تلفن تماس جهت رزرو یا کسب اطلاعات بیشتر : شعبه سعادت آباد ۲۲۳۵۴۲۸۲ - ۰۲۱ | شعبه قیطریه ۲۲۶۸۹۵۵۸ - ۰۲۱ | شعبه شریعتی ۸۸۴۲۲۴۹۵ - ۰۲۱

نویسنده: wpadmin

با خودزنی کودکان چگونه برخورد کنیم؟
با خودزنی کودکان چگونه برخورد کنیم؟

ممکن است کودکانی را دیده باشید که در مواقع احساس تنهایی، ناکامی و خشم، دست به خودزنی می زنند.

رفتارهای خودآزارگرانه ی این دسته از کودکان دامنه ی وسیعی از جمله کشیدن موهایشان، به زمین انداختن خود، مشت کوبیدن به دیوار، به سر و صورت زدن و رفتارهای خطرناک تری مانند آسیب زدن به خود با اشیای مختلف را در بر می گیرد.


هدف کودک از خود زنی چیست؟

در حقیقت هدف کودک از انجام این رفتارها تنها یک چیز است ” محقق کردن خواسته ی خود با توسل به زور و اجبار”.

کودکانی که در سنین پایین با انجام رفتارهای خودآزارگرانه موفق به تحقق خواسته هایشان می شوند، در نوجوانی، جوانی و بزرگسالی نیز شیوه ی جدیدی را اتخاذ نخواهند کرد.

این افراد برای رسیدن به اهداف ریز و درشت خود، آسیب زدن به سلامتی شان را نشانه می گیرند و آمارها حاکی از تعداد زیاد اقدام به خودکشی در آن هاست.


چرا همه ی کودکان خودزنی نمی کنند؟

براساس تحقیقات، احساسات تجربه شده توسط کودکی که دست به خود زنی می زند تا حد زیادی با بزرگسالان یکی است.

نوع انسانی با قرار گرفتن در معرض ناکامی، احساس درد و رنج روانی زیادی را تجربه کرده و برای کاهش آن دست به رفتارهای خودآسیب رسان می زند.

بنابراین ممکن است در همه ی کودکان نمونه هایی از آسیب زدن به خود را درسنین پایین مشاهده کنید.

نکته ی قابل توجه آن است که چرا این رفتارها در گروهی از کودکان ادامه دار می شود در حالیکه در گروهی دیگر به سرعت خاموش می شود؟

در پاسخ باید گفت دسته ای از دلایل در کنار هم منجربه تداوم خودزنی کودکان می شود:

1) عدم آگاهی کودکان از شیوه های صحیح تحقق خواسته ها منجر به استفاده از روش های ناپخته ی ابرازگری هیجانی مانند خود زنی می شود.

در این موارد، لازم است شما به عنوان والدین، شیوه ی صحیحی بیان خواسته ها را به فرزندتان آموزش دهید.

به عنوان مثال در وضعیتی خودتان را هم قد کودک قرار دهید و با آرامش و منطق به او بگویید که ” وقتی بچه ای داد می زند یا به خودش آسیب می زنه، من اصلا نمی فهمم اون چی میخواد.

تنها راهش اینه که اون اشکاشو پاک کنه و چیزی که میخواد رو بهم بگه تا بتونیم با هم حرف بزنیم”.

2) عدم اقتدار والدین نیز در تداوم این نوع رفتارها بسیار موثر است.

اگر کودک بتواند با نشانه گرفتن سلامتی اش، شما را تحت تاثیر قرار دهد و از موضع اقتدار خارج کند، می توانید مطمین باشید که همیشه با استفاده از این قبل رفتارها دست به کنترل شما خواهد زد.

بنابراین لازم است، مقتدرانه عمل کنید.

به این منظور، در مقابل رفتاهای خودآزارگرانه ی کودک، “واکنشی حاکی از بی توجهی” بسیار موثر است.

در حقیت لازم است به رفتارهای این چنینی کودک بی توجهی کنید.

به عنوان مثال وقتی فرزندتان خودش را به در و دیوار می کوبد، فریاد می زند و به سرش مشت می کوبد، به آشپزخانه بروید و مشغول کاری شوید تا کودک آرام شود.

سپس به او بگویید که “وقتی خودت را می زنی، متوجه درخواستت نمی شوم. پس بهتر است آرام باشی و خواسته ات را مطرح کنی”.

3) ناهماهنگی والدینی نیز عامل اساسی در تداوم رفتارهای خودآزارگرانه ی کودک است.

اگر در مقابل خواسته های فرزدتان، واکنش های متفاوتی نشان دهید، او سردرگم خواهد شد و برای رسیدن به خواسته اش، به سمت والد سهل گیرتر متمایل می شود.

پنین کودکانی معمولا والد مقتدر را به صورت فردی بی رحم و سنگدل ادراک می کنند  و با او ارتباط خوبی برقرار نمی کنند.

بنابراین در مقابل خواسته ی فرزندتان، هماهنگ عمل کنید و اجازه ندهید که او از ناهماهنگی رفتاری شما، استفاده ی سوء کند.

4) لازم است روش های صحیح مقابله با ناکامی را نیز به فرزندتان بیاموزید.

لازم است کودکان با استفاده از ابزارهای قابل فهمی مانند شعر و داستان نسبت به طبیعی بودن ناکامی آگاه شوند.

همه ی ما در دنیایی پر از امکان ناکامی زندگی می کنیم و باور به اینکه ” من همیشه می بایست موفق شوم” ، بسیار مخرب است.

به کودکان آموزش دهید که ممکن است همیشه، اوضاع مطابق میل ما پیش نرود و گاهی علی رغم تلاش مان، به موفقیت نرسیم.

اگر کودکان روش های صحیح مقابله با ناکامی را بیاموزند، با احتمال کمتری به بزرگسالان متوقع و افسرده تبدیل خواهند شد.

آمارهای زیاد بزرگسالانی که با کوچک ترین ناکامی در مراسم خواستگاری، مصاحبه ی شغلی، بیکار ماندن و .. دست به خودکشی می زنند، ریشه در عدم آموزش موثر در زمینه ی ناکامی دارد.

می توانید از جملاتی مانند ” در طی این مدت دیدم که برای برنده شدن چه تلاشی کردی. تو باعث افتخاری!”  و یا ” بیا برای این کار تلاش مون رو بکنیم. حالا یا میشه یا نمیشه” استفاده کنید.

با این عبارات کودک می آموزد که فرایند انجام کار، مهم تر از نتیجه است و در صورت ناکامی، راحت تر با آن کنار خواهد آمد.

کلید طلایی برخورد با کودکی که به خودزنی و تهدید، عادت کرده چیست؟

اگر وی صحبت شما با کودکی است که برای مدت ها، با استفاده از شیوه ی خودزنی به اهداف خود رسیده، مساله کمی سخت تر می شود.

در حقیقت، فرزندتان در جلد کودکی لج باز فرورفته که با پافشاری بر لجبازی به همه ی خواسته های خود رسیده است.

شما نیز سال هاست در جلد کودکی ترسان فرورفته اید که از ترس آسیب رساندن کودک به خود، خواسته های او را در اولین لحظه برآورده می کنید.

کلید طلایی تغییر در آن است که بتوانید نقش های تان را تغییر دهید:

  • وقتی فرزندتان در جلد “کودک لجباز” باقی می ماند، شما “کودک ترسان” نشوید.

با خودتان تکرار کنید که ” قرار نیست در مقابل تهدیدهای او بترسم و خواسته اش را براورده کنم. من آرام و منطقی باقی می مانم و به خودزنی هایش توجه نخواهم کرد”.

اگر در میانه ی راه، جا بزنید و  با مشاهده ی اینکه فرزندتان سرش را به مبل می کوبد، دوباره به جلد ” کودک ترسان” فرو روید، موفق نخواهید شد.

بنابراین صبور باشید و به بی توجهی ادامه دهید تا کودک از جلد کودک لجباز خارج شود و خواسته اش را بیان کند.

  • دلسوزی را با والد گری موثر اشتباه نگیرید.

اگر فکر می کنید، والد خوب کسی است که از آسیب رسیدن به فرزندش جلوگیری می کند و خواسته های او را در دم اجابت می کند، سخت در اشتباهید.

وظیفه ی شما به عنوان یک والد خوب آن است که به کودک تان روش صحیح بیان خواسته ها را بیاموزید نه اینکه مانند قول چراغ جادو عمل کنید و خواسته های او را در لحظه فراهم کنید.

  • کودک نشوید و پا به پای فرزندتان فریاد نزنید.

قرار است شما به عنوان پدر و یا مادر، شیوه ی صحیح رفتار را به فرزندتان آموزش دهید. بنابراین اگر همپای کودک شروع به فریاد کشیدن، تهدید و خشم کنید، به نتیجه ای جز انفجار خشم در خانه نخواهید رسید.

  • تشویق به جا را فراموش نکنید. هر بار که کودک تان توانست بدون فریاد، جیغ و خودآزاری، خواسته ای را مطرح کند، او را تشویق کنید.

 ” آفرین به پسرم که اینقدر قشنگ در مورد چیزایی که می خواد حرف میزنه.”

فرزندتان در ابتدای مسیر ابراز گری صحیح هیجانی نیاز به تشویق و تایید دارد تا بتواند رفتارهای مناسب را یاد بگیرد و درونی کند.

بنابراین در این مسیر او را راهنمایی و تشویق کنید.

آیا کمبود محبت داریم؟
آیا کمبود محبت داریم؟

یکی منو دوست داشته باشه!

از زمانی که خیلی بچه بودم یادمه که خیلی توجه کسی رو به خودم جلب نمی کردم. من بچه ی کوچک خانواده  بودم  و بعد از یه پسر پر شر و شور و خوش زبون به دنیا اومده بودم.

به لحاظ زبانی اگر چه به خوبی برادرم نبودم، اما مشکل خاصی هم نداشتم.

خوب یادم هست که از همون ابتدا آماج مقایس های جورواجور بودم. از نوع حرف زدن گرفته تا راه رفتن و غذا خوردنم.

بنظز خودم بچه ی خوبی بودم اما نمی دونم چرا کسی تشویقم نمی کرد. مرکز توجه هیچ سی نبودم و تا حد زیادی برادرم رو علت این مشکل میدونستم.

حس می کردم ازش بدم میاد و آرزو می کردم نبود تا من هم کمی دیده می شدم.

به مرور با بزرگتر شدنم، حس عجیبی رو همواره با خودم حمل می کردم. احساس غریبی که به من می گفت ” تو به اندازه ی کافی خوب نیستی”.

این  احساس دردناک رو مدت ها با خودم داشتم و ازش آسیب های زیادی دیدم. برای ورود به روابط عاطفی ام احساس کهتری می کردم.

توی مدرسه و دانشگاه همیشه این حس رو داشتم که اگر بهترین نشم خیلی فاجعه آمیزه و با ورود به عرصه ی کار، فهمیدم که تا چه حد محتاج نوازش و محبتم.

بعد از مدتی با مراجعه به یک روانشناس مشکلم رو مطرح کردم و فهمیدم ریشه ی اصلی مشکلاتم کمبود محبته!

خیلی وقت ها اگرسعی کردم کارم رو خوب انجام بدم، با کسی خوب رفتار کنم یا توی رابطه ی مخربی بمونم بخاطر کمبود محبتی بوده که داشتم.

من عمیقا احساس تنهایی و ناکافی بودن داشتم و با کمک های روانشناسم در حالی این مطلب رو براتون می نویسم که احساس خیلی بهتری نسبت به خودم دارم.


شما جزء کدام دسته هستید؟

اگر با مطالعه ی شرح حال مراجع بالا، تا حدی با او همزاد پنداری کردید، می توان گفت شما نیز از کمبود محبت رنج می برید و نیازمند دریافت کمک تخصصی هستید.

بر اساس پژوهش ها، کمبود محبت که ریشه در عزت نفس آسیب دیده یا معیوب دارد.

همبستگی مثبت معناداری با احساس تنهایی دارد و می تواند حیطه های مختلف شغلی، تحصیلی و ارتباطی فرد را تحت تاثیر قرار دهد.

افرادی که از کمبود محبت رنج می برند، معمولا در کودکی از تجربه روابط محبت آمیز، امن و ایمن محروم بوده اند، به حد کافی تشویق نشده اند.

همواره مورد تمسخر، مقایسه یا سرزنش قرار داشته اند و تفکر قالب در آن ” عدم کافی بودن و کارایی ” است.

این تفکر می تواند منجر به باقی ماندن در روابط معیوب، مشاغل نامناسب و یا ارتباطات برنده- بازنده شود که تمامی این علایم در شرح حال مراجع نیز وجود داشت.


دوست داشته نشدن تا کی؟ چه کنم تا دیگران به من محبت کنند؟

شاید ذهن تان درگیر این مساله باشد که تا کی قرار است کسی مرا دست نداشته باشد؟ چرا با وجود صرف همه ی انرژی و توانم باز هم چیزی تغییر نمی کند؟

و سوالاتی که بیانگر نوعی سردرگمی، ابهام و احساس خستگی و ملال هستند.

اما بهتر است بیش از حد نگران و سردرگم نباشید. پاسخ همه ی سوال های شما در یک جمله نهفته است: ” تا زمانی که خودت را دوست نداشته باشی، کسی دوستت نخواهد داشت”

برای حل مساله لازم است برای چند دقیقه به سوالات زیر فکر کنید؟

  • آیا به میزانی که برای دیگرن حق و ارزش قایل می شوم برای خودم نیز حقوقی قایل می شوم؟
  • آیا برای آسایش و آرامش خودم به اندازه ی دیگران احترام قایلم؟
  • آیا فکر می کنم نیازهای دیگران مهم تر و مقدم بر نیازهای شخصی ام هستند؟
  • آیا به اندازه ای که به خوبی های دیگران توجه دارم، نکات مثبت و ویژگی های خوب خودم را نیز می بینم؟

اگر پاسخ های شما حکایت از ارزشمند دانستن دیگران و مقدم بودن آن ها بر خودتان دارند، مشخص است که خودتان را دوست ندارید.

چرخه ی معیوب دوست نداشتن خود، هرگز به پایان نخواهد رسید.

شما هر روز در روابط معیوب، مشاغل نامناسب و ارتباط با افراد ناشایست درگیر خواهید بود، مگر آنکه تصمیم بگیرید برای خودتان کاری متفاوت از قبل انجام دهید.

تکنیک های طلایی جلب محبت

اگر فکر می کنید زمان آن رسیده که خودتان را دوست داشته باشید، به نیازهای تان توجه کنید و دستی به سر کودک بیچاره ی درون تان بکشید اما راه آن را نمی دانید، نکات زیر را مطالعه کنید:

  1. خود هیپنوتیزمی: حقیقتی که شاید تاکنون از ان آگاه نبودید آن است که شما برای سال های سال از طریق گفته های منفی خانواده، دوستان و اطرافیان تان هیپنوتیزم شده اید.

آن ها ویژگی هایی منفی و یا آزار دهنده را به شما نسبت داده اند و به مرور زمان شما پذیرفته اید که چیزی جز بازخورد های آن ها نیستید.

به منظور حل مشکل، آنچه نیاز خواهید داشت، معکوس کردن چرخه ی هیپنوتیزم است.

به عبارت ساده تر لازم است تا تاثیرات منفی هیپنوتیزم شدن توسط دیگران را خنثی کنید و سپس آن را تبدیل به هیپنوتیزم مثبت کنید. اما چگونه؟

برای این کار هر شب قبل از خواب، حداقل 15 دقیقه را به خودتان اختصاص دهید. در این زمان قرار است چشم های تان را ببندید و همه ی  ویژگی های مثبت واقعی تان –دقیقا آنچه دوست داشتید از دیگران بشنوید- را به خودتان بگویید.

جملاتی مانند تو خوبی، تو دختر مهربانی هستی، تو توانایی خوبی در صحبت کردن داری، تو موجودی منحصر به فرد هستی و هیچ کس قادر به اجرای رسالت تو بر روی زمین نیست.

با اجرای این فعالیت به صورت مستمر، ذهن شما در حال خود هیپنوتیزمی از نوع مثبت قرار گرفته و محتوای جملات، ضمیر ناخودآگاه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

بر اساس شواهد بالینی، این تمرین یکی از موثر ترین روش های موجود برای غلبه بر کمبود محبت و ارتقا عزت نفس است.

  • از افراد منفی دوری کنید: افراد منفی باف و بدبین، برای شرایط روانی شما درحکم زهر اند.
  • از این افراد تا جایی که می توانید دور بمانید و اجازه ندهید تا از طرق بازخوردهای منفی ذهن تان را تحت تاثیر قرار دهند.
  • برای خودتان حقوقی مساوی دیگران قایل شوید: بسیاری از افراد تصور می کنند با از خودگذشتگی و ایثار می توانند محبت دیگرانرا جلب کنند، در حالیکه این تصور کاملا مخرب است.

عدم قایل شدن حقوق انسانی برای خود، این پیام را به اطرافیان منتقل می کند که “می توانید هر طور دوست دارید با من برخورد کنید ” و احتمالا به جای دریافت محبت، مورد سوء استفاده قرار خواهید گرفت.

  • مجسمه ی خوبی ها نباشید: تمایل به ارایه ی تصویری ایده آل و بی عیب و نقص از خود باعث می شود تا دیگران نیز شما را به عوان فردی بی عیب و نقص مشاهده کنند.

از آنجا که شما نیز انسان هستید و ممکن است اشتباه کنید، مرتکب شدن کوچک ترین اشتباه، تصویر ایده آل شما را در ذهن دیگران مخدوش می کند و در این هنگام است که باز هم تنها می مانید.

بنابراین از همین لحظه تصمیم بگیرید تا به عنوان فردی معمولی، با دیگران وارد رابطه شوید.

چنین فردی به دلیل انسان بودن، ممکن است عصبانی شود، اشتباه کند، بی حوصله باشد و مجسمه ی تمام قدی از خوبی ها نیست.

  • معذرت خواهی افراطی ممنوع: افرادی که از کمبود محبت رنج می برند، ترس شدیدی از تنهایی دارند.

این ترس در بسیاری از مواقع آن ها را به سمت عذرخواهی های بی دلیل و عموما مخرب سوق خواهد داد که تنها فایده شان تداوم احساس تنهایی است.

اگر شما نیز جزء این گروه هستید، دست از عذرخواهی افراطی بردارید و اگر مرتکب اشتباهی شدید، با اقتدار، آرامش و صرفا برای یک بار ابراز تاسف کنید.

معذرت خواهی افراطی ممکن است این برداشت را ایجادکند که شما فردی ترسو، نیازمند و چسبنده هستید و از طریق آن، راه محدود کردن رابطه با شما بازخواهد شد.

بهتر است تصمیم بگیرید شجاع و جسور باشید، خود واقعی تان را با تمامی عواطف و احساساتش به دیگران نشان بدهید.

قبل از دیگران، خود را لبریز از نوازش های کلامی و خودگویی های مثبت کنید و با وجودی لبریزی از عشق به خود، وارد ارتباط با دیگران شوید.

دراین صورت یقینا شما چیزهایی زیادی برای به اشتراک گذاشتن با دیگران خواهید داشت و آن ها نیز از همنشینی با شما لذت و آرامش را تجربه می کنند.

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در کودکان و نوجوانان
اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در کودکان و نوجوانان

تعریف

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی[1] (ODD) یک اختلالی می باشد که بیشتر در کودکان و نوجوانان مشاهده می شود.

ویژگی های این اختلال عبارت از رفتار منفی، نافرمانی یا بی اعتنایی می باشد که نسبت به رفتار آزمایشی نرمال مشاهده شده در اکثر کودکان و در زمان های مختلف، بدتر می باشد.

اکثر کودکان در دوره های مختلفی با مشکلاتی مواجه می شوند، به خصوص در طول دوره 18 ماه تا سه سال و بعدا در طول دوره نوجوانی.

این دوره های سخت بخشی از فرآیند رشد نرمال مربوط به بدست آوردن احساس قوی تری نسبت به فردیت و جدا شدن از والدین می باشد.

با این وجود، ODD یک نوع رفتار بی اعتنایی می باشد که نسبت به رفتارهای فردی نرمال طولانی تر و شدیدتر می باشد، ولی آنقدر افراطی نمی باشد که شامل تخلف از قواعد اجتماعی یا حقوق دیگران باشد.

راهنمای متخصصان سلامت روانی، راهنمای آماری و تشخیص اختلالات آماری، چهارمین چاپ، تجدید چاپ متنی[2] (DSM – IV – TR)، ODD را به عنوان یکی از اختلالات رفتار مختل کننده دسته بندی کرده است.

تعریف

کودکانی که دارای ODD هستند، در اغلب مواقع نافرمانی می کنند. آنها به راحتی عصبانی می شوند و ممکن است که در اکثر مواقع عصبانی به نظر برسند.

کودکان بسیار جوان دارای این نوع اختلال، نسبت به مواردی که بی ارزش به نظر می رسند، کج خلقی های شدیدی نشان خواهند داد که 30 دقیقه یا بیشتر طول می کشد.

علاوه بر این، کودک دارای ODD در اغلب مواقع جر و بحث هایی را شروع خواهد کرد و به آن ادامه خواهد داد.

پیروز شدن در یک جر و بحث یک مورد مهمی برای کودکان دارای این نوع اختلال محسوب می شود.

حتی در صورتی که این فرد جوان بداند که برتری خودش را از دست خواهد داد یا برای ادامه دادن به کج خلقی یا جر و بحث مجازات خواهد شد، قادر به متوقف کردن این شرایط نخواهد بود.

با این وجود، اکثر کودکان دارای ODD، خودشان را به عنوان یک فرد جر و بحث کننده یا مشکل در نظر نخواهند گرفت.

برای این کودکان، مقصر دانستن سایر افراد به خاطر مشکلاتی که برایشان ایجاد شده است، یک مورد معمولی می باشد.

چنین کودکانی می توانند کمال گرا باشند و با در نظر گرفتن تخلفاتی که به عنوان یک رفتار صحیح در نظر می گیرند، احساس عدالت قویتری داشته باشند.

آنها در برابر دیگران ناشکیبا و بی تحمل هستند. احتمال جر و بحث شفاهی این افراد با سایر افراد، بیشتر از بروز درگیری های فیزیکی توسط این افراد می باشد.

سایر کودکان یا نوجوانان دارای ODD، ممکن است تلاش کنند با اذیت کردن عمدی یا انتقاد کردن، سایر افراد را تحریک کنند.

برای مثال، یک نوجوان می تواند روش یا صحبت کردن و یا لباس پوشیدن یک فرد را مورد انتقاد قرار بدهد.

این رفتار های ایجاد تضاد، معمولا از طریق یک مظهر قدرت، همانند یک سرپرست، مربی یا معلم اعمال می شود.

با این وجود، نوجوانانی که در آنها ODD تشخیص داده شده است، همچنین می توانند افراد زورگویی باشند که از مهارت های زبانی خودشان برای طعنه زدن  یا سوء استفاده از سایر کودکان استفاده می کنند.


[1] Oppositional defiant disorder

[2] Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders , fourth edition, text revision


عوامل و علائم

متن

عوامل

ODD به عنوان یک مشکل برای خانواده ها و نه برای افراد، نامگذاری شده است. این مشکل در خانواده هایی صورت می گیرد که برخی از فاکتورهای زیر یا تمامی آنها در آن خانواده وجود داشته باشند:

  • محدودیت های اعمال شده از طریق والدین بیش از حد سخت گیرانه یا سهل انگار می باشند، یا با یک ترکیب ناسازگارانه از هر دو این موارد می باشند.
  • زندگی خانواده بدون ساختار مشخص می باشد؛ قواعد، محدودیت ها و نظم ها نامعین می باشند یا به صورت ناسازگارانه ای اعمال می شوند.
  • حداقل یکی از والدین، رفتار متضادی در تعاملات خودش با سایر افراد دارد.
  • برای مثال، ممکن است که پدر یا مادر در مقابل کودک خودشان، جر و بحث های زیادی با همسایه ها، کارمندان مغازه، سایر اعضای خانواده و غیره داشته باشد.
  • حداقل یکی از والدین به دلیل مشکلات عاطفی والدین (همانند افسردگی)، جدایی یا طلاق و یا ساعات کاری، به صورت فیزیکی یا عاطفی در دسترس کودک نمی باشند.

رفتار بی اعتنایی صورت گرفته از طرف کودک، می تواند یک رفتاری برای احساس ایمنی یا به دست آوردن کنترل باشد.

همچنین این رفتار می تواند نشان دهنده تلاش برای جلب توجه یک سرپرست بی مسولیت و بی علاقه باشد.

همچنین ممکن است که فاکتورهای ژنتیکی در ODD وجود داشته باشند؛ به نظر می رسد که این اختلال در اغلب مواقع در خانواده ها صورت می گیرند.

با این وجود، این الگو می تواند نشان دهنده رفتار انعکاسی باشد که از نسل های قبلی یاد گرفته شده است و منعکس کننده تاثیرات ژن یا ژن های اختلالی نباشد.

علائم

بر اساس DSM – IV – TR، تشخیص ODD می تواند در کودکانی صورت بگیرد که معیار های زیر را دارند، و باعث خواهد شد .

این رفتارها در مقایسه با حالت معمولی این رفتارها در کودکان دارای سن و سطح رشد مناسب، به میزان بیشتری در افراد ODD مشاهده شود.

یک الگوی رفتار منفی، خسمانه و بی اعتنایی که حداقل به مدت شش ماه به طول می کشد، و شامل چهار (یا بیشتر از چهار) مورد از موارد پایینی در کودک وجود دارد. کودک:

  • کنترل وضعیت خودش را از دست می دهد
  • بیش از حد به افراد بزرگسال اصرار می کند
  • در اغلب مواقع نسبت به قواعد یا درخواست های افراد بزرگسال بی توجهی می کند
  • به صورت تعمدی تلاش می کند تا افراد را تحریک کند
  • به خاطر اشتباهات یا بدرفتاری های خودش، سایر افراد را سرزنش می کند
  • در اغلب مواقع، به صورت سریع از طریق سایر افراد تحریک می شود
  • در اغلب مواقع خشمگین و بی میل است
  • در اغلب مواقع کینه توز است

به منظور تشخیص دادن اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در کودک، باید اختلالات رفتاری منجر ایجاد اختلال قابل توجهی در عملکرد اجتماعی، آکادمیکی یا شغلی شود و این رفتار نباید صرفا در طول دوره های روان پریشی یا اختلال روانی صورت بگیرد.

علاوه بر این، کودک نباید معیارهای مربوط به اختلال کرداری[1] را داشته باشد که یک نوع اختلال رفتاری[2] شدیدی می باشد.

در صورتی که فرد جوان 18 ساله یا بزرگتر باشد، نباید معیارهای اختلال شخصیتی ضداجتماعی را داشته باشد


[1] Conduct Disorder

[2] Behavioral Disorder


آمارها

فرض بر این است که اختلال بی اعتنایی و نافرمانی، تقریبا  در 6% از کودکان ایالات متحده صورت می گیرد.

این اختلال در بین افراد دارای وضعیت اقتصادی – اجتماعی پایین تر، در سطح گسترده تری رواج دارد.

در یکی از مطالعات صورت گرفته، در 8% از کودکان مربوط به خانواده های کم درآمد، ODD تشخیص داده شده بود. این اختلال معمولا در سن شش سالگی کودک مشخص می شود.

قبل از سن نوجوانی (در 9 تا 12 سالگی) میزان تشخیص این اختلال در پسران بیشتر از دختران می باشد، ولی میزان این تشخیص در دوره نوجوانی، ما بین دختران و پسران یکسان می باشد.

تخمین زده شده است که در حدود یک سوم از کودکانی که دارای اختلال کمبود توجه / بیش فعالی[1] (ADHD) هستند، همچنین دارای ODD هم می باشند.

کودکانی که ODD دارند، در اغلب موارد به عنوان افراد مضطرب یا افسرده هم شناخته می شوند.

تشخیص

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در زمانی تشخیص داده می شود که مشکل رفتاری کودک بیش از شش ماه به طول بکشد.

هیچ نوع آزمون یا آزمایش استانداردی برای تشخیص ODD وجود ندارد. به منظور مشخص کردن اینکه هیچ نوع مشکل بالینی منجر به این رفتار کودک نمی شود، می توان یک بررسی پزشکی کاملی را بر روی کودک انجام داد.

بعد از ارزیابی بالینی، باید یک ارزیابی روانشناختی از کودک صورت بگیرد که شامل مصاحبه با یک متخصص سلامت روان می باشد.

همچنین متخصص سلامت روان می تواند با والدین و معلمان کودک هم مصاحبه انجام دهد.

در برخی مواقع آزمون های روانشناختی به کودک داده می شود و با پاسخ دادن کودک به آن پرسشنامه ها، وجود داشتن سایر اختلالات مشخص می شود.

ارزیابی ODD شامل مشخص کردن یک اختلال رفتاری اختلال آورتری می باشد که به عنوان اختلال کارکردی شناخته می شود.

CD مشابه ODD می باشد، ولی همچنین شامل پرخاشگری فیزیکی نسبت به سایر افراد هم می باشد، همانند مبارزه کردن یا به صورت تعمدی تلاش کردن برای آسیب رساندن به یک شخص دیگر.

همچنین کودکان دارای CD، به صورت مکرری قوانین را زیر پا می گذارند و برای مثال، از طریق دزدی کردن، به حقوق سایر افراد تعرض می کنند.

آنها در مقایسه با کودکان ODD تمایل بیشتری به نامشخص شدن دارند و به همین دلیل دروغ می گویند و برخی از رفتارهای غیرقابل قبول خودشان را به صورت مخفی نگه می دارند.

تشخیص ODD می تواند سطح شدت آن به صورت خفیف، متوسط یا شدید را مشخص کند.


[1] attention-deficit/hyperactivity disorder

درمان ها

درمان ODD بر روی هر دو مورد کودک و والدین متمرکز است. اهداف درمانی شامل کمک به کودک برای احساس محافظت شدن و ایمنی و آموزش به وی برای داشتن رفتار مناسب می باشد.

ممکن است که والدین به یادگیری نحوه اعمال محدودیت های مناسب برای یک کودک و نحوه برخورد با کودک دارای رفتار ODD نیاز داشته باشند.

همچنین آنها ممکن است که به یادگیری نحوه آموزش و اجرای رفتار مورد دلخواه نیاز داشته باشند.

همچنین والدین در مشکلاتی که منجر به فاصله گرفتن آنها از کودک می شود، به کمک نیاز دارند. چنین مشکلاتی می توانند شامل الکلیسم یا وابستگی به دارو، افسردگی و یا مشکلات مالی باشد.

در برخی از موارد، کمک های قانونی و اقتصادی می توانند لازم باشند. برای مثال، یک مادر مجرد می  تواند به کمک های قانونی نیاز داشته باشد تا از طرف پدر کودک، حمایت هایی را برای کودک خودش به دست بیاورد .

نیاز نداشته باشد که در دو جا کار بکند و می تواند بعد از ظهرها در خانه بماند و در کنار فرزند خودش باشد.

معمولا رفتار درمانی[1] در درمان ODD مفید می باشد. رفتار درمانی بر روی تغییر رفتارهای خاص تمرکز می کند و بر روی تحلیل سابقه رفتاری یا سال های اولیه زندگی وی متمرکز نمی شود.

تئوری مربوط به رفتار درمانی عبارت از این است که فرد می تواند مجموعه متفاوتی از رفتارها را یاد بگیرد تا آنها را جایگزین رفتارهایی بکند که منجر به ایجاد مشکلات می شوند.

همزمان با اینکه کودک نتایج بهتری را از رفتار جدید به دست می آورد، وی تمایل پیدا خواهد کرد تا به جای برگشت به رفتارهای قبلی و مشکل زا، به این رفتار جدید خودش ادامه بدهد.

به عنوان مثال، ممکن است از والدین کودک درخواست شود تا رفتارهایی را مشخص کنند که معمولا منجر به شروع شدن جر و بحث می شوند.

بعد از آن روش های متوقف کردن یا تغییر رفتارها برای جلوگیری از جر و بحث ها به آنها نشان داده می شود.

تکنیک های مدیریت احتمالات[2] می توانند در چارچوب رفتار درمانی قرار بگیرند.

والدین و کودک می توانند برای تنظیم کردن قراردادهایی کمک شوند که رفتارهای ناخواسته را مشخص می کند و پیامدهای آن را بیان می کند.

برای مثال، ممکن است که کودک یک مزیت یا بخشی از اجازه خود را در زمان داشتن کج خلقی خشمگینانه از دست بدهد.

این قراردادها می توانند شامل مراحل یا طبقاتی باشند – برای مثال، کم کردن مجازات در صورتی که کوک یک جر و بحثی را شروع کند، ولی در یک دوره زمانی خاص جر و بحث را خاتمه بدهد.

چنین قراردادی می تواند برای مشخص کردن پاداش مربوط به رفتار مورد دلخواه هم تنظیم شود.

برای مثال، در صورتی که کودک یک هفته هیچ نوع رفتار نافرمانی نداشته باشد، وی می تواند یک فیلم را انتخاب کند که در آخر هفته و همراه با خانواده آن را ببیند.

این قرار دادها می توانند با معلمان کودک به اشتراک گذاری شوند.

والدین تشویق می شوند که تا حد ممکن، از رفتار مناسب و غیرمشکل زا قدردانی کنند.

توجه یا تشویق از طرف والدین در زمان انجام رفتار مناسب از طرف کودک، می تواند این احساس را در کودک ایجاد کند که والدین حتی در زمان انجام ندادن نافرمانی هم نسبت به رفتار وی مطلع هستند.

شناخت درمانی[3] می تواند برای کودکان بزرگتر، نوجوانان و والدین مفید باشد.

در شناخت درمانی، فرد راهنمایی می شود تا اطلاعات بیشتری نسبت به تفکرات و احساسات مشکل زا در موقعیت های خاص به دست بیاورد.

درمانگر می تواند یک روش تفکر را در مورد مشکل ارائه بدهد که به احتمال بیشتری باعث خواهد شد که شخص به موارد دلخواه یا مورد نیاز خودش دست پیدا کند.

برای مثال، ممکن است یک دختر مورد کمک قرار بگیرد تا مشاهده کند که بیشتر عصبانیت های وی از احساساتی ناشی می شود که هیچ شخصی به آن اهمیت نمی دهد؛

ولی رفتار خشمگینانه وی منبع مشکلات وی می باشد، چرا که باعث می شود سایر افراد از وی دور شوند.

هر چند که روان درمانی[4] مبنای درمان ODD می باشد، ولی دارو هم در برخی مواقع می تواند مفید باشد.

کودکانی که به صورت همزمان به ADHD هم مبتلا هستند، ممکن است که برای کنترل رفتار تکانشی خودشان و گسترده کردن محدوده توجه شان، به درمان پزشکی نیاز داشته باشند.

همچنین کودکانی که مضطرب یا افسرده هستند هم می توانند از طریق داروهای مناسب مورد کمک قرار بگیرند.

پیش بینی

معمولا درمان ODD یک تعهد طولانی مدت می باشد. ممکن است که یک سال یا بیشتر طول بکشد تا درمان صورت گرفته منجر به بروز پیشرفت قابل توجهی شود.

نکته مهمی که خانواده ها باید رعایت کنند عبارت از ادامه دادن به درمان می باشد، حتی در مواقعی که نتایج درمانی سریعا ملموس نباشند.

در صورتی که ODD درمان نشود یا فرآیند درمانی ترک شود، احتمال صورت گرفتن اختلال کرداری در کودک بیشتر می باشد.

ریسک ایجاد اختلال کرداری در کودکان دارای نافرمانی خفیف، کمتر می باشد. در کودکانی که نافرمانی بیشتری دارند و در کودکان مبتلا به ADHD، این ریسک بیشتر می باشد.

اختلال کرداری در افراد بالغ به عنوان اختلال شخصیتی ضد اجتماعی[5] یا SAD نامیده می شود.

همچنین کودکان دارای ODD درمان نشده، در دوره بزرگسالی با ریسک ایجاد رفتارهای نافعال – پرخاشگر مواجه هستند.

افراد دارای ویژگی های نافعال – پرخاشگر تمایل دارند تا خودشان را به عنوان قربانی در نظر بگیرند و سایر افراد را به خاطر مشکلات خودشان سرزنش کنند.

پیشگیری

پیشگیری از ODD با یک مراقبت مناسب شروع می شود. در صورت امکان، خانواده ها و مراقبانی که با آنها برخورد دارند، باید مراقب هر نوع مشکلی باشند که می تواند برای ارائه ساختار و توجه مورد نیاز از طرف والدین، موانعی را ایجاد کند.

تشخیص اولیه ODD و ADHD یک مورد الزامی برای به دست آوردن کمک برای کودک و خانواده می باشد که تا حد ممکن باید سریعا انجام شود. با مشخص شدن و درمان ODD در مراحل اولیه، توانایی کودک برای ایجاد الگوهای سالم در برخورد با سایر افراد افزایش می یابد.


[1]  Behavioral Therapy

[2] Contingency management techniques

[3] Cognitive therapy

[4] Psychotherapy

[5] antisocial personality disorder

ناگفته های افسردگی نوجوانان
ناگفته های افسردگی نوجوانان

افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روانشناختی در کودکان و نوجوانان است.

 از دهه قبل، همزمان با افزایش شیوع افسردگی در سنین پایین تر توجه زیادی به تشخیص و درمان افسردگی در کودکان و نوجوانان جلب شده است.

بر اساس جدیدترین آمارها، در طی دهه ی اخیر افسردگی در سراسر جهان رشد قابل توجهی داشته است.

 تا حدی که شعار سازمان بهداشت جهانی در سال گذشته، افسردگی و درمان آن را هدف اصلی خود قرار داد.

آیا نوجوان من افسرده است؟

به طور کلی باید گفت افسردگی بیماری خاموشی است که در نوجوانان با علایمی از جمله تغییردر الگوهای خواب و اشتها، از کوره در رفتن و عصبی شدن، ضعف و بی حالی، بی رغبتی به علاقمندی های قبلی، احساس مستمر غم و ناراحتی، شکایات جسمی مکرر، افت تحصیلی، انزوا و گوشه گیری بروز می کند.

نوجوان افسرده، ممکن است با مراجع قدرت در خانه و مدرسه به مشکلات جدیدی برخورد کند.

روابط دوستانه اش را از دست بدهد، افت تحصیلی شدیدی را تجربه کند و در لاکی از انزوا و تنهایی پیش رونده فرو رود.

افسردگی درمان نشده در دوران نوجوانی می تواند خطر ابتلا به اسکیزوفرنی را افزایش دهد.

نوجوانان افسرده تمایل بیشتری به خود کشی، مصرف مواد، روابط جنسی متعدد و دوستی های نامتعارف دارند و از این طریق سعی در افزایش هیجان و به عبارتی ترشح میزان بیشتری از سروتونین در مغز خود احساس می کنند.

آنچه مساله را سخت تر می کند همایندی نشانگان افسردگی با برخی بیماری های جسمی مانند مشکلات تیروئیدی، کم خونی و نشانگان بلوغ است.

لازم است والدین بتوانند بی حوصلگی و احساس غم عادی را از علایم افسردگی تشخیص دهند، از طریق چکاپ کامل جسمی، وجود سایر بیماری ها را بررسی کنند .

در صورت سلامت جسمی کامل، فرزندشان را برای درمان نزد روانپزشک ببرند.


آیا مراجع به روانشناس ضروری است؟

در صورت ابتلای نوجوانان به افسردگی، مراجعه ی همزمان به روانپزشک و روانشناس یا مشاور کاملا ضروری است.

از آنجا که افسردگی از جمله اختلالات روانی بسیار مقاوم دربرابر درمان است، لازم است تا در کنار دریافت دارو به منظور تنظیم خلق، از مراجعه به روانشناس نیز بهره ببرید.

روان درمانی فرد افسرده نیازمند صبر، حوصله و تخصص کافی است و عدم درمان آن می تواند منجر به شکل گیری اختلال شخصیت افسرده در سنسن بزرگسالی شود که امری مادام العمر و غیر قابل تغییر است.

آیا باید از داروهای ضد افسردگی ترسید؟

بسیاری از والدین از مصرف داروهای روانی نگرانی های زیادی دارند.

آن ها مصرف دارو در جهت درمان مشکلات روانی را امری فاجعه آمیز می دانند و از مصرف دارو توسط نوجوان خودداری می کنند.

واقعیت موجود در مورد داروهای ضدافسردگی ان است که این داروها در شرایطی که نوجوان تان به دلیل کمبود سروتونین مغزی، قادر به کنترل خلق و خوی خود نیست، به او کمک می کنند تا یتواند کنترل بیشتری بر خلق اش داشته باشد.

این دارو ها اعتیادآور نیستند و در صورت تکمیل دوره ی درمان، می توانند از افسردگی های بعدی پیشگیری کنند.


روانشناس برای نوجوان افسرده چه کاری انجام می دهد؟

گرچه مصرف داروهای ضد افسردگی می تواند به تنظیم خلق فرد کمک کند.

اما ممکن است علت افسردگی مسایلی از جمله تغییرات بلوغ، مشکل در دوست یابی، درک نشدن توسط والدین، تجربه ی واقعه ای ناگوار، مشکلات خانوادگی، مشکلات مربوط به برنامه ریزی و.. باشد.

به همین دلیل مصرف دارو به تنهایی کفایت نمی کند و لازم است تا به کمک روانشناس، عامل اصلی به وجود آورنده ی افسردگی درمان شود.

آنچه لازم است به عنوان والد انجام دهید

  • به عنوان پدر و مادر فرزندی که با افسردگی دست به گریبان است، لازم است بدانید که توصیه، نصیحت و پند و اندرز، نه تنها اثر مثبتی ندارد بلکه بسیار مخرب است.
  • نوجوان افسرده ی شما در بن بستی به نام “یأس” گرفتار شده است که خارج شدن از آن نیازمند حمایت، همدلی و گوش دادن فعالانه است.
  • ثبت نام افراطی فرزندتان در انواع کلاس های ورزشی و فوق برنامه، نوعی از اتلاف هزینه و عدم همدلی است. بنابراین بهترین گزینه، ایجاد شبکه ی حمایتی سالمی در محیط خانواده است که در آن به صورت همدلانه و فعالانه با فرزندتان گفت و گو و به حرف های او گوش می دهید.
  • سعی کنید محیط خانه را شاد نگه دارید، نوجوان را در محیط های شاد همراهی کنید، ویژگی های مثبت را به او بازخورد دهید تا از این طریق خلق نوجوان تان شادتر و انرژی اش بیشتر شود.
  • ایجاد تغییرات دوست داشتنی در محیط خانه، چیدمان اتاق و رنگ ها می تواند تاثیر زیادی بر خلق نوجوان تان داشته باشد و حالات غم و افسردگی را در او کاهش دهد.
  • بجای گرفتن گوشی، قطع کردن اینترنت و رفتارهای حاکی از عدم اطمینان، احساس اعتماد و بزرگی را به فرزندتان القا کنید. رفتارهای کنترل گرانه می تواند منجر به تشدید انزوا خواهی و افسردگی در نوجوانان شود.
  • ممکن است انتظارات رفتاری شما از یک نوجوان استقلال خواه متناسب با ویژگی های او نباشد.

نوجوانان نیاز دارند از جانب والدین آزادی عمل بیشتری در زمینه ی رفت و امد، لباس پوشیدن، دوست یابی و.. داشته باشند.

در صورتی که فراموش کرده اید فرزندتان دیگر کودک نیست و وارد برهه ی جدید و چالش برانگیری به نام “نوجوانی” شده است.

بهتر است در قوانین خانوادگی تجدید نطر کنید و انتظاراتی متناسب با مقطع سنی او به عنوان یک نوجوان تعریف کنید.

سرماخوردگی روانی را جدی بگیرید

افسردگی از جهت میزان شیوع به عنوان سرماخوردگی روانی شناخته می شود.

همانطور که اگر فرزندتان سرما بخورد، حداقل به مدت چند روز، تکالیف را کم اهمیت تر می دانید و بر بهبود وضعیت جسمی او تمرکز می کنید، افسردگی نیز چنین برخوردی را می طلبد.

افسردگی درمان نشده در نوجوانان می تواند مشکلات متعدد دیگری از جمله اعتیاد، افت تحصیلی، طرد شدگی، روابط نامناسب و.. را نیز به دنبال داشته باشد.

در صورتی که نوجوان تان افسرده است، بهتر است تمرکزتان را از مسایلی مانند تکالیف انجام نشده، درس های عقب مانده و کلاس های نرفته بردارید.

فقط و فقط بر ارتباط تان متمرکز شوید.

سعی کنید از طریق گوش دادنی عمیق، دنیای ذهنی نوجوان افسرده را درک کنید.

 با او در این دنیا، راه بروید، ناراحتی هایش را درک کنید و به او کمک کنید تا راه حلی به جز یأس و غم را انتخاب کند.

از دیدگاه روانشناسی واقعیت نگر، افسردگی یک انتخاب است.

ممکن است نوجوان شما در مواجهه با موقعیتی جدید و به دلیل ضعف در مهارت های حل مساله، افسردگی را به عنوان یک راه حل انتخاب کرده باشد.

شما می توانید در قالب فردی شنوا، پذیرنده و غیر قضاوت گر، به او کمک کنید تا راه حل های جدیدی را کشف و جایگزین راه حل افسردگی کند.

نوجوانان و تغییرات دوران بلوغ
نوجوانان و تغییرات دوران بلوغ

نوجوانی یکی از مهم ترین و حساس ترین دوره های رشدی است. در این سن فرزندتان تغییرات قبل توجهی را در ابعاد مختلف جسمی، روانی، شناختی و اجتماعی تجربه می کند.

اگر به عنوان یک والد از مهم ترین تغییرات دوره ی بلوغ آگاه باشید، می توانید به خوبی وارد دنیای ذهنی فرزندتان شوید و دوران پر تلاطم نوجوانی را با موفقیت  سپری کنید.

حیطه های طلایی تغییر

به طور کلی نوجوان شما در سه حیطه ی اصلی دچار تغییر و تحولات بنیادین می شود.

  • حیطه ی شناختی (ذهنی)

تغییر در حیطه ی شناختی به این معناست که فرزند نوجوان شما، شبیه به یک کودک فکر نمی کند.

در حقیقت تفکر دوران نوجوانی از مرحله ی عملیات عینی وارد مرحله ی عملیات ذهنی می شود و نوجوان می تواند در مورد  انتزاعی ترین مسایل نیز فکر کند.

در همین دوران است که نوجوانان نیازمند یافتن معنایی برای هستی می شوند، سوالات فلسفی زیادی در مورد دنیا و خدا می پرسند و نصیحت و توصیه ی صرف نمی تواند پاسخ گوی آن ها باشد.

  • حیطه ی جسمی و زیستی

تغییرات جسمی، دامنه ی وسیعی ازتغییرات هورمونی و ظاهری در دختران و پسران را در بر می گیرد که آن ها را برای ورود به دوره ی بزرگسالی آماده می کند.

  • حیطه ی اجتماعی

تغییرات اجتماعی بلوغ نیز طیف وسیعی از رفتارهای جدید مانند احساس بی همتایی و منحصر به فرد بودن، تمایل به ارزش های اخلاقی برتر را در فرزندتان ایجاد می کند.

نشانه های بلوغ را بیشتر بشناسید

تغییر و تحولات نوجوانان در این مقطع رشدی حساس بسیار وسیع است.

بسیاری از والدین با ناآگاهی از تغییرات ایجاد شده، ممکن است به فرزندشان برچسب بزنند، او را سرزنش و یا طرد کنند و در مجموع احساسی از درک نشدن را به نوجوان القا کنند.


جرقه های بلوغ جسمی در دختران و  پسران

در این سن نوجوانان پسر علایمی از جمله رویش مو در صورت، پیدایش جوش، دورگه شدن صدا، احتلام و رویش موهای زاید بدن را نشان می دهند.

در دختران نیز علامی مانند بم شدن صدا، تجربه ی اولین قاعدگی، رشد موهای زاید و ظهور علایم ثانویه ی جنسی مشهود است.

بلوغ عاطفی چه علایمی دارد؟

رسش عاطفی در نوجوانان معمولا با هیجاناتی مانند اضطراب، دلهره، گذشت و فداکاری، توجه طلبی، گوشه گیری و یاس، پرخاشگری و احساس گناه مشخص می شود.

نوجوانان در این دوره ی رشدی، دستخوش تغییرات عاطفی متعددی می شوند که ناآگاهی والدین از نحوه ی برخورد صحیح با آن ها می تواند دردسر ساز شود.

به عنوان مثال، اگر نوجوان تان تمایل یادی به عمل کردن طبق مد روز دارد، لازم است ریشه ی این رفتار را در توجه طلبی او بررسی کنید.

نوجوان شما قصد آسیب رساندن به شما و آبروی تان را ندارد و بر اساس اقتضائات سنی اش رفتار می کند.

به عنوان یک والد در صورتی که به خوبی به او توجه کنید و از تشویق و تایید و بیان ویژگی های مثبتش استفاده کنید، نیاز او به توجه طلبی ارضا شده و رفتارهای عجیب کمتری را بروز خواهد داد.

در حقیقت نحوه ی مقابله با خشم، اضطراب، گوشه گیری و یا بی حوصلگی کودک، نیازمند آن است که اطلاعات تان را در این زمینه افزایش دهید تا کمتر دچار بحران شوید.


بلوغ روانی، استقلال و خود برتر بینی

مواجه با نوجوانان نشان می دهد که آن ها تا حد زیادی به دنبال کسب استقلال هستند.

ممکن است فرزندتان با ورود به دوره ی نوجوانی، رعایت برخی از قوانین خانه را زیر پا بگذارد و خواستار تجدید نظر در آن ها شود.

بهتر است بجای آنکه چنین رفتارهایی را حمل بر گستاخی کنید، استقلال طلبی را به عنوان یکی از ویژگی های رشد روانی فرزندتان بپذیرید و در قوانین تجدید نظر کنید.

همچنین نوجوانان در این دوره خود را به عنوان مرکز عالم تصور می کنند، احساس اعتمادبه نفس بالایی دارند و به مقایسه ی جسم خود با سایر همسالان شان اشتغال ذهنی مداومی دارند.

بلوغ اجتماعی و رفتارهای ضد و نقیض

اصلا بعید نیست که در دوران نوجوانی با فردی مواجه شوید که به لحاظ اخلاقی و رفتاری ضد و نقیض عمل می کند.

او ممکن است لحظه ای به اصول اخلاقی پای بند باشد و لحظه ی دیگر آن ها را زیر سوال ببرد.

لازم است بدانید که تناقضات اخلاقی- رفتاری، یکی از ملزومات رشدی به منظور کسب هویت است.

بنابراین سعی کنید در برابر این تناقضات، بیننده باشید، نه قضاوت گر.

رفتارهای نوجوان تان را مشاهده کنید و نسبت به این نکته آگاه باشید که تناقضات تا همیشه ادامه نخواهند داشت.

می توانید با ایجاد سوال و چالش، به فرزندتان کمک کنید تا به دنبال کشف پاسخ سوالات برود و هویتی مستحکم برای خود بنا کند.

نوجوان تان به چه چیز هایی نیازمند است؟

فرزند شما در سنین نوجوانی بیش از هر دوره ی دیگر نیازمند مهربانی، حمایت، تایید و توجه شماست.

لازم است در این سن، استقلال طلبی نوجوانان را بپذیرید و او را به عنوان فردی با هویت مستقل، قبول کنید.

به عنوان مثال با نظرخواهی از نوجوان در مورد مسایل مختلف، او احساس استقلال و هویت خواهد کرد و برای ثابت کردن خودش به شما، با احتمال کمتری دست به رفتارهای آسیب رسان می زند.

گوش دادن، عصای معجزه گر!

اگر به دنبال راه حلی طلایی برای پیشگیری از ایجاد مشکلات متعدد در بین خودتان و فرزندتان هستید، لازم است ” گوش دادن” را  یادگرفته و اجرا کنید.

در بسیاری از موارد، با گوش دادن می توانید مشکل موجود را بهتر درک کنید، وارد دنیای نوجوان شوید و بدون قضاوت و نصیحت به سمت حل مساله پیش روید.

والدینی که می توانند به جای موعظه و نصیحت، به گفته های فرزندشان، فعالانه و با دلسوزی گوش دهند، نیمی از راه حل بحران های سنین نوجوانی را طی کرده اند.

در فرایند گوش دادن فعالانه، حتی نوجوانان پرخاشگر، خجالتی و یا گوشه گیر نیز احساس درک شدن و همدلی کرده و برای شروع گفت و گو با شما ترغیب می شوند.

بخاطر داشته باشید تا زمانی که نوجوان تان برای گفت و گو با شما ترغیب نشود، نمی توانید در حل مشکلات به او کمک کنید و تنها راه ترغیب او برای آغاز گفت و گو، گوش دادن و گوش دادن است.

پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید!

کاملا طبیعی است که فرزند شما در سنین نوجوانی دست به رفتارهای تازه و گاها عجیب بزند.

او ممکن است ساعت های زیادی را با دوستاش سپری کند، با افراد نامناسبی دوست شود، ساعت ها در اینترنت گشت بزند و یا حتی دست به خودارضایی بزند.

آیا می توانید علی رغم رفتارهای بالا، باز هم نوجوان تان را به عنوان انسانی که مرحله ی بحرانی از زندگی اش را طی  می کند، بپذیرید و دوست داشته باشید؟

اگر پاسخ شما به این سوال، بله است، باید گفت که شما جزء دسته ی والدین هوشمند هستید.

و اگر اینطور نیست، لازم است بدانید که همه ی انسان ها جایز الخطا هستند. این امکان به دلیل ویژگی های رشدی در نوجوانان تا حدودی بیشتر نیز هست .

در صورتی که با پذیرش کامل، با نوجوان تان رو به رو شوید، می توانید کنترل شرایط را برای خودتان و او آسان تر کنید.

منبع:تریبون آزاد

با کودک سه ساله ام چگونه برخورد کنم؟
با کودک سه ساله ام چگونه برخورد کنم؟

دوران طلایی تربیت را از دست ندهید!

بر اساس روانشناسی رشد کودک، 5 سال اول زندگی از جمله مهم ترین و تاثیرگذارترین دوره های رشدی هستند.

 کودک در این سن، پایه های اساسی شخصیت خود را در تعامل با اطرافیان و به ویژه والدین شکل می دهد و می توان گفت طلایی ترین سنین تربیت کودک، 5 سال ابتدایی رشد است.

لازم است بدانید که در این سن، کودک به لحاظ شناختی، دارای تفکر عینی است.

به این معنی که او نمی تواند مفاهیم انتزاعی را درک کند و لازم است با او کاملا شفاف و واضح صحبت کنید.

اگر به عنوان والد بتوانید الفبای صحیح تربیتی را از همین سن، اجرا کنید، فرزندتان در سنین بالاتر کاملا خودتنظیم و مسئولانه رفتار خواهد کرد .

بدین طریق از بسیاری از مشکلات رفتاری مانند لجبازی، بدرفتاری، دیگر آزاری، بی نظمی و خودمحوری دور خواهد ماند


آیا الفبای تربیت کودک را می دانید؟

اگرچه امروزه شروع هر کاری، نیازمند داشتن حدی از تخصص و مدرک است، اما فرزند پروری به عنوان سخت ترین و حساس ترین امر، مدرک خاصی را نمی طلبد.

همین مساله باعث شده است تا تعداد زیادی از افراد، بدون توجه به مهارت های خود اقدام به فرزند آوری کنند و به دلیل بی مهارتی و نداشتن سواد تربیتی کافی، در تربیت کودک کلافه شده و در اغلب موارد او را مقصر بدانند.

باتوجه به جدیدترین اصول تربیتی کودک،اگر از اصول     گانه ی زیر آگاه باشید و در عمل به رعایت آن ها بپردازید.

می توانید اطمینان داشته باشید که مسیر تربیتی کودک به خوبی طی خواهد شد و بحران های رشدی را یکی پس از دیگری با موفقیت طی خواهید کرد.

1)تنبیه ممنوع

آیا شما نیز از ان دسته والدینی هستید که اعتقاد دارید، تنبیه، کودک را حرف شنو و مطیع می کند؟

به عنوان متخصص امر فرزند پروری لازم است این باور نخ نما شده را برای همیشه از ذهن تان بیرون کنم.

در حقیقت تنبیه مانند آتش زیر خاکستر عمل می کند.

کودک تنبیه شده صرفا در حضور پدر یا مادر تنبیه کننده رفتار مورد انتظار را نشان می دهد و بلافاصله پس از غیبت آن ها، رفتارهای قانون شکنانه را آغاز می کند.

بر اساس اصول تغییر و اصلاح رفتار، بزرگ ترین ضرر تنبیه، مخدوش کردن “ارتباط” شما با فرزندتان است.

اگر رابطه را به عنوان مهم ترین کلید فرزندپروری در نظر بگیریم، از دست دادن آن می تواند مسیر تربیت فرزندتان را روز به روز سخت تر و مبهم تر کند.

بنابراین لازم است به عنوان اولین اصل، تنبیه را برای همیشه فراموش کنید و به دنبال راه حلی به جز آن باشید.



2) از تشویق به درستی استفاده کنید

برخی از والدین که از اثرات ویرانگر تنبیه آگاه شده اند، آن را از عادت های رفتاری خود حذف کرده اند اما برای کوچک ترین کاری کودک را تشویق می کنند.

این دسته از والدین کودک را مانند رباتی فرض می کنند که باید برای هر حرکتی تشویق شود و این باور منجر به فرسودگی آن ها در امر فرزند پروری خواهد شد.

والدین معتقد به تشویق، گاهی تا حدی از این ابزار استفاده می کنند که کودک به طور کلی نسبت به هرگونه تشویق مادی و غیرمادی مقاوم می شود و هیچ چیز برایش جذابیتی نخواهد داشت.

جدیدترین اصول تربیت فرزند در حال ترویج این اعتقاد هستند که تشویق نیز دارای اصول مخصوص به خود است.

به عنوان مثال ممکن است مادری را دیده باشید که به فرزندش می گوید ” اگر غذاتو خوب بخوری، برات فلان عروسک رو می گیرم”.

مادر ممکن است چنین استدلال کند که من در حال به کاربردن اصول تشویق هستم در حالی که سخت در اشتباه است.

کودکی که غذایش را به خوبی بخورد، از پیامد طبیعی ان که احساس سیری است، لذت خواهد برد، بنابراین استفاده از تشویق های بیرونی مانند شکلات و عروسک و …

نه تنها بی فایده است بلکه بسیار مخرب خواهد بود  و کودکی لجباز، روشه گیر و زورگو به بار می آورد.

به یادداشته باشید که تشویق نیز می تواند به اندازه ی تنبیه، مخرب باشد مگر آنکه از آن به درستی استفاده کنید.

برای این منظور، چند نکته ی اساسی زیر را بخاطر داشته باشید:

  • از قبل به کودک قول جایزه و تشویق ندهید: جملاتی از قبیل “اگر توی مهمونی ساکت باشی، برات عروسک می خرم”، فرزندتان را رشوه گیر خواهد کرد.

به جای آن می توانید پس از پایان مهمانی، به صورت اتفاقی به فرزندتان هدیه ای دهید و از رفتار خوب او در مهمانی تشکر کنید.

  • اجازه دهید کودک تان “پیامدهای طبیعی” رفتارش را تجربه کند: اگر کودک سه ساله ی شما در برابر غذا خوردن مقاوم است، سعی نکنید با قول جایزه، او را غذاخور کنید.

پیامد طبیعی غذا نخوردن، گرسنه ماندن است.

به عنوان والد هوشمند، آنچه نیاز دارید کنترل عواطف مادرانه تان است.

نگران گرسنه ماندن کودک نباشید و اجازه دهید گرسنگی را به عنوان پیامد غذا نخوردن تجربه کند.

پس از چند مرتبه خواهید دید که او بدون لج بازی و نق زدن، در خوردن غذا با شما همکاری می کند.

  • از تشویق های متنوع استفاده کنید: استفاده مکرر از نوع خاصی از تشویق مانند تشویق های مادی می تواند بسیار آسیب زا باشد.

لازم است لیست متنوعی از انواع مختلف تشویق داشته باشید و از آن ها بدون هماهنگی قبلی استفاده کنید.

استفاده از تشویق های کلامی می تواند بسیار موثرتر از تشویق های مادی باشد.

به عنوان مثال در صورتی که فرزندتان در امتحانات قبول شده است بجای هدایای مادی می توانید به او بگویید ” به تو افتخار می کنم. توی این مدت تلاشت عالی بود”.

3) مقایسه ممنوع

یکی از اصول اساسی تربیت فرزند آن است که بپذیرید ” هر کودک، دنیایی خاص و منحصر به فرد است”.

کودکان از همان سال های ابتدایی زندگی، مقایسه شدن را به خوبی درک می کنند و از آن اثر می پذیرند.

بر اساس پژوهش ها، مقایسه مهلک ترین سمی است که عزت نفس فرزندتان را خواهد کشت.

کودکانی که در سال های اولیه ی زندگی مورد مقایسه قرار گرفته اند، نسبت به همسالان خود از احساس ارزشمندی، خودکارآمدی و امیدواری کمتری برخوردارند و با خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی و افت تحصیلی مواجه اند.

بهتر است از ابتدا بر ویژگی های مثبت فرزندتان تمرکز کنید و آن ها را به او بازخورد دهید تا از این طریق به سلاحی منحصر به فرد و قوی در برابر آسیب های روانی مجهز شود و سلامت روانی اش را از دست ندهد.

4) نقش انسان اسطوره ای را بازی نکنید.

کودک در محدوده ی سنی 4 تا 5 سال به همانند سازی با والد همجنس خود خواهد پرداخت و سعی می کند شبیه به شما رفتار و عمل کند.

لازم است بدانید که والدین موفق، در برخورد با کودک به عنوان “انسانی طبیعی” عمل می کنند.

این انسان می تواند در مواقعی ناراحت، عصبانی، بی حوصله و یا سردرگم باشد و هرگز نقش اسطوره ی خالی از اشتباه را بازی نمی کند.

در این صورت فرزندتان خواهد آموخت که اشتباه کردن، لازمه ی انسان بودن است و بدون دچار شدن به کمال گرایی مخرب، به رشد طبیعی خود ادامه خواهد داد.

اگر قصد دارید در مسیر پر پیچ و خم تربیت فرزند به خوبی عمل کنید، پیشنهاد می کنیم از همین لحظه دست به کار شوید و اصول چهارگانه ی گفته شده را اجرا کنید.

ممکن است در ابتدا احساس کنید رعایت آن ها به سادگی آنچه خواندید نیست، اما با کمی تمرین و ممارست می توانید از نتایج خارق العاده ی آن در زندگی خانوادگی تان شگفت زده شوید و از والد بودن لذت ببرید.

منبع:مرکزمشاوره ستاره ایرانیان

هر آنچه لازم است در مورد کودک خجالتی بدانید
هر آنچه لازم است در مورد کودک خجالتی بدانید

داشتن کودکی که در مهمانی ها خودش را پشت سرتان مخفی می کند، با صدای بلند سلام نمی کند، از حرف زدن در جمع خجالت می کشد و در مدرسه گوشه گیر و خجالتی است، می تواند شما را به عنوان والدین با نگرانی های زیادی مواجه کند.

در چنین مواردی والدین عموما دچار اضطراب شدیدی می شوند و ممکن است از جملاتی مثل “ببخشید پسر من یه کم خجالتیه” و یا ” این که خجالت نداره پسرم!” استفاده کنند.

در بعضی موارد حتی ممکن است والدین به عنوان یک راه حل، کودک را مجبور به مواجهه با موقعیت خجالت آور کنند.

مثلا مادری که بدون توجه به خجالت کودکش، او را مجبور می کند تا در جمع به آواز خواندن، ساز زدن یا پذیرایی از مهمان ها بپردازد نمونه ای از این گونه رفتارهاست.

اگر به عنوان والدین با مساله ی کمرویی فرزندتان مواجه هستید لازم است بدانید، رفتارهایی از قبیل آنچه در بخش بالا مثال زده شد، در درمان کمرویی کودک تان تاثیری معکوس دارند.

بر اساس اصول روانشناسی کودک، کمرویی پدیده ای پیچیده است که دلایل مختلفی دارد و درمان آن نیازمند آگاهی از دلایل اولیه آن است.

بنابراین برای شروع اقدامی آگاهانه، علمی و موثر در جهت رفع کمرویی با ادامه ی متن همراه باشید.


چرا بعضی کودکان کمرو و خجالتی هستند؟

به عنوان روانشناس کودک و نوجوان، والدین زیادی را دیده ام که معتقدند “بچه ام دقیقا مثل پدرشه. پدرش هم مثل خودش خجالتیه”.

این جمله اگر چه جمله ی ساده ای به نظر می رسد، اما دربردارنده ی “باور اساسی” است که تغییر کمرویی کودک را با مشکل مواجه می کند.

باور به اینکه ” کمرویی پدیده ای ارثی است که از والدین به ارث رسیده است”، یکی از مهم ترین باورهای غلط در درمان کمرویی است.

بر اساس دیدگاه کتل که یکی از مهم ترین نظریه پردازان حوزه ی شخصیت است.

ممکن است برخی کودکان نسبت به سایرین با زمینه ی کمرویی بیشتری متولد شوند، اما باور به ارثی بودن ویژگی های شخصیتی باوری غلط است.

این جمله به این معناست که اگر شما پدر یا مادری کمرو و خجالتی هستید، فرزندتان نیز زمینه ی بیشتری برای پرورش کمرویی دارد .

چراکه رفتارهای توام با کمرویی بیشتری را در ارتباطش باشما مشاهده می کند، یاد می گیرد و با آن ها همانند سازی می کند.

براین اساس باید گفت، اصولا همه ی رفتارها قابل یادگیری هستند و می توانید باورتان را به این شکل تغییر دهید که “فرزندم کمرویی را یادگرفته است و لازم است نحوه ی یادگیری اش را تغییر دهم تا اجتماعی تر برخورد کند”.


چگونه کمرویی یادگرفته شده را درمان کنیم؟

آگاه شدن از این نکته که کمرویی یادگرفتنی است، مساله ی بسیار مهمی است که راه درمان را برای شما بسیار کوتاه تر می کند.

حالا برای درمان لازم است گام های زیر را اجرا کنید.

1) یادگیری های قبلی را تغییر دهید.

 برای تغییر یادگیری ها، به خوبی فکر کنید و اطرافیان کودتان را از لحاظ رفتار اجتماعی بررسی کنید.

آیا در اطراف کودک تان فرد یا افرادی خجالتی وجود دارند که با آن ها به همانند سازی پرداخته باشد؟

مطمئنا پاسخ تان مثبت است.

 از آنجا که تغییر رفتار دیگران امری دشوار است، پیشنهاد می شود کودکی اجتماعی تر را به جمع دوستان فرزندتان اضافه کنید.

در این شرایط کودک به همانند سازی با دوست اجتماعیش می پردازد و به مرور، رفتارهای اجتماعی را از او خواهد آموخت.

2) تشویق رفتارهای توام با خجالت، تعطیل.

 بر اساس اصول روانشناسی اصلاح رفتار، هیچ رفتاری ادامه پیدا نمی کند، مگر آنکه تشویق شود.

برای درمان، لازم است به این سوال پاسخ دهید که “رفتارهای توام با خجالت فرزندم در چه موقعیت هایی تشویق شده اند؟ “

اگر کودک تان را در مدرسه ای ثبت نام کرده اید که دانش آموزان ساکت و آرام، نمره انضباط بالا می گیرند و تشویق می شوند،  چگونه انتظار دارید کودک تان خجالتی بار نیاید؟

او در محیط مدرسه بخاطر رفتارهای آرام و بی حاشیه اش تشویق می شود و تصمیم می گیرد تا همواره خجالتی باشد و آفرین و احسنت دریافت کند.

بنابراین لازم است با معلم و یا مشاور مدرسه صحبتب در این خصوص داشته باشید.

3) رفتارهای اجتماعی را تشویق کنید.

برای معکوس کردن یادگیری ها، لازم است رفتارهای متضاد با کمرویی مانند بلند سلام کردن، صحبت کردن در جمع، شیطنت، صحبت کردن با همسالان و… را تشویق کنید و به رفتارهای نشانگر کمرویی بی توجه باشید.

اگر در مهمانی که کودک تان از حضار جدید خجالت کشیده، واکنش شما این باشد که “خجالت نکش، بیا برای خاله شعر بخون”، کودک احساس درک نشدن و اضطراب شدید کرده و بیشتر خجالت خواهد کشید.

اما اگر به رفتار توام با خجالتش بی توجه باشید –یعنی در مورد خجالت هیچ صحبتی نکنید – و رفتارهای اجتماعی و هرچند کوچک فرزندتان را تشویق و تحسین کنید، موفق شده اید چرخه را برعکس کنید.

4) خوبی های کودک تان را ببینید و بازخورد دهید.

کودکان خجالتی و یا دارای زمینه ی درونگرایی، نسبت به سایر همسالان خود از دقت دیداری و شنیداری بیشتری برخوردارند و مشاهده گران و شنوندگان ماهری هستند.

از این توانایی طلایی استفاده کنید و به او بازخورد مثبت دهید.

به عنوان مثال اگر در جمعی هستید که کودکی با صحبت کردن زیبا می درخشد، ممکن است محو توانایی کلامی او شوید و در ذهن تان این مقایسه ایجاد شود که ” چرا بچه من بلد نیست توی جمع حرف بزنه”.

به این حالت آگاه باشید و فرزندتان را به خاطر چیزهایی که به دقت می بیند و می شنود تشویق کنید.

مثلا در جمع فامیل به پدر بزرگش بگویید ” ببینید پسرم چی رو دیده؟ چقدر خوب دقت می کنه. هیچ کدوم بچه ها اینو ندیده بودن! “.

5) برای تغییر عجله نکنید.

تغییر عادات رفتاری امری زمان بر است و یک شبه اتفاق نمی افتد.

اگر دستورات رفتاری گفته شده را اجرا کنید، می توانید اطمینان داشته باشید که فرزندتان تغییر می کند اما این تغییر زمان بر و نیازمند صبوری است.

6) کودک را در موقعیت اضطراب برانگیز تنها نگذارید.

موقعیت هایی مانند صحبت کردن در جمع، پذیرایی کردن و … برای بزرگسالان نیز تا حدودی اضطراب آور است. بنابراین کودک را مجبور نکنید تا در موقعیتی اضطراب آور، وارد عمل شود.

لازم است از موقعیت های کوچک شروع کنید. مثلا اگر یک دوست صمیمی دارد، یک دوست دیگر را نیز به دوستانش اضافه کنید تا بتواند به تدریج بدون اضطراب در جمع عمل کند.

7) برچسب نزنید.

 برچسب زدن به کودک می تواند در تشدید نشانه های کمرویی بسیار موثر باشد.

بنابراین در موقعیت های مختلف از بیان اینکه “بچه ام خجالتیه” دوری کنید چراکه این مساله می تواند باور خجالتی بودن را در او درونی کند و عزت نفس را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

منبع:مرکزمشاوره.com

با کودک پرخاشگر چگوه برخورد کنم؟
با کودک پرخاشگر چگوه برخورد کنم؟

خشم یکی از هیجان های اصلی و طبیعی در انسان است و هرکس درجه هایی از آن را دارد.

کودکان نیز در سنین مختلف و در طبقات اجتماعی ـ اقتصادی متفاوت هیجان خشم را تجربه می کنند و در این میان آنچه مهم است توجه به مساله ی یادگیری “شیوه ی مقابله ی صحیح” با این هیجان سرکش است.

در بسیاری از افراد این باور نخ نما شده وجود دارد که ” عصبانی شدن خوب نیست” و یا ” آدم خوب که عصبانی نمی شود”.

اما باید گفت خشم نیز مانند سایر احساسات کارکردهای مثبتی دارد و همانند سدی است که انرژی زیادی در پشت آن تجمع می کند.

در صورتی که این انرژی روانی به نحو صحیح مورد استفاده قرار نگیرد می تواند تبدیل به مشکل شود و نارضایتی های ارتباطی زیاد و گاه غیر قابل جبرانی به بار آورد.

 جالب است بدانید که “مهارت کنترل خشم” یکی از مهم ترین فاکتورهای تعیین کننده ی موفقیت در ازدواج است و افراد فاقد مهارت در مدیریت عصبانیت و خشم می توانند آزار دهنده ترین و نامناسب ترین گزینه ها برای یک ازدواج موفق باشند.

به عنوان والدینی که قصد دارید عصبانیت را به عنوان احساسی طبیعی بپذیرید و روش های صحیح مدیریت آن به فرزندتان را بیاموزد، در ابتدا لازم است عوامل ایجاد کننده و یا تشدید کننده ی آن در فرزندتان را بشناسید.

چه عواملی موتور خشم را فعال تر می کند؟

  1. مصرف بیش از اندازه ی غذاهای محرک، سرد و تنقلات
  2. کم خوابی و یا خواب شب بی کیفیت
  3. سرگرمی بیش از حد با بازی های رایانه ای و تماشای افراطی تلوزیون ( بیش از یک ساعت و با توجه به سن)
  4. بی توجهی، مقایسه و احساس بی عدالتی

در بسیاری از موارد بی توجهی به ویژگی های مثبت کودک، مقایسه ی او با کودکان دیگر و یا سرزنش شدن بخاطر اشتباهات، عامل اصلی شروع پرخاش و لجبازی است.

اگر شما نیز در ارتباط با فرزندتان از سموم مهلک مقایسه، سرزنش و یا بی توجهی استفاده می کنید، بهتر است استفاده از آن ها را از همین لحظه متوقف کنید.

براساس شواهد تجربی، کودکانی که دایما با دیگران مقایسه شده اند و خوبی های شان نادیده گرفته شده است.

با رسیدن به سن نوجوانی، کنترل شرایط را از دست داده و بسیار حساس تر و تکانشی تر از سایر همسالان شان برخورد می کنند.

به عبارت دیگر نحوه ی ارتباط شما با کودک، نه تنها در پرخاش و لجبازی فعلی او موثر است بلکه بر رفتارهای او در دوره ی نوجوانی و حتی بزرگسالانی تاثیرات قابل تجهی خواهد داشت که تبعات آن شما را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

به خاطر داشته باشید که کودک پرخاشگر، نیازمند نوازش و امنیت است و ایده ی تربیت کردن او در هنگام برانگیختگی می تواند بسیار مخرب باشد.


بازی هایی برای کنترل خشم

در صورتی که فرزندتان پرخاشگر است می توانید به منظور کنترل حالات عصبی و یاددادن نحوه ی صحیح مدیریت خشم به او از بازی های زیر کمک بگیرید.

  1. کودکان ۵-۳ ساله

کودکان در این سن تمایل زیادی به درست کردن حباب دارند. آن ها از این کار لذت می برند و شما می توانید از این فعالیت به نحو موثری در جهت کنترل خشم بهره ببرید.

به این منظور لازم است به مدت یک هفته با فرزندتان به تمرین ساخت حباب بپردازید.

در همین زمان متوجه خواهید شد که ساختن یک حباب نیازمند تمرکز بر تنفس و دم و بازدم های قوی و عمیق است. روشی  که برای کنترل خشم بسیار توصیه می شود!

انجام این بازی می تواند در تلطیف  روحیات کودک پرخاشگر موثر واقع شود. همچنین در هنگام عصبانیت می توانید از او بخواهید تا با تنفس عمیق احساس آرامش کند.

  • کودکان ۸-۶ ساله

با پایان دوره ی خردسالی و ورود به سن مدرسه، توانایی های شناختی در کودکان رشد می کند و می توانید در مورد خشم با او بیشتر صحبت کنید.

ابتدا لازم است به او یاد دهید که عصبانیت، چه تغییراتی در جسم ایجاد می کند.

مثلا اینکه هر وقت کسی عصبانی می شود، بلندتر حرف می زند، صورتش قرمز می شود، دست هایش را هنگام صحبت به شدت تکان می دهد، ضربان قلبش بالا می رود، اخم می کند، دهانش خشک می شود و تندتند نفس می کشد.

سپس به او کمک کنید تا متوجه شود محرک های خشمش چه مواردی هستند. مثلا از او بپرسید اگر کسی چه کاری انجام دهد عصبانی خواهی شد؟

او مکن است پاسخ هایی از این قبیل دهد “اگر کسی وسایلم را بدون اجازه بردارد، اگر کسی هلم بدهد، اگر کسی به من زور بگوید و …”.

در این مرحله لازم است در مورد نحوه ی مدیریت افکار با هم گفت و گو کنید. به او یاد دهید چطور بر خشمش غلبه کند و به او بفهمانید در برخوردهای اجتماعی اش لازم است صبور باشد و قبل از هر اقدامی، نفسی عمیق بکشد.

 اگر می تواند چند قدم از آنچه عصبانی اش کرده فاصله بگیرد؛ در دل جمله های آرام کننده تکرار کند مثل: «از پسش بر میام» یا «مهم نیست».

در نهایت هم رفتار های عاقلانه و مودبانه را به او آموزش دهید مثلا «این توپ منه، لطفا پسش بده» یا «چه حرف زشتی زدی، من این طوری حرف نمی زنم».

سعی کنید به او یاد دهید که قرار نیست کسی با خشونت بیشتر برنده شود.


والدین پرخاشگر، آموزش ندهند

اگر به عنوان والد در کنترل پرخاشگری خود با مشکل مواجه هستید و نمی توانید در موقعیت های تولید کننده ی خشم، واکنش مناسبی نشان دهید، اکیدا توصیه می کنیم تا از ارایه ی آموزش های شفاهی به کودک تان اجتناب کنید.

در حقیقت بزرگترین و قدرتمندترین آموزش برای کودک شما، رفتار خودتان است و ارایه ی آموزش های کلامی که در حالیکه هیچ نشانه ای از آن ها در رفتار شما دیده نمی شود کاملا بی اثر و حتی دارای اثر مخرب است.

کودک پرخاشگری را در رفتار شما مشاهده می کند و آن را در بازی هایش، ارتباطش با دوستان و حتی خود شما نشان می دهد.

در این شرایط پیشنهاد می کنیم تا در جهت یادگیری مهارت مدیریت خشم اقدام کنید و اجازه دهید کودک از رفتار شما، مدیریت احساساتش را بیاموزد.

  1. کودکان ۱۲-۹ ساله

با ورود به این سن می توانید با فرزندتان به عنوان فردی با مهارت های شناختی کارآمد، گفت و گویی منطقی تر داشته باشید.

در این گفت و گو ها از توصیه، سرزنش و نصیحت پرهیز کنید و فرزندتان را متوجه این مساله کنید که در موقعیت های بعدی برای حل مناسب تر مساله و کنترل خشمش چه برنامه و تصمیمی  دارد؟

بازی های بدون محدویت سنی

به طور کلی استفاده از بازی هایی که درآن ها قالب و چارچوب خاصی وجود ندارد به برون ریزی احساس خشم کمک خواهند کرد.

در این زمینه می توانید از بازی هایی مانند خمیربازی، گل بازی، سفال گری و سایر بازی های رهایشی که توام با کثیف کاری هستند استفاده کنید.

در طول این بازی ها به کودک اجازه دهید تا در حد ممکن دست به کثیف کاری و رهاسازی خود بزنند و در پایان، وسایل بازی را مرتب کرده و محیط اطراف شان را نظم دهند.

ورزش هایی مانند بوکس و فعالیت های دیگری مانند ترکاندن بادکنک یا ریز کردن کاغذ نیز در کاهش خشم  کودک نقش موثری دارد و می توانید از آن ها نیز در جهت تخلیه ی خشم کودک استفاده کنید.

آیا طوفان خشم کودک با بازی آرام می گیرد؟

اگر چه در بسیاری از موارد، انجام بازی ها به همراه آموزش های مدیریت خشم در تلطیف پرخاشگری موثر است .

اما در مواردی که پرخاشگری کودک ریشه در “مسایل ارتباطی او” با پدر، مادر و یا سایر اطرافیان دارد، لازم است به متخصص مراجعه کنید تا از طریق حل مساله ی ارتباطی، خشم فروخورده ی کودک تسکین یابد.

منبع:مرکزمشاوره ستاره ایرانیان

بازی هایی برای تقویت مهارت خودآگاهی کودکان
بازی هایی برای تقویت مهارت خودآگاهی کودکان

آموزش خودآگاهی چه ضرورتی دارد؟

خودآگاهی به عنوان یکی از مهم ترین مهارت های زندگی مطرح است و نقش زیادی در ارتقاء سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به مشکلات روانی ایفا می کند.

اهمیت مهارت های زندگی به حدی است که یونسکو، برخورداری ازآن ها را به عنوان  یکی از مهم ترین معیارهای سواد جهانی معرفی کرده است.

 به عبارت دیگر، در دنیای پیچیده ی امروز، انسان نسبت به گدشته با چالش های بسیار متنوع تری رو به روست .

بدون برخورداری از مهارت کافی، می تواند در برابر این چالش ها به راحتی سلامت روانی خود را از دست دهد.

به همین دلیل، می توان گفت سرمایه گذاری در جهت آموزش این مهارت ها به کودک یکی از مهم ترین ضرورت های عصر اخیراست.

خودآگاهی چیست؟

آیا تاکنون با افرادی مواجه شده اید که شناخت صحیحی از خود ندارند؟ نمی دانند به درستی چه فردی هستند و چه اهدافی را دنبال می کنند؟

 این افراد ممکن است حتی ندانند از چه چیزی خوشحال می شوند، چه چیزی آن ها را ناراحت می کند یا می ترساند و چه چیز برای ان ها تعجب آور خواهد بود.

علاوه بر موارد فوق، افراد این چنینی، به دلیل آگاه نبودن از ارزشه ها، معیارها و خط قرمز های زندگی شان، ممکن است هر لحظه به سمتی حرکت کنند و شما را از رفتارهای عجیب و متناقض خود دچار تعحب کنند.

تمتمی مواردی که تا بدین جای متن خواندید، توصیف کننده ی فردی است که از خودآگاهی پایینی برخوردار است.

خودآگاهی به عنوان یکی از مهم ترین مهارت های زندگی عبارت است از آگاهی نسبت به خود در سه بعد شناختی، هیجانی و رفتاری که منجر به ارتقا سلامت روان فرد و پیشگیری از بیماری می شود.

اگر در اطرافیان خود افرادی با خصوصیات بالا می شناسید و قصد دارید کودک تان را در برابر ویژگی های نام برده شده  واکسینه کنید با ادامه ی  متن همراه باشید.


کودک خودآگاه چه ویژگی هایی دارد؟

همان طور که گفته شد خودآگاهی در سه مولفه ی شناختی، هیجانی و رفتاری قابل بررسی است.

نکته ی مهم آن است که شما به عنوان والد و یا مربی کودک بتوانید ضمن آگاهی از این ابعاد سه گانه، از طریق فعالیت ها و برنامه های مدون، هر سه بعد این مهارت را به طور همزمان در فرزندتان رشد دهید.

کودکی که از نظر شناختی خودآگاه است، نسبت به افکاری که در ذهنش می گذرد، آگاه است.

او می داند که چه فکری باعث شد تا عصبانی شود، کدام فکر باعث شد دوستش را هل بدهد و یا در موقعیتی که در کلاس درس، نظرش را ارایه نداد، چه فکری در ذهنش می گذشت.

بعد هیجانی خودآگاهی به بررسی میزان آگاهی فرد از هیجاناتش می پردازد.

به عبارت ساده تر می توان گفت کودکی که هیجانات اصلی خود (غم، شادی، خشم، ترس، تعجب) و سایر هیجانات فرعی (تنفر، حسادت و..) را می شناسد .

می تواند در مورد آن ها صحبت کند در بعد هیجانی این مهارت به رشد مطلوب رسیده است.

در توضیح آخرین بعد (خودآگاهی رفتاری) نیز لازم است بدانید کودکی که در این بخش مهارت دارد، می تواند در مورد رفتارهایش و دلیل آن ها برای خودش یا شما توضیحاتی ارایه دهد.

 او می تواند به قضاوت در مورد رفتارهای خودش پرداخته و میزان مناسب بودن یک رفتار در تحقق هدفش را بررسی کند.

 چنینی کودکی از اشتباهاتش درس می گیرد، بدون نیاز به تذکر، رفتارهای نامناسب را اصلاح و رفتارهای جدیدی را انتخاب می کند و شما برای آموزش رفتار صحیحی و غلط به او با چالش زیادی مواجه نخواهید بود.


چگونه کودکی خودآگاه داشته باشم؟

خودآگاهی نیز مانند سایر مهارت ها، امری اکتسابی است که در کودکان تا حد زیادی متاثر از مشاهده است.

کودک میزان خودآگاهی شناختی، رفتاری و هیجانی اطرافیان –به ویژه والدینش- را مشاهده کرده و به تقلید آن خواهد پرداخت.

این مطلب نشان دهنده ی آن است که در برخی موارد لازم است همزمان با تصمیم گیری به منظور آموزش این مهارت به فرزندمان، فعالیت هایی را نیز به منظور ارتقا خودآگاهی شخصی مان آغاز کنیم.

در حقیقت لازم است بدانید که کودکان بهترین مشاهده کنندگان و ضعیف ترین مفسران هستند و رفتارهای شما می تواند بیش از هر چیز دیگر برای آن ها آموزش محسوب شود.

بازی هایی برای رشد خودآگاهی

فرقی نمی کند که شما به عنوان والد به مطالعه ی این متن می پردازید و یا اینکه مربی کوک در زمینه ی مهارتی هستید. بازی های زیر می تواند برای شما مفید واقع شود.

  1. بازی های خودآگاهی شناختی
  2. خواندن داستانی را به همراه کودک آغاز کنید و در بخش های مختلف، مکث کرده، از کودک بخواهید تا در مورد آنچه در ذهن شخصیت های داستان می گذرد برای تان توضیح دهد. مثلا “بنظرت تو ذهن موش قصه چی می گذشت که از دوستاش جدا شد و رفت یه گوشه نشست؟”
  3. موقعیت های به ظاهر نامطلوب مانند وقتی که کودک بی حوصله است، بهانه می گیرد و یا عصبانی است را غنیمت بدانید و در مورد افکارش از او سوال کنید ” فک میکنم الان خیلی عصبانی شدی. تو ذهنت چی گذشت که اینقدر ناراحتت کرد؟”
  4. از کودک بخواهید تا هرآنچه می تواند در مورد ویژگی های مختلف خود بنویسد. سپس نوشته ها را در قالب نامه در بیاورید و ازهمه ی بچه ها دریافت کنید.

به قید قرعه از دانش اموزان بخواهید جلوی کلاس بیایند و یکی از نامه های بدون اسم را بخوانند.

بقیه ی اعضای کلاس باید حدس بزنند نویسنده ی این نامه چه کسی بوده.

  • بازی صندلی داغ: صندلی ای با نام صندلی داغ در میانه ی کلاس قرار دهید و برای بچه ها توضیح دهید که در این بازی، قراراست ویژگی های مثبت دوست مان را به او بگوییم تا حسابی داغ شود.

سپس به قید قرعه دانش آموزان را روی صندلی نشانده و از بقیه بخواهید تا ویژگی های مثبتش را به او بگویند.

  • بازی های خودآگاهی هیجانی
  • مجموعه ای از کارت های کوچک که بر روی هر کدام از ان ها یک جمله نوشته شده آماده کنید و آن ها را در جاهای مختلف خانه یا حیاط مخفی کنید.

برای کودک توضیح دهید که این یک بازی سایلنت (بدون صدا) است و کسی برنده می شود که بدون صحبت کردن، بتواند حالت هر هیجان را فقط در چهره اش نشان دهد.

به عنوان مثال از کودک بخواهید تا پس از پیداکردن کارت حاوی جمله ی”امروزمیریم شهربازی”، احساس متناسب با جمله را پیدا کند و آن را در چهره اش نشان دهد.

بهتراست لیستی از جملات متنوع تهیه کنید که احساسات مختلف اصلی و فرعی را در بر گیرند.

  • وقتی در حال دیدن فیلم یا کارتن هستید، از فرزندتان در مورد احساسات شخصیت های داستان سوال کنید. مثلا”بنظرت بچه خرگوشه الان چه احساسی داره که کسی باهاش بازی نکرد؟ “
  • بازی های خودآگاهی جسمی
  • وسایلی جهت ساخت کاردستی ترتیب دهید و از کودک تان بخواهید تا با استفاده از آن ها، تصویری ازخودش را نقاشی کند.

اگر کودک سواد دارد، از او بخواهید تا پاسخ سوالات زیر را نیز روی کاردستی اش بنویسد و اگرنه آن ها را نقاشی کند:

” یکی از ویژگی های خوب خودت، کاری که به آن علاقه داری، دوست داری در آینده چه کاره شوی؟ یکی از نقاط ضعفت”.

اگر مربی کودک هستید، در پایان می توانید با کاردستی های آن ها یک نمایش لباس راه بیندازید که هر کودک لباس دست سازش را به تن کرده و با حاضر شدن در جلوی کلاس، خودش را به دیگران معرفی می کند.

اگر به عنوان پدر یا مادر این بازی را انجام می دهید می توانید کارهای کودک را جمع آوری کرده و با آن ها یک نمایشگاه خانگی آماده کنید.

هرگز نقاشی ها و دست سازه های کودک را دور نیندازید چون می توانید از آن ها به منظور تقویت اعتماد به نفس فرزندتان نهایت استفاده را بکنید.

پیشنهادی برای والدین هوشمند

اگرچه کلمه ی “بازی” اکثرا برای فعالیت هایی به کار می رود که مخاطب آن ها کودک است، اما ممکن است شما به عنوان والدی هوشمند و آگاه تصمیم بگیرید تا خودتان نیز این بازی ها را امتحان کنید.

بر اساس پژوهش ها بسیاری از تعارضات زناشویی و ارتباطی بزرگسالان، ریشه در عدم آگاهی از علایق، سلایق، ارزش ها، اهداف و احساسات خود و طرف مقابل دارد.

با انجام این فعالیت ها می توانید نسبت به افکار، احساسات و رفتارهای خود و دیگران آگاه تر شوید و نارضایتی های ارتباطی را به میزان قابل توجهی کاهش دهید.

منبع:مشاوره-خانواده.com

لجبازی کودک دو ساله
لجبازی کودک دو ساله

داستان پرت کردن اشیا

بچه ی دوساله ای را تصور کنید که هرچه به دستش می رسد را سریع و بدون توقف پرتاب می کند.

 در این موقعیت والدین یا بزرگتر ها که عموما نگران بی نظم شدن خانه، کثیف شدن محیط و یا خراب شدن وسایل اند، ممکن است با صدای بلند فریاد بزنند ” نکن”.

در کمال ناباوری آنچه مشاهده می کنید آن است که کودک بدون کوچک ترین توجهی مجددا وسیله را پرتاب می کند و همین، آتش شخشم شما را بیش از پیش شعله ور می کند.

اکثر والدین بلند می شوند و در حالیکه به شدت عصبانی اند با صدایی بلند تر از قبل فریاد “نکن” سر می دهند و وسیله را به زور از دست بچه می کشند.

کودک نیز که احساس ناکامی و بی توجهی عمیقی را درک کرده با صدای بلند سروع به گریه می کند و به لجبازی و بی نظمی متهم می شود.


کودک لجباز یا والد بی اطلاع ؟

آیا می دانید اکثر کودکان در سن 2 سالگی تمایل به پرتاب اشیا دارند؟ یا فکر می کنید این فقط کودک 2 ساله ی شماست که لجبازی و خودرای است؟!

بر اساس روانشناسی رشد کودک، کسب هماهنگی چشم و دست در سن 2 سالگی، تمایل به پرتاب اشیا را در کودک بیشتر می کند.

او رشد کرده و از اینکه بر خلاف قبل می تواند اشیا را پرتاب کند، بسیار لذت می برد.

بسیاری از والدین به دلیل ناآگاهی از این مساله، کودک را به لجبازی متهم می کنند. این در حالی است که می توان توانایی کودک در پرتاب کردن اشیا را به عنوان بخشی از توانایی و رشد جسمانی و مغزی او تحسین کرد!

بنابراین تا بدین جای سناریوی پرتاب اشیا، لازم است برچسب لجباز را از کودکی که در پرتاب اشیا توانمند شده جدا کنید و در ادامه روش های موثر برخورد با این توانایی را بیاموزید.


با پرتاب اشیا توسط کودک چگونه برخورد کنم؟

1) درخواست خود را به شیوه ای جدید مطرح کنید

واقعیت امر آن است که باتوجه به رشد جسمی و مغزی کودک، تمایل به پرتاب کردن اشیا در این سن برای کودک تان تامین کننده ی یک نیاز اساسی است.

بنابراین درخواست شما هرچه که باشد او کار خود را انجام خواهد داد.

اگر قرار است به او دستور دهید ” کنترل تلوزیون رو پرت نکن ”  و او کار خود را انجام دهد و کنترل را پرت کند، بهتر است هوشمندانه عمل کنید و جمله تان را اینظور اصلاح کنید ” کنترل را روی میز بگذار و توپت رو پرت کن”.

با اصلاح این جمله، هم کودک به هدف خود که پرت کردن یک شیء است می رسد و هم شما به هدف تان که حرف شنوی کودک و عدم لجبازی است رسیده اید.

2) با کودک بازی های پرتابی انجام دهید

به دلیل رشد مغزی کودک و تمایل ذهنی او به پرتاب اشیا، می توانید از بازی های پرتابی استفاه ی مناسبی ببرید.

در طول این بازی از کودک بخواهید توپ ا تا جایی که می تواند بلند پرتاب کند و توانایی اش را تشویق کنید.

توجه به رفتار کودک به عنوان بخشی از توانایی جدیدش و تشویق آن، شما را در ذهن او از والدی بی توجه و بد خلق تبدیل به والدی فوق العاده خواهد کرد.

3) فریاد زدن ممنوع

وقتی به هنگام عصبانیت داد می زنید در حال انتقال این پیام به فرزندتان هستید که ” من خیلی ضعیفم و با کوچک ترین رفتار تو به هم می ریزم”.

باید گفت در این مواقع داد زدن نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه مشکلات جدیدی را نیز به مشکلات تان اضافه خواهد کرد.

کودک شما به آسانی یاد خواهد گرفت که در هنگام عصبانیت، جیغ بزند، زور گویی کند و با داد و فریاد به خواسته اش برسد.

به نظر می رسد در این حالت متهم کردن کودک به لجبازی و عصبی بودن، تا حدود زیادی ظنز آمیز است. او هیچ رفتار جدیدی نشان نداده است بلکه رفتارهای آموخته شده از خودتان را تکرار کرده است.

بنابراین اگر می خواهید هر روز بیش از روز قبل مجبور به فریاد زدن نباشید، داد زدن را از همین لحظه متوقف کنید و برای بیان خواسته های تان شیوه ی جدیدی را در پیش بگیرید.

4) به کودک برچسب نزنید

والدنی که از روند رشدی کودک بی اطلاع اند ممکن است در این زمان برچسب هایی مانند لجباز، خود سر، یا بی توجه به فرزندشان بزنند یا او را تهدید کرده و بخاطر رفتارش مورد تنبیه قرار دهند.

اگر چه چنین برچسب هایی نمی تواند مانع از پرت کردن اشیا توسط کودک تان شود، اما  از قدرت فوق العاده ای در تخریب عزت نفس فرزندتان برخوردار است.

او که در حال نشان دادن توانایی جدیدش به شماست با انبوهی از کلمات منفی و ناکام کننده مواجه می شود که می توانند احساس توانمندی و خودکارآمدی اش را به شدت تحت تاثیر قرار دهند.

جالب است بدانید که عزت نفس و احساس توانمندی مهم ترین واکسنی است که از طریق جملات مثبت و تشویق کننده به فرزندتان تزریق می کنید و از این طریق می توانید او را در برابر انواع مشکلات روانی واکسینه کنید.

در این مواقع بهتر است صبور باشید، خشم خودتان را کنترل کنید و با استفاده از جملات مثبت و شیوه هایی که در بخش قبل ذکر شد، با رفتار کودک تان برخوردی موثر داشته باشید.

منبع:مقالات کانون مشاوران ایران