تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

روانشناسی ۱۳ تا ۱۵ سالگی (نوجوانی)

روانشناسی ۱۳ تا ۱۵ سالگی (نوجوانی)

آنچه باید در مورد فرزند نوجوان ۱۳ تا۱۵ ساله خود بدانید:

فرزند شما اکنون رسما یک نوجوان است. دوره نوجوانی زمانی چالش برانگیز برای شما و فرزندتان است. او تا حدی بالغ شده که از آن قدم های لرزان کودکی گذشته و اکنون می‌تواند با اطمینان زیاد گام بردارد، نوجوانان به روش خاص خودشان عمل می کنند ولی  هنوز به کمک شما نیاز دارند.

از نظر اجتماعی، بیشتر به روابط  با همسالانش متکی است و کمتر وابسته شماست. می توانند روابط پایداری با بزرگسالان و همسالان خود داشته باشند و با اینکه تمایل بیشتری به دوست شدن با جنس مخالف دارند، همچنان دوستی با هم جنسان در آنها رایج تر است. تاثیرپذیری از همسالان بسیارشدید است، از نحوه پوشش گرفته تا رفتار و علاقه مندی ها. حد و مرز ها را می سنجند و زمانیکه بزرگتر می شوند و شروع به تجربه استقلال بیشتری می کنند هدفمند شده  و بنابراین احتمالا از دخالت شما بسیار ناراحت می شوند. ممکن است مکالمات چالش برانگیزی   در مورد امتیازات و اصول اخلاقی داشته باشید مخصوصا وقتی نوجوان درک می کند بزرگسالان نیز کامل نیستند. آنها مستعد رفتار های عجیب و غریب بچه گانه هستند به ویژه وقتی تحت فشار باشند.

چالش هایی جدی در پیش روی فرزند شما قرار دارد. حس نیرومند هویت در آنها به وجود آمده و بیشتراز قبل  روی خودشان تمرکز می کنند. تمایلشان به  داشتن حریم شخصی شدید تر شده است.  آنها نیازمند شناخت و بازخوردهای مثبتی هستند که در حفظ خودباوری و اعتماد به نفسی که برای مواجهه با چالش های پیچیده تحصیلی، احساسی و اجتماعی  نیاز  دارند،  کمک می کند. آنها ممکن است درگیر روابط عاطفی کوتاه مدت و زود گذر شوند. علاقه مند به آزادی هستند ولی کاملا آماده برای آزاد بودن نیستند و این موضوع نگرانی های جدی برای آنها ایجاد می کند مخصوصا وقتی در رویارویی با مراحل مهم و کلیدی زندگی مثل ترک مدرسه یا خانه باشند.

این دوره سنی زمانی است است که بیشترین تفاوت بین دختران و پسران دیده می شود. پسرها به سوی بلوغ  می روند و با تغییرات در اندامشان روبه رو می شوند که شامل افزایش رشد موهای زائد و صدای ناهنجار است و ممکن است توجه و دلواپسی زیادی  روی ظاهرخود داشته باشند. دخترها بلوغ را تجربه کرده اند و چرخه قاعدگی آنها به خوبی برقرار شده و از نظر اندام جنسی بیشتر از پسرها تکامل یافته اند. هردو جنس نگرانی زیادی درمورد میزان جذاب بودن ازنظر دیگران دارند و میل جنسی در آنها افزایش می یابد، پس  بهتراست درمورد این وضعیت با او صحبت کنید (اگرتا بحال این کار را انجام نداده اید). رشد  پسرها و دخترها همچنان  ادامه می یابد و سرعت رشد زمانی که به ۱۶ سالگی می رسند کمتر می شود. شما متوجه بهبود زیادی در مهارت های حرکتی انها می شوید طوری که برای انجام فعالیت های فیزیکی سخت،  کمتر دچار سختی می شوند.

متوجه می شوید که فرزندتان برای انتقال تفکرات و احساساتش بهتر عمل می کند. ارزش ها و ایده هایی مترقی دارند و علاقه مندی هایشان به شکل هوشمندی توسعه یافته است. درفرایند حل مساله بهتر شده و در حدود ۱۵ سالگی می توانند درباره مفاهیم انتزاعی فکر کنند و از مهارت تصمیم گیری  در وضعیت های اجتماعی تر و تحصیلی استفاده کنند. وقتی نگرانی و دلواپسی دارند بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرند.این سنی است که آنها بیشتر خطر می کنند مخصوصا اگر تحت  تاثیرات منفی از گروه همسالانش باشد مثل نوشیدن الکل، مصرف مواد و یا رابطه جنسی.

ممکن است فکر کنید فرزندتان در حال دور شدن از شماست ولی او بیش از هرزمانی به حمایت شما نیاز دارد. او را تشویق کنید با شما صحبت کند، بی طرف بودن  وارزش نهادن به نظرات و نگرانی های آنها  موجب می شوند بفهمند شما درکنارش هستید. مهم است در باره هر چیزی  صادق و رو راست باشید  از تغییرات شکل ظاهری گرفته تا چالش ها و خطراتی که برای فرزندتان به وجود می آید. اگر فرزندتان به شما اعتماد داشته باشد، میل بیشتری به گفتگو  با شما در مورد هرچیز مهمی دارد. دخالت دادن آنها در تصمیم گیری های خانوادگی به آنها کمک می کند چگونه با مشکلاتی  که برایشان پیش می آید دست و پنجه نرم کنند و به آنها اطمینان می‌دهد انتخاب  های مستقلی در آینده داشته باشند. سنجش حد و مرز ها کاملا طبیعی است ، تداوم و واضح بودن این حدومرزها بسیار مهم است.

تعادل استقلال فرزند شما در حال تغییر است و همراه با این تغییر رابطه شما نیز دچار تحول می شود.ممکن است وسوسه شود با دوستانش بماند با این حال فراموش نکنید که شما در جایگاه پدر و مادر در بهترین موقعیت برای حمایت و راهنمایی فرزندتان قرار دارید، ترفند این کار این است که تا حدی اورا راهنمایی کنید که به او فضای کافی برای بال و پر گرفتن داشته باشد.

 

بیشتر بخوانید:

پیش بسوی ۱۲ سالگی

پیش بسوی ۹ سالگی

پیش بسوی پنج سالگی

پیش به سوی یک سالگی

 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر و راهنمایی می توانید با متخصصان ما تماس بگیرید.

۱۱۱ نظر

  1. angel گفت:

    سلام احساس میکنم دخترم جدیدا عاشق یکی ازهمکلاسیهاش شده و همه اش تو فکر اونه و از طریق تلگرام هم با هم چت می کنن در ضمن هر دو جزو شاگردان ممتاز هستند و این علاقه باعث شده او پرخاشگری کنه.در ضمن ما جدیدا صاحب یه فرزند پسر هم شدیم.باهاش چه برخوردی داشته باشم؟

  2. ناشناس گفت:

    خب عاشق هم کلاسیش باشه چه اشکالی داره؟دخترا مخصوصا تو نوجونی خیلی احساسی اند و به محبت احتیاج دارند .بد نیس که

  3. جوادیان گفت:

    به نظر من عوض اینکه شما در جواب پرخاشگری اون بهش پرخاش کنید باید محبتتون رو بیشتر کنید.بچه جدیدم که اومده حتما احساس کمبود محبت می کنه در ضمن مشکلی نداره که با همکلاسیش دوست بشه و دوستش داشته باشه فقط راجع بهش تحقیق کنید که ببینید چجور بچه ای هست.چون مسلما الان که یکم از نظر عاطفی با مشکل مواجه هست ممکن خیلی به اون وابسته بشه و اونوقت اگه اون فرد شایسته ای نباشه که خیلی بد می شه.بعدم حواستون باشه تموم کنترل ها روی نوجونها باید به صورت نامحسوس باشه چون اونا غرور جوانی و افکار بچگی رو دارن.بعدم بهش مسئولیت بدید و بهش بگید که چقدر به کمک اون به عنوان یک بزرگسال خانه احتیاج دارید یکم هنونه زیر بغلش بزارید.اینجوری می بینید که خیلی راحت به دل شما راه میاد

  4. ناشناس گفت:

    من از شما یه وسال دارم آیا دخترتون میل به گوشه گیری داره؟اگه داره شاید مشکل از خودتونه که میخاد کمبود محبتو از ایشون جبران کنه

  5. میترا گفت:

    دوست عزیز دختر شما داره بحران های سن بلوغ رو پشت سر میگذرونه و پرخاشگری هم یکی از خصلت های این دوره ی سنی بسیار حساسه از یه طرفم داره صاحب یه برادر کوچیک میشه و ممکنه باعث حسادتش شده باشه.این اتفاقیه که برای اغلب بچه اولی ها افتاده و میفته .این دست خود شماس که با رفتار مناسبتون نسبت به هر دو جلوی این حساسیت ها رو بگیرید.

  6. angel گفت:

    ممنون از پاسخ های خوب دوستان عزیز

  7. حمید گفت:

    سلام من چند سالی هست که سر کلاس نمیتونم گوش کنم و حواصم پرت میشه و هرچی تمرکر میکنم نمیتونم گوش کنم رشته ی تجریس هم هستم اگه میشه لطفا کمکم کنید

  8. بهنیا گفت:

    سلام و خسته نباشید.همسرم زمانیکه پسرم ۲۰ ماه داشت فوت کرد الان پسرم کلاس هفتم هست.خیلی باهاش مشکل دارم مدرسه هم ازدستش شکایت داره حرف گوش نمیده بی قراره حرکات نامناسب انجام میده دهن به دهن جواب میده.من خودم خیلی احترام بزرگتر ها رو دارم ولی پسرم بخصوص اگر بهش تذکر بدم بدتر رفتار میکنه خلاصه کلافه شدم اصلا حوصله نداره با وجود اینکه باهوشه ولی برای درس وقت نمیگذاره .همیشه سعی میکنه با همه چیز مخالفت کنه تیک های عصبی هم داره خیلی پر توقع و خودخواهه که فکر میکنم به خاطر انکانات زیادیه که در اختیارش گذاشتم دیگه نمیدونم چیکار کنم.کلافه شدم.

    • روانشناس سایت کودک گفت:

      رفتارهای پسر شما می تواند تا حدودی به دلیل فقدان حضور مادر از کودکی باشد اما دچار یاس نشوید، زیرا این رفتارها با توجه به اینکه در استانه ورود به نوجوانی و بلوغ می باشد نیز عادی است مانند تمام نوجوانان و کودکان همسن خودش. اینکه بی احترامی می کند حتی با تذکر مشکل فرزند شما نیست. تمام بچه ها با تذکر رفتار خود درست نکرده و حتی بدتر هم می کنند. پر توقع بودن و خودخواهی علاوه بر اینکه جزوی از ویژگی های این سنین است کمی هم تحت تاثیر رفتارهای شما بوده. همانطور که خودتان ذکر کردید. اما ناگهان همه چیز را تغییر ندهید. با او در مورد احساساتش زیاد صحبت کنید. بگذارید از هر جا ناراحت است با شما در میان بگذارد. مخصوصا اگر جایی اعتراضی دارد به شما بگوید و یا حتی نگرانی در مورد بلوغ و مسائل جنسی. برای دریافت نتایج بهتر هم حتما به مشاور مراجعه نمایید.

    • Ťufan گفت:

      ۱ پسر شما به یک مادر نیاز داره که نوازشش کنه .
      ۲ بهش قول کادوهایی لوکس گران قیمت به شرطی که همون جوری که خودتان به عنوان یک پدر ازش انتظار دارید .

      ۳ از پسر تان قول بگیرید، که اگه رفتارش همین جوری ماند؟ تحریمش کنید ! هرچیزی نیاز داشت بگین نه تا که دست از این لجبازی ها برداره.

      ۴ و زیاد بهش رو ندین که سوارتون میشه!

  9. میترا گفت:

    سلام به نظر من اگر از الان جلوشون رو نگیرید و اقتدار خودتون رو بالا نبرید دچار مشکل جدی با پسرتون میشید.
    پسرتون تازه کلاس هفتم هست.با این مشکلاتی که شما گفتید پسرتون هر چی بیشتر وارد جامعه بشه.شما هر روز رفتار جدیدی از پسرتون مسبینید و دیگه نمیتونید جلوشو بگیرید به دو سال دیگه فکر کنید که ممکنه با یک نه گفتن از خونه بزن بیرون و.. هر روز اقتدار و جدیت خودتون رو بالا ببرید.

  10. حسین۱۴ گفت:

    سلام.چند وقت پیش درتلگرام بودم.آیدی دختری را یافتم هم سن خودم.پس از چک کردن پروفایلش عاشقش شدم.چند وقت پیش بهش پیام و پیشنهاد دادم.اما جواب نداد و من رو report کرد.
    چیکار کنم؟؟؟
    چیکار؟
    کمک کنید،کمک

  11. حسین۱۴ گفت:

    ببخشید من فقط ۱۴ سالمه و کلاس هشتمم.معذرت که وارد جمع بزرگتر ها شدم.شرمنده

    • روانشناس کودک گفت:

      حسین جان سلام. من احساست رو می فهمم و می دونم که این حس خیلی بدیه. اما این تجربه کمکت می کنه که یاد بگیری چطوری وارد روابط بزرگسالی بشی. اول از همه خودت رو بذار جای اون دختر. یک نفر ناشناس پیام بده.. واقعا مجبور نیست که به هر کسی که در خارج از محیط تلگرام نمی شناسه جواب بده.میشه گفت کار خیلی منطقی ای هم کرده. تو در سنی هستی که دوست داری عشق رو تحربه کنی و مسلما هم من هر چی بخوام بگم معتقد هستی که عشق تو خیلی درسته. پس اگر فکر می کنی دوسش داری این احساس رو تو خودت بیشتر بشناس تا بزرگ تر بشی. فقط یادت باشه وقتی تو کسی رو دوست داری اون مجبور نیست که حتما تورو دوست داشته باشه.

    • روانشناس کودک گفت:

      نگران نباش این سایت برای تو و هم سن های توست 🙂

  12. حسین۱۴ گفت:

    فقط یه سوال.
    چجوری میتونم این احساس بیقراری رو از خودم دور کنم؟
    اگه جواب بدین ممنون میشم.

    • روانشناس کودک گفت:

      حسین جان توی پیام قبلی هم بهت گفتم، این احساس بی قراری که برات خیلی عجیب و گاهی هم قشنگ هست رو باید تحمل کنی و حتی بپذیری، نوجوانی و سن تو یعنی همین احساس ها که هر چند وقت یکبار حال و هوات رو عوض می کنند و باعث می شن خودت رو بهتر بشناسی و حتی احساس جنسی و هویت خودت رو. این احساس که الان داری کمکت می کنه بفهمی که بهترین نیاز تو چیه و چه جوری بهش برسی و از جنس مخالف چی بخوای. بشین بنویس… شعرهای عاشقانه بخون و حرف های قشنگ رو خوب تو ذهنت مزه مزه کن. نه تو می تونی به زور کسی رو داشته باشی و نه عشق اونقدر قدرت داره که بتونه ادما رو بعد از شروع رابطه نگه داره… متاسفانه این برخلاف اون چیزیه که فیلم ها و قصه ها می بینی. یادت باشه که شاید توی هجده سالگی به احساس امروزت و توی بیست و پنج سالگی به احساس هجده سالگیت بخندی.. شاید هم تعجب کنی که چرا روزی یه جایی کسی رو دوست داشتم با این مشخصات یا از این طریق و ….پس از این عشق نوجوانی و هورمون وار خودت لذت ببر

  13. حسین۱۴ گفت:

    سلامسال نو رو بهتون تبریک میگم.خواهش میکنم به سوالم پاسخ دهید

  14. هانیه یزد گفت:

    سلام…من چندوقته تویه گروه هستم..به یکی ازهم گروهیام علاقه دارم..تقریبا یه سالی میشه..وهرروز علاقم بهش بیشترمیشه..ماباهم حرف میزنیم ولی مثل دوتادوست وهمگروهی..اگه بگم دوسش دارم کاردرستیه؟ودیگه باهاش حرف نزنم؟دوست دارم بدونه دوسش دارم..اون موقع حتی اگه دیگه باهاش حرف نزنم ته دلم آرامش دارم که حرف دلم روزدم

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام هانیه جان. ابراز علاقه بهر حال یکی از جنبه های یک ارتباط هست. اما ارتباط شما الان خیلی عاطفی نیست که این مسئله رو ابراز کنی. قبل از اینکه این رو بگی ازش بپرس ایا تنها هست یا کسی رو در زندگی داره. و اینکه بهش بگو از اینکه باهاش صحبت می کنی خوشحالی و ببین اون در مقابل چه چیزی رو ابراز می کنه. باید قدم به قدم این مسئله رو مطرح کنی تا طرف مقابل موضع نگیره و از تو دور نشه.

  15. حسین۱۴ گفت:

    ممنونم سالدخوب و خوشی داشته باشی

  16. 14sara گفت:

    سلام ، ببخشید من یه جورایی می تونم بگم که عاشق یکی از بچه های مدرسه شدم ، اول جذبش شدم بعد باهم دوست شدیم و البته من دوستی رو شروع کردم ، بعد از مدتی هم من اونو دوست داشتم و هم اون منو ، ۳ سال از من بزرگتر هست . بعد چند ماه همه چی بهم ریخت و نمی دونم سر چی ، و الان وضعیت جوری هستش که من روز به روز اونو بیشتر دوست دارم و هی میرم پروفایلش رو با گوشیه مامانم چک می کنم چوم منو بلاک کرده و اون هر روز از من بیشتر دور میشه و از من بیشتر بدش میاد، من بعضی وقتا فک می کنم که این رفتارا به خاطر حرفای معاون ها و مشاور های توی مدرسه هست ، چون این قضیه زمانی که هردو همو دوست داشتیم معلوم شد و برای هردوتامون دردسر شد ، به خصوص که این شخصیم که میگم ترنس هستش و از سمت مدرسه خیلی تحت فشار . الانم جوری شده که من همش دارم بهش فک می کنم شبا خوابشو می بینم ، تو مدرسه خودمو می کشم تا تنظیم کنم و فقط ۱ دقیقه بسشتر ببینمش و اون هم هی فرار می کنه ، از تو کلاسشون نمیاد بیرون و…. . خواهش می ‌کنم کمکم کنید.
    من سر این موضوع خیلی تحت فشار بودم و هنوزم هستم و یکبار خودم رو با خودارضایی آروم کردم و برای حدود ۱ ساعت اصلا بهش فکر نکردم و همین شد که من الان هر چند وقت باید این کار رو انجام بدم .
    خواهش می کنم کمکم کنید ، به هیچ یک از بزرگترها نمی تونم بگم و فقط با یکی از دوستام درمیون میذارم. اونم کاری از دستش بر نمیاد‌.

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام سارا جان. نگران نباش. اون دوستت که می گی با توجه به شرایطی که داره به خاطر خود تو ازت فاصله گرفته. قبلا پسر بوده و الان دختر شده؟ اگر الان دختر هست تمام احساساتش هم کاملا زنانه شده و نمی تونه به تو ابراز علاقه کنه متاسفانه. تو هم از این احساساتت ناراحت نشو. تو سنی هستی که ممکنه کسی رو دیوانه وار دوست داشته باشی و یه چیزهایی رو تجربه کنی. اینها کمکت می کنند پخته تر بشی.

  17. سروش گفت:

    سلام من پسری ۱۴ ساله هستم. مشکلم اینجاست که نمیتونم درس بخونم حوصلم نمیکشه یه جورایی فقط میخام بخوابم بعد از اینکه خانوادم تذکر دادن فهمیدم اشتباهه ایم کار خانوادم کمک چندانی به من نمیکنند. وقتی از کلاس میام حسابی خسته میشم از ۳ میام خونه تا ۷ میخوابم بعدا بازور بلند میشم شب دیر میخوابم و تمایلی به خوندن درس ندارم کمکم کنید درسم رو با علاقه بخونم متشکرم

  18. Sahar گفت:

    با سلام
    پسر ده ساله دارم که یک سالی هست پرخاشگری داره، اصلا درس دوست نداره.
    زمانی که من باهاش میخوام درس کار کنم یا در مورد زمینه هایی که ضعیفه باهاش کار کنم فقط یا داره نق میزنه یا ساز مخالف
    برادر حدودا سه ساله داره که همه بازیهاش با اون خشن هست
    از تذکر دادن و یا یاداوری اینکه حرکات خطرناک چه اسیب هایی میتونه به برادرش برسونه خسته شدم
    خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلام. این رفتارهای پسر شما و خشمی که داره احتمال زیاد از انتقادها و تذکرهای مداوم نشات گرفته و یحتمل اعتماد به نفس پایینی داره. درس نخواندن هم یک جورایی لجبازی با شماست و نشان دادن پرخاشگری بیشتر. بعلاوه اینکه انگیزه درونی هم برای درس خوندن نداره. به نظر هم می رسه ناخودآکاه مورد مقایسه با برادرش قرار می گیره و احساس ضعف نسبت به برادرش داره و همین امر می تونه خشمش رو بیشتر کنه. مخصوصا اینکه مدام در مواجهه با برادر بهش تذکر بدین بدتر خواهد شد.

  19. Sahar گفت:

    سلام من چن ماهه عاشق پسری شدم ۱۷ سالشه خودمم۱۴ سالمه بعد پسره معتاده و بچه پارکه ولی من مشکلی باهاش ندارم مامانم از رابطمون خبر نداشت ک رفتیم با هم پارتی اون روز کلاس نقاشیمو پیچونده بودم بعد مامانم مجبور شدم بهش بگم با پسری دوستم مامانم مخالفه میگه تا ۱۷ یا ۱۸ سالگی باید صبر کنی ولی من پسررو دوس دارم از اون موقع هم هس ک دیگه اصلا نمیزاره هیچ جایی برم خودم قبلا هم نمیزاشت ولی الان اصلا نمیزاره خیلی محدودم کرده خیلی چکم میکنه و از اون پسره خیلی بدش میاد چیکار کنم میگن باید باهاش تموم کنی ولی من نمیتونم لطفا راهنماییم کنید ممنون

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام سحر جان، من واقعا احساست رو درک می کنم و می دونم که الان از اینکه بیرون نمیری خیلی احساس بدی داره. اما می خوام یک مسئله مهم رو بهت بگم. تمام بچه ها تو سن نوجوانی انقدر به رابطه با جنس مخالف علاقه پیدا می کنند که نمی فهمن طرف مقابلشون چه ویژگی های مثبت یا منفی ای داره. در واقع یک جورایی چشماشون بسته میشه و قدرت قضاوت کم میشه. این تجربه مشترک همه بچه های هم سن توست. یه تصور دیگه هم که ممکنه پیش بیاد اسطوره ای بودن عشقشونه، که انگار هیچ کس تو دنیا به اندازه اونا عاشق نیست و یا هیچ کس هم مثل معشوقشون پیدا نمیشه… و اینها هم خوبه هم بعد… خوبه چون باعث میشه پخته تر بشی و بده چون اگر خیلی جدی بگیری ممکنه عواقب بدی داشته باشه.
      خیلی صادقانه دارم بهت می گم

      • Sahar گفت:

        بله پاسخ شما کاملا صحیحه ولی خب این قدر هم محدودیت خیلی بده هوز هم نمیزاره برم میگه باید ۱۶ سالت بشی عاقل بشی یکم بعد بزارم بری بیرون تو الان نمیفهمی بچه ای خب هر کی باشه بهش بر میخوره من دوست دارم با دوستام برم بیرون میگه نه شما شیطونی میکنید خودشم باهامون میاد خب من خوشم نمیاد هی یکی بالا سرم باشه بگه این کارو کن و این کارو نکن دوستی با جنس مخالف فکر نکنم حتی در حد عادی هم مشکلی داشته باشه این یه چیز عادیه ولی پدر و مادر من نمیتونن قبول کنن میگن که تو خانواده ما جا نیوفتاده ولی هیچ ربطی نداره من نمیتونم به خاطر این که فک و فامیل فکر بد میکنن که زندگیمو خراب کنم پدر مادرم میگن با پسر اینا تا ۱۸ سالگی اینا دوست نشو اون موقع هم مثلا در حد داداشت باشه ک درد و دل کنی باهاش فکرشون اینه که تنها پسری که باید باهاش مثلا روابط عاطفی و این چیزا داشته باشی شوهرته ولی خب من دوست ندارم همچین چیزیو هی میگم بیاین بریم مشاوره میگن نه تو باید خودتو درست کنی ما مشکلی نداریم به خودت رجوع کن خیلی حرسم میده میشه راهنماییم کنید چیکار کنم که هم اجازه بدن برم بیرون همم این که حداقل با یه پسر دوست باشم چون من روابطم واقعا با پسرا خیلی بهتر از دختراس خودم میدونم با دخترا اصلا دابطه نمیتونم برقرار کنم برای همین زیاد دوستی ندارم ۳ تا کلا دارم ولی دوستایی ک پسر مجازی مخفی باهاشون حرف زدم خیلی بودن و خیلی باهاشون راحت ترم

        • روانشناس کودک گفت:

          سحر جان نه رومی روم نه زنگی زنگ…. نه اونقدر که اونها سخت می کنند درسته نه این اندازه که تو ازادی می خوای. یادت باشه برای دوست پسر داشتن فرصت خیلی خیلی زیادی داری. مخصوصا وقتی وارد دانشگاه بشی و پخته تر شده باشی کلی فرصت های بهتر داری که بتونی با بقیه وقت بگذرونی. بعلاوه اون زمان روابط و احساست هم قشنگ تر شده. بعلاوه برای اینکه به والدینت هم ثابت کنی پخته هستی و راهت رو بلدی باید توی زندگی شخصیت به فکر پیشرفت درسی و اجتماعیت باشی تا اونها هم بیشتر بهت اعتماد کنند و احساس بهتری برای ازاد گذاشتن تو داشته باشند.

  20. ناشناس گفت:

    سلام دختری ۱۵ ساله هستم
    یکی از دوستای صمیمیم جدیدا به طور غیر معمول نگران قیافشه و خیلی به خاطر این موضوع خودش رو سرزنش میکنه خواستم راهنماییش کنم اما چیزی برای گفتن نداشتن اگه میشه راهنماییم کنید چون خیلی نگران دوستم هستم
    اینو می دونم که افراد تو این مخصوسا دختر ها نگران قیافشون هستن اما تا به حال ندیده بودم که کسی به خاطر قیافه افسردگی بگیره و گریه کنه
    برام عجیبه!!!!

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام. این که دوستت انقدر نگران چهره اش هست نشون میده اعتماد به نفس خیلی ضعیفی داره و در ادامه افسردگی گرفته. این مسئله معمولا برنمی گرده فقط به قیافه و ظاهر در این سن، احتمالا ریشه در رفتارهای خانواده، مقایسه کردن از کودکی و … حتما باید با این مسئله مواجه بشه که بیشتر از همه در کودکی از چه چیزهایی رنج می برده و خانواده هم باید مورد بررسی قرار بگیرند. دوستت باید تحت مشاوره قرار بگیره.

  21. سارا گفت:

    وقتی عموم ازدواج کرد زن عموم یه برادر کوچیک داره که اون موقع دوتامون ۹ ساله بودیم و اون همش بهم چشمک میزد در عروسی حالا میگفتم از بچگیش بوده الاناهم که ۱۴ ساله شدیم وقتی که مادر بزرگم فوت شد ما هفت شبانه روز مراسم سوگواری داشتیم اونم همش میرفت پشت پنجره ی بزرگ ی که کل خونه از اون معلوم میرفت و همش به من نگاه میکرد یه جوری هم نگاه میکرد که هیچ کی متوجه نمیشد منم همش اعصابم خورد میشد من یه عالمه دختر عمو و دختر عمه بزرگ تر از خودم دارم فاصله سنی مون ۱ ساله و خیلی هم بیحجاب و ارایش میکنن ولی من کلا چادری نیستم ولی بی حجاب هم نیستم متوسطم ولی موندم چرا به اونا نگاه نمیکنه و فقط منو نگاه میکنه موقع غذا خوردن هم میومد نزدیک میشد من بهش محل نمیزارم ترو خدا بگید چیکار کنم اذیت میشم نگا میکنه درضمن این تابستون مراسم سالگرد مادر بزرگمه و من نمی خوام اون دوباره نگام کنه میترسم پیشنهاد دوستی . چیزی بده من هم خودم نمیخوام و اگر هم بخوام مامان بابام نمیزارن ممنون اگه جواب بدید

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام سارا جان. اینکه یه نفر از تو خوشش اومده اصلا چیز بدی نیست و ناراحت نباش اما اگر تو احساس خوبی بهش نداری و نمی خوای با فردی دوست باشی در صورتی که بهت پیشنهادی داد خیلی قاطعانه رد کن و نه بگو. قطعا مجبور نخواهی بود و مجبورت نمی کنه که باهاش دوست باشی. نگران نباش.

  22. دختر گفت:

    سلام. من ۱۴ سالمه قبلا خیلی از بودن کنار دیگران لذت میبردم و همه رو دوس داشتم ولی چند وقته احساس میکنم حوصله کسیو ندارم و نمیخوام کسیو ببینم فقط و فقط حوصله خودمو دارم و همیشه به بهانه های مختلف رفتن به مهمونی رو کنسل میکنم. چند وقت پیش هم تصمیم جدی داشتم که خودمو راحت کنم….

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام کیمیا جان. اینکه تو بی حوصله شدی و اصلا از معاشرت با دیگران لذت نمی بری می تونه دلائل مختلف داشته باشه یکیش به دلیل سن حساسی که هستی و تغییرات هورمونی هست که احساس خلا زیاد می کنی و خلقت منفی میشه و اصلا حوصله ارتباط نداری. یک دلیل دیگه هم می تونه وجود افسردگی در تو باشه که مسلما وجود علائم دیگه هم لازمه و نمی شه بر اساس یک یا دو علامت تشخیص گذاشت. به روان شناس حضورا مراحعه نکردی؟ دیگه چه علامت هایی داری؟ روابطت با خانواده چطوره؟

  23. shayan14 گفت:

    سلام… ببخشید من ۱۴ سالمه پدر و مادرم زیاد رابطه ی خوبی ندارن و من از این خیلی اذیت میشم…همینطور برادر بزرگترم با پدرم اینطورن من خیلی اذیت میشم وقتی میبینم نمیتونم درک کنم…وقتی مادرمو میبینم….چون کاملا میدونم حق با مادرمه و اون خیلی بیشتر من اذیت میشه از این زندگی اما بخاطر ما برو نمیاره…به همین دلایل منم همیشه بارها و بارها هست که از زندگی کردن خسته میشم و *فکرای ناجور* به سرم می خوره …..من چیکار کنم دیگه طاقت ندارم لطفا کمکم کنید؟!!
    باتشکر

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام شایان. با این مسائل که ذکرکردی حتما این احساسی که الان داری عادیه و هر کی جای تو بود همین فکرو الان داشت.در مورد پدر و مادرت واقعا مسئله بین خودشون رو باید با کمک هم حل کنند و حتما به مشاور مراجعه کنند تا ارتباطشون بهتر بشه. در مورد برادرت هم می تونن کمک بگیرند. مخصوصا مادرت که خیلی داره اذیت میشه باید دنبال چاره باشه. در مورد خودت اینو یادت باشه هیچ کس در شرایط خیلی نرمال نیست، و اینکه حتما توانمندی هایی هم هستند که خارج از همه اینها بتونی به اونها تکیه کنی و به فکر رشد خودت باش. فرصت هم زیاد داری و سعی کن تمرکزت رو بذاری روی شغل، درس یا هر چیزی که علاقه داری. جدا از همه مشکلات اطراف هر کسی می تونه پیشرفت خودش رو داشته باشه.

  24. erfan گفت:

    سلام من ۱۴سالمه وعاشق دختری هم سن خودم شدم بسیارزیباهست و۸ماهه که باهم هستیم وهردوهمو دوست داریم ایا این دوستی خوبه یانه؟؟

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام عرفان جان. خیلی خوبه که عاشق شدی و داری این تجربه شیرین رو کسب می کنی. اینکه شما دو نفر بهم احساس دارید به صورت کلی بد نیست و تجربه خوبیه. فقط باید حواستون باشه که تصمیمات زود هنگام نگیرید.. خیلی کم سن هستید و لزومی نداره از الان برای ایندتون برنامه ریزی کنید. سعی کنید به پیشرفت هم کمک کنید مخصوصا توی درس خوندن و کنکور. اگر احساستون باعث پیشرفت هر دو بشه خیلی هم خوبه. اگر باعث پسرفت و افت بشه اصلا خوب نیست.

  25. erfan گفت:

    سلام من ۱۴سالمه وعاشق دختری هم سن خودم شدم بسیارزیباهست و۸ماهه که باهم هستیم وهردوهمو دوست داریم ایا این دوستی خوبه یانه من خیلی خیلی دوستش دارم

  26. erfan گفت:

    چه جوری میشه خصوصی صحبت کردباشما یه مسایلی هست که اون هارامیخوام خصوصی بگم لطفا

  27. erfan گفت:

    من و او دوبار هم روبوسیدیم وحس خیلی خوبی داشت واصلا بعدان بوسه ها نخواستیم کارهای جنسی انجام بدهیم وهمین دوستی مارا بیشتر کرده ما هردو هیچ بیماری نداریم که از بوسه وارد شودچون خانواده های ما جوری هستند که هرماازماازمایش سلامت میگیرند وسالم هستیم

  28. Morteza14 گفت:

    سلام
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید…

    من ۱۴ سالمه خیلی دوست دارم عاشق بشم ولی هم استرس برای همکلام شدن و ترس برای
    اینکه چطوری ابراز علاقه کنم دارم.

    لطفا راهنمایی کنید.

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام. استرسی که داری خیلی طبیعیه و تجربت کمه… اصلا عجله نکن…. باید اول روی اعتماد به نفس خودت کار کنی و شرط اول برای عاشق شدن اینه که خودت رو خوب بشناسی و خودت رو دوست داشته باشی تا بتونی به کس دیگه ای ابراز علاقه کنی و عشق بورزی.

  29. کیمیا 15 گفت:

    سلام نچ مراجعه نکردم ولی اینترنتی با یک روانشناس صحبت کردم و اون گفت نیاز به مشاوره حضوری داری و شاید به دارو هم نیاز داشته باشی. بهم گف به مامان و بابام بگم ولی من نمیدونم چجوری بهشون بگم. میترسم اگه بهشون نگم، جوون تر که شدم (۲۰_۲۵ سالگی) منو ببرن تیمارستان حالا چکار کنم؟؟؟

    • روانشناس کودک گفت:

      نه نگران نباش کیمیا جان.. کسی الکی دارو تجویز نمی کنه یا قرار نیست همین جوری الکی بری تیمارستان. اگر فردی قرار به بستری داشته باشد کاملا زندگی رو برایخ ود و اطرافیانش سخت تر می کنه و واضحا نیاز به درمان فوری خواهد داشت. بعلاوه برای تشخیص قطعی مراجعه حضوری خیلی بهتره. همان طور هم که برات توضیح دادم ممکنه مشکل از ویژگی های بلوغ و دوره سنیت باشه نه وجود یک اختلال

  30. ارمان ۱۵ گفت:

    سلام من پونزده سالمه هیچ حق نظری ندارم حق ندارم با دوستام بیرون برم حق ندارم خونه دوستام برم حق ندارم دوستمو خونمون بیارم حق ندارم باهاشون سینما یا گیمنت یا هر جایی برم حق ندارم از خیابون خودمون بالاتر برم مامانم میگه مدرسه باید نزدیک باشه نمیزاره مدرسه دور برم خلاصه من هیچ حقی ندارم .لطفا یه کمکی بکنید (اگه میشه از طریق جیمیل پاسخ بدید)

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلام. آرمان می فهمم خیلی احساس بدی هست و از این محدودیت های خانواده عصبانی هستی. ولی این محدودیت ها با افزایش سنت به مرور از بین میرن نگران نباش اصلا. الان هم از لحاظ روجی هم فیزیکی در مرز کودکی و بزرگسالی هستی ولی به مرور که فاکتورهای مختلف در تو تغییر می کنند خانواده بیشتر بهت اعتماد می کنند و می تونی آزادتر بشی. بعلاوه تو سنین بالاتر تو وارد دانشگاه و کار میشی و ناخودآگاه فضای باز رو تجربه خواهی کرد.

  31. ناشناس14 گفت:

    سلام من حدود چهارده سالمه. من از یه چیزی خیلی بدم میاد وقتی یکی فکر کنه من هنوز هشت سالمه مثلا چند وقت پیشی می خواستم با کسی که یه دو سه سال بزرگتر از خودمه در مورد یه موضوعی حرف بزنم می گفت برو بزرگترت را بیار یا وقتی میرم خونه فامیل ها می گویند برو تو اتاق با بچه ام بازی کن (در حالی که اون بچه شیش سالی از من کوچیک تره و من خجالت می کشم نه بگم)جون من شما باشید به غرورتون بر نمی خوره؟یه مشکل دیگه هم دارم و اینکه یه مقداری خجالتیم و نمی تونم اونجور که باید و شایده با مردم گرم بگیرم به نظر من این دو تا مسءله یه جوریا به هم ربط داره چون مسالا اگه با بزرگ تر خودم گرم بگیرم دیگه نمی گه این یاروبچه است به نظرتون کجای کار میلنگه

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام. ببین اعتماد به نفس خیلی روی مخاطب تاثیر داره. هر چقدر تو با قاطعیت و اطمینان بیشتری با ادم ها ارتباط برقرار کنی تاثیر عمیق تری روی اونها می ذاری و بهر حال کم کم جا میفته. اما یک مسئله رو فراموش نکن که توی بازه دوازده تا پونزده سالگی در مرز کودکی و بزرگسالی هستین. یعنی نه میشه گفت بچه نه بزرگسال. تا یکی دو سال دیگه که فیزیکت تغییر کنه صدات و …. تجربیات خودت هم از روابط بیشتر میشه و کم کم می بینی بیشتر روت حساب باز می کنند. این مسئله خیلی دراز مدت نیست نگران نباش.

  32. هادی۱۴ گفت:

    سلام.من پسری هستم چهارده سالمه.یه دختر همسایه داریم دوساله همسایشون شدیم.الان دو ماهه عاشقش شدم.ما طبقه دومییم اونا خونشون روبه رو پنجره پشتی ما هستش.یه روز داشتم تو خیابون نگاه میکردم دختره اومد تو حیاطشون لباساشو برداره منو دید مکق کرد بهم لبخند زد و دست تکون داد وقتی برگشته بره داخل دوباره برگشت و همین کار رو کرد.دوبار دیگه این اتفاق افتاد تا بهش اشاره کردم بیاد بیرون.اونم اسازع کرد که باشه بعد چند دقیقه نمیدونم چه اتفاقی افتاد رفتم و برگشتم پنجره و نگاه کردم دختره لباس پوشیده اومده جلو در منتظر من.م
    تا خواستم برم بیرون برگشت و رفت داخل(البته منو ندید).از اون روز وقتی میومد بیرون حواسش نمیومد پیش من.البته بعضی اوقات که میاد نو حیاطشون نگا میکنه و وقتی میفهمه مادرش پشتشه گاری انجام نمیده(البته از این دخترایی نیست که بیتد تو خیابون یا حتی جلو در حیاطشون و اصلا تنهایی شهر نمیره فکر کنم شونزده هیفده سالشه).از اون روز که احساس کردم کمی عکسالعمل سرد تر شده فهمیدم خیییییلییییی عاشقش شدم.دارم دیوونه میشم.نمیدونم پطکر به خونواده م بگم خیلی حساسن رو درسم یچیز اینجوری که بشه مادرم خیلی سرزنشم میکنه برعکس پدرم که هیچی نمیگه.نمیدونم چطوری بگم عاشقش شدم برن برام با خونوادس صحبت کنن.طاقت ندارم لطفا راهنمایی کنین.

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام هادی جان. چقدر خوبه که الان انقدر یکی رو دوست داری. از این حست لذت ببر … اما…. این حس اون چیزی نیست که فکر می کنی به درد اینده تو بخوره و یا اقدامات جدی تر انجام بدی. البته که تو خیلی دوسش داری و مطمئنا عاشق ترین فردی…. اما این حس فقط تحت تاثیر هورمون ها و تغییرات بدن تو در این سنه. متاسفانه هیچ چیز بالاتر از این نیست.

  33. هادی۱۴ گفت:

    نمیدونم چطوری به خونوادم بگم

  34. fati16ساله گفت:

    سلام من فاطیم م۱۵سالمه شهریور ماه میرم۱۶من دکتربهم گفته؟افسردگی دارم درسامو حوصله شو ندارم بخونم یاگوش بدم مامانم بهم محبت نمیکنه نمیزاری دوستی هم سنی اشته باشم نمیزاره با دوستام بیرون برم بهم اعتمادنداره اخه ۹سالم که بود عاشق یه پسر شدم که همبازیم بود ۶سال ازم بزرگ تر بود وقتی مامانم فهمید کلا اخلاقش باهام فرق کرد یه ادم دیگه شد نمیدونم نمیزاره دم در برم توی محلمونم دختر داریم اما یا ازم چن سال بزرگترن یا چن سال کوچیک تر کلا کسی نیس باهام هم صحبت بشه هرچیم بامامانم میگم ب بابام میگه نمیتونم بش اعتماد کنم اما من هیچی ازش پنهون نکردم اما نمیدونم چیکار کنم بیرونم باهام نمیاد یا میگه حالشو ندارم یا میگه پام درد میکنه خاهرمم حوصله بیرون نداره داداشمم حاظر نیس منو با خودش جایی ببره با این که داداشم ازم دوسال کوچیک تره شب قدر بود مسجد کنا خونمونه ب مامانم گفتم میخام برم خونه حوصله شو ندارم گف نمیشه یا داداشتت ببرتت یا خودم میام راضی نمیشد که خودم برم بعد التماسش کردم گفتم ب خدا مامان میرم خونه ب جون بابا جایی نمیرم گف اگه رفتی خونه زود میری بعدشم ب اجیت میگی زنگم بزنه رفتم خونه ب خاهرم گفتم زنگش بزن زنگزده ب مامانم مامانم گف در هارو قفل کن در حیات در اتاق لباساشو مطمعا باش در اورده و بخابونش و قطع کرد باز چن دیقع دیگه زنگ زد همینا رو گف مطعن بشه من خونم با این که درا قفل بود چهار بار زنگ د اخرش خاهرم کلافه شد گف ب خدا در قفله نمیتونه بیرون بره منم از این همه بیاعتمادیش ناراحت شدم و یه عالمه گریه کردم این یه موردش بود کلا هرچی میخانبخرن مثل گوشی واسه داداشم خریدن که ازم کوچیک تره واسه اجیمم خریدن گفتم برا منم بخر گفتن تو کوچیکی گفتم داداشم که ازم کوچیک تره چرا خریدین گف پسره گفتم خب خاهرمم دختره گف اون بزرگه من همیشه تو زندگیم گریه داشتم اونا با دوستاشون میرن بیرون داداشمو میگن پسره اجیمو میگن بزرگه من موندم این وسط چیکارم لطفا کمکم کنین

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام فاطیما جان، مسلما این رفتارها خیلی ناراحت کننده هستند اما برای این مسئله باید با مادرت مورد بحث قرار بگیره و بتونیم ارتباط بین شما دو تا ارتباط ایمن برقرار کنیم. تو به تنهایی نمی تونی این مسئله رو حل کنی. لازمه به صورت خانوادگی این مسئله حل بشه

  35. fati16ساله گفت:

    لطفا جوابمو زود بدین خاهش میکنم

  36. ایدی تونو میدین تو تلگرام باهم اشنا شیم؟ البته اگه اقا هستین منصرف شدم
    لطفا ایدیتو نو بفرستین دیگه راستی دیگه ۱۴ ساله نیستم اشتباه تایپی بود تو سوال اولم.

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام کیمیا جان. هر سوالی داری همین جا بپرس ما در خدمتیم. پرتال گفت گو بیا و کلی سوال بپرس ما اونجا بیشتر بهت پاسخ خواهیم داد.
      moshaver.kodakonojavan.com

  37. ALMA گفت:

    سلام من یک دخترم ولی روحیات پسرانه دارم باید چه کنم تا کمتر مثل پسر باشم؟

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلام. می تونی بیشتر توضیح بدی این روحیاتت چه جوری هستند؟ می تونی توی پرتال کودک و نوجوان سوالت رو بپرسی یا بیای مشاوره خصوصی آنلاین. هر دو توی سایت هستند.

  38. ناشناس14 گفت:

    ممنون ولی من فیزیکیم تا حدودی تغییر کرده مثلا صدام عوض شده

  39. دختر گفت:

    سلام منو به خاطر حرفام ببخشید و بابت راهنمایتون هم ممنونم. موفق باشید و موید باشید.

    • روانشناس کودک گفت:

      ما در خدمتیم .. مچکرم.. برای صحبت بیشتر هم می تونی یا به مشاوره آنلاین سر بزنی یا پرتال گفتگوی کودک و نوجوان همین سایت بالا سمت چپ

  40. هادی۱۴ گفت:

    یکی جواب سئوالمو بده

  41. Omid گفت:

    سلام من پسری۱۷ ساله هستم
    عاشق دختری شدم اما نه می‌دونم نظر اون دختر چیه ونه موقعیت فراهمه مادرش همیشه باهاشه
    میخوام بدونم چجوری می‌تونم رابطه برقرار کنم
    اصلأ رابطه من درسته؟

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام امید. خب اون دختر هم احتمالا باید سن کمی داشته باشه و نمیشه انتظار داشت که خیلی ازاد باشه. اگر راهی برای ارتباط نیست سعی کن اینو بپذیری که نمی تونی خیلی بهش نزدیک بشی و خب از این عشق و احساسی که داری لذت ببر. بهر حال این مسئله از دست تو خارجه و بعلاوه نمی دونی که اون دختر چه حسی نسبت به تو داره. همین طور ممکنه اگر باهاش ارتباط بگیری بعد متوجه بشی که انقدرها هم که فکر میک ردی دوستش نداری و هزاران اما و اگر دیگه…. می خوام اینو بدونی که همیشه اون چیزی که تو ذهنته و از فاصله دور ممکنه تو ارتباط نزدیک تغییر کنه و ….

  42. Mahsa گفت:

    سلام من۱۴ سالمه. قبلا رمان میخوندم الان دیگه نمیخونم به مامانم رمانیو معرفی کردم که الان همش سرش تو گوشیشه الان دو سه ماهی میشه من دیگه خیلی کلافه شدم بابامم تا ساعت ۱۲ شب سره کاره از صبح.فامیلی کسیم نداریم تو این شهر لطفا یه نظری پیشنهادی کمکی بدین من این گوشیو از مامانم جدا کنم از تنهایی مردم

    • روانشناس کودک گفت:

      مهسا جان واقعا احساس تنهایی که می کنی قابل درکه و میشه گفت حق با توست. اما شاید مادرت نمی دونه با این کار داره از خونه و مخصوصا تو دور میشه و اینکه نمی دونم تو چقدر احساس تنهایی می کنی. در قدم اول این احساست رو به مادرت بگو. در مراحل بعدی که یک مقدار مادرت احساس خطر کرد و نگران وضعیت خانواده شد، همین انگیزه ای میشه که روی این رفتار اعتیادگونه به اینترنت کار کنه و کمترش کنه…. متاسفانه خانواده ها همه درگیر این مسئله هستند و فقط مادر و پدر تو نیستن.

  43. saba گفت:

    لام
    من ۱۳سالمه خیلی وقته که از زندگیم سیر شدم به خاطر یه سری موضوع وقتی ک به خونوادم میگم کمکم کنن که من مشکلمو حل کنن اصلا بهم اهمیت نمیدن فکر میکنن من دروغ میگم بعد ک نمیدونستم باید چیکار کنم فقط تو اتاق گریه میکردم
    مامانمم فکر میکرد ک من عاشق شدم گوشیو ازم گرفت از وقتی ک گوشی رو ازم گرفتن حالم بدتر میشه فکر میکنم خیلی تنها شدم
    چون من هیچ خواهرو برادری ندارم و مامانمو بابامم همش سرکارن
    اصلا نمیتونم مشکلمو جوری بگم ک کسی درکم کنه

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام صبای عزیز. این مسائلی که میگی احتمالا به این دلیل هست که خلق افسرده پیدا کردی و بهتره که با یک مشاور و یا روان شناس صحبت کنی از نزدیک. مشکل تو قابل درکه و در این سن نوجوان خیلی نسبت به مسائل احساسی و افسرده شدن آسیب پذیر هست. می تونی هم توی مشاوره آنلاین ما بیای و کمکت کنیم.

  44. ی بنده خدای14ساله گفت:

    سلام من ی مشکلی دارم اینکه خودم ظاهر خودم رو میپذیرم و خیلی هم دوستش دارم اما میترسم که دیگران خوششون نیاد و همیشه این ترس باهامه لطفا کمکم کنید چجوری این ترسو از بین ببرم و سوال دومم اینه ک من زیاد علاقه به مهمونی و این چیزایی که افراد غریبه زیاد توش باشن اصلا خوشم نمیاد و موذب میشم و اگر راهی برای فرار از اون مجلس باشه حتی یه دقیقه هم اونجا نمیمونم (اصلا خجالتی نیستم و روابط عمومی و حرف زدنمم خوبه)اما نمیدونم این یه حس درونیه.
    با تشکر

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام دوست نوجوان ما. احتمالا ترس از نظرات دیگران و ترس از پذیرفته نشدن می تونه ناشی از اعتماد به نفس کم افراد باشه. اما قبل از هر چیز اینو فراموش نکن که ناراضی بودن از ظاهر خود در میان جمع یکی از اضطراب ها و نگرانی های شایع دوران نوجوانی هست. هم چنین به دلیل همین اضطراب ها و ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن باعث میشه که کمتر خواهان این باشند که در معرض دید باشند و در مجالس حضور یابند. به مرور که زمان می گذره، ظاهر خودت رو عمیقا می پذیری و یاد می گیری چجوری توی اجتماع روی دیگران تاثیر بذاری بیشتر به ظاهرت عادت می کنی و بیشتر با قرار گرفتن با همین ظاهر توی محیط های اجتماعی خو می گیری.

  45. علی گفت:

    سلام پسری هستم ۱۳ساله که در این سن هر کسی به راهنمایی های پدر ومادرش تحتیاج داره ولی پدر مادر من اصلا به این موضوعات توجه نمیکنن و البته جدا از این ها چون که تک پسر هستم و سه تا خواهرم دارم و از همشون کوچیکترم به شدت احساس تنهایی میکنم تنها یک رفیق دارم که بعضی وقتهابا هم توی تلگرام چت میکنیم و اصلا پدر ومادرم بهم توجه نمیکنن و به خواسته هام تنوجه نمیکنن تا به حال دوستانم بیش تر پنج رفتن بیرون برای تفریح یا تجدید دیدار ولی پدر مادر من نگذاشتند ویه جورای منو دارن تو خونه حبس میکنن لطفا کمکم کنید

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام علی عزیز. اینکه پدر و مادرت محدودیت قائل میشن به این دلیل نیست که تو رو درک نمی کنن، بیشتر اونها نگران اتفاقاتی هستند که ممکنه تحت تاثیر همسالان برات بیفته. البته که ناراحتی تو قابل درکه ولی از نظر اونها تو مرز بین کودکی و بزرگسالی هستی. یه زمان کوتاهی می بره تا بهت فرصت بیشتر بدن و بتونی با خیال راحت رفت و امد کنی. برای رسیدن به این منظور باید بهشون نشون بدی که هدفمند هستی و برای ایندت برنامه ریزی داری. بعلاوه تقریبا از شونزده سالگی خیلی ازادانه تر زندگی خواهی کرد اگر هم خودت بتونی شخصیت قوی ای بسازی لیاقت این ازادی رو خواهی داشت.

  46. هادی۱۴ گفت:

    سلام.من پسری هستم چهارده سالمه.یه دختر همسایه داریم دوساله همسایشون شدیم.الان دو ماهه عاشقش شدم.ما طبقه دومییم اونا خونشون روبه رو پنجره پشتی ما هستش.یه روز داشتم تو خیابون نگاه میکردم دختره اومد تو حیاطشون لباساشو برداره منو دید مکث کرد بهم لبخند زد و دست تکون داد وقتی برگشته بره داخل دوباره برگشت و همین کار رو کرد.دوبار دیگه این اتفاق افتاد تا بهش اشاره کردم بیاد بیرون.اونم اسازع کرد که باشه بعد چند دقیقه نمیدونم چه اتفاقی افتاد رفتم و برگشتم پنجره و نگاه کردم دختره لباس پوشیده اومده جلو در منتظر من.م
    تا خواستم برم بیرون برگشت و رفت داخل(البته منو ندید).از اون روز وقتی میومد بیرون حواسش نمیومد پیش من.البته بعضی اوقات که میاد نو حیاطشون نگا میکنه و وقتی میفهمه مادرش پشتشه گاری انجام نمیده(البته از این دخترایی نیست که بیتد تو خیابون یا حتی جلو در حیاطشون و اصلا تنهایی شهر نمیره فکر کنم شونزده هیفده سالشه).از اون روز که احساس کردم کمی عکسالعمل سرد تر شده فهمیدم خیییییلییییی عاشقش شدم.دارم دیوونه میشم.نمیدونم چپطوری به خونواده م بگم خیلی حساسن رو درسم یچیز اینجوری که بشه مادرم خیلی سرزنشم میکنه برعکس پدرم که هیچی نمیگه.نمیدونم چطوری بگم عاشقش شدم برن برام با خونوادس صحبت کنن.طاقت ندارم لطفا راهنمایی کنین.(تو جواب این سئوال::ما از اونجا اسباب گشی کردیم و ازش دور شدم.خیلی عصبی شدم نمیدونم چکااار کنم.با خودم فکر میکنم هیشکی نمیتونه مثل اون برام بشه.نمیتونم فراموشش کنم.)تورو خدا چکار کنم

  47. هادی۱۴ گفت:

    .(تو جواب این سئوال..سئوال بالا ::ما از اونجا اسباب گشی کردیم و ازش دور شدم.خیلی عصبی شدم نمیدونم چکااار کنم.با خودم فکر میکنم هیشکی نمیتونه مثل اون برام بشه.نمیتونم فراموشش کنم.)تورو خدا چکار کنم

  48. مسعود گفت:

    من یک ساله که عاشق هم کلاسی دختر داییم شدم ولی دختر داییم اصلا حاضر نیست بهش بگه چون میگه که من که صمیمی ترین دوستش هستم هم وقتی بهش میگم با فلانی دوست شو اصلا حاضر نیست
    باید چیکار کنم
    راهنمایی کنید لطفا

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلام. مسعود عزیز خب بهترین راه اینه که خودت مطرح کنی… من نمی دونم چند سالشه دقیق… اما اگر سنش همین حدود دوازده تا پونزده باشه خب سخته سریع بیاد صمیمی بشه و بهش حق بده… اگر هم خودت سنت کم هست خیلی هیجانی تصمیم نگیر و با همین عشقت زندگی کن توی فکرت.

  49. مریم گفت:

    سلام من ۱۳ سالمه و چند وقته وقتی میرم بیرون تنهایی احساس ترس و استرسم میگیره ولی با یه کسی برم این احساس رو ندارم قبلا اصلا اینجوری نبودم و خیلی خجالتی هستم خواهش میکنم راهی دارید بگید

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام مریم عزیز. ببین اضطراب در اجتماع معمولا ناشی از احساس های درونی تو در مورد خودت و ظاهرت میشه. ممکنه این حس درونی رو داشته باشی که ظاهر تو خوب نیست یا اینکه ممکنه دیگران مسخره کنند و … برای سن تو این حس عجیب نیست. باید رو خودت کار کنی و یادت باشه توی خیابون کسی حواسش به تو نیست و همه همین طور که هستی تورو دوست دارند و می پذیرند. بعلاوه باید نقاط قوت خودت رو هم پیدا کنی و به اونها اعتماد کنی.

  50. ناشناس14 گفت:

    خیلی ممنون .از وقتی که شما راهنماییم کردین تلاشم برای بیشتر شدن اعتماد به نفس بیشتر شده و تا حدودی هم تاثیر داشت خیلی خیلی ممنون و اینم بگم که من اعتماد به نفس پایینی داشتم و خیلیا ازم سوء استفاده می کردن ولی وقتی که پیشنهاد شما را خوندم به خودم اومدم ویجورایی نتیجه گرفتم اعتماد به نفس عزت به نفس هم میارهخیلی خیلی ممنونیه درخواست دیگه هم از شما داشتم اگه می شه راه های زیاد شدن اعتماد به نفس رو برام توضیح بدین تا اعتماد به نفسم بیشتر از این بشه

    • روان شناس کودک گفت:

      خواهش می کنم خوشحالیم که این طور بوده.. حتما برات مطالب کامل می ذارم. فقط یه فرصتی نیازه جواب بقیه پرسش ها هم داده باشه حتما می ذارم نگران نباش.

  51. مهدیه گفت:

    سلام من ۱۳ سالمه من بعضی از هفته ها یا روزا دچار افسردگی میشم یه جوری که انگار یه خبر خیلی بدی شنیدم همش دلم میخواد گریه کنم اونم بی دلیل واقعا نمیدونم چرا ! ولی اینم بگم من یه خاصیتی دارم هر چقد تو این مدتا گریه کنم و غصه بخورم بعد از گذشت اون مدت اینقد شادم که انگار من اون ادم نیستم !! خودم از خودم تعجب میکنم ولی حتی اگه تو اون مدت باشم که افسردگی دارم جلوی بقیه شادم و هیچکس به این شک نمیکنه من افسرده هستم بعد اون جمله که میگه کسی که بیشتر و الکی میخنده از درون داغونه یادم میوفته لطفا یه راه حلی بگین ممنون از سایت خوبتون:)

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام مهدیه جان. برای بهبود این وضعیت باید روی افکارت و مسائلی که بیشتر بهشون فکر می کنی هنگام ناراحتیا کار کنیم… مسئله غیر قابل رفعی نیست فقط باید بخوای که این ویژگی تغییر کنه.. بعلاوه خیلی از هم سن های تو به این حالت هستند عزیزم

  52. مهدی گفت:

    سلام آیا از نظر شما عاشقی در دوران نوجوانی غلط است؟
    لطفا بهم بگید چرا

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام مهدی. خیر! ما در تمام این سایت هم همین نظر رو داشتیم که دوست داشتن نه تنها در نوجوانی که در هیچ سنی غلط نیست… اما مسئله اصلی نوع نگاه به عشق و دوست داشتنه… مثلا یک نوجوان باید بدونه بین دوست داشتن در دوره نوجوانی و تصمیم گیری برای ازدواج و انتخاب منطقی خیلی خیلی تفاوت وجود دارد. این همون احساسیه که منجر به پختگی خواهد شد.

  53. محمد گفت:

    سلام من چهارده سالمه و دی ماه سال ۹۶ میشه پونزده سالم و مشکلم اینکه هیچ احساسی ندارم هیچ هدفی واسه زندگی ندارم هیچ علاقه ای به هیچی ندارم و اصن واقعا هم خیلی عجیبه اخه من هیچ میلی هم جنس مخالف و اینجور چیزا ندارم عجیب ترشم اینکه حتی اگه دختری بخواد خودشو بهم نزدیک کنه من اجازه نمیدم با اینکه پسرم!!! و من قبلا کلاس هفتم بودم و دقیقا سیزده سالم بود عاشق شده بودم و اونم خونشون دور بود و همش منو پس میزد و بلاک میکرد و خلاصه که افسردگی گرفته بودم و حتی میخواستم خودمو واسه یک دختر بچه پولدار بکشم!؟ ولی الان خیلی چیزا عوض شده و من حتی دیگه بهم سلامم نمیکنم ولی چیز عجیب ترین اینکه وقتی میرم خونشون اخه دختر دختر داییمه وقتی میریم خونشون و یک اتاق بهم میدن به طور موقت که یک دوروزی بمونیم خونشون همش گریه میکنم حتی خودمم نمیدونم چرا و اینم بگم که طرف با کلی پسر رفیقه و منم دیگه حالم ازش بهم میخوره و خواهشا تمام این حرفایی که زدم کامل و با دقت بخونین و کمکم کنید مشکل اصلیم رو اولاش نوشتم که خیلی بی احساس شدم و امیدی به اینده ندارم و فقط الکی میخورم میخوابم برامم مهم نیست حتی کسی بمیره یا نمیره خودمم میدونم عجیبه و احساس میکنم واقعا متفاوتم در بین نوجوانان همسن خودم و لطفا جواب رو به ایمیلم بفرستید مطلع بشم اخه ربات انلاین پول نه هزار تومن رو مادر پدرم نمیده .،، و ازتون بازم خواهش میکنم کامل مشکلمو بخونید و با دقت ممنونم سایت خوبی دارید..

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام محمد، من بهت ایمیل می زنم اما متاسفانه تایم کاری ما اجازه نمیده مدام ایمیل چک کنیم و پاسخ بدیم. این مسئله ممکنه تورو ناامید کنه.

  54. محبوبه گفت:

    سلام مقالتون خوب بود. ولی کو بزرگتری که توجه کنه؟ شما میگین نوجوان ها از خانواده دور میشن ولی برعکس مامانم داره از من دور میشه. بهش میگم بیا میخوام باهات حرف بزنم، یا نمیاد! یا وقتی میاد سریع عصبان میشه!!! چون میخواد فقط گوش کنم.
    همش دوست داره نظرم باهاش یکی باشه در غیر این صورت باهم دعوامون میشه!!! بخدا خیلی عصبی شدم. رفتاراش خیلی روم تاثیر گذاشته و حالا من شدم یه نوجوان پرخاشگر و عصبی….

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام محبوبه جان. احساس تو کاملا قابل درکه و خواسته تو از مادرت معقول هست. ممکنه مادرت به دلیل مشکلاتی که در خانه داره یا حتی مشکلات ارتباطی بی حوصله و عصبی باشه.. در این شرایط یک مقدار درک از جانب تو هم لازمه… بهر صورت مادرت اگر با یک مشاور یا روان شناس خوب صحبت کنه و بیشتر در مورد ویژگی های نوجوون خودش بیشتر بدونه، همین آگاهی کمکش می کنه که بهتر رفتار کنه… شاید واقعا نمی دونه که یک گفتگو ساده چقدر می تونه به تو کمک کنه.

  55. anghelgh گفت:

    سلام احساس می کنم دختر ۱۳ ساله ام جدیدا عاشق یکی از همکلاسیاش شده و همه اش تو فکر اونه و از طریق تلگرام هم با هم چت می کنند.و در ضمن هر دو جزو شاگردان ممتاز هستند.ولی من از این علاقه که باعث پرخاشگری او شده مترسم در ضمن ما جدیدا صاحب یک فرزند پسر شدیم.

    • همیار گفت:

      به نظر من عوض اینکه شما در جواب پرخاشگر اون بهش پرخاش کنید باید محبتتون رو بیشتر کنید.بچه جدیدم که اومده اون حتما احساس کمبود محبت می کنه.در ضمن مشکلی نداره که با همکلاسیش دوست بشه.و دوستش داشته باشه فقط راجع بهش تحقیق کنید.که ببنید چور بچه ای هست.چون مسلما الان که یکم از نظر عاطفی با مشکل مواجهه هست ممکنه خیلی به اون وابسته بشه و اونوقت اگه اون فرد شابسته ای نباشه که خیلی بد میشه.بعدم حواستون باشه تموم کنترل ها روی نوجوان ها باید به صورت نامحسوس باشه چون اونا غرور جوانی و افکار بچگی رو دارن.بعدم بهش مسئولیت بدید و بهش بگید که چقدر به کمک اون به عنوان یک عضو بزرگسال خانه احتیاج دارید یکم هندوانه زیر بغلش بزارید.اینجوری می بینید که خیلی راحت به دل شما راه میاد.

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلام.. این سوال رو در جای دیگری پرسیدید و پاسخ دادیم.. متشکرم

  56. Vahid گفت:

    سلام ببخشید من ۱۵سال دارم
    یه دختر تو کوچمون هست که چند ساله عاشقشم و نمیتونم بهش بگم ومشکل بزرگ اینه که باوجود اینکه یک سال ازم کوچیکه ولی رفتارش بچگانس.
    تورو خدا کمکم کنین در ضمن خانوادمم یکم خشن هستن و به من توجه کمتری دارن فکر نکنم به وجود رابطه من با اون راضی باشن

    • روانشناس کودک گفت:

      سلام وحید عزیز. نگران چی هستی که خانواده بفهمن؟ تو که هنوز با اون دختر ارتباطی نداری بعلاوه دوست داشتن همین جوری خوبه نیازی نیست بهش بگی.. شاید کم کم احساست کم بشه بعدا پشیمون بشی که بهش گفتی.

  57. من بیچاره گفت:

    سلام
    من ۲۰ سالمه و یه خواهر ۱۵ ساله دارم
    دیگه از دستش خسته شدیم، توی مدرسه میگرده با بدترین دخترا دوست میشه، از طریق اونا با چند تا پسر دوست شد
    بعد گوشی رو ازش گرفتیم” گوشی مال خودش نبود برای بابام بود” فوری سیم کارتشو شکوند
    بعد از اون ۳ تا سیمکارت پیدا کردم توی کیفش ک اونا رو هم شکوند
    درس اصلا نمیخونه اصلا
    با یه پسری دوست شد رفت خونشون بهش کادو داد؛ ب گفته ی خودش که اصلا تماس نداشتن با هم و در حد ۵ دقیقه بود، اما از بس دروغ گفته بهش اعتماد ندارم
    توی ساختمونمون با دو نفر کوچکتر از خودش دوسته اونا خیییلی لات و خیابونی هستن، اینم مثل اونا شده
    هرشب تا ساعت ۱ خونه ی اوناس، همش میگه حوصلم سر میره توی خونه، فقط میپیچونه ما رو که بره پارک با دوستاش
    آرایش میکنه جدیدا با اینکه هم خوشگله هم سفید، لباسای بد میپوشه توی خونه با ما دعوا داره همش
    یواشکی پول میدزده از جیب مامان بابام
    بخدا هرروز نصحیتش میکنیم که دست بردار از دوستای افتضاحت اما فورا قهر میکنه و اعتصاب غذا میکنه
    همش به فکر تیپ و مدل لاک هست
    امروزم که خبر دادن اینو با ۳ تا از دوستاش و ۳ تا پسرا گرفتن بردن کلانتری
    من و مامانم هراسان رفتیم گفتن با پسرا در حال قلبون کشیدن بودن
    البته خواهرم و یکی از دوستاش گفتن ما با اونا نبودیم، پدر یکی از دوستامون دنبالش میگشت ما رفتیم بهش بگیم که همزمان ما رو هم گرفتن
    اما من باور ندارم از بس دروغ گفته
    اگه ۲ دقیقه دیرتر رسیده بودیم نامه ی زندان رو رد کرده بودن
    توی عمرمون پامون به کلانتری باز نشده بود که شد امشب
    تو رو خدا بگین چیکار کنیم ما؟
    بعید میدونم هیچوقت آدم بشه

    • روانشناس کودک گفت:

      با سلامو مسائلی که فرمودید برای اکثر خانواده های نوجوانان مشکل هستنند حالا هر کدام به نحوی. ولی در یک سایت کودک ما نمی توانیم در یک کامنت به درمان و اموزش خانواده اون هم در این مسائل بپردازیم، مضافا اینکه حضور خود وی و درمان و اموزش وی الزامیست. من بهتون پیشنهاد می کنم که از مشاوره حضوری یا آنلاین استفاده کنید. باید تمامی ابعاد و جزئیات مورد بررسی قرار بگیرند و خود نوجوان باید مورد اموزش و درمان باشد.

نظر دهید

سوال امنیتی *