روانشناسی نوجوان ۱۶ ساله
روانشناسی نوجوان ۱۶ ساله نکات رفتاری و تربیتی خاصی را به همراه دارد. در این دوره نوجوان با کشش های عشقی و عاطفی و از طرفی تلاش برای استقلال شخصیتی دست و پنجه نرم می کند. در این دوره نحوه برخورد با نوجوان ۱۶ ساله باید همچون یک دوست باشد و از جنبه های نصحیتی و دیکته وار دوری کرد.
نوجوان ۱۶ ساله
ازنظر جسمی، فرزند شما تقریبا بالغ شده است. پسرها بعد از دخترها به سن بلوغ می رسند و بدنشان عضلانی و پرمو می شود، ولی مشکلات مربوط به بلوغ برای هردو جنسیت بسیار زیاد است.

از نظر احساسی، فرزند شما مستقل تر است ولی این بدان معنا نیست که دیگر به کمک شما نیازی ندارد. این استقلال ممکن است منجر به تعارض، مخصوصا درون خانواده شود و سختی این کار در این است که مرز باریکی بین کاری که شما به عنوان حمایت از او انجام می دهید و برداشت او از این حمایت که فکر می کند درحال کنترل او هستید، وجود دارد. آنها روابط جدی تر، و گاهی رمانتیک و حس شدید هویت جنسی دارند. این موضوع می تواند باعث تعارضارت اضافی شود اگر نحوه نگرش آنها به خودشان با تعبیری که شما از هویت وشخصیت او دارید مطابقت نداشته باشد.
تکامل احساسات در ۱۶ سالگی
تکامل احساسات آنها منجر به نگرانی های بیشتری درباره مزایای بزرگسالی می شود مثل اینکه آنها چطور می توانند از خودشان محافظت کنند، قرار است کجا زندگی کنند یا می خواهند با زندگیشان چه کنند. اگر می خواهند به دانشکده بروند، ممکن است نگرانی هایی در باره اولین تجربه زندگی دور از خانه و یا مقابله با محیط آموزشی متفاوت داشته باشند. آنها فهم قوی تری از هویت دارند که ممکن است روی تجربیاتش بیشتر منعکس شود شاید توسط درد دل کردن در دفتر خاطرات.
ممکن است علاقه بیش تری به خانواده و آداب و رسوم فرهنگی نشان دهند که موجب تایید نقش مهمی است که در خانواده به عهده دارند. احتمالا به گروه همسالان نسبت به خانواده توجه بیشتری دارند و روی رابطه ها تمرکز بیشتری دارند مخصوصا زمانی که گروه های اجتماعی بسط داده می شود و بنابراین آنها زندگی اجتماعی خودشان را می خواهند. انها نگرانی های بیشتری درباره دیگران دارند و می بینید که برخی از سوالاتشان پیرامون موضوعاتی که با دوستانشان دارند حل می شود.
روانشناسی شناختی نوجوان ۱۶ ساله
از نظر شناختی، فرزند شما برای درک جهان اطرافش گام های بزرگتری برمی دارد در صورتی که قبلا تلاش او برای شناختن با ترس و نگرانی همراه بود. آنها ایده های بهتری درباره اهدافشان دارند و برای رسیدن به آنها بلند پروازند. مهارت های برنامه ریزی بهبود یافته ، آینده نگری و درک عمیق تراز نتایج بالقوه همگی برای یک زندگی مستقل مخصوصا زمانی که روی آینده و آینده نزدیک متمرکز می شوند، حیاتی است.
ممکن است کمی خودمحور باشد و علی رغم داشتن ویژگی عقل و اخلاق، معتقد باشند نقطه نظرات خود شان صحیح است با اینکه می دانند دیگران نظر خاص خودشان را دارند. مهارت های تحصیلی آنها، حافظه، مهارت های سازماندهی، مدیریت زمان، و توانایی حل مساله نظری در آنها در سطحی است که می توانند از عهده تحصیلات عالی و قرارگرفتن در محیطی که همان چارچوب های قبلی و مسیری که قبلا طی می کرد را ندارد (محیط قبلی) برآید.
اکنون زمانی است که رفتار خطر پذیری در او به چشم می خورد (اگر تا به حال اینطور نبوده است)، مخصوصا در مورد نوشیدنی ها، مصرف مواد مخدر، و فعالیت های جسمی و جنسی و مصرف مواد مخدر
نقاط عطف شناختی در ۱۶ سالگی
- زبان و رفتار در مدرسه و خانه تغییر میدهد
- عادات کاری از خود بروز می دهد. عاداتی که در کودکی به صورت مقدماتی آموخته است.
- منطق پشت افکار یا تصمیمات را توضیح می دهد و درک خود از وقایع را بیان می کند.
پیشنهاد مشاور: سکس نوجوان

راه هایی وجود دارد تا به فرزندتان کمک کنید با سرعت به بزرگسالی برسد. اگر آن ها را تشویق کنید که نه تنها در باره نگرانی ها بلکه درباره آرمان ها و آرزوهایشان با شما صحبت کنند و بیشتر از اینکه قاضی باشید از او حمایت کنید، به او اجازه می دهید بفهمد در کنارش هستید. علاوه بر این می توانید به صورت عملی به او کمک کنید مثلا در مورد اقتصاد خانواده و قرض دادن به او آموزش دهید و یا اینکه به او یاد دهید چطور آشپزی کند یا لباس بشوید (اگر تا به حال این کارها را انجام نداده اید).
آن ها به مرور با تغییرات عمده ای رو به رو می شوند، شاید کار جدیدی شروع کنند، به دانشکده بروند و یا تغییر مکان دهند، تشویق و واکنش مثبت به این تغییرات کمک می کند و اعتماد به نفس و خود باوری آن ها حفظ می شود.
ممکن است به این کار اقرار نکنند ولی فرزند شما همچنان به رفتار شما نگاه می کند و الگو می گیرد. یاد گرفتن اینکه مثل بزرگسالی رفتارکند که مسولیت پذیر است و با نتایج کارهایش رو به رو می شود کمی زمان می برد. وقتی در مسائل مربوط به بزرگسالی غرق شده و نگران می شود شما می توانید بیشتراز هر چیز دیگری برای او پناهگاهی امن و مطمئن از نظر احساسی فراهم کنید.
فرزندتان را در گذر از مسیر زندگی برای رسیدن به بزرگسالی تماشا کرده اید و توجه کنید که سال هایی که صرف سخت کارکردن برای رشد و تربیت او کردید، ثمرداده است. شما یک انسان بزرگسال سازگار و ماهر از نظر اجتماعی دارید که باعث افتخارشماست.
در حالی که طبیعت رابطه شما تغییر کرده است و از رابطه کودک-بزرگسال به رابطه بزرگسال-بزرگسال تبدیل شده است آن ها هنور هم در سال های آینده به شما نیاز دارند. تفاوت در این است که آن ها اکنون انتخاب خواهند کرد که به سمت شما بیایند.
کارهایی که باید در ۱۶ سالگی انجام داد
تفاوتها در سطح رشد جسمانی بین جنسیتها در حدود سن ۱۶ سالگی آشکارتر میشود. زنان، که احتمالاً رشد و نمو آن ها تقریباً تمام شده است، در حال کاهش رشد فیزیکی هستند، در حالی که مردان گاهی اوقات تازه شروع به کار میکنند.
در ۱۶ سالگی، بدن یک زن ممکن است بسیار شبیه بدن یک زن بالغ باشد در حالی که یک مرد ممکن است هنوز در حال رشد باشد و ممکن است متوجه رشد بیشتر قد و رشد بیشتر موهای صورت شود. همچنین انتظار می رود که نوجوانان در این سن وزن اضافه کنند و همچنین توزیع مجدد الگوهای چربی را تجربه کنند.
تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از نوجوانان با ایده افزایش وزن در این سن دست و پنجه نرم می کنند، اما تاکید می کند که انجام این کار برای آن ها کاملا طبیعی است. با این حال، علیرغم این واقعیت، تحقیقات نشان می دهد که ۵۰ درصد از زنان بین سنین ۱۵ تا ۱۸ سال رژیم غذایی دارند.
نوجوانان اغلب در برابر افزایش وزن بسیار مقاوم هستند. اما از نظر رشد برای این سن بسیار طبیعی است.
همچنین ممکن است ببینید نوجوانتان طولانیتر میخوابد و بیشتر غذا میخورد تا با رشدی که تجربه میکند، همگام شود. همچنین، تغییر در ریتم شبانه روزی آنها ممکن است باعث شود که شب دیرتر بیدار بمانند و صبح دیرتر بخوابند.
نقاط عطف فیزیکی پسر ۱۶ ساله
- به رشد فیزیکی خود از جمله رشد عضلات و افزایش وزن ادامه دهید.
- ممکن است رژیم گرفتن را در نظر بگیرد، حتی اگر در این سن ۲ سالگی افزایش وزن انتظار می رود.
- سعی می کند جایگاه فراتری نسبت به اعضای خانواده و به عنوان یک عضو مجزا داشته باشد.
نقاط عطف فیزیکی دختر ۱۶ ساله
- به قضاوت دیگران در مورد ظاهرش توجه خاصی دارد.
- سعی می کند اندام خود در برابر دیگران بپوشاند و یا آن ها را نمایش دهد.(بسته به تیب شخصیت دارد)
- سعی می کند جایگاه اجتماعی پیدا کرده یا جایگاه خود در خانواده را تثبیت کند.
نحوه برخورد با نوجوان ۱۶ ساله
رشد اجتماعی و عاطفی
یک نوجوان ۱۶ ساله می داند که بزرگسالی دور نیست، بنابراین شروع به نشان دادن استقلال بیشتری می کند و کمتر با والدین خود درگیر می شود. آن ها همچنین تصمیم گیری را با در نظر گرفتن این استقلال آغاز خواهند کرد. با این حال، انتخاب های آن ها ممکن است همیشه برای والدینشان درست به نظر نرسد.

«فرزندان شانزده ساله گاهی نظرات همسالانشان را بر نظرات والدینشان سنگین میکنند. «آن ها همیشه عواقب تصمیمات خود را نمی شناسند، اما همانطور که دکتر کن گینزبورگ می گوید والدین باید فانوس دریایی باشند تا نوجوانان را به سمت بندرگاه امن راهنمایی کند. به عبارت دیگر، والدین محدودیت هایی را تعیین می کنند اما به بچه ها اجازه می دهند آب را امتحان کنند. تا زمانی که انتخاب های آن ها تهدید کننده زندگی نباشد.»
اگر فرزندتان تصمیماتی می گیرد که به شما مربوط می شود، با او صحبت کنید. در این شرایط بهتر است که به تغییرات رفتاری توجه کنید، بهویژه اگر نوجوان تان غمگین یا افسرده به نظر میرسد و در صورت لزوم از متخصصان کمک بگیرید.
نوجوانان شانزده ساله در دنیای اجتماعی که شامل دوستی ها و روابط عاشقانه است، ریشه دوانده اند. آن ها ممکن است زمان کمتری را با خانواده خود و زمان بیشتری را با دوستان خود یا علاقه مندی های دوستی خود بگذرانند، یا ممکن است ترجیح دهند زمان بیشتری را نسبت به گذشته تنها بگذرانند.
نوجوانان گاهی اوقات روابط عاشقانه کوتاه و شدیدی را ایجاد می کنند. آن ها ممکن است شخصی را پیدا کنند که احساس کنند کاملاً عاشق او هستند و ۲ هفته بعد از اوجدا شوند.
نوجوانان اغلب تمایلات جنسی قوی دارند و ممکن است از نظر جنسی فعال شوند. در همان زمان، آن ها ممکن است شروع به درک بیشتر در مورد تمایلات جنسی کنند و از ترجیحات خود آگاه شوند.
نقاط عطف اجتماعی و عاطفی
- از تمایلات جنسی آگاه می شود.
- در جستجوی صمیمیت وارد روابط عمیقتر یا عاشقانه می شود.
- نشان دادن علائم اعتماد به نفس و افزایش مقاومت در برابر فشار همسالان

چگونه کودک ۱۶ ساله خود را ایمن نگه داریم
روانشناس نوجوان می گوید سوء مصرف مواد در این سن یک خطر قابل توجه است.
در مورد خطرات سیگار کشیدن، استعمال سیگار، نوشیدن و مصرف مواد مخدر با نوجوان خود صحبت کنید. به عنوان مثال، بسیاری از بچهها نمیدانند که توتون و تنباکو در خودکار وجود دارد یا متوجه نمیشوند که یک ماده شیمیایی درون آن وجود دارد.
مطمئن شوید که بدون استفاده از تاکتیک های ترساندن به آن ها اطلاعات واقعی می دهید. در عوض، خطرات را به آن ها آموزش دهید و همچنین انتظارات خود را در میان بگذارید. طبق گفته اداره خدمات بهداشت روانی و سوء مصرف مواد، مکالمه مداوم می تواند لایه ای از محافظت برای فرزندان شما بیافزاید. و حتماً مراقب نشانههای آزمایش باشید.
«این سن و مرحلهای است که در آن سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و سایر اشکال آسیبرسانی به خود میتوانند در صورت عدم توجه به آن، به شکل جدی درآیند. ارزش این است که با فرزندان خود گفتگوهای صریح داشته باشید.»
چه زمانی باید نگران بود
در این سن، دو دلیل رایج وجود دارد که والدین ممکن است برای نوجوان خود نگران باشند. اول، ممکن است نگران این باشید که فرزندتان از نظر تحصیلی موفق نیست. لغزش نمرات ممکن است به دلیل عدم سازماندهی یا جدا شدن از فرآیند یادگیری نمایش داده شود.
اعتماد به نفس در مورد یادگیری نیز می تواند یک عامل کمک کننده باشد. اولین قدم این است که نگرانی های خود را با معلمان نوجوان خود در میان بگذارید. آن ها ممکن است بتوانند دیدگاه های متفاوتی را ارائه دهند و منابعی را فراهم کنند.
به خاطر داشته باشید که ناتوانیهای یادگیری – مانند نارساخوانی، ممکن است تشخیص داده نشده باشند که میتواند موفقیت تحصیلی را برای کودک غیرممکن کند. نوجوانانی که دارای چالشهای یادگیری هستند معمولاً برای کمک به یادگیری به امکانات متفاوتی نیاز دارند، بنابراین ممکن است بخواهید فرزندتان را در صورت مشکل ارزیابی کنید.
ثانیاً، در حدود ۱۶ سالگی، والدین اغلب علائم هشداردهندهای برای مشکلات سلامت روان یا مشکلات سوء مصرف مواد مشاهده میکنند. اگر چنین است، فوراً با یک متخصص سلامت روان یا یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی تماس بگیرید.
به غرایز خود اعتماد کنید. “اگر چیزی درست نیست، ارزش بررسی کردن را دارد.”
منبع:ساینس دیلی
















سلام
من یه رفیق دارم، چطور بگم
از داداش وافعیم بیشتر بهم نزدیکه
خیلی همو دوست داریم
تو زندگی خیلی بهم کمک کرده
چیزی از برادری و رفاقت برام کم نگذاشته
به من مسئولیت پذیری، نماز خوندن
یاد داد، خیلی پیگر درسم، کار های روزمرم هست
میخام یه طور براش جبران کمم ولی نمیدونم چیکار کنم
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد خب شما می توانید زمانی که ایشان از شما کمکی می خواهند و یا نیازی دارند در صورتی که توانمندی آن را داشته باشید در مسیر کمک به ایشان اقدام کنید.
سلام. من ۱۷ سالمه.تاکلاس نهم وضعیت درسیم خوب بو دامه از ۱۶ سالگی یه کم تو فکرم،وقتی واسه چیزی ناراحت بشم چند دقیقه بعد فراموش میکنم،واسه هرچسزی بی تفاوت شدم و واسه خودم کمتر ارزش قائل شدم و واسه هرچی خودمو لیاقت اون هدف نمیدونم.اعتماد به نفسم هم از دست دادم.فقط سعی میکنم هر کاری رو رمکی انجام بدم و جزئیات واسم مهم نیست.از کلاس هفتم بابام به خاطر تصادف خونه نشین شده و هر روز باهاش دعوا میکنم علت میتونه این باشه؟
به نظرتون علت این مشکلاتم چیه؟
سلام
من یه دختر ۱۶ ساله هستم
من تا کلاس ششم شرایط تحصیلی بدی نداشتم
ولی بعدش شدیدا به درس خوندن علاقه پیدا کردم و کلاس هفتم تا نهم رو با معدل خیلی عالی گذروندم و سرکلاسا خیلی فعال بودم و اینکه خیلی هم باهوشم
ولی بعدش که کرونا اومد همه چی بهم ریخت
افت تحصیلی پیدا کردم
ولی شدیدا به پزشکی علاقه مندم
همش می خوام درس بخونم ولی حوصلم نمیشه مثل قبل
ولی مطمئنم اگه مدارس حضوری بود باز هم مثل قبل درسم عالی بود
اما الان نگران آیندمم
چیکار کنم ؟
لطفا راهنماییم کنید
سلام به شما ساحل جان
ببین عزیزم در هرصورت هرچند سخت و دشوار تر اما خب شرایط فعلی نیاز به تلاش و توجه بیشتری به مسائل درسی دارد و خب در این مسیر اگر پایه های شما ضعیف باشد خب مجدد درس خواند دشوار تر می شود در این مسیر بهتر است که با برنامه ریزی برای هدف های کوتاه مدت خودت در جهت هدف بلند مدت گام برداری چون اگر بخواهید به امید حضوری شدن مدارس پیش بروی خب ممکن است بازهم این شرایط ادامه داشته باشد.
گاهی نیاز است که انسان با انعطاف پذیری بیشتری در مسیر رشدی خودش و شرایط پیش رویش گام بردارید در زمان فعلی هم نیاز به انعطاف پذیری می باشد تا بتوانی از استعداد خودت در جهت نتیجه گیری تحصیلی بهتر پیش بروی.
سلام خیلی حالم بده دارم دیوونه میشم نمیدونم چیکار کنم دوباره رفتم سمت خود ارضایی یعنی هیچ وقت به طورک امل انجامش ندادم فقط تا یه مرحله پیش رفتم ولی تا اون مرحلم چنان عذاب وجدانی گرفتم که تمام تنم میلرزه
من نمیخوام از خدا جدا شم نمیخوام میخوام برم سمتش خیلی میترسم با این کارا ازش دور میشم
چیکار کنم هی میگم دیگه تکرار نمیشه دیگه این کارو نمیکنم ولی…ببخشید که واضح میگم ولی من هربار فقط تا مرحله تحریک کردن خودم پیش میرم بعدش اون قد میترسم به خودم میام خودمو سرزنش میکنم و احساس میکنم دیگه به خدا نزدیک نمیشم
سلام به شما دوست عزیز
در اول اینکه تجربه نیازهای جنسی یک امر طبیعی می باشد اما خب مسیر پاسخ دهی به این نیاز متفاوت می باشد در این مورد بهتر که از سرزنش کردن خودتان خوداری کنید چون در هرصورت در دوران نوجوانی شما امکان رابطه جنسی را ندارید پس رفتار خودارضایی یک رفتار معمول می باشد هرچند که قرار نیست این رفتار به شکل افراطی و یا اعتیاد اور باشد اما بهتر است از سرزنش کردن خودتان هم خوداری کنید .
در اولین گام نیاز است که شما نیازهای جنسی خود را بپذیرید و بخاطر یک نیاز طبیعی خودتان را سرزنش نکنید و در کنار اینکه حتی بهتر است که برای خودارضایی هم زمان مشخصی در هفته قرار بدهید در کنار اینکه برای زندگی روزانه خود برنامه ریزی داشته باشید در این حالت می توان امیدورا بود که به مرور شرایط بهتری را تجربه کنید.
اما این ترس و احساس گناه بهتر است به کمک روانشناس درمان شود چون میتواند برای شما با مشکلات روحی زیادی در کنار افت عملکرد همراه شود پس بهتر است در همین زمان درمان شود.
سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم
از بچگی بخاطر هر کاری که کردم مادر دعوام میکرد
و خیلی تنبیه های بدنی بدی ازم میکرد
وقتی که کمی بزرگ تر شدم رفتارش با من بدتر شد
منو خیلی با اسم های بدی صدا میزد با اینکه ببا برادر بزرگتر و خواهر کوچک ترم این رفتارو نداشت
همیشه تو کارای خونه کمکش کردم و حتی زمانی که بهم بد و بیراه میگفت باز هیچی نمیگفتم
الانم که ۱۶ سالمه با لقب های خیلی بد منو صدا میزنه و حتی تبیه های بدنی خیلی بدی هم میکنه
من خیلی علاقه مند به درسم بودم معدلم هیشه ۱۹/۹۰ به بالا میومد اما یک بار تشویق از طرف خانواده ام نشدم
متاسفانه یک بار تو یک ازمون شکست خوردم و مدادم منو سرکوفت میکرد که باعث شد کامل روحیه مو از دست بدم با این حال دهم تجربی معدلم ۱۹ اومد
مادرم خیلی سخت گیره همش فکر میکنه من کارای بدی با گوشیم انجام میدم حتی اجازه نصب هیچ اپ ی رو هم بهم نمیده
ولی باز هیچی
واقعا خسته شده ام
خیلی هم به خود کشی فکر میکنم ولی میترسم
چیکار باید کنم
سلام به شما غزال جان
قابل درک هست که تجربه این مسیر ارتباطی با مادر برایت با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم در این مسیر ممکن است که مادر هرگز نخواهد به اشتباه بودن مسیر خود اگاه شود و یا رفتار خود را تغییر بدهد در این مسیر شما می توانی تا جایی که برایت ممکن است در احترام و بیان احساسات و نیازهای خودت با ایشان صحبت کنی اما بهتر است بقیه مسیر را بر عهده خود ایشان قرار بدهی و سعی کنی که برای بهبود شرایط روحیت و ساختن آینده ای بهتر گام برداری.
این شکست در کنار تجربیات ارتباطی با مادر برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است به همین دلیل هم افکار خودکشی را تجربه می کنید اما بهتر است که با کمک روانشناس برای بهبود شرایط روحی خودت گام برداری و سعی کنی مسیر زندگی خودت را بسازی.
در هرصورت ما نمیتوانیم همیشه برنده باشیم و یا ناکامی را تجربه نکنیم گاهی انسان مجبور به پذیرش واقعیت هایی می شود که هرچند برایش ناخوشایند باشد اما این به معنای تمام شدن زندگی نیست چون حتما راه های دیگری برای موفقیت و پیروز شدن وجود دارد.
سلام من احساس میکنم از بابام متنفرم
قبلن من و کتک میزد من خیلی روش حساس بودم خیلی حرکاتش روم تاثیر داشت وقتی تو جمع همه میخندیدن من اول به اونم نگا میکردم تا خندشو ببینم و خوشحال بشم بهش تکیه کرده بودم ولی اون با کتک زدناش من و خوردم میکرد
عصبیه خیلی عصبیه الان یک سالی میشه که دستش روم بلند نشده ولی من دلم صاف نمیشه میگم بخشیدمش ولی اون صحنه ها گاهی اوقات میاد جلو چشمم مامانمو میزد طوری که چشم مامانم کبود میشد یا نفسش بالا نمیومد خیلی صحنه های بدی توی ذهنم مونده نمیتونم فراموش کنم
دیشب من برای یک لحظه گوشیشو گرفتم میدونم کار اشتباهیی کردم ولی اون اومد دوبار محکم زد به پام گفت گوشیمو گرفتی منم گفتم این چه کاریه دوباره با لج محکم تر زد بابام توی بچگیشم خیلی کتک میخورد مطمعنم کودکیش بی تاثیر نبوده منم ناراحت شدم گفتم من ۱۶ سالمه یکم با احترام باهام برخورد کن اونم حق به جانب حرف میزنه میگه دست زدی به گوشیم ولی حرکتش خیلی بد بود امروز توی اتاقم داشتم با داداشم بازی فکری میکردم اومده میگه اتاقتو جمع کن من فرش اتاقمو شستم برا همین جا بهم ریخته بود گفتم باشه جمع میکنم بعد چپ چپ نگا میکنه منم نگاش کردم میگه تو چشام نگا نکن باور کنین مریضه مریض دلم نمیخواست راجبش اینجوری حرف بزنم بعد میره به مامانم میگه دلم میخواد اینقد بزنمش که بمیره…بعد میگه چشاتو کور میکنم اینجوری منو نگا میکنی..باور کنین باباهای دیگه با گریه بچشون گریه میکنن نمونش دختر عمم یعنی از گل نازک تر باباش بهش نمیگه من دارم مثل بچه ها حرف میزنم میدونم ولی از بابام بدم میاد از حرکاتش از کارایی که باهام کرده دیگه هیج وقت مثل سابق نمیشم نمیدونم چرا
سلام به شما دوست عزیز
خب با توجه به شرایطی که توضیح میدهید اینکه شما از پدر عصبانی و ناراحت باشید یک امر طبیعی می باشد در هرصورت کتک زدن و یا تحقیر کردن های مداوم میتواند برای شما با احساس غم و اندوه و حتی عصبانیت همراه شود پس بهتر است از سرزنش کردن خودت خوداری کنی و احساساتی که داری را بپذیری .
در این مسیر شما تا جایی که امکان دارد و در توانمندی خودت می باشد می توانی در مسیر بهبود این ارتباط گام برداری یعنی با با پدر در احترام صحبت کنید و احساسات و توقعات خودت را بیان کنی و یک رابطه در احترام داشته باشی که احتمال درگیری بدنی را کاهش بدهد اما اینکه پدر میخواهد برای قسمتی که مربوط به خودش هست گامی بردارد یا خیر را بهتر است به خود ایشان واگذار کنی.
سلام من دختری ۱۶ ساله هستم وخوب خودم میدونم بچه بازیگوش لجباز و گستاخ و حرف گوش نکنی هستم یعنی کلا حرف بقیه رو گوش بدم واقعا برام سخته و پدرو مادرم داشتن تلگرام اینستا و … رو ممنوع کردن و گفتن حق نداری بری داخلشون و میتونم بگم تقریبا هیچ دوستی هم ندارم و از خونه هم نمیتونم بزنم بیرون و اینکه من قبلا وقتی ۹ سالم بوده تلگرامو نصب کردم و شروع به رمتن خوندن کردم و لو رفتم و همچنین سری دو و الان هم سری سوم اتفاق افتاده البته اینسری تو یه گپ رفتم البته فقط با یه دختر چت میکردم ولی خوب بشدت عصبانی هستن و الان گوشیمو ازم گرفتن و همچنین حق ورود به اتاقمم ندارم و اینکه من ادم پر حرفیم و الان واقعا داره بهم فشار میاد میشه بگید چیکار کنم الان ؟ یا بهم یه راهکار بدین اخلاقم مثه ادم بشه ؟
سلام من ۱۶ سالمه و پایه دهم هستم،من همیشه درونگرا بودم اما از وقتی قرنطینه ها و کرونا شروع شد با بسته شدن مدارس و اینمه جایی هم نرفتم توی این دو سال خیلی درونگرا تر و خجالتی تر شدم.
چند روزی که مدرسم حضوری شروع شده همش تو خودمم و دوستام همش میگن بیا پیش ما بسین ولی من تنهایی رو ترجیح میدم و خیلی بهم میگن بیا باهامون حرف بزن وقتی پیشمونی.چون وقتی مجازی بود من همیشه فعال بودم و توی مجازی با همه حرف میزنم ولی در واقعیت بهم میگن خیلی سرد و بی احساس و بی روحی در حالی که تایپ شخصیتی من infp هست.
ولی مشکل من این شده که وقتی معلم یا کسی ازم چیزی میپرسه جوابشم بدونم ولی نمیدونم چرا نمیتونم بگم . یا مثلا خودم که اصلا نمیتونم بپرسم . حتی امروز که ازم پرسیدن با اینکه بلد بودم ولی خیلی هول کردم و به لکنت افتادم با اینکع قبلا حداقل تا یه سال پیش اینجوری نبود و من خیلی خوب میتونستم حرف بزنم.
اینم بگم من هیچکس رو هم ندارم که باهاش در ارتباط باشم با دوستام زیاد حرف نمیزنم یا خیلیم نمیبینمشون، ،
اصلا حس بیانم رو از دست دادم . خودمم حس میکنم خیلی افیرده شدم، خیلی خجالتی شدم حتی نمیتونم با دوستام خوب حرف بزنم و نمیتونم صدامو بلند کنم
نمیدونم چیکار کنم که بهتر بشم ممنون میشم کمکم کنید
سلام به شما هانا جان
در این مورد اگر مایل هستی باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱. در اول اینکه خب شما غیر تجربه لکنت در زمان فعلی قبلا هم تجربه این لکنت را داشته ای و به چه میزان و شدتی؟
۲. خودت دوست داری در جمع دوستانت باشی و فعال تر از زمان فعلی عمل کنی؟
۳. در زمانی که از شما سوالی می شود با چه افکار و احساساتی روبرو می شوی؟
۴. تفاوت دنیای مجازی و واقعی در مسیر ارتباطی با دوستانت برایت چه چیزی می باشد که بیان می کنی در فضای مجازی فعال تر هستی؟
۵. شرایط روحی خودت را چگونه ارزیابی می کنی؟
۶. ارتباطات با خانواده رضایت بخش هست؟
سلام من پسرم ۱۶ سالمه مشکلم اینه که مادرم نمیزاره سیبیلامو بزنم چطوری راضیش کنم ؟
سلام به شما آقا امیر حسین
در این مورد بهتر است از مادر دلیل این مخالفت را بپرسید و دلیل خودتان را نیز برای این انتخاب بیان کنید در مسیر تعامل می توان در این مورد نتیجه گیری بهتری داشت .
سلام ببخشید من یه دوستی دارم که دو ساله میشناسمش و بهش نزدیکم تقریبا ( خودم ۱۸ سالمه و اون ۲۰ سالشه) بعد این دوستم من این اواخر افسردگی گرفته بود و پیش روانشناس هم میرفته ولی ظاهرا براش فایده ای نداشته و خب منم این مدت واقعا سعی میکردم بتونم باهاش حرف بزنم و کمکش کنم و حتا مثلا سایت های معتبر روانشناسی هم زیاد میخوندم ولی بازم فایده نداشته خلاصه این دوستم دیروز بهم پیام میده که میخواد خودکشی کنه و خب منم اون لحظه استرس شدیدی گرفته بودم و حتا نمیدونستم باید از طریق چه پیام هایی منصرفش کنم و چی بگم بهش به قولی کاملا لال شده بودم چون بهش دسترسی هم نداشتم حتا که بتونم برم پیشش
بعد این دوستم خودشو از طناب آویزان میکنه و مادرش هم چند لحظه بعد میرسه و زنگ میزنه اورژانس و میتونن نجاتش بدن خوشبختانه.
حالا سوالی که من از شما دارم این است که در رابطه با این فرد من باید چیکار کنم چون حس میکنم نه تنها من نمیتونم روی اون تاثیر بذارم بلکه خودمم دارش ازش تاثیر میپذریم و این داره منو اذیت میکنه . راه حل چیه ؟ رابطمو باهاش قطع کنم یا چی چون این جوری هم حس میکنم خیلی دوست بدی هستم ولی از طرفی وقتی هیچ کدوم از حرفام بهش کمک نکرده بودن من کنارش چه فایده ای داره؟؟؟ فقط حس میکنم خودمم این وسط دارم از بین میرم.
سلام به شما دوست عزیز
ببین عزیزم نگرانی شما برای دوستتان قابل احترام هست اما عزیزم دوست شما در شرایط روحی سختی قرار دارند و در این مسیر حتی نیاز است که ایشان بستری شوند و دارو درمانی و روان درمانی بلند مدت دریافت کنند و خب در این شرایط روحی شما جز شنونده بودن کاری نمی توانید کنید.
بهتر است سعی کنید که در روابط به خودتان نیز توجه کنید چون اگر بخواهید خودتان را زیاد درگیر این روابط کنید خب مشکلات روحی این افراد میتواند بر شما نیز تاثیر بگذارد.
بهتر است که سعی کنید اگر این رابطه دوستی را سازنده نمیبینید حدود ارتباط را حفظ کنید و خودتان را درگیر مشکلات ایشان نکنید.
شما اگر در این رابطه دارید آُیب میبینید خب میتوانید رابطه را ترک کنید چون سلامت روانی شما در اولویت قرار دارد در کنار اینکه شرایط روحی ایشان نیاز به شرایط درمانی خاصی دارد.