مشاوره و تربیت کودک ۲ ساله تا ۳ ساله

در این مقاله ده نکته تربیتی و فرزندپروری در ارتباط با کودک دو تا سه سال شما ارائه شده است:
کودک شما در حالی که به در یخچال می کوبد جیغ می زند و می گوید: “آب میوه می خوام”.
“متاسفم عزیزم، آب میوه نداریم، نظرت چیه شیر بخوری…. یا ….”
“نههههههههه، من آب میوه می خوام!!” فریاد می زند در حالیکه خود را روی زمین می کشد و می غلتد…
نبودن آب میوه مطمئنا برای شما مشکل بزرگی نیست، اما به نظر برای کودک شما انگار دنیا به اخر رسیده…
قبل از رفتن به سوپر مارکت برای خرید آبمیوه یا چیزی مشابه، یا گفتن این جمله که “گریه کردنو تموم کن، فقط یه آبمیوست”…
بیاین با هم وارد دنیای کودک دو ساله شویم..
چه چیزی انتظار می رود؟
هر کودکی متفاوت است، برخی سر سخت تر و حساس ترند و برخی نیز آرام و راحت. برخی کودکان نقاط عطف رشدی را به صورت تدریجی طی می کنند و برخی نیز ناگهانی.
به صورت کلی شما می توانید این رفتارها را از کودک دو ساله انتظار داشته باشید:
- از کوره در رفتن و جیغ و داد غیر قابل کنترل
- نشان دادن احساسات به صورت بسیار غلو شده
- هر چیزی را از آن خود می دانند (حتی اگر مال انها نباشد).
- در خواست اینکه “خودم انجامش میدم”
- می خواهند مثل نوزادان رفتار کنند.
- تصور می کنند بزرگ هستند و زمانی کهمی فهمند اینجور نیست احساس سرخوردگی، غم و ناراحتی می کنند.
- مشکل در شریک شدن با دیگران، صبر کردن، نوبت کرفتن، کنترل تکانه و …
- مشکل با تغییرات
- تغییر در عادات غذا خوردن و خوابیدن
چه کار باید کرد؟
مانند اغلب موارد در فرزندپروری، هیچ فرآیند سه قدمی مستقیمی برای فرونشاندن تمام رفتارهای ناخواسته کودک شما وجود ندارد. بیشتر والدین از بینش های سریع استفاده می کنند، مانند نادیده گرفتن یا مهلت دادن.
کودک شما برای تنظیم هیجانات قوی خودش به کمکتان نیاز دارد، و بدین منظور، شما نیازمند استفاده از راهبردهای، نکات و روش های مختلف هستید.
این ده نکته به شما کمک می کنند تا حمایت، تشویق و امنیت را در این دوره از رشد برای فرزندتان به ارمغان آورید:
- همدلی کردن: ممکن است به کثیف بودن بشقاب آبی اهمیت ندهید، اما کودک شما اهمیت می دهد. خود را جای انها بگذارید و نشان دهید که مشکل انها را درک می کنید (حتی اگر موافق نیستید). “می دونم خیلی دوست داشتی با بشقاب ابی غذا بخوری اما شرمنده کثیف شده”… یا “می دونم که این بشقاب مورد علاقه توست!”
- محدود کردن نه گفتن: کلمه نه را برای موقعیت های خطرناک و خیلی جدی نگه دارید. به جای آن از جملات غیر مستقیم استفاده کنید: مثلا زمانی که کودک خودکار شما را می خواد؛ بگویید: “اینا خودکارای مامان هستند بذار برای تو مداد شمعی هارو بیارم”. یا به جای نه بله بگویید با پیشنهاد یک وضعیت دیگر مثلا: “وقتی کهنت رو عوض کردم می تونی بری بیرون بازی کنی”.
- تجربه های مشاهده ای برای کودک بسازید: کودکان با عمل کردن می آموزند. به جای پاداش دادن کودک بعد از اموختن یک فعالیت، در مورد انچه رخ داده با او صحبت کنید. “وای اینجا رو ببین همه توپ ها درست توی سبد رفتن وقتی اونا رو با دقت پرتاب کردی”. یا مثلا بگوئید: “وای ببین همه کتاب هارو بخوبی توی قفسه گذاشتی”.
- آموزش دهید: با وقت گذاشتن برای جستجو و تمرین روش های جدید در مدیریت موقعیت های سخت، به عنوان راهنمای کودک خود به بهتر شدن رفتار وی کمک کنید. “تو هر دو تا توپ رو می خوای، من توپم رو به سمت تو پرتاپ می کنم، می تونی به من برش گردونی؟” با یکدیگر تمرین و نقش بازی کنید، از اسباب بازی هایش استفاده کنید، داستان بگویید یا نقاشی بکشید و …
- کودک باشید!: با کارهای لذت بخش، کودکانه و گاها احمقانه کودک درون خود را نشان دهید. از صدای ربات گونه برای درخواست های خود استفاده کنید، مثل یک گوریل تو اتاق دنبال کودک بدوید، یا یک جفت شلوارش را روی سر خود بگذارید. دنبال راه هایی باشید که با چیزهای غیر قابل استفاده یا خسته کننده بازی بسازید.
- به آنها در نامگذاری احساسات کمک کنید: کودک شما در این سن در نامگذاری احساساتش به صورت منطقی و یا مرتبط مشکل دارد. روش های جایگزین را برای بیان احساساتش به وی نشان دهید. “کفشت خیلی تنگه، و یا “می خوای مامانو یک بار دیگه قبل از بای بای بغل کنی”.
- محدودیت ها را مشخص کنید: با مشخص کردن محدودیت ها در زندگی کودکان به کودک خود کمک کنید که احساس امنیت کند. تو می تونی عصبانی بشی اما به کسی آسیب نمی زنی. انتظار مقاومت از سوی کودک داشته باشید، ثابت قدم باشید و با احساساتشان همدلی کنید.
- ارام و صبور باشید: کودکان کار خود را می کنند (گاهی این کارها نیازمند صبر و تحمل زیادی از سوی شما هست). راه هایی را پیدا کنید که با فرایند طبیعی انها همگام باشد. به جای مجبور کردن وی به عجله کردن و یا سریع تر بودن، به او زمان بدهید تا بتواند مشکل را مثلا در اسباب بازیش یا در ماشین بیابد.
- محیط را تغییر دهید: از موانع کودک یاا قفل های کابینت استفاده کنید و یا دسترسی کودک را به اشیای شکستنی و ناایمن محدود کنید. بگذارید به چیزهایی که مناسب سنش هستند دسترسی داشته باشد. قسمت هایی از خانه را برای کودک قرار دهید که در انجا بتواند شلوغ و پر انرژی باشد.
- استقلال را تشویق کنید: ممکن است کودک شما قادر باشد بیشتر از شما بفهمد! اولین تمایل شما اینست که به وی همه چیز را بیاموزید، اما انها خیلی چیزها را از طریق چالش و درگیر شدن با موضوعات می آموزند. با فرصت دادن به انها کمک کنید تا تکلیفی را انجام دهند یا کار جدیدی را انجام دهند قبل از انکه شما مداخله کنید…
و یک چیز دیگر….
از این دوره سنی کودکتان لذت ببرید. به زودی کودک شما دیگر به قطارها هوهوچی چی نخواهد گفت، و به گربه ها نیز پیشی و میو میو نمی گوید. تا یکی دو سال دیگر کودک دیگر از شما نمی خواهد که به عروسکش غذا بدهید و یا روی کول خود بگذارید…
ممکن است الان باورتان نشود اما روزی دلتان برای فریادهای کودکتان و روی زمین غلتیدن و گریه کردن وی تنگ خواهد شد.
هنوز هم سوالاتی در مورد کودک دو ساله خود دارید؟؟
در دیگر مطالب سایت کودک و نوجوان نکاتی که باید در مورد کودک دو ساله خود مورد توجه قرار دهید ذکر شده اند…
“تا نوجوانی فرزندتان ما در کنار شما هستیم”
منبع:مشاورانه



















سلام خسته نباشید من یک پسر ۲ سال ۲ ماهه دارم که با وجود اینکه تنها فرزند ماست و من و پدرش بهش توجه زیادی داریم اما همش دوست داره تمام توجه ها به اون باشه مثلا زمانیکه من و پدرش تو خونه صحبت میکنیم سر و صدا و گریه میکنه و میگه با هم حرف نزنید و با اون صحبت کنیم این رفتارش تازگی خیلی بیشتر شده تا حدی که در مهمونی هم همین درخواست از همه داره و دوست داره خودش فقط مرکز توجه باشه . بخصوص با من که حتی با تلفن حرف زدن منم مشکل داره و من فقط باید با اون صحبت کنم و بازی کنم .من نگران اینم که این اخلاق براش عادت بشه و براش بمونه .این طبیعیه؟و اینکه چه رفتاری باید باهاش داشته باشم؟
سلام به شما مهسا جان
ببین عزیزم در این مسیر فرزند شما نیاز دارد که بداند شما و همسرتان جز ارتباط با او ارتباطات دیگری هم دارید و برعکس آنچه بیان می کنید خب او همیشه و دائم هردوی شما را دارد و فکر میکند که همه قرار است تحت کنترل و در مسیر توجه به او گام بردارند و وقتی با خلاف آن مواجهه می شود خب واکنش نشان میدهد.
در این مسیر اینکه در کنار احترام و گذاشتن وقت لازم برای او کمک کنید تا او در مسیر استقلال گام بردارد با کارهایی چون بازی، غذاخوردن، پوشیدن لباس، بودن در جمع همسالان و… می توانید به او کمک بیشتری کنید که او به مسیر استقلال و جدا شدن از شما برود و بتواند ارتباطات دیگری بسازد و ارتباطات دیگر را نیز باور کند.
بهتر است که شما تمام وقت و تمرکز خودتان را صرف او نکنید اتفاقا اجازه بدهید او در کنار اینکه اگر کمکی خواست و همچنین در کنار توجه و همراهی شما بداند که شما می خواهید زمانی را نیز برای کارهای دیگر چون بودن با دوستان صحبت با همسرتان ، دیدن فیلم و… صرف کنید و خب این تحمل ناکامی ها در میزانی که کودک توانمندی و رشد لازم برای ان را داشته باشد اصلا چیز بدی نیست.
سلام .وققتون بخیر.من اکثر کامنت هاخوندم’ممنون از پاسخگوییتون.دختره من ۲سالو۹ماهشه.جدیدا بمن و پدرش میگه بد’یا دوستتون ندارم’ب خانوداه هامونمون بعضی اوقات میگه بد’مثلا عزیز بده خاله بده’بعضی اوقات میزنه یا مو میکشه بدون هیچ دلیلی خیلی یدفعه ای.بعضی اوقات از این کاراش من گریم میگیره باهاش صحبت میکنم اما اهمیتی نمیده.توخونه بهش توجه میشه باهاشم بازی میکنم ‘قصه میگم ‘بوسو بغلم سرجاشه ‘ولی زیاد از بوس خوشش نمیاد و عصبی میشه’نگران رفتارشم ممنون کمکم کنید
سلام
پسرم دو سال و ۹ ماهه هست
یسری اخلاقایی داره که خیلی نگرانم کرده
مثلا وقتی میام خونه مامانم چون مامانم به شدت وابسته ست بااااید همه جا با مانانم بره حتی نانوایی همههه جا
م اگر مانع بشم و مزارم که بره چنان جیغ و دادای میکنه در حد جنون جوری که هیچی جلودارش نیست مثلا گلدونو پرت میکنه هرچی دم دستش باشه نابود میکنه( البته اینکارا رو زمانی میکنه که شدیدا خوابش میاد) اگر خوابش نیاد میتونم به بهانه خوراکی و … راضیش کنم که با مامانم نره.
مطلب دیگه اینکه اگر در طول روز انفاقی افتاده باشه مثلا دعواش کرده باشم یا با بچه ای تو پارک ناسازگاری کرده باشه شب توی خواب کابوسشو میبینه و گریه میکنخ
کلا خیلی خواب میبینه و تو خواب حرف میزنه
سلام وقتتون بخیر
من پسری دوساله دارم که شدیدا به باباش وابسته اس وقتی پدر در خانه است اصلا سمت من نمیاد تمام وقت با پدر وقتی پدرش کار یا تلفنی داره بزور نگهش میدارم سمتش نرود تا مار یا تلفنش انجام بده ولی وقتی سرکار خوبه تا ساعتی بعد شروع میکنه به گفتن بابا بابا اونم با گریه چیکار کنم که این عادت ترک کنه هردو خیلی اذیت هستم لطفا راهنمایی کنید ممنون از شما
و پدر برای اروم کردنس که گریه و جیغ نزنه با ماشین میبره بیرون تابش میده خوراکی براش میخره داخل ماشین میخوابه میارش خونه این شده ی عادت براش حالا هرموقع باباشو میبینه میگه بابا آن یعنی ماشین تکرار میکنه تا با گریه دیگه خواستشو براورده میکنه باباش ولی من اینجور نیستم کار منو سخت کرده حالت دو تربیته میشه بچه چیکار کنم
سلام به شما سوگند جان
ببین عزیزم توجه کودک شما به پدر به این معنا نیست که شما را دوست ندارد بلکه به دلیل توجهاتی که باب میلش می باشد و پدر انجام میدهد خب او تمایل بیشتری به این ارتباط پیدا کرده است .
شما بیان می کنید که همسرتان برای او زمان زیادی می گذارد و به خواسته هایش توجه میکند خب در این حالت اینکه کودک شما بخواهد ارتباط بیشتری با پدر داشته باشد و حتی پدر کار دیگری نکند یک امر قابل پیش بینی می باشد اما در این مسیر بهتر است که به شکل باج دادن همسرتان این رفتار را نداشته باشند و خب اگر خرید و یا بیرون رفتنی هست زمان هایی باشد که گریه و جیغ زدن هنوز شروع نشده است .
در کنار اینکه خی می تواند با او صحبت کند و به او بیان کند که مثلا فعلا مقداری کار دارم اما باهم شب بازی میکنیم و یا در زمان فعلی باید تلفنم رو چواب بدم و… در هرصورت کودک شما نیاز است که بداند جز ارتباط او با پدرش ارتباطات دیگری هم این بین وجود دارد.
در مورد ارتباط خودتان بهتر است که زمانی را برای بازی هایی که دوست دارد و یا بیرون رفتن ها دوتایی و سه تایی قرار بدهید اما ارتباط شما و همسرتان هم اهمیت زیادی دارد در کنار ارتباط همه شما باهم به عنوان یک خانواده .
بهتر است در زمانی که جیغ میزند و یا گریه می کند بیان کنید که میدانید ناراحت است از نبود بابا اما نیاز است که باهم حرف بزنید و صبر کنید تا بابا از سرکار برگردد.
او نیاز است که بتواند آرام ارام احساساتش را بیان کنید زمانی که بتواند از کلمات بهتر استفاده کند می تواند جایگزین بهتری برای گریه کردن و جیغ زدن پیدا کند.
سلام به شما مشاور عزیز .
پسرم دوسال و نیمه هست و هروز از صبح گریه میکنه که بیا باهام بازی کن درصورتی که من و پدرش تا شب کلی باهاش بازی میکنیم هم پازل خریدیم براش ،لگو خانه سازی یه کم با این ها سرگرم میشه و دوباره شروع میکنه به نق زدن و گریه کردن که مامان نرو غذا درست کن یا اصلا از کنار من بلند نشو بیا باهم بازی،کنیم رفتار صحیح به گریه هاش چیه آیا باید به گریه پسرم توجه کنم یا اهمیت ندم؟
سلام به شما مینا جان
ببین عزیزم کودک شما بعد از دوسالگی نیاز دارد که استقلال بیشتری داشته باشد و خب در این مسیر او به شماها نگاه می کند که اصلا به او این استقلال را میدهید و باور دارید که او میتواند بدون شما نیز یک سری کارها را انجام بدهد.
در این مسیر نیاز است که در زمان هایی که میتوانید با او بازی کنید اما در کنار آن نیاز است که برای خودتان، همسرتان، آشپزی و کارهای دیگری که دوست دارید هم وقت بگذارید در این حالت او نیز متوجه می شود که روابط شما دامنه بزرگ تری دارد و نیاز است که خودش هم روابطش را افزایش بدهد.
بهتر است در اینگونه مواقع به او بیان کنید که دوست دارید با او بازی کنید اما فعلا میخواهید کتاب بخوانید و یا فیلم ببینید و یا حتی آشپزی کنید و…. در این حالت او میتواند به مرور شرایط بهتری را تجربه کند.
سلام و خسته نباشید.من ی پسر سه ساله دارم و ی دختر دوماهه.پسرم قبل از اینکه آجیش ب دنیا بیاد خیلی مستقل و آروم بود مثلا میرفت خونه ی بابابزرگاش تا چند ساعت میموند یا من و شوهرم میخواستیم جایی بریم واسش توضیح میدادیم ک نمیشه ببریمش خیلی راحت قبول میکرد اما الان با اینکه ما خیلی حواسمون هست ک ب اون بیشتر از آجیش توجه کنیم خیلی ناآروم شده و غر میزنه البته وقتی خودمون هستیم خوبه ولی وقتی یکی بیاد خونمون یا بریم جایی اینطور میشه.خودشم خیلی آجیشو دوس داره و بهش حسادت نمیکنه ولی دلیل رفتاراشو نمیفهمم. ب بچه های همسن و سالش اصلا اسباب بازی نمیده یا نمیزاره حتی به وسایل ماهم دست بزنن مخصوصا ی دخترعمو داره ک همسن خودشه خیلی رفتارش باهاش بد شده…توروخدا راهنماییم کنید چیکار کنم؟ ؟؟
سلام به شما مرضیه جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام می باشد اما در این مسیر این سبک از رفتارها در زمان تولد فرند دوم طبیعی می باشد چون در هرصورت هر چقدر هم شماها به او حواستان باشد بازهم این میزان از تمرکز شما بر او بین او و یک نفر دیگر تقسیم شده است و خب او این موضوع را متوجه می شود در کنار اینکه خب او این مسئله را می بیند که شما او را نزد پدربزرگ و مادربزرگ می گذارید اما خواهرش را با خودتان می برید و خب این می تواند برای یک کودک سه ساله درکش سخت باشد .
در هرصورت موضوع مهمی که وجود دارد این است که بهتر است از احساسات فرزندتان جلوگیری نکنید و حتی اگر او حسادت هم داشته باشد طبیعی هست پس بهتر است اجازه بدهید او مسیر خودش را برود.
به مرور با توجه لازم به او و اینکه اجازه بدهید او مسیر خودش را پیش برود و ارتباطات خودش را با کوکان دیگر بسازد این شرایط بهبود پیدا می کند.
سلام وقتتون بخیر ببخشید من یه پسر ۲ ساله دارم که حدودا ۶ ماهه که خیلییی علاقه زیادی به ماشین رفتن نشون میده به طوری که به محض اینکه باباشو ببینه مدام میگه بریم آن(به ماشین میگه آن) وقتی میبریمش دیگه از ماشین پیاده نمیشه کوچه ها رو هم میشناسه وارد کوچمون میشیم هی بهمون میفهمونه که بریم تاب بخوریمو نریم خونه شبا تا خوابش نبره نمیزاره برگردیم خونه خیلی شباام خوابش میبره ولی تا میایم بیاریمش تو خونه بیدار میشه باید دوباره بتابونیمش تا خوابش سنگین بشه یا خونه مامانم یا مادر شوهرم میریم نمیزاره بشینیم میگه بریم آن خیلی حساس شده رو این قضیه بیشتر از اینکه ما خسته بشیم خودش خیلی اذیت میشه چون خیلی گریه میکنه هر روز اونم بخاط ماشین واقعا نمیدونیم چجوری باید از سرش بندازیم کلافه شدم از اینکه انقدر اذیت میشه واقعا از بین رفته و لاغر شده ممنون میشم کمکم کنید و جوابمو بدید
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که شما می خواهید به نیازها و احساسات فرزدتان توجه کنید اما در هرصورت هر رفتاری اگر مداوم تکرار شود و فرد بدون آن احساس آرامش نداشته باشد نوعی اعتیاد محسوب می شود و خب این می تواند هم برای خود فرد و هم اطرافیان مشکل آفرین باشد.
بهتر است که در کنار احترام به خواسته های کودکتان آن را در یک سطح نرمال نگهدارید و جایگزین های لذت بخش ایجاد کنید مثلا به او بگوید می خواهیم باهم بریم کتاب قصه بخریم و او را با خودتان به کتاب فروشی مناسب ببرید و اجازه بدهید بی کتاب قصه های مناسبش دوتا را انتخاب کند به او بگوید که امشب می خوایم باهم کتاب بخویم موقع خواب و یا مثلا برای روز دیگر از صبح به او بگوید خب نظرت چیه که یک لالایی خوب پیدا کنیم برای خوابیدن و سعی کنید دامنه اتخاب هایش را گسترش بدهید در این حالت هم او متوجه می شود که تنها یک چیز لذت بخش وجود دارد و دوم اینکه به مرور می تواند این شرایط به سطح نرمال تری برسد .
البته دقت کنید که ممکن است در روزهای اول شما با مقاومت او هم مواجهه شوید و یا گریه کند و نق بزند اما بهتر است شما و همسرتا باهم هماهنگ باشید و در ارامش بیان کنید که امشب نمی شود سوار ماشین شد اما می شود مثلا کتاب قصه بخونیم و…
در هرصورت دقت کنید که تغییر یک رفتار می تواند سخت باشد حتی برای کودکتان پس بهتر است که صبور باشید.
سلام وقتتون به خیر من یک دختر یک سال و ۸ماهه دارم که عادت کرده که منو میزنه موهای منو میکشه و صورتم چنگ میزنه و گاز میگیره واصلا به من مامان نمیگه و منو بابا صدا میزنه،اینم بگم که پدرش محل کارش حدود ۶ماهه که یه شهر دیگه هستش و دوهفته یک بار میاد سر میزنه
سلام به شما رستا جان
ببین عزیزم در این مسیر خب او نیاز به ارتباط بیشتر با پدر دارد و حتی اگر حضوری نمی توانند باشند خب می توان با مکالمه تصویری این و صحبت کردن این ارتباط را زنده نگه داشت در کنار اینکه خب در اینگونه مواقع بهتر است که شما به او بیان کنید که مثلا درک می کنم که ناراحت یا عصبانی هستید اما این زدن باعث می شود من دردم بگیرد در کنار اینکه خب متوجه منظورت هم نمی شوم می خواهی بهم بگی چی میخوای و یا چی شده؟
هرچند او در این سن دامنه لغات کمی دارد و هم موضع هم می تواند تاثیر گذار باشد اما همین که او را تشویق به صحبت کردن و بیان احساساتش کنید می تواند کمک زیادی کند .
در این مسیر خب رفتارهای شما با او و با دیگران مخصوصا همسرتان می تواند تاثیر گذار باشد اینکه او مشاهده کند مثلا در زمان عصبانیت شما با او صحبت می کنید بجای اینکه او را دعوا کنید یا قهر و کتک بزنید .
سعی کنید که در کنار توجه به موارد بالا قصه هایی با همین مضمون و با شخصیت های حیوانی که دوست دارد برایش بخوانید و اجازه بدهید که خودش به این شخصیت ها برای رفع مشکل تا جای ممکن کمک کند.
سلام وقتتون به خیر
ما تیرماه ۱۴۰۱ اسباب کشی داشتیم توی محله جدید پسرم که ۲ سال و پنج ماهشه افتاد توی چاله ی گل چونه ش ۱۳ تا بخیه خورد . وقتی بچه رو بردیم بیمارستان
هر چقدر من اصرار کردم پسرمو بیهوش نکردن ، با بی حسی .. به ما گفتن دستو پای پسرتونو بگیرین تا کار بخیه تموم شه… پسرم می لرزید و هوار میزد ولی هیچکس توجه نمی کرد من گریه می کردم کسی براش مهم نبود بعد اون بخیه زدن پسرم گوشه گیر و خیلی وابسته شد
ترسو شده، اجتماع گریز شده میریم پارک هر وسیله ایی خلوت باشه اونو میره ، یا اگر روی سرسره باشه بچه ایی بیاد پسرم سریع نوبت خودشو واگذار می کنه…از تاریکی می ترسه، لباساشو می جوئه … قبلا هم به من هم به پدرش دلبسته بود خیلی راحت ازم کنده میشد و خداحافظی می کرد یه پسر بچه ی کاملا اجتماعی و خوش رو ولی متاسفانه الان تبدیل به یه پسر بچه ی نق نقو و بداخلاق شده فقط باید کنارش باشم . مثلا ی لیوان اب میخواد باباش بهش بده
آبه رو نمیخوره میگه فقط باید مامان بیاره…
واسه همین افسرده شدم.
و اینکه رفتارهای جامعه گریزی پسرم خیلی رو روحیه م تاثیر منفی گذاشته
اینو می دونم که به کمک حرفه ایی احتیاج داریم
با مشاور حرف زدم گفتن شما نیاز به مداخله ی روان درمانگر دارید که با بازی درمانی بچه رو که دچار اختلال اضطراب فراگیر شده، درمان کنه.
متاسفانه شهر ما فقط ی مشاور ساده داره .واقعا موندم چیکار کنم…
سلام به شما افسانه جان
نگرانی شما برای فرزندتان قابل احترام است در هرصورت تجربه ای زمین خورد و بعد هم آن شکل از بخیه زدن که انگار حمله کردن به کودک شما بود است خب باعث ایجاد ترس و اضطراب در او شده است در ای مسیر خب اینکه خود شما شرایط روحی بهتری داشته باشید اهمیت زیادی دارد در هرصورت شما تمام تلاش خود را برای اینکه او در شرایط بهتری این مسیر را طی کند کرده اید پس بهتر است از سرزش کردن خودتان خوداری کنید.
کودک شما نیاز است که بتواند این اعتماد را بازسازی کند پس بهتر است که در این مسیر در کنار اینکه به او توجه دارید و دوست داشتن خود را هم بیان می کنید و هم نشان می دهید اجازه بدهید که او مجدد استقلالش را بدست بیاورد یعنی اینکه اگر از شما آب می خواهد می توانید به او بیان کنید که خیلی او را دوست دارید اما فعلا مثلا دارید کار می کنید پس بهتر است از پدر آب را بگیرد یا خودش بردارد.
در کنار اینکه برایش قصه هایی در همین موارد با شخصیت هایی که دوست دارد بگوید و بخواهید که به شخصیت داستا کمک کند تا مشکلش را حل کند.
در این مسیر این راحل های کناری می باشد اما بهتر است که به صورت تلفنی شرایط ارتباطی و رفتاری فرزدتان و مسیرهای ارتباطی شماها با او بررسی شود در این مورد می توانید از خدمات آنلاین استفاده کنید.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
سلام خسته نباشید پسر من ۲سال و ۴ماهشه صحبت میکنم دستشویی میره حرف هارو متوجه میشه الان تقریبا ۳ماهه که وسیله پرتاب میکنه و بچه هارو میزنه وقتی میگی نکن بیشتر انجام میده و بیشتر تو جاهایی که شلوغ هست این کارو میکنه به طوری که پشیمون میشیم از جایی رفتن راهنمایی میکنید لطفا