاهی دارم خیلی اعتماد به نفسم اومده پایین
خودمم میدونم دلیلش چیه چون تمام دوستانم با دختری دوست شدن ولی من حتی یک بار هم یک دختر در زندهگی ام نیمده
لطفا بگین چیکار کنم
اصلن نظریه من درست هست یا نه
سلام به شما باربد جان
اینجا به چند موضوع مختلف اشاره شده است که نیاز است که به صورت متفاوت به آنها پاسخ بدهید در اول اینکه اگر نسبت به شرایط سنی رشد قدی مناسبی ندارید بهتر است در این مورد به متخصص غدد مراجعه کنید تا صفحه رشدی شما بررسی شود و در صورت امکان رشد بیشتر به شما کمک شود .
اما دقت داشته باشید که ظاهری هر فردی تنها یک بعد از ویژگی های او می باشد و فرد تنها براساس ویژگی های ظاهری شناخته نمی شود پس بهتر است از تمرکز بر این موضوع به میزانی که رشد شما را در قسمت های دیگر مختل کند توجه نکنید البته دقت کنید که شما در سنی قرار دارید که توجه به ظاهر و مورد توجه هم جنس و جنس مخالف بودن بیشتر می شود و همین موضوع باعث می شود که ساعت های زیاد نوجوان به این موضوع بپردازد .
در مورد روابط با جنسی مخالف نیز شماها در سنی هستید که گرایشات عاطفی و جنسی به جنس مخالف بیشتر تجربه می شود اما نداشتن رابطه در این سن به معنای داشتن مشکل در شما نمی باشد هر فردی بر اساس معیارها و اولویت ها و برنامه ای که برای زندگی دارد در این مسیر پیش می رود و روابط در این سن از آسیب های زیادی برخودار می باشد که نوجوان به دلیل ریسک پذیری بالا و تصمیم گیری هیجانی انها را نادیده می گیرد .
اینکه شما بخواهید خود را در فرد دیگری معنا کنید کمکی به شما نمی کند پس بهتر است اجازه بدهید در اول به هویت کامل تری برسید احساسات و نیازهای خود را بهتر بشناسید و در این در آینده در شرایط رشدی بهتر یک رابطه هدفمند را تجربه کنید در کنار اینکه احساسات شما و گرایشات شما قابل احترام می باشد .
سلام.من دخترم و ۱۶_۱۷سالمه. حدود سه چهار ساله با دختری دوست شدم که بیست و پنج سالشونه.(قبلا دبیرم بودن و شرایط صمیمون کرد)پدرم به شدت مخالف این رابطستو بهم میگه اگه میخوای من حمایتت کنم باید این رابطرو به کل قطع کنی.ولی شرایط خونه جوری نیست که من بخوام توی خونه ارامش بگیرم.از بودن کنار خانوادم لذت میبرم ولی پدرم هیچوقت اون حس حمایت و دوست داشتنی که از سمت ی پدر نیاز داشتمو بهم نداده و مطمئنم که نمیده! ایشون همیشه دوست داره با همه چیز منطقی کنار بیاد و انتظار داره که منم همینجوری پیش برم. حتی در برابر من که دخترشم هم تا به حال احساسی رفتار نکرده. من این دخترخانوم رو به عنوان خواهرم میدونم و حس میکنم زمانی که باهاش چت میکنم( به خاطر همون مخالفت ها نمیتونیم همو زیاد ببینیم) ارامش که نه ولی حالم بهتر میشه. مادرم در جریان کامل رابطمون هستن ولی متاسفانه نمیتونن در مقابل پدرم حرفی بزنن. پدرم معتقده دوستی با ایشون باعث میشه من چیزهاییرو بفهمم که مناسب سنم نیست. (من حرفشون رو کاملا قبول دارم.ولی این فقط احتماله!) در عرض این سه چهار سال من نه مشکلی از خانواده یا حتی مشکلات جدی خودم رو به این دوستم گفتم که راهنماییم کنن.نه چیزی رو گفتن که مانع از کسب تجربم بشه یا حتی ذره ای باعث بشه راهم رو کج کنم از سمتی که میخواستم برم. دقیقا مثل ی دوست هم سن خودم که مقداری تاثیر داره توی مسیر های زندگیم ایشونم همین تاثیر رو داره.دوستی های افراطیم بینمون حاکم نیست که بخوام بگم اخرش به همجنسگرایی و… ختم بشه.من ایشون رو به عنوان خواهر بزرگترم قبول دارم و دوستشون دارم.(و البته مطمئنم که ی روزی این رابطه حالا به هر دلیلی تموم میشه و دائمی نیست.) واقعا با این حال نمیدونم مشکل کجاست.ممنون میشم کمکم کنید.. و لطفا اگر باید این رابطه تموم شه بهم بگین چیکار کنم که حتی ذره ای ناراحت نشه
سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام هست اما دقت کنید که نگرانی های پدرتان نیز نگرانی های طبیعی و درستی می باشد و اینکه شما بخواهید بدون رد نظر گرفتن شرایط سنیتان پیش بروید امکان آسیب برایتان وجود دارد اما با مدیریت این روابط و در اختیار گذاشتن اطلاعات بیشتر در مورد رابطه به پدرتان می توانید با ایجاد حدود مشخص در این مسیر پیش بروید .
در مورد اتمام این رابطه نیز با توجه به اینکه شما پشت کنکوری هستید و نیاز به تمرکز بیشتری دارید می توانید با محدود تر کردن روابط خودتان و توضیح برای این خانم که می خواهید تمرکز خود را بر مسائل دیگری مانند درس بگذارید این مسیر جدایی را طی کنید .